مقدمه دکتر شهیدی در کتاب علی(ع) از زبان علی(ع)

ماهها و می‌توان گفت سالهاست می‌خواهم قلم بردارم و صفحه‌هایی پیرامون زندگانی امیرمومنان علی (ع) بنگارم. هر بار که خود را آماده می‌کنم، ندایی از درونم می‌شنوم : «آهسته باش! چه گستاخی! می‌خواهی در این میدان پهناور درآیی وبضاعت اندک خود را بنمایی؟ نمی‌دانی مهتاب به گز پیمودن است و دریا را با مشت تهی نمودن. در میا! که عرصه سیمرغ نه جولانگه تواست.« از خود پوزش می‌خواهم و قلم را به یک‌سو می‌نهم. دیری نمی‌گذرد که دیگر بار شوق، عنان می‌گسلاند و بی خواست من مرا می‌راند، که آخر از مورچه و ران ملخ و پیشگاه سلیمان یاد گیر. مگر نمی دانی در آستانه بزرگان از هرکس به اندازه توان او چشم می‌دارند؟ « خدایا ! چه باید کرد؟»
سرانجام به خود گفتم درست است که پرداختن به چنین کار در توان تو نیست، اما به خود منگر که بضاعتت چیست، بنگر که سخن درباره کیست. او دستگیر ناتوانان است و یاور درماندگان. ازلطف خدا وسخن شاه اولیا مدد خواه!
شاید آن‌سان که در نهج البلاغه به گفته خود عنایتش بود و در ترجمه یاریت نمود، لطف از تو دریغ ندارد و موفقت گرداند، تا هدیه‌ای به دوستانش تقدیم کنی و بکوش تا آنجا که می توانی از فرموده‌های او به پارسی برگردانی و علی از زبان علی بشناسانی.
این بار آماده گشتم و این صفحه ها را نوشتم و کتاب را به شیفتگان علی (ع) تقدیم می‌کنم. در خواندن آن به نارسایی نوشته من ننگرند، عظمت مقام علی را در نظر آورند .

اظهار لطف نسبت به دوستان

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی امشب سوزش این زخم ها را کم کنی. آه باران.. من سراپای وجودم اتش است. پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی .سلام به همراهان صمیمی.. خوشحالم که هنوز با منید و همچنان به من لطف دارین... امیدوارم همه در اوج به پرواز ابدی برسیم.