X
تبلیغات
دلفان

دلفان
به وبلاگ علمی, فرهنگی, مذهبی دلفان خوش آمدید...  
قالب وبلاگ

منشا لرها:

 

  برخي از مورخين اسلامي در قرون پيشين درباره منشا لرها اظهار نظر كرده اند و بعضي از اروپاييان نيز از قرن نوزدهم و بيستم مطالبي در اين زمينه نوشته اند لردكرزن يك قرن پيش درباره منشا قومي لرها نوشت :

(( اين موضوع كه لرها از چه قوم و طايفه اي بوده اند و از كجا آمده اند از رازهاي باز نشده تاريخ بوده است و خواهد بود ... اكثريت نويسندگان بر اين قول هستند كه ايشان از اصل و تبار آريايي و بنابراين ايراني هستند و پيش از ورود تازيان و ترك و تاتار در اين سرزمين بوده اند . راولينسون مي نويسد زبان آنها از فارسي قديم گرفته شده است كه با پهلوي زبان ساساني تجانس ولي از جهاتي با آن تفاوت دارد حال كه مي توانيم به احتمال قوي قبول كنيم كه ايشان بازماندگان نسل و نژادي ممتازند ، پس احتياجي به اين گفتار نيست كه بعضي از نويسندگان اصل آنها را از ناحيه باكتريا ( بلخ ) پنداشته اند و همين قدر كافي است كه اعتراف كنم آنها را نسل و نسب ايراني هستند و از قرنها پيش در نواحي كوهستاني خويش زيسته اند .

 گفتار بالا مربوط به زماني است كه اولا اروپاييان از متون اسلامي درباره لرها آگاهي چنداني نداشتند ثانيا مطالعات باستان شناسي ، زبان شناسي ، تاريخي و انسان شناسي گسترش نيافته بود اما اكنون دانسته هاي ما درباره لرها و گذشته آنها به طور بي سابقه اي فزوني يافته است .

 

 

زبان:

زبان يكي از مهمترين عوامل تعيين كننده هويت قومي به شمار مي آيد از اين رو بررسي آن براي شناخت منشا قومي ضروري است

آن چه مسلم است زبان لري مشتق از زبان پارسي باستان است راولينسون اين واقعيت را حدود 160 سال پيش در سفر به لرستان و بختياري به درستي دريافته بود .

بررسي زبان لري دركوني ( از بالا گريوه لرستان ) كه در بخش مطالعات خاور نزديك در دانشگاه هاروارد صورت گرفت حاكي از پيوند نزديك اين زبان با زبان فارسي است همچنين بررسي ساخت دستوري و واژگاني گويش لري بوير احمدي و فارسي بيانگر اين واقعيت است كه هر دو از پارسي ميانه ساساني منشعب شده اند پارسي ميانه ساساني نيز به نوبه خود دنباله پارسي باستان بوده است .

بررسي هاي خصوصيات جسماني لرها به وسيله دانيلو ، ريپلي و هنري فيلد نيز نشان داده است كه لرها قومي ايراني الاصل هستند دانيلو معتقد است كه :

(( لرها خالصترين قبايل ايراني مي باشند .... )

     ريپلي نيز بر اين باور است كه: (( نوع ايراني خالص فقط در دو ناحيه پيدا مي شود يكي در ميان مردم فارس اطراف تخت جمشيد و ديگري در ميان لرها يا كوه نشينان مغرب . ))

اكنون شكي نيست كه لرها شعبه اي از قوم پارس هستند همچنين مي دانيم كه پارسها در هزاره اول پيش از ميلاد به ايران وارد شده اند حال اين پرسش مطرح است كه سرنوشت اقوامي چون ايلاميان ( علاميان ) و كاستي هاي كه پيش از آمدن ايراني ها در مناطق لر نشين زندگي مي كرده اند به كجا انجاميده است و رابطه آنها را با لرها چگونه مي توان تعبير كرد ؟ در پاسخ به اين پرسش مي توان گفت كه ايلاميان و كاستي ها با گذشت زمان جذب اقوام ايراني شده اند به عبارتي ديگر ، به تدريج زبان ، دين و فرهنگ پارسي ها به جاي زبان ، دين و فرهنگ آنها نشسته است بر اين اساس پس از استقرار پارسي ها سه گروه يعني ايلاميان ( علاميان ) كاستي ها و پارسها با فرهنگهاي متفاوت در مناطق لر نشين زندگي كرده اند اما پس از غلبه پارسها سرانجام هويت ايلاميان ( عيلاميان ) و كاستي ها دگرگوني يافت و هر سه قوم با هويت و احدي يعني پارسي ظاهر شدند . بنابراين چنين به نظر مي رسد كه تا پيش از استقرار اسلام در ايران زبان پارسي ميانه ( پهلوي ساساني ) كه از زبان پارسي باستان مشتق شده بود زبان اصلي بوده است هر چند امكان دارد كه گروههايي از ايلاميان هنوز به زبان اصلي گفت و گو كرده باشند اما در قرون اوليه اسلامي تحولاتي صورت گرفت كه سرانجام منجر به پيدايش هويت قومي جديد در بين شاخه اي از پارسها شد كه به عنوان لر شناخته شدند يكي از مهمترين عوامل در پيدايش لرها همانا انشعاب در زبان پارسي ميانه و پيدايش گويشهاي تازه اي چون فارسي ،لري و ديگر گويشها بوده است ديگرآنكه در همين زمان است كه نام لر بر ساكنان زاگرس مياني گذاشته مي شود از آن گذشته پذيرفتن اسلام نيز در شكل گيري هويت تازه كاملا موثر بوده است زيرا ركن اساسي فرهنگ مردم اين سامان را تشكيل داده است بنابراين مردمي كه امروز به عنوان لر شناخته مي شوند از تركيب سه گروه يعني ايلامي ها ( عيلامي ها ) كاستي ها و پارسها پديد آمده اند اما مهمترين عوامل موثر در هويت قومي لرها همانا زبان ، فرهنگ و آداب و رسوم ،لباس و احساس همبستگي قومي و دين هستند .

عشق به فرزند و اولاددر میان لر:

 

  لالاييها نواهاي عاشقانه اي است كه با کاوش در مضامين آنها مي توان نگرش هر قوم را به فرزند و جنسيت او دريافت. برخي لالاييها - علاوه بر انعكاس حالات دروني مادران - به شرايط سياسي و اجتماعي و اقتصادي خانواده ها نيز پرداخته است، اما اصيلترين لالاييها از مضاميني حكايت مي كنند كه در آن مادر بي اعتنا به همه غمهاي عالم مي كوشد تا شادي را براي فرزند به ارمغان آورد.

  لالايي در فرهنگهاي مختلف به گونه هاي متفاوتي اجرا مي شود،‌ اما عشق به فرزند وجه مشترك تمامي آنهاست. مادر لر هم صداقت و لطافت و استحكام ادبي و بار عاطفي عميقي را در هم می آميزد و حرف دلش را به صورت لالايي با فرزندش در ميان مي گذارد.
لالاييهاي لرستان را از نظر توجه به جنسيت فرزند به دو دسته مي توان تقسيم کرد:

1ــ لالاييهايي كه بيتوجه به جنسيت فرزند بيان مي شود. (لالاييهاي عمومي)

2ــ لالاييهايي كه به طور اختصاصي براي دختر يا پسر می خوانند.


لاوه لاوه يك لاوم بر بارو
انو طفل تر سنگ متاوانو

برگردان:
براي فرزند نورسيده ام مي خوانم تا به ثمر برسد
گريه طفل نورسيده سنگ را هم آب مي كند

در اين بيت كه از زبان مادران «فيروز آبادي» (فيروز آباد الشتر) شنيده شده، مادر خود را به باغباني تشبيه كرده است كه نهال نورسيده اش را به اميد ثمر دادن (به بار نشستن) تيمارداري مي كند.

نمونه دوم:
لالايي لالاي لالاي فيروزه
بازي كو امروز، دنيا دوروزه

برگردان: بخواب اي فيروزه من
امروز تو فرزندم بازي كن كه دنيا دو روز است.

در اين لالايي «سپيد دشتي» (از بخش پاپي)، فرزند به فيروزه تشبيه شده است كه هم زيبا و هم گرانبهاست. مادر در اين نوا به فرزند خود مي گويد كه امروز دنيا از آن اوست، پس در آن به شادماني بازي كن.

نمونه سوم:
لالا لالا  لا لا  لا لا  لا یيه
سي روله كم كنم نون و خایي نه

برگردان: بخواب٬ بخواب٬ بخواب، بخواب فرزند دلبندم
براي فرزندم نان و خاگينه اي مي پزم

اين لالايي زيبا نيز كه از زبان مادران «قلعه خانجاني» در بخش «پاپي» لرستان شنيده شده است به سهم زندگي كودك از زندگي ساده روستايي مبتني بر دام و طيور اشاره دارد. مادر در اين لالايي چنان از نيمروي ساده سخن مي گويد كه گويي خوشمزه ترين غذاها را براي كودكش فراهم مي آورد.

نمونه چهارم:
روله، كراست چيته، ‌چيت كودري
پر قيت پيله، سكه نادري

برگردان:
فرزندم٬ جنس پيراهنت از چيت است؛‌ چيتي كه از آن چادر مي دوزند.
به سر تا پاي تو سكه نادري آويزان است.

در اين لالايي٬ كه از زبان زنان «چغلوندي» لرستان شنيده شده است، مادر از زيبايي پوشش فرزندش مي گويد و با وصف اين زيباييها مقام صاحب اين لباسها را نكو مي دارد. بايد دانست كه تا چندي پيش زنان لر سكه هاي رايج را برای زينت به جليقه و پيراهن خود مي دوختند. اين سكه ها براي تزیين كودكان نيز چیزهای مناسبي به شمار مي رفت. همچنين، در آن روزگار پارچه چيت گلدار بين زنان لرستاني بسيار خواستار داشت و اينان از آن نوع پارچه پيراهن و چادر مي دوختند.

نمونه پنجم:
روله، دس بردم گرتم، مچ پات گرتم
گو ايمامي بي طوافت كردم

برگردان:
فرزندم٬ دست خود را دراز كردم و مچ پايت را گرفتم
گويي امامي بودي كه تو را طواف كردم

در اين لالايي لكي نيز٬ كه از ادبيات و فرهنگ عاميانه مردم «چغلوندي» گرفته شده، به اعتقادات پاك زنان لر به ائمه اطهار (ع) اشاره شده است. اين بيت كه از ادبيات غني عاميانه لك زبان ها گرفته شده گاه به عنوان ابيات «چل سرو» (که نوعي فال با خواندن شعر است) در ايام شادي هم خوانده مي شود.

نمونه ششم:
مال و مال داريم هر يسه
و تالي مي قي بسه

برگردان:
تمام زندگي و دارایی من همين فرزندم است
كه كمر خود را به تار مويي بسته است

در اين لالايي لكي نيز مادر زندگي خود را وابسته به فرزندي مي داند كه هنوز آن قدر ظريف است كه كمرش به تار مويي بسته است (ترد و شكننده است).

نمونه هفتم:
لالالالا لالالایينه
كوكوهان سر خایي نه

برگردان:

 لالاي لالاي لاي من
كبكها در لانه سر تخمهايشان خوابيده اند.

در اين لالايي لري ـ لكي، مادر از روزها و شبهايي ياد مي كند كه نوزادش با او بوده است؛ ولي در ادامه از تنهايي و بي اعتنايي فرزند ـ‌ پس از بارور شدن ـ مي هراسد.

 

فرهنگ کتاب کتاب خوانی در میان مردمان لر: 

 

 

«مطالعه» و «کتابخوانی» در اشکال مختلف آن به عنوان یکی از عالی ترین ویژگی ها و تمایزات جامعه انسانی از انواع دیگر موجودات همواره امری مثبت و مورد توجه بشر بوده است، در تاریخ جوامع بشری هرچه به سمت توسعه و تمدن ره میبریم به اهمیت روزافزون مطالعه و گسترش آن پی میبریم، اکنون در دهه آغازین قرن بیست و یکم که بنا به مجموعه ای از ویژگیها شایسته نام «عصر اطلاعات و ارتباطات» است «کتاب» به عنوان یک وسیله ارتباطی و منبع اطلاعاتی بیش از هر کالای دیگری مطرح میشود و لازم است در باره آن به بحث و نقد و نظر پرداخته شود. در حقیقت «کتاب» -اگر چه فقط شامل مصداق سنتی ان نیست و در شکل کتابهای الکترونیکی و مانند ان هم عرضه میشود- در راس کالا های یک خانواده در عصر ارتباطات و اطلاعات باید باشد.

آنچه پیش رو دارید جستار کوتاهی است که نشان میدهد مطالعه ازاد به عنوان یک «عادت روزانه» در میان لرها وضعیت امیدوارکننده ای ندارد، جالب انکه نسبت به گذشته تاریخی خود این مردم نیز روند نزولی دارد! این سیر نزولی ضریب کتابخوانی در حالی است که آمار باسوادی به معنی تسلط بر خواندن و نوشتن در دهه های اخیر به نحو بیسابقه ای فزاینده بوده است، به عبارت دیگر در گذشته سواد و قدرت خواندن و نوشتن یک فضیلت نادر بوده است اما در روزگار ما به یک توانایی عموی تبدیل شده است، حال انکه میزان کتابخوانی نه تنها شاهد چنین تحولی نبوده است که برعکس روند نزولی داشته است.

این مدعی شاید با پیشداوریهای ذهنی که در مورد مردم لرستان که بیشتر زندگی عشایری داشته اند سازگار نباشد اما چنان که خواهیم دید شواهد اثبات میکند که چه مطالعه از روی کتاب و چه انچه در این مقاله مطالعه شفاهی یا از برخوانی یک کتاب نام گرفته است در میان قوم لر رایج بوده است.

آنچه به عنوان مقدمه این نوشته ضروریست اینست که میان باسوادی و کتابخوانی نه تنها تساوی نیست که تفاوت وجود دارد. باسوادی توانایی در خواندن و نوشتن است حال آنکه مطالعه به معنی خود «خواندن» است، همانطور که وجود یک توانایی تا جایی که منشأ اثر و عمل نشود یک امتیاز بالفعل نیست سواد نیز تا وقتی که به مطالعه ختم نشود عملا بیسوادی است.

در ادامه مقایسه وضعیت تاریخی و کنونی مطالعه در میان لرها، میکوشیم به نتیجه گیری و تشخیص و تعمیم راهکارهایی دست بزنیم که امید است با بکاربستن انها عادت روزانه به عنوان مهمترین و موثرترین اداب و رسوم و عادات یک جامعه موفق و پویا در عصر اطلاعات و ارتباطات مورد توجه قرار گیرد.

سواد و مطالعه در میان قوم لر

اشارات و اطلاعات جسته گریخته ای که در مورد گذشته مردم منطقه به ویژه از صد – دویست سال گذشته از طریق منابع و روایات شفاهی و گاه کتبی در دست است دال بر این مدعاست که در میان لرها باسواد وجود داشته است و اگر چه در برخی مناطق و طوایف از یک درصد و حتی یک در هزار نیز کمتر بوده است، اما به هرحال چنین نیست که برای لرها کتاب و مطالعه ناشناخته بوده باشد.

دشواریهای زندگی عشایری قطعا برای کتابداری و کتابخوانی مناسب نبوده است و بنابراین با توجه به عشایر بودن درصد اعظم لرها نبایستی انتظار داشت که کتابها یا کتابخانه هایی در دسترس مردم بوده باشد، چنانکه در بند قبلی نیز اشاره شد کتاب نا شناخته نبوده نه به معنی آنکه پدیده ای مأنوس و معمول و رایج باشد بلکه به عنوان کالایی عتیقه و کمیاب و گاه مقدس و فرابشری در دست نخبگان خاصی بوده است.

حتی امروز نیز این انگاره مقدس و فرابشری بودن کتاب در میان لرها قابل درک است . فراوانی کتب مقدس مذهبی و شاهکارهای ادبی و حماسی –ملی که تاحد یک فراورده ی خدایی در میان لرها ستوده بوده است موجب تقویت تدریجی این تصور شده که کتاب ذاتآ مقدس و مبارک است ، بنابراین کتاب در خانواده لر اهمیت و احترام زیادی داشته است برگهای کتاب همانند تکه های نان و نمک و نیز مهر و جانماز برای لرها تقدس داشته است .

سواد و کتابخوانی در میان لرها وسیله ای برای گذران امور روزمره و مادی و معیشتی مانند خواندن تابلو دکتر، پرکردن برگه واریز پول به حساب بانکی و مانند ان نبوده است بلکه روشی متعالی برای کسب فهم و شعور و دانش و حکمت به حساب میآمده است.

کتاب برای لرها مظهر خرد ، شعور ، پاکی ، صداقت و مصلحت دانی بوده است ، به کار بردن صفات و تعبیراتی چون ( سرد کتاو کشیه ) ، کافیست تا دریابیم کتابخوانی در نظام اخلاقی لرها یک فضیلت کم نظیر بوده است ، البته به همان اندازه نیز کمیاب .

لک زبانان در یکی از مویه های خود میخوانند:

مردم کی دییه مِلا و مردن دس قلم شیرین قرآن و گردن (سوگ سرایی و سوگ خوانی درلرستان ص48)

شرح فارسی: مردم چه کسی طعم مرگ یک روحانی باسواد، خوش قلم و همواره همراه قرآن را چشیده است.

مُلا با تلفظهای متعددلکی و لری اش نامی است که گاه بر کودکان لر نهاده می شده است . حتی شاید بتوان از نامهایی چون شیخ ، اخو ، اقا و... نیز چنین چیزی را اراده کرد (فرهنگ نامهای لری). در بیت بالا به گردن انداختن کتاب مقدس قرآن به عنوان یک همراه همیشگی جالب توجه است.

کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی بیشتر یک پدیده مذهبی بوده است. لرها فرد سواددار را ملا ، گاه آخو ، شیخ و اقا و ... می نامیده اند و تمام این واژها بار مذهبی دارند . بنابراین بیشترین خوراک مطالعه قوم لرآثار مذهبی بوده است، این حال و هوای مذهبی نه تنها به خاطر وجود کتابهایی مانند قران ، کتب دعا ، نوحه و... که حتی در خواندن اثار ملی – حماسی نیز وجود داشته است، در راس همه ی انها شاهنامه نیز به عنوان نماینده هویت ملی ، جلوه مذهبی داشته است . نگارنده در کتاب در دست انتشار « فرهنگ نامهای لری » با واژه های شاه، شا ، شازاده و... و نامهای مرکبی چون شاه صنم ، شاه علی ، شاهرضا ، علی شاه ، شاه طلا ،شاه بانو و.. نمونه های بیشمار دیگری پرداخته است و نتیجه گرفته است که (شاه ) یا (شاه ) به عنوان یک پست سیاسی جنبه و جلوه مذهبی داشته است و گاه اصلا یک واژه مذهبی شمرده می شده است ؛ همانطور که در تاریخ ایران نیز همواره شاهان می کوشیده اند نمایش مذهبی و مشروعیتی خدایی داشته باشند .

به هر حال چه شاهنامه را اثری صرفا ملی – حماسی بدانیم و چه برای ان رنگ و بوی مذهبی نیز تصور کنیم از جمله پر طرفدارترین کتابها در میان لرها بوده است . رسم شاهنامه خوانی به تنهایی دلیل وجود فرهنگ کتابخوانی و مطالعه در میان لرها بوده است استقبال از شاهنامه به عنوان نمونه عالی ادبیات ذوق ادبی و شوق مطالعه لرها را ثابت می کند .(فصلنامه مطالعات ملی، شاهنامه و شاهنامه خوانی در عشایر لر، ص105)

البته شاهنامه اثری صرفا ادبی – حماسی و حتی مذهبی نبوده است . حداقل لرها در شاهنامه به دنبال «تاریخ » و هویت نیز بوده اند و اگر چه شاهنامه یک اثر علمی تاریخی نیست اما برای لرها یک کتاب تاریخی بوده است لرها شاهنامه را مانند تاریخ باور کرده اند ، سرگذشت قهرمانان انرا مانند افتخارات خود و پدرانشان میستوده اند، این کتاب حتی منبع نامگزینی برای کودکان لر بوده است.

از آثار دیگر ادبیات فارسی اثار نظامی به خصوص خسرو شیرین البته نه فقط با روایت نظامی خوانندگان زیادی داشته است . داستان عشق شیرین و خسرو و فرهاد توسط نظامی و شمار دیگری از شاعران به نظم درامده است و البته لرها بدون قائل شدن تفاوت از داستان خسرو وشیرین لذت برده اند . قهرمانان قصه های عاشقانه شیرین و فرهاد، و لیلی و مجنون و... در میان لرها شناخته شده و ضرب المثل بوده است . کتابهای دیگری مانند فلک ناز و خورشید آفرین، حیدر بک و صنمبر نیز ازجمله داستانهای عاشقانه – حماسی منظوم پر طرفدار در میان لرها بوده اند.

نوحه و مرثیه به عنوان نوع دیگر ی از ادبیات رایج بوده است این اثار نیز نه صرف ادبی که حامل تاریخ نیز بوده اند و البته در اصل پدیده ای مذهبی بوده اند . اثار منثور کمتر از نظم اما مورد استقبال لرها بوده اند ، داستانهای عاشقانه و گاه حماسی – تاریخی ، حسین کرد ، اسکندرنامه ، اق والدین ، امیر ارسلان و ... نماینده اثار منثور رایج در میان لرها بوده اند .

کتابخوانی شفاهی (برخوانی)

ضرورت زندگی کوچ نشینی موجب شده است که بخش اعظم میراث فرهنگی عشایر به صورت شفاهی و سینه به سینه رواج یابد بنابراین محتویات کتابها از طریق شفاهی و برخوانی شایع و رایج می شده است .

حجم قابل توجهی از انچه «مطالعه در میان قوم لر» میتوانیم بنامیم به صورت شفاهی و برخوانی صورت می گرفته است . بسیاری از باسوادان کتابهای مورد علاقه را حفظ می کرده اند حافظان بخش زیادی از داستانهای شاهنامه پر شمار بوده اند این حافظان در برخی اوقات نه از روی کتاب که حفظیات فرد را برخوانی می کرده اند .

گاه از در نوع مطالعه بیسوادان نیز مشارکت داشته اند یعنی فرد بی سواد اما خوش حافظه مضمون کتاب را می شنیده است و گاه با چنان مهارتی ان را باز خوانی می کرده است که گویا دارد از روی کتاب می خواند ، دلیلی برای آنکه این افراد را با وجود عدم تسلط بر خواندن و نوشتن الفبا از جمله کتابخوانان و کتاب دوستان قرار ندهیم وجود ندارد.

رواج رسم شعر خوانی چل سرو [در باره مراسم چل سرو اینجا بیشتر میخوانید] در میان زنان و مردان لر نماد این مطالعه و از برخوانی است:

« چل سرو از فالهایی است که بخش عظیمی از اهالی منطقه لک نشین و لرنشین لرستان با اعتقاد راسخی انرا انجام میدهند. اساس این فال بر مضامین استعاریست که به عنوان تک بیت در میان مردم رواج دارد. در هر تفعل، چهل بیت مد نظر گرفته که بیت چهلم فال نیت شده را تفسیر میکند. شیوه تفأل بدین صورت است که ابتدا تسبیحی را بدست یکی از حاضران در مجلس که ترجیحا جوان نوبالغ، یا نابالغ میباشد میدهند، او چهل دانه تسبیح را جداکرده..حاضرین شروع به سرودن (از برخوانی) اشعار کرده..»(فرهنگ قوم لر، ص109)

آثار بومی

نگارش آثار نویسندگان بومی و به زبان و خط بومی در میان لرها مرسوم نشده است ، اما علاوه بر تبحر عمومی لرها در زبان اوری - که حتی امروزه هم نمونه های آن در برخی افراد بیسواد و کم سواد مثال زدنی است - شاعران و متفکرانی هم بوده اند که به صورت حرفه ای به تولید فکر و شعر و داستان می پرداخته اند اما روی هم رفته نتوانسته اند مجموعه ای اثار مدون و مکتوب برجای بگذارند. وجود بخشهای پراکنده ای از دواوین برخی شعرای لرکه به زبانهای لکی، لری، بختیاری و یا فارسی و.. می سروده اند اما تلاش مثمر ثمری برای نسخه نویسی از آثار خویش نمی کرده اند، دال بر این مدعاست.

به عنوان مثال انچه از ماحصل ذوق کسانی مانند ملاپریشان، میرنوروزو.. به جا مانده است با وجود قلت حجم دارای چنان کیفیتی است که اگر منتشر و معرفی شود نام خالق خود را همردیف ناماوران شعر و ادب مینشاند:

بنام آنکه حجّت نامه اوست دوعالم جزر و مد خامه اوست

به جاسوسیش پیک وهم بشتافت نه از مطلع نه از مبدأ خبر یافت

نظر را بسته بر در پرده بکر گسسته تار و پود و رشته فکر

خردبرملک هستی زیروبر گشت زشرق وغرب وتحت وفوق بگذشت

ندید الا نشان بی نشانی به هر نامی نمود او دیدبانی

خدای شش جهت جز یک خدا نیست همه جا هست اما هیچ جانیست..

(ابیات آغازین دیوان میرنوروز به تصحیح غضنفری امرایی)

شاعری که این ابیات و صدها بیت مانند ان از او به زبان فارسی و لری در سینه و حافظه مردم و حداکثر کاغذهای پراکنده ای در دست ایشان بجا مانده است قطعا دیوانی بزرگتر و حجیمتر از آنچه به زحمت اسفندیار غضنفری امرایی فراهم امده است داشته است.

شاید یکی از موانع تدوین اثار بومی نداشتن رسم الخط و زبان معیار بوده است، اما مهمتر از آن عدم احساس نیاز به نگارش و تدوین بوده وگرنه مشکل نداشتن خط با اندکی تغییر در رسم الخط فارسی-عربی قابل حل بوده است.

چند نمونه از ابیات لری میرنوروز:

اسمونی تو نوار برفه نئیر پا دوسکم سفریه و تک و تنیا

شرح فارسی:ای اسمان نبار، ای برف پانگیر(و راه ها را نبند) دوست من تنهایی به سفر رفته است.

ار هزار حور و پری بیا و چنگم دین و دنیام هی تونی تو های و تنگم

شرح فارسی:اگر هزاران حور و پری زیبا روی را به چنگ بیاورم بازهم فقط دلتنگ تو میشوم.

ای دلی ار عاقلی برس و دردم کل عالم تش گریت د اه سردم

شرح فارسی:ای دل عاقل به درد مرا مداوا کن چرا که تمام عالم از اه سرد من اتش سوزان خواهد گرفت.

مه چنی تشنه تونم نه تشنه او تشنئی مه نشکنه صد جوم برفاو

شرح فارسی:من این چنین تشنه ام، تشنه تو ام نه آب، اگر صد جام برف اب شده نیز بنوشم عطشم فرو نخواهد نشست.

ار بمیرم عشق پاکم او چنونه خاک قورم سرمه چش دخترونه

شرح فارسی:عاشق پیشگی من چنان است که اگر بمیرم دختران خاک گورم را سرمه چشمانشان خواهند کرد.

نویسنده سرگذشت «اتابکان لر کوچک» نوشته است:«در میان مردم لرستان و ایلام از دیر زمان ادبات و کتابت وجود داشته است. منتها به دلیل ساختار زبانی خاص و گویش مردم این نواحی و مشکلات نوشتاری ناشی از آن، ادبیات اغلب به صورت شفاهی یا سینه به سینه بوده است و ترانه ها، شعرها، آوازها، افسانه ها، قصه ها، اسطوره ها و باورها به مدد حافظه از نسلی به نسل دیگر منتقل می شده است».(اتابکان لر کوچک، 169)

در این مقاله کوتاه قطعا فرصت ذکر نمونه های دیگر به ویژه در زمینه داستان بلند و کوتاه ، طنز و..نیست ، در این زمینه مراجعه به منابعی اخیرا که به گرداوری این آثار پرداخته اند خالی از لطف نخواهد بود.

نتیجه اینکه در میان خوراک مطالعه قوم لر اثار بومی نیز و به ویژه به صورت منظوم وجود داشته است اگرچه قالب غالب آن «شفاهی» بوده است.

 

 

وضعیت کنونی مطا لعه در لرستان

در گذشته مطالعه و کتابخوانی رسمی بشری و نشانه شعور و خرد عالی انسان بود اما اهمیت کتابخوانی در روزگاری که عصر ارتباطات و اطلاعات نامیده شده است فراتر از این تعارف هاست . مطالعه در روزگار ما به عنوان وسیله ارتباط و یک منبع اطلاع لازمه یک زندگی استاندارد و حداقلی است .

نویسنده این مقاله فرصت کافی برای استناد به آمار و ارقامی برای توصیف وضعیت کنونی مطالعه در استان را نداشته است اگر چه درباره وضعیت مطالعه اصولا نمی توان به دنبال امار و ارقام دقیق و موثق بود .

« ایجاد عادت مطالعه و تشویق به ان مدت درازیست که در سرلوحه ی برنامه های توسعه و پیشرفت در سازمان یونسکو قرار گرفته است . اگر چه دانستن امار بی سوادان دنیا اسان است اما اطلاعات زیادی از بزرگسالان باسوادی که دست به کتاب و مجله نمیزنند و از تعداد شاگردان مدارس که غیر از کتابهای درسی مطلب دیگری نمی خوانند در دست نیست . درک این پدیده خیلی مشکل است چون خواندن و مطالعه به یک نوع ختم نمی شود بلکه دارای انواع زیادی می باشد.»(شیوه های مطالعه، رالف سی، استیگر ص3)

آنچه به صورت آمار رسمی و غیر رسمی گاه مطرح می شود حاکی از وضعیت نه چندان امید وار کننده ی مطالعه در میان مردم استان لرستان دارد میانگین چند دقیقه ای مطالعه مردمان استان نسبت به معدل جهانی و نیاز یک زندگی استاندارد در عصر اطلاعات و ارتباطات بسیار نگران کننده است . گاه در مقایسه وضعیت گذشته و حال لرها این پرسش پیش می اید که وضع چقدر بدتر شده است ؟ مقایسه میان نسلها نیز در این زمینه برپسرفت فرهنگ مطالعه در خانواده های لر شهادت میدهد. اگر چه شاخص های باسوادی و قدرت مطالعه مانند خواندن و نوشتن حروف الفبا و مدارک تحصیلات ابتدایی و عالی همه نشان از رشد روز افزون سواد در جامعه داشته است اما هنوز که هنوز است مطالعه ازاد کتابهایی مانند قران ، شاهنامه و مانند ان در نزد پدران معمولتر از پسران است.

دانش آموزان لرستانی ، چه آنان که رغبتی به درس و مدرسه نشان نمیدهند و چه آنان که درسخوان هستند معمولا با مطالعه ازاد و خودجوش بیگانه اند، کتابهای اموزشی و برنامه ها و فوق برنامه های دبیرستانها به نحوی نیست که رغبت به مطالعه ازاد را ایجاد کند و حتی دانش آموزان را با این پدیده آشنا سازد، مطالعه ازاد و فوق برنامه جایگاهی در نظام نمره دهی و تشویق و تایید مراکز اموزشی ندارد.

کتابخانه های استان به تعداد مناسب نیستند ، گذشته از اینکه در قفسه های همین تک و توک کتابخانه ها نیز کتابهای زیادی موجود نمیباشد، اغلب این کتابخانه ها فقط مخزن کتاب هستند و تلاشی در جهت ترویج کتابخوانی در فهرست وظایف مسئولان ان نیست، انطور که مغازه ها و فروشگاهها اجناس خود را تبلیغ و به نمایش میگذارند در کتابخانه ها این کار انجام نمیشود.

نگاهی به برنامه های ترویج عادت مطا لعه آزاد در میان مردم لرستان

همانند همه ی عادات شخصی روزانه افراد مطالعه و فرهنگ کتابخوانی نیز به عادات ، آداب و رسوم فرهنگ عمومی جامعه بر می گردد . اگر مفید و ضروری بودن مطالعه – با توجه به نیازهای روزگار ما – یک حقیقت است، تعامل آن با فرهنگ کلی جامعه و خانواده ها نیز یک واقعیت است. یعنی اگر حکم میکنیم که باید مطالعه کرد بایستی در نظر داشته باشیم که این امر شخصی تحت تاثیر فرهنگ عموی جامعه و خانواده هاست.

«در یکی از سمپوزیومهای یونسکو که مربوط به مطالعه بود، انگیزه ها و دلایل مطالعه مورد بحث قرار گرفتند و روشن شد که تأثیر متقابل عوامل داخلی و خارجی ، که بیش از یک عنصر بود، میتواند کلید فهم انگیزه مطالعه یک فرد باشد. هیچ کس نمیتواند مانند جزیره در مقابل امواج مقاوم باشد به همین دلیل فشارهای اداب و رسومی، اجتماعی و اقتصادی که بر زندگی وارد می ایند بر معیار مطالعه شخصی نیز تاثیر میگذارند. این وضع در مورد مطالعه کنندگان مبتدی و مطالعه کنندگان مجرب و ازموده نیز صدق میکند.» (شیوه های مطالعه، ص21-22)

« کتاب » قرص و کپسول نیست که باتوصیه پزشک وارد سفره مردم شود بلکه این توصیه فرهنگی نه از طریق نسخه و بخشنامه و مانند ان که بایستی تحت کنترل دقیق و در عین حال دراز مدت برنامه های فرهنگی و فرهنگ ساز صورت بگیرد.

جنگ های فرهنگی از قبیل برگزاری هفته کتاب ، برگزاری نمایشگاه کتاب به مناسبت های مختلف ، برپایی مسابقات کتابخوانی و مانند ان در سطوح عمومی جامعه و به ویژ در مدارس ، دانشگاهها و حتی محیط شغلی و مانند ان همه و همه بهانه های مناسبی برای عادت دادن و فرهنگ سازی است .

نکته مهمی که در اینجا بایستی مورد اغفال قرار نگیرد ان است که فقط توجه به شکل و قالب کافی نیست بلکه لازم است به محتوی و مضمون نیز پرداخته شود یا به عبارت دیگر اگر دهها نمایشگاه و مسابقه و هفته کتاب و مانند ان برپا شود اما طی ان کتابهایی به مردم عرضه شود که نتواند علاقه و سلیقه انها را جذب کند عملی مثبت صورت نگرفته است .

به خاطر تفاوت سلیقه مردم در یک کتاب فروشی با صدها و هزاران کتاب به سختی می توان یک یا چند کتاب یافت که یک فرد رغبتی به خواندن انها داشته باشد بنابراین از یک سو لازم است بازار نشر توجه شود هر چه کتابفروشی ها و نمایشگاهها بزرگتر باشد احتمال بیشتری برای ارضاء سلیقه اکثر مردم وجود خواهد داشت البته فقط کیفیت و محتوی کتاب نیست که مردم را قانع به خریدن و خواندن می کند شکل فیزیکی ، کیفیت چاپ ، صفحه آرایی و از همه مهمتر قیمت پشت جلد بسیار تاثیر گذار هستند .

نکته دیگر انکه توجه به اثار بومی در این زمینه بسیار مهم است ، وجود اثاری از نویسندگان بومی و یا با موضوعات بومی تاثیر شگرفی در بالا رفتن میزان مطالعه مردم یک منطقه دارد .

کتابهای بومی به عنوان مثال تاریخ یک شهر ، زندگی نامه فردی از مشاهیر یک شهر و .. بیش از بیش احساس صمیمیت را بر می انگیزاند .کتاب را از حالت یک بیگانه خارج می کند و انرا به پدیده ای مانوس تبدیل می کند .

انچه در اینجا مطرح می شود علاوه بر ضرورت و نیازی که به نوشتن در مورد تاریخ ، فرهنگ ، جامعه شناسی و ... یک منطقه برای شناخت و توسعه منطقه وجود دارد به کارکرد دیگری از این بومی نویسی اشاره می شود و ان تربیت و عادت دادن مردم به مطالعه است .

در مشرب روزنامه نگاران درگیری ، نزدیکی ، اشنایی و اطلاعات قبلی را از ارزشهای خبری می دانند و معتقدند هر چه یک مطلب با خود فرد درگیر باشد ، به او نزدیک و مربوط باشد و با اطلاعات قبلی او متجانس باشد راحت تر خوانده می شود از این اصل در ترویج کتابخوانی هم می توان استفاده کرد .

به عنوان مثال در یک مسابقه کتابخوانی در منطقه لرستان منابعی چون « داستان پیامبران » « معاد» ، « بامداد اسلام » می تواند طیفی از مردم را به خود جذب کند اما به عنوان مثال اگر به این فهرست کتاب « تاریخ خرم اباد » نوشته سید فرید قاسمی و یا «اثار باستانی و تاریخی لرستان» نوشته ایزدپناه و یا دیوان پر ارج «میرنوروز» اضافه میشد از یکسو جمعیت زیادی به شرکت کنندگان افزوده میشد و از سوی دیگر در معرفی و تبلیغ اثار بومی موثر می افتاد از جانب دیگر و مهمتر کتاب را از غریبه بودن و وارداتی بودن خارج میمنمود و مطالعه ازاد را از حالت خشک و بیروخ و رسمی خارج میکرد، نوعی احترام ، تبلیغ و تایید هویت بومی و محلی منطقه نیز بود.

 

نکته قابل توجه:

 

لرها بزرگ‌ترین گروه ساکنان لرستان را تشکیل می دهند که در بسیاری از شهرها و روستاهای استان لرستان کنونی ساکنند. اما محدوده سرزمینهای لرنشین محدود به استان لرستان نیست و در مناطق جنوبی تر مانند استان‌های چهارمحال و بختیاری و خوزستان نیز طایفه های مختلف لر پراکنده اند. استان لرستان به دلیل داشتن کوهستانهای وسیع و مراتع بسیار، از دیرباز زیستگاه مردمانی بوده است که دامپروری شغل اصلی آنان بوده است. به همین دلیل ساختار طایفه ای در این استان از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. ایلات و طوایف لرستان از گستردگی زیادی برخوردارند اما در مجموع به دو گروه کوچرو و ساکن تقسیم می شوند. از نظر زبانی نیز می توان عشایر لرستان را به سه گروه لر زبان، لک زبان و بختیاری تقسیم کرد که به ترتیب در جنوب غربی، شمال و جنوب شرق استان زندگی می کنند. ساکنان مناطق ازنا و بروجرد به لحاظ زبانی و وابستگی های قومی بیشتر غیر لر به حساب می آیند.

در شمال استان لرستان تیره های مختلفی از قوم لک زندگی می کنند که زبان و آداب و رسوم خاص خود را دارند. لک ها یکی از اقوام ایرانی منطقه زاگرس هستند که دارای شباهت های زبانی و فرهنگی زیادی با لرها و کردها هستند. در شرق لرستان نیز طایفه هایی از ایل بختیاری دیده می شوند.

 

نوشتار اصلی: مشاهیر لرستان

لرستان چهره های نامداری را در زمینه فقه و علوم اسلامی، شعر و ادبیات، و هنر و موسیقی پرورش داده است. در سده اخیر، آیت الله حسین بروجردی فقیه و مرجع شیعه قرن ۱۴ خورشیدی، از کسانی بوده که نامش در صحنه فقه و سیاست ایران تأثیرگذار بوده است. مهدی كروبی نیز از فعالین سیاسی کشور و رئیس سابق مجلس شورای اسلامی است که بالاترین مقام سیاسی است که در تاریخ معاصر نصیب اهالی لرستان شده است. کریم خان زند شاه ایران در دوره زندیه نیز از چهره های تاریخی لرستان است. عبدالحسین زرین کوب نویسنده و تاریخنویس معاصر نیز از چهره های سرشناس لرستان در زمینه تاریخ و ادبیات است. برخی از نامداران لرستان در زمینه های گوناگون عبارت‌اند از:

آیت الله بروجردی

·                     آیت الله روح الله کمالوند

·                     سید جعفر شهیدی نویسنده و تاریخ نگار معاصر.

·                     غلامعلی خان بیرانوند (ملقب به امیر همایون) خان الخوانین ایل بیرانوند و حاکم لرستان تا سال ۱۳۰۴

·                     مهرداد اوستا شاعر قصیده گوی معاصر.

·                     اسفندیار غضنفری نویسنده معاصر.

·                     میرنوروز لرستانی شاعر عصر صفوی.

·                     سکندر امان الهی بهاروند، نویسنده و پژوهشگر معاصر.

·                     لوریس چکنواریان رهبر ارکستر و آهنگساز معاصر.

·                     دکتر بهروز الماسیان جراح دندانپزشک ، شیمی دان و استاد دانشگاه هاروارد

 

نکات پایانی :

آداب رسو م مردمان لر بیشتر از حوصله این مقاله است که باید در مجموعه ای که بتوان آنرا ویرایش نمود جمع آوری کرد واین مقاله تنها گوشه ای از آداب و رسوم مردمان لر می باشدامید است در راه شناسایی رسوم ملل مختلف ایران زمین گامهای جدی برداشته شود.

منابع و يادداشتهاي كل مقاله:

 

  

1-ر . ك ابوالحسن مسعود ، التنبيه و الاشراف ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ؛ تهران ، شركت انتشارات علمي فرهنگي ، 1365 صص 84 و 85 .

2-حمد الله مستوفي ، تاريخ گزيده ، به اهتمام دكتر عبدالحسين نوايي ، تهران ؛ امير كبير ، 1363 ، ص 537 .

3-ولاديمير مينورسكي ، لرستان و لرها ، دو سفرنامه درباره لرستان ترجمه سكندر امان اللهي بهاروند و ليلي بختيار تهران انتشارات بابك ، 1363 ، ص 22 .

4-سكندر امان اللهي بهاروند قوم لر ، تهران ، انتشارات آگاه ، 1370 صص 184-176 .

5-جرج ناتانيل كرزن ايران و قضيه ايران ترجمه وحيد مازندراني ؛ تهران بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1350 ، جلد دوم ؛ صص 328-329 .

6-هنري راولينسون ، سفرنامه راولينسون ، ترجمه سكندر اما اللهي بهاروند ، تهران ، انتشارات آگاه 1362 ؛ ص 155 .

7-افضل مقيمي ، بررسي گويش بوير احمد شيراز انتشارات نويد 1373 ص 11 .

8-هنري فيلد ، مردم شناسي ايران ، ترجمه عبدالله فرياد ، تهران ؛ ابن سينا 1343 ، صص 113 و 139 .

9-هيچ گونه شاهد تاريخي وجود ندارد كه ايرانيان مهاجر بوميان يعني ايلاميان و كاستي ها را قتل عام كرده باشند ؛ حتي عكس اين مطلب نيز صادق است

10-frank hole the archaeology of western iran Washington D.C, Smithsonian institution press 1987 .

11-والتر هينتس دنياي گمشده عيلام ترجمه فيروز فيروز نيا تهران بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1371 ، ص 25 .

12-پرسي سايكس تاريخ ايران ترجمه محمد تقي فخرداعي گيلاني ، تهران انتشارات علمي ، 1363 ؛ جلد 1 ، صص 64-65 .

13-ر . ك . گيرشمن ايران از آغاز تا اسلام ترجمه دكتر محمد معين ، تهران بنگاه ترجمه و نشر كتاب بي تا صص 123-133 .

14-همان مقاله ص 37 .

15-جغرافياي لرستان ، پيش كوه و پشت كوه به كوشش سكندر امان اللهي بهاروند خرم آباد اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي 1370 ، صص 45-43 .

16-خسرو خان سردار ظفر بختياري ، يادداشت ها و خاطرات تهران انتشارات يساولي 1362 .

17-حمد الله مستوفي همان ص 538 .

18-quintus curtius rufus the history of Alexander new york penguin 1984 p.99 .

19-اسكندر بيگ تركمان ، تاريخ عالم آراي عباسي ، تهران انتشارات امير كبير ، 1350 ، جلد 1 ، ص 541-537 .

 

استیگر، رالف سی؛ شیوه های مطالعه، تر: علی شکویی، تهران: دبیرخانه هیأت امنای کتابخانه های عمومی کشور، 1377

چنگایی ، عزت الله و حنیف، محمد؛ فرهنگ قوم لر، جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، چاپ اول زمستان 1374

خدایی ، ابراهیم؛ فرهنگ نامهای قوم لر، در دست انتشار     

خودگو، سعادت؛ اتابکان لر کوچک، خرم آباد:افلاک، چاپ اول 1378

فصلنامه مطالعات ملی ، سال پنجم شماره 1 ، 1383تهران: موسسه مطالعات ملی

له وو، سرگی؛ کتابی درباره کتاب، تر: پرویز شهریاری، تهران: نشر توسعه ، چاپ اول 1370

موسوی، سید سیامک؛ سوگ سرایی و سوگ خوانی در لرستان، خرم آباد: افلاک، چاپ اول 1380

میرنوروز؛ کلیات دیوان میرنوروز، تصحیح: اسفندیار غضنفری امرایی ، خرم آباد: کتابفروشی رشنو، چاپ پنجم 1370

 

 

[ پنجشنبه بیستم دی 1386 ] [ 9:49 بعد از ظهر ] [ محمد کاظم یوسفی ترک امیر ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ قصد دارد با ارائه مطالب گوناگون و فرهنگ سازی مثبت خدمات ارزنده ای را به عزیزان تقدیم نماید. وهم چنین انتخاب نام دلفان در این وبلاگ شهر و زادگاه این حقیر در استان لرستان می باشد . امید است سری به این شهر بزنید و از جاذبه های آن بهره ببرید.موقعیت جغرافیایی آن در سایت موجود می باشد.

(((محمد کاظم یوسفی ترک امیر)))10/9/1386شمسی مطابق با 20ذی القعده 1428قمری و1دسامبر2007میلادی

موضوعات وب
امکانات وب