شناخت مختصري از زندگاني امام زين العابدين(ع)
![]()
امام زين العابدين علي بن الحسين عليهالسلام ![]()
* پيام آور قيام كربلا در عصر اختناق
* چرا امام عليهالسلام قيام نكرد؟
* ابعاد مبارزات امام عليهالسلام
* صحيفه سجاديه؛ گنجينه معارف
* دستگيري از درماندگان
* كانون تربيتي
شناخت مختصري از زندگاني امامزين العابدين
او فرزند حسين بن علي - عليهالسلام - سومين امام شيعيان جهان، مادرش«شهر بانويه»(1)، مشهورترين لقبش«زين العابدين» و«سجاد» است/
امام سجاد - عليهالسلام - در سال سي و هشت قمري ديده به جهان گشود (2)و دوران كودكي خود را در شهر مدينه سپري كرد. حدود دو سال از خلافت جدش امير مؤمنان - عليهالسلام - را درك نمود و پس از آن مدت ده سال شاهد حوادث دوران امامت عمومي خويش امام مجتبي - عليهالسلام م كه تنها در شش ماه آن عهده دار خلافت اسلامي بود. پس از شهادت امام مجبتي - عليهالسلام - در سال 50 هجري، به مدت ده سال در دوران امامت پدرش حسين بن علي - عليهالسلام - كه در اوج قدرت معاويه با او در ستيز و مبارزه بود، در كنار او قرار داشت/
در محرم سال 61 هجري در جريان قيام و شهادت پدرش حسين - عليهالسلام - در سرزمين كربلا حضور داشت. پس از فاجعه كربلا كه امامت به او رسيد، همراه ديگر اسيران اردوگاه حسيني به اسيري به كوفه و شام برده شد، و در اين سفر سر پرست و تكيه گاه حسيني به اسيري به كوفه و شام برده شد، و در اين سفر سر پرست و تكيه گاه اسيران در كوران مصائب و گرفتاريها بود. او در اين سفر با سخنرانيهاي آتشين خود حكومت يزيد را رسوا ساخت و پس از باز گشت از شام، در شهر مدينه اقامت گزيد تا آنكه در سال 94 يا 95 هجري به شهادت رسيد و در قرستان معروف«بقيع» در كنار قبر عمويش امام حسن - عليهالسلام - به خاك سپرده شد/
خلفاي معاصر حضرت
امام علي بن الحسين در دوران امامت خود با زمامداران ياد شده در زير معاصر بوده است:
1 - يزيد بن معاويه(61 - 64 ق) (3)/
2 - عبد الله بن زبير(61 - 73) (4)/
3 - معاويه بن يزيد(چند ماه از سال 64)/
4 - مروان بن حكم(نه ماه از سال 65)/
5 - عبد الملك بن مروان(65 - 86)/
6 - وليد بن عبد الملك(86 - 96)/
بيماري امام؛ يك مصلحت الهي
متأسفانه بسياري از مردم نا آگاه، از امام چهارم به عنوان امام بيمار ياد مي كنند و با ذكر اين لقب، در ذهن آنان شخصي رنجور و ناتوان با چهرهاي زرد و پژ مرده و روحي افسرده تداعي ميشود در حالي كه واقعيت غير از اين است، زيرا امام چهارم تنها در كربلا مدت كوتاهي بيمار بوده است و پس از آن بهبود يافته و در حدود 35 سال همچون ساير امامان از سلامت جسمي بر خوردار بوده است/
بي شك بيماري موقت آن حضرت در آن حادثه، عنايت خداوندي بوده است تا بدين وسيله از وظيفه جهاد معذور گردد (5)و وجود مقدسش از خطر كشتار مزدوران يزيد محفوظ بماند و از اين رهگذر، رشته امامت تداوم يابد. اگر حضرت بيمار نبود مي بايست در جهاد با يزيديان شركت كند و در اين صورت همچون ساير فرزندان و ياران پدرش به شهادت مي رسيد و نور هدايت خاموش مي شد/
«سبط ابن الجوزي» مي نويسد: علي بن الحسين چون بيمار بود كشته نشد (6)/
«محمد بن سعد» مي نويسد: آن روز(عاشورا) كه علي بن الحسين همراه پدرش بود، بيست و سه يا بيست و چهار سال داشت و هر كس بگويد كه او در آن زمان كوچك بوده و موي بر نياورده بوده، بي اساس است؛ بكله او آن روز بيمار بود و به همين جهت در جنگ شركت نكرد (7)/
«ابن سعد» همچنين گزارش مي دهد كه: پس از كشته شدن حسين بن علي، شمر به سوي علي بن الحسين آمد و او بيمار بود و در بستر خوابيده بود. شمر گفت: اين را بكشيد. يكي از همراهان وي گفت: سبحان الله! آيا جواني را كه بيمار است و در جنگ هم شركت نداشته بكشيم؟ در اين هنگام«عمر بن سعد» در رسيد و گفت: با اين زنان و اين بيمار كاري نداشته باشيد (8)/
«شيخ مفيد» از«حميد بن مسلم»، يكي از سپاهيان يزيد، چنين نقل مي كند:(روز عاشورا) به چادر علي بن الحسين رسيديم، او سخت بيمار و بر بستري خوابيده بود. شمر با گروهي از پيادگان آمد، به او گفتند:
آيا اين بيمار را نميكشي؟ من گفتم: سبحان الله! آيا كودكان را هم مي كشيد؟! (9)اين كودكي است و بيماري او را از پا در خواهد آورد، و چندان از اين سخنان گفتم تا آنان را از كشتن او باز داشتم. در اين هنگام«عمر بن سعد» آمد/
زنان به روي او فرياد زدند و گريستند. او به افراد خود گفت: هيچ كس از شما به خانههاي اين زنان داخل نشويد و متعرض اين جوان نشويد (10)/
چنانكه ملاحظه شد، بيماري امام چهارم، مصلحتي الهي بود كه موجب حفظ حيات آن حضرت گرديد و هرگز به معناي ضعف روحي و عجز ناتواني او در برابر دشمن نبود. امام نه تنها در آن شرائط سخت و دشوار اسيري، ملجأ و پناهگاه اسيران و آرام بخش دلهاي دردمند آنان بود، بكله با دشمن با شجاعت و شهامت بر خورد مي كرد و سخنرانيها و مناظرات پر شور آن حضرت در كوفه و شام گواه اين معناست. چنانكه پس از انتقال اسيران به كوفه، به دنبال گفتگوي تندي كه در مجلس عبيد الله بن زياد بين او و امام صورت گرفت، عبيد الله خشمگين شد و دستور قتل حضرت را صادر كرد، اما امام فرمود:«مرا به كشتن تهديد مي كني؟! آيا نميداني كه كشته شدن، براي ما يك امر عادي بود و شهادت براي ما كرامت و فضيلت است»؟ (11)/