مختصري‌ از زندگاني‌ امام شناخت مهدي‌ (عج)

مختصری از زندگاني‌ امام شناخت مهدي‌ (عج)

 

دوازدهمين پيشواي‌ معصوم، حضرت حجْت بن الحسن المهدي‌، امام زمان - عجل اََ تعالي‌ فرجه - در نيمه شعبان سال 255 هجري‌ در شهر «سامّرأ» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و همكنيه آن حضرت (ابوالقاسم) است. (2) ولي‌ پيشوايان معصوم از ذكر نام اصلي‌ او نهي‌ فرمودهاند. (3)

 

 

از جمله القاب آن حضرت، حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4)، بقيْ اََ است (5) و مشهورترين آنها «مهدي‌» مي‌باشد. (6)

 

 

پدرش، پيشواي‌ يازدهم حضرت امام حسن عسگري‌ - عليه السلام - و مادرش، بانوي‌ گرامي‌ «نرجس است (7) كه بنام «ريحانه»، «سوسن» و «صقيل» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويست نرجس خاتون تا آن حد، والا بود كه «حكيمه» خواهر امام هادي‌ - عليه السلام - كه خود از بانون عاليقدر خاندان امامت بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مي‌ناميد. (9)

 

 

حضرت مهدي‌ دو دوره غيبت داشت: يكي‌ كوتاه مدّت (غيبت صغري‌) و ديگري‌ دراز مدّت (غيبت كبري‌). اولي‌، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت خاصّه ادامه داشته و دومي‌، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد كشيد. (10)

 

 

 

تولد حضرت مهدي‌ 7 از ديدگاه علماي‌ اهل سنت

 

چنانكه در صفحات آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلكه بر اساس روايات فراواني‌ كه از پيامبر اكرم 9 رسيده، علماي‌ اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدي‌ را انكار مي‌كنند و مي‌گويند: شخصيتي‌ كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)

 

 

با اين حال تعداد قابل توجهي‌ از مورخان و محدّثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانستهاند. بعضي‌ از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفي‌ كردهاند. (12)

 

 

ديدار حضرت مهدي‌ 7

 

 

چنانكه در سيره امام حسن عسكري‌ - عليه السلام - بتفصيل نگاشتيم، از آنجا كه حكومت ستمگر عباسي‌، به منظور دستابي‌ به فرزند آن حضرت و كشتن او، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدي‌ - عليه السلام - بر اساس طرح دقيق و منظمي‌ كه پيشاپيش، از سوي‌ امام در اين مورد ريخته شده بود، كاملاً به صورت مخفي‌ و دور از چشم مردم (و حتي‌ شيعيان) صورت گرفت.

 

 

مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حكيمه» عمه حضرت عسكري‌ - عليه السلام - رسيده كه از نزديك شاهد تولد حضرت مهدي‌ - عليه السلام - بوده است. اما بايد توجه داشت كه اين پنهانكاري‌ به آن معنا نيست كه بعدها يعني‌ در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر او، كه امام يازدهم در حال حيات بود، كسي‌ آن بزرگوار را نديده بود، بلكه - چنانكه يك نمونه از آن را در زندگاني‌ حضرت عسكري‌ نوشتيم - افراد خاصي‌ از شيعيان در فرصتهاي‌ مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مي‌شدند تا به تولد و وجود وي‌ يقين حاصل كنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.

 

 

دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش كردهاند (13)، ولي‌ شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسكري‌ - عليه السلام - با آن حضرت باشد كه تفصيل آن بدين قرار بوده است:

 

 

«حسن بن ايوب بن نوح» (14) مي‌گويد:

 

 

ما براي‌ پرسش درباره امام بعدي‌، به محضر امام عسكري‌ - عليه السلام - رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عَمْري‌ (يكي‌ از وكلاي‌ بعدي‌ امام زمان) بپا خاست و عرض كرد: مي‌خواهم از موضوعي‌ سؤال كنم كه درباره آن از من داناتري‌.

 

 

امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتي‌ خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسي‌ بيرون نرفت و مدتي‌ گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مي‌خواهيد به شما بگويم كه براي‌ چه به اينجا آمدهايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براي‌ اين به اينجا آمدهايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلي‌. در اين هنگام پسري‌ نوراني‌ همچون پاره ماه كه شبيهترين مردم به امام عسكري‌ - عليه السلام - بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:

 

 

«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت كنيد و پس از من اختلاف نكنيد كه در اين صورت هلاك مي‌شويد و دينتان تباه مي‌گردد...» (15).

 

 

ادامه نوشته

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام عسكري‌ (ع)

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام عسكري‌ (ع)

 

امام عسكري‌، يادهمين پيشواي‌ شيعيان، در سال 232 ه'. ق چشم به جهان گشود (1). پدرش امام دهم، حضرت هادي‌ - عليه السلام - و مادرش بانوي‌ پارسا و شايسته، «حُدَيثه»، است (2) كه برخي‌، از او بنام «سوسن» ياد كردهاند (3). اين بانوي‌ گرامي‌، از زنان نيكو كار و داراي‌ بينش اسلامي‌ بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت امام حسن عسكري‌ - عليه السلام - پناهگاه و نقطه اتّكاي‌ شيعيان در آن مقطع زماني‌ بسيار بحراني‌ و پر اضطراب بود (4).

 

 

از آنجا كه پيشواي‌ يازدهم به دستور خليفه عباسي‌ در «سامّرأ»، در محله «عسكر» سكونت (اجباري‌) داشت، به همين جهت «عسكري‌» ناميده مي‌شود (5).

 

 

از مشهورترين القاب ديگر حضرت، «نقي‌» و «زكي‌» (6) وكنيهاش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد. مدّت امامتش 6 سال و عمر شريفش 28 سال بود، در سال 260 ه' به شهادت رسيد و در خانه خود در سامّرأ در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد (7).

 

 

 

خلفاي‌ معاصر حضرت

 

امام عسكري‌ - عليه السلام - در مدت كوتاه امامت خويش با سه نفر از خلفاي‌ عباسي‌ كه هر يك از ديگري‌ ستمگرتر بودند، معاصر بود، اين سه تن عبارتند از:

 

 

1 - المعتزّ باََ (252 - 255)

 

 

2 - المهتدي‌ باََ (255 - 256)

 

 

3 - المعتمد باََ (256 - 279)

 

 

خلفاي‌ عباسي‌ كه روز نخست به نام طرفداري‌ از علويان و به عنوان گرفتن انتقام آنان از بني‌ اميه قيام كردند، آنچه را كه قبلاً به مردم وعده داده بودند، ناديده گرفته و مانند خلفاي‌ بني‌ اميه و بلكه بدتر از آنان ستمگري‌ و خود كامگي‌ را آغاز كردند.

 

 

براي‌ ارائه كارنامه سياه خلفاي‌ عباسي‌ كه با امام عسكري‌ - عليه السلام - معاصر بودند، ذيلاً به حوادث دوران حكومتو چگونگي‌ زمامداري‌ آنان را به صورت فشرده اشاره مي‌كنيم:

 

 

 

1 - معتزّ

 

وي‌ فرزند متوكل عباسي‌ است كه پس از بركناري‌ مستعين در سال 252 زمام امور را به دست گرفت و راه پيشينيان را تعقيب كرد.

 

 

پس از قتل متوكل، تركان بر امور كشور مسلط شدند و به جاي‌ اينكه خليفه فرمانده آنان باشد، خليفه را به زير فرمان خود در آوردند، به گونهاي‌ كه اگر خليفه به خواستههاي‌ آنان تن نمي‌داد، نقشه بركناري‌ يا قتل او را مي‌كشيدند. داستاني‌ كه ذيلاً يادآور مي‌شويم گواه اين معنا است:

 

 

روزي‌ «معتز» گروهي‌ از همفكران و محرمان اسرار خود را در مجلسي‌ گرد آورد سپس ستارهشناسي‌ را احضار كردند تا مدت خلافت وي‌ را تعيين كند. در اين موقع ظريفي‌ كه در مجلس بود، گفت: من بيش از ستاره شناس، از مدت خلافت و عمر او آگاهم. آنگاه نظريه خود رإ؛ ّّل چنين بيان كرد: تا روزي‌ كه تركان هوادار خليفه هستند و دوام حكومت او را بخواهند، او بر مسند خلافت مستقر خواهد بود و روزي‌ كه مورد خشم آنان قرار گيرد و علاقه آنان از او قطع شود، آن روز پايان حكومت او خواهد بود!(8)

 

 

 

قتل معتزّ

 

بر اثر نفوذ و تسلط تركان در دربار خلافت، وضع به گونهاي‌ بود كه خليفه يك مقام تشريفاتي‌ بيش نبود ورتق وفتق امور عملاً در دست تركان قرار داشت.

 

 

روزي‌ گروهي‌ از تركان وارد قصر معتز شدند و او را كشان كشان به اتاقي‌ بردند، آنگاه او را با چوب و چماق كتك زده و پيراهنش را سوزاندند و او را در حياط قصر زير آفتاب نگه داشتند. آفتاب آن روز به قدري‌ گرم بود كه زمين مانند تنور داغ بود و هيچ كس نمي‌توانست دو پاي‌ خود را بر روز زمين بگذارد و ناچار بود به اصطلاح پا بپا شود. در اين موقع تركان او را از مقام خلافت خلع كردند و گروهي‌ را بر اين خلع گوه گرفتند. سپس به منظور قتل خليفه معزول تصميم گرفتند او را به يك نفر بسپارند تا در اثر گرسنگي‌ و تشنگي‌ و شكنجههاي‌ فراوان به زندگي‌ او خاتمه دهد. بدين گونه خليفه را در حالي‌ كه نيمه جاني‌ در بدن داشت، در سردابي‌ جا دادند و درب سرداب را با خشت و گچ مسدود كردند و معتز به همان حالت زنده به گور شد!(9)

 

 

 

2 مهتدي‌

 

«مهتدي‌»، دومين خليفه معاصر امام يازدهم، و چهاردهمين خليفه عباسي‌ بود كه پس از قتل برادرش «معتز» در سال 255 ه' بر مسند خلافت تكيه زد.

 

 

مهتدي‌ نيز بسان برادر، استقلالي‌ در كارها نداشت و پيوسته بازيچه دست تركان دربار عباسي‌ بود. مهتدي‌، در قياس با ديگر خلفاي‌ عباسي‌، فردي‌ معتدل بود، و از نظر اخلاق و رفتار بي‌ شباهت به «عمر بن عبدالعزيز» در ميان خلفاي‌ بني‌ اميه نبود. او گاهي‌ مي‌گفت: در ميان خلفاي‌ اموي‌ حداقل يك فرد پاكدامن (عمر بن عبدالعزيز) وجود داشت، براي‌ ما بسيار شرم آور است كه در ميان خلفاي‌ عباسي‌ كسي‌ شبيه و مانند او نباشد؛ ازينرو او نيز همچون عمر بن عبدالعزيز تا حدودي‌ به شكايات مردم رسيدگي‌ مي‌كرد و در غذا و لباس و امور اقتصادي‌ ميانه روي‌ را رعايت مي‌نمود. او پس از رسيدن به خلافت، دربار را از مظاهر تشريفات و اشرافيگري‌ پاكسازي‌ و بساط ميگساري‌ را جمع كرد. مورخان در اين زمينه داد سخن داده او را به اين مناسبت ستودهاند (10).

 

 

البته به نظر مي‌رسد كه انگيزه مهتدي‌ در اين حركت، ملاحظات اجتماعي‌ و سياسي‌ بوده است. او اين معنا را درك مي‌كرد كه در جامعه اسلامي‌ افرادي‌ به مراتب از او بهتر و آگاهتر و شايستهتر وجود دارند و با وجود چنين شخصيتهايي‌ او بايد زمام كار مسلمانان را به آنان بسپارد و خود از صحنه سياست و زمامداري‌ كنار برود و با اين ژستها مي‌خواست پايگاه مردمي‌ پيدا كند، وگرنه شخصي‌ كه به قول برخي‌ از مورخان، روزها روزه مي‌گرفت و با نان

ادامه نوشته

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام هادي‌ (ع)

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام هادي‌ (ع)

 

«امام ابوالحسن علي‌ النقي‌ الهادي‌» - عليه السلام - پيشواي‌ دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال 212 هجري‌ در اطراف مدينه در محلي‌ به نام «صريا» به دنيا آمد(1). پدرش پيشواي‌ نهم، امام جواد - عليه السلام - و مادرش بانوي‌ گرامي‌ «سمانه» است كه كنيزي‌ با فضيلت و تقوا بود (2).

 

 

مشهورترين القاب امام دهم، «نقي‌» و «هادي‌» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نيز مي‌گويند (3).

 

 

امام هادي‌ - عليه السلام - در سال 220 هجري‌ پس از شهادت پدر گراميش برمسند امامت نشست و در اين هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامرّأ به شهادت رسيد.

 

 

 

خلفاي‌ معاصر حضرت

 

امام هادي‌ در مدت امامت خود با چند تن از خلفاي‌ عباسي‌ معاصر بود كه به ترتيب زمان عبارتند از:

 

 

1 - معتصم، برادر مأمون (217 - 227) (4)/

 

 

2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232).

 

 

3 - متوكل، برادر واثق (232 - 248).

 

 

4 - منتصر، پسر متوكل (6 ماه).

 

 

5 - مستعين، پسر عموي‌ منتصر (248 - 252).

 

 

6 - معتزّ، پسر ديگر متوكل (252 - 255).

 

 

امام هادي‌ در زمان خليفه اخير مسموم گرديد و به شهادت رسيد و در خانه خود به خاك سپرده شد.

 

 

 

اوضاع سياسي‌، اجتماعي‌ عصر امام

 

اين دوره از خلافت عباسي‌ ويژگيهاي‌ دارد كه آن را از ديگر دورهها جدا مي‌سازد ذيلاً به برخي‌ از اين ويژگيها اشاره مي‌كنيم:

 

 

1 - زوال هيبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموي‌ و چه در دوره عباسي‌، براي‌ خود هيبت و جلالي‌ داشت، ولي‌ در اين دوره بر اثر تسلط تركان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بين رفت و خلافت همچون گويي‌ به دست اين عناصر افتاد كه آن را به هر طرف مي‌خواستند پرتاب مي‌كردند، و خليفه عملاً يك مقام تشريفاتي‌ بود، ولي‌ در عين حال هر موقع خطري‌ از جانب مخالفان احساس مي‌شد خلفا و اطرافيان و عموم كارمندان دستگاه خلافت، در سركوبي‌ آن خطر نظر واحدي‌ داشتند.

 

 

2 - خوش گذراني‌ و هوسراني‌ درباريان: خلفاي‌ عباسي‌ در اين دوره به خاطر خلأي‌ كه بر دستگاه خلافت حكومت مي‌كرد، به شب نشيني‌ و خوش گذراني‌ و ميگساري‌ مي‌پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاريخ اخبار شب نشينيهاي‌ افسانهاي‌ آنان را ضبط نموده است.

 

 

3 - گسترش ظلم و بيدادگري‌ و خودكامگي‌: ظلم و جور و نيز غارت بيت المال و صرف آن در عياشيها و خوشگذرانيها جان مردم را به لب آورده بود.

 

 

4 - گسترش نهضتهاي‌ علوي‌: در اين مقطع از تاريخ، كوشش دولت عباسي‌ بر اين بود كه با ايجاد نفرت در جلامعه نسبت به علويان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع كوچكترين شبحي‌ از نهضت علويان مشاهده مي‌شود، برنامه سركوبي‌ بي‌ رحمانه آنان آغاز مي‌گشت، و علت شدت عمل نيز اين بود كه دستگاه خلافت با تمام اختناق و كنترلي‌ كه برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپايدار مي‌ديد و از اين نوع نهضتها سخت بيمناك بود.

 

 

شيوه علويان در اين مقطع زماني‌ اين بود كه از كسي‌ نامي‌ نبرند و مردم را به رهبري‌ «شخص برگزيدهاي‌ از آل محمد» دعوت كنند، زيرا سران نهضت مي‌ديدند كه امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامي‌ «سامرّأ» تحت مراقبت و مواظبت مي‌باشند و دعوت به شخص معين مايه قطع رشته حيات او مي‌گردد. اين نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامي‌ در آن عصر بود و نسبت مستقيمي‌ با ميزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حكومت «منتصر» كه تا حدي‌ به خاندان نبوت و امامت علاقهمند بود و در زمان او كسي‌ متعرض شيعيان و خاندان علوي‌ نمي‌شد، قيامي‌ صورت نگرفت.

 

 

تواريخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمري‌، تعداد 18 قيام ضبط كردهاند. اين قيامها نوعاً با شكست روبرو شده و توسط حكومت عباسي‌ سركوب مي‌گشتند.

 

 

 

علل شكست قيامها

 

علل شكست اين نهضتها و قيامها را از يك سو بايد در ضعف رهبري‌ و فرماندهي‌ اين نهضتها جستجو كرد و از طرف ديگر در طرفداران و ياران اين رهبران: رهبران نهضتها نوعاً داراي‌ برنامه صحيح و كاملي‌ نبودند و نابسامانيهايي‌ در كار آنها وجود داشت و از طرف ديگر قيام آنها صدر در صد رنگ اسلامي‌ نداشت و از اين جهت معمولاً مورد تأييد امامان زمان خود قرار نمي‌گرفتند.

 

 

البته گروهي‌ از ياران و طرفداران اين قيامها مردمي‌ مخلص و شيعيان واقعي‌ بودند كه تا سر حد مرگ براي‌ اهداف عالي‌ اسلامي‌ مي‌جنگيدند، ولي‌ تعداد اين دسته كم بود و غالب مبارزين كساني‌ بودند كه اهداف اسلامي‌ روشني‌ نداشتند، بلكه در اثر ظلم و ستمي‌ كه بر آنان وارد مي‌شد، ناراحت شده و در صدد تغيير اوضاع برآمده بودند. اين گروه، در صورت احساس شكست و يا احتمال مرگ، رهبر خود را تنها گذاشته از اطراف او پراكنده مي‌شدند.

 

 

چنانكه اشاره شد، اگر بسياري‌ از اين انقلابها مورد تأييد امامان قرار نمي‌گرفت، يا به اين دليل بود كه صد در صد اسلامي‌ نبودند و در اهداف آنها و رهبران آنها انحرافهايي‌ مشاهده

ادامه نوشته

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام جواد (ع)

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام جواد (ع)

 

امام نهم كه نامش «محمد» و كنيهاش «ابو جعفر» و لقب او «تقي‌» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 ه'. ق در شهر «مدينه» ديده به جهان گشود.(1)

 

 

مادر او «سبيكه» كه از خاندان «ماريه قبطيه» همسر پيامبر اسلام به شمار مي‌رود(2)، از نظر فضائل اخلاقي‌ در درجه والايي‌ قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود(3)، به طوري‌ كه امام رضا - عليه السلام از او به عنوان بانويي‌ منزه و پاكدامن و با فضيلت ياد مي‌كرد(4)/

 

 

روزي‌ كه پدر بزرگوار امام جواد - عليه السلام - در گذشت، او حدود هشت سال داشت و در سن بيست و پنج سالگي‌ به شهادت رسيد(5) و در قبرستان قريش در بغداد در كنار قبر جدّش، موسي‌ بن جعفر - عليه السلام - به خاك سپرده شد/

 

 

 

خلفاي‌ معاصر حضرت

 

پيشواي‌ نهم در مجموع دوران امامت خود با دو خليفه عباسي‌ يعني‌ «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است و هر دو نفر او را به اجبار از مدينه به بغداد احضار كردند و طبق شيوه سياسي‌ اي‌ كه مأمون در مورد امام رضا به كار برده بود، او را در پايتخت زير نظر قرار دادند/

 

 

 

مولودي‌ پرخير و بركت

 

در خانواده امام رضا - عليه السلام - و در محافل شيعه، از حضرت جواد - عليه السلام -، به عنوان مولودي‌ پرخير و بركت ياد مي‌شد. چنانكه «ابو يحياي‌ صنعاني‌» مي‌گويد: روزي‌ در محضر امام رضا - عليه السلام -، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود:«اين مولودي‌ است كه براي‌ شيعيان ما، با بركتتر از او زاده نشده است»(6)/

 

 

گويا امام، به مناسبتهاي‌ مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مي‌كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا - عليه السلام - معروف بوده است، به گواه اينكه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعيل» مي‌گويند: در محضر امام رضا - عليه السلام - بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آري‌، اين همان مولودي‌ است كه در اسلام بابركتتر از او زاده نشده است»(7)/

 

 

باز «ابو يحياي‌ صنعاني‌» مي‌گويد: در مكه به حضور امام رضا - عليه السلام - شرفياب شدم، ديدم حضرت موز را پوست مي‌كند و به فرزندش ابو جعفر مي‌دهد. عرض كردم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ فرمود:«آري‌، اين مولودي‌ است كه در اسلام مانند او، و براي‌ شيعيان ما، با بركتتر از او زاده نشده است»(8)/

 

 

شايد در بدو نظر تصور شود كه مقصود از اين حديث اين است كه امام جواد از همه امامان قبلي‌ براي‌ شيعيان، با بركتتر بوده است، در حالي‌ كه چنين مطلبي‌ قابل قبول نيست، بلكه بررسي‌ موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مي‌دهد كه ظاهراً مقصود از اين حديث اين است كه تولد حضرت جواد در شرائطي‌ صورت گرفت كه خير و بركت خاصّي‌ براي‌ شيعيان به ارمغان آورد، بدين معنا كه عصر امام رضا - عليه السلام - عصر ويژهاي‌ بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفي‌ امام بعدي‌، با مشكلاتي‌ روبرو بوده كه در عصر امامان قبلي‌، بي‌ سابقه بوده است، زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم - عليه السلام - گروهي‌ كه به «واقضيه» معروف شدند، براساس انگيزههاي‌ مادي‌، امامت حضرت رضا (ع) را انكار كردند و از سوي‌ ديگر امام رضا (ع) تا حدود چهل و هفت سالگي‌ داراي‌ فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر حاكي‌ بود كه امامان دوازده نفرند كه نه نفر آنان از نسل امام حسين خواهند بود، فقدان فرزند براي‌ امام رضا - عليه السلام -، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مي‌برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت حضرت رضا - عليه السلام - را انكار مي‌كردند/

 

 

گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطي‌» به امام هشتم در اين مورد، و پاسخ آن حضرت است. «ابن قياما» كه از سران «واقفيه» بوده است(9)، طي‌ نامهاي‌ به امام رضا - عليه السلام - او را متهم به عقيمي‌ كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشي‌ در صورتي‌ كه فرزندي‌ نداري‌؟!

 

 

امام در پاسخ نوشت: از كجا مي‌داني‌ كه م داراي‌ فرزندي‌ نخواهم بود، سوگند به خدا بيش از چند روز نمي‌گذرد كه خداوند پسري‌ به من عطا مي‌كند كه حق را از باطل جدا مي‌كند(10)/

 

 

اين شگرد تبليغي‌ از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبتهاي‌ مختلف و در موارد گوناگون تكرار مي‌شده و امام رضا - عليه السلام - همواره سخنان و دلائل آنان را رد مي‌كرده است(11)، تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سمپاشيها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيّع بالا رفت(12)/

 

 

وسوسههاي‌ واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدي‌ بود كه حتي‌ پس از ولادت حضرت جواد كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهي‌ از خويشان امام رضا - عليه السلام - طبعاً بر اساس حسد ورزيها و تنگ نظريها - گستاخي‌ را به جايي‌ رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند علي‌ بن موسي‌ نيست!!

 

 

آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براي‌ مطرح كردن انديشههاي‌ پنهاني‌ خويش، جز شبهه عوام فريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزي‌ نيافتند و گندمگوني‌ صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامي‌ كه گندمگون باشد وجود نداشته است ! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام (ص) با قيافهشناسي‌ داوري‌ كرده است(13)، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داوري‌ كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پي‌ آنان بفرستيد ولي‌ من اين كار را نمي‌كنم، اما به آنان نگوييد براي‌ چه دعوتشان كردهايد///

 

 

يك روز بر اساس قرار قبلي‌، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا - عليه السلام - در باغي‌ نشستند و آن حضرت، در حالي‌ كه جامهاي‌ گشاده و پشمين بر تو و كلاهي‌ بر سر و بيلي‌ بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد، گويي‌ كه باغبان است و ارتباطي‌ با حاضران ندارد/

 

 

آنگاه حضرت جواد - عليه السلام - را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست نمودند كه

ادامه نوشته