شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام صادق (ع)

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام صادق (ع)

 

نام پيشواي‌ ششم «جعفر»، كنيهاش «ابو عبدالله»، لقبش«صادق»، پدر ارجمندش امام باقر (ع) و مادرش «ام فروه» مي‌باشد/

 

 

او در هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري‌ در مدينه چشم به جهان گشود و در سن 65 سالگي‌ در سال 148 هجري‌ ديده از جهان فرو بست و در قبرستان معروف «بقيع» در كنار مرقد پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد/

 

 

 

خلفاي‌ معاصر حضرت

 

امام صادق (ع) در سال 114 به امامت رسيد. دوران امامت او مصادف بود با اواخر حكومت امويان كه در سال 132 به عمر آن پايان داده شد و اوايل حكومت عباسيان كه از اين تاريخ آغاز گرديد/

 

 

امام صادق (ع) از ميان خلفاي‌ اموي‌ با افراد زير معاصر بود:

 

 

1- هشام بن عبدالملك (105-125ه'ق).

 

 

2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126).

 

 

3- يزيد بن وليد بن عبدالملك(126)/

 

 

4-ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70روز از سال 126)/

 

 

5- مروان بن محمد مشهور به مروان حمار(126-132).

 

 

و از ميان خلفاي‌ عباسي‌ نيز معاصر بود با:

 

 

1- عبداللّه بن محمد مشهور به سفاح (132-137)/

 

 

2- ابو جعفر مشهور به منصور دوانيقي‌ (137-158)/

 

 

 

عظمت علمي‌ امام صادق (ع)

 

در باب عظمت علمي‌ امام صادق (ع) شواهد فراواني‌ وجود دارد و اين معنا مورد قبول دانشمندان تشيع و تسنن است. فقها و دانشمندان بزرگ در برابر عظمت علمي‌ آن حضرت سر تعظيم فرود مي‌آوردند و برتري‌ علمي‌ او را مي‌ستودند/

 

 

«ابو حنيفه»، پيشواي‌ مشهور فرقه حنفي‌، مي‌گفت: من دانشمندتر از جعفر بن محمد نديدهام(1)نيز مي‌گفت: زماني‌ كه «منصور» (دوانيقي‌) «جعفر بن محمد» را احضار كرده بود، مرا خواست و گفت: مردم شيفته جعفر بن محمد شدهاند، براي‌ محكوم ساختن او يك سري‌ مسائل مشكل را در نظر بگير. من چهل مسئله مشكل آماده كردم. روزي‌ منصور كه در «حيره» بود، مرا احضار كرد. وقتي‌ وارد مجلس وي‌ شدم ديدم جعفر بن محمد در سمت راست او نشسته است وقتي‌ چشمم به او افتاد آنچنان تحت تأثير ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنين حالي‌ از ديدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و با اشاره منصور نشستم. منصور رو به وي‌ كرد و گفت: اين ابو حنيفه است. او پاسخ داد: بلي‌ مي‌شناسمش. سپس منصور رو به من كرده گفت: اي‌ ابو حنيفه! مسائل خود را با ابو عبدالله (جعفر بن محمد) در ميان بگذار. در اين هنگام شروع به طرح مسائل كردم. هر مسئلهاي‌ مي‌پرسيدم، پاسخ مي‌داد: عقيده شما در اين باره چنين و عقيده اهل مدينه چنان و عقيده ما چنين است. در برخي‌ از مسائل با نظر ما موافق، و در برخي‌ ديگر با اهل مدينه موافق و گاهي‌، با هر دو مخالف بود. بدين ترتيب چهل مسئله را مطرح كردم و همه را پاسخ گفت: ابو حنيفه به اينجا كه رسيد با اشاره به امام صادق (ع) گفت: دانشمندترين مردم، آگاهترين آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهي‌ است(2)

 

 

«مالك»، پيشواي‌ فرقه مالكي‌ مي‌گفت: مدتي‌ نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مي‌كردم، او را همواره در يكي‌ از سه حالت ديدم: يا نماز مي‌خواند يا روزه بود و يا قرآن تلاوت مي‌كرد، و هرگز او را نديدم كه بدون وضو حديث نقل كند(3)در علم و عبادت و پرهيزگاري‌، برتر از جعفر بن محمد هيچ چشمي‌ نديده و هيچ گوشي‌ نشنيده و به قلب هيچ بشري‌ خطور نكرده است(4)/

 

 

شيخ (مفيد) مي‌نويسد: به قدري‌ علوم از آن حضرت نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن همه جا پخش شده است و از هيچ يك از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است(5)

 

 

«ابن حجر هيتمي‌» مي‌نويسد: به قدري‌ علوم از او نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده است و بزرگترين پيشوايان (فقه و حديث) مانند: يحيي‌ بن سعيد، ابن جريح، مالك، سفيان ثوري‌، سفيان بن عيينه، ابو حنيفه، شعبه و ايوب سجستاني‌ از او نقل روايت كردهاند(6)

 

 

«ابو بحر جاحظ»، يكي‌ از دانشمندان مشهور قرن سوم، مي‌گويد: جعفر بن محمد كسي‌ است كه علم و دانش او جهان را پر كرده است و گفته مي‌شود كه ابوحنيفه و همچنين سفيان ثوري‌ از شاگردان اوست، و شاگردي‌ اين دو تن در اثبات عظمت علمي‌ او كافي‌ است. (7)

 

 

«سيد امير علي‌» با اشاره به فرقههاي‌ مذهبي‌ و مكاتب فلسفي‌ در دوران خلافت بني‌اميه مي‌نويسد: فتاوا و آراي‌ ديني‌ تنها نزد سادات و شخصيتهاي‌ فاطمي‌ رنگ فلسفي‌ به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو را برانگيخته بود و بحثها و گفتگوهاي‌ فلسفي‌ در همه اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ذكر است كه رهبري‌ اين حركت فكري‌ را حوزه علمي‌اي‌ كه در مدينه شكوفا شده بود، به عهده داشت. اين حوزه را نبيره علي‌ بن ابي‌ طالب بنام امام جعفر كه «صادق» لقب داشت، تاسيس كرده بود. او پژوهشگري‌ فعال و متفكري‌ بزرگ بود، و با علوم آن عصر بخوبي‌ آشنايي‌ داشت و نخستين كسي‌ بود كه مدارس فلسفي‌ اصلي‌ را در اسلام تاسيس كرد.

 

 

در مجالس درس او، تنها، كساني‌ كه بعدها مذاهب فقهي‌ را تاسيس كردند، شركت نمي‌كردند، بلكه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مي‌شدند. «حسن بصري‌»، موسس مكتب فلسفي‌ «بصره» و «واصل بن عطأ» موسس مذهب معتزله، از شاگردان او بودند كه از زلال چشمه دانش او سيراب مي‌شدند.(8)

 

 

«ابن خلكان»، مورخ مشهور، مي‌نويسد:

 

 

او يكي‌ از امامان دوازده گانه در مذهب اماميه، و از بزرگان خاندان پيامبر است كه به علت راستي‌ و درستي‌ گفتار، وي‌ را صادق مي‌خواندند. فضل و بزرگواري‌ او مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد. ابوموسي‌ جابر بن حيان طرطوسي‌ شاگرد او بود. جابر كتابي‌ شامل هزار ورق تاليف كرد كه تعليمات جعفر صادق را در برداشت و حاوي‌ پانصد رساله بود.(9)

 

 

 

اوضاع سياسي‌، اجتماعي‌، فرهنگي‌ عصر امام

 

در ميان امامان، عصر امام صادق (ع) منحصر به فرد بوده و شرائط اجتماعي‌ و فرهنگي‌ عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است، زيرا آن دوره از نظر سياسي‌، دوره ضعف و تزلزل حكومت بني‌ اميه و فزوني‌ قدرت بني‌ عباس بود و اين دو گروه مدتي‌ در حال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند. از زمان هشام بن عبدالملك تبليغات و مبارزات سياسي‌ عباسيان آغاز گرديد، و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي‌ گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي‌ رسيد/

 

 

از آنجا كه بني‌ اميه در اين مدت گرفتار مشكلات سياسي‌ فراوان بودند، لذا فرصت ايجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شيعيان را (مثل زمان امام سجاد) نداشتند/

 

 

عباسيان نيز چون پيش از دستيابي‌ به قدرت در پوشش شعار طرفداري‌ از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل مي‌كردند، فشاري‌ از طرف آنان مطرح نبود. از اينرو اين دوران، دوران آرامش و آزادي‌ نسبي‌ امام صادق (ع) و شيعيان، و فرصت بسيار خوبي‌ براي‌ فعاليت علمي‌ و فرهنگي‌ آنان به شمار مي‌رفت/

 

 

 

شرائط خاص فرهنگي‌

 

از نظر فكري‌ و فرهنگي‌ نيز عصر امام صادق (ع) عصر جنبش فكري‌ و فرهنگي‌ بود. در آن زمان شور و شوق علمي‌ بي‌ سابقهاي‌ در جامعه اسلامي‌ به وجود آمده بود و علوم مختلفي‌ اعم از علوم اسلامي‌ همچون: علم قرائت قرآن، علم تفسير، علم حديث، علم فقه، علم كلام، يا علوم بشري‌ مانند: طب، فلسفه، نجوم، رياضيات و $ پديد آمده بود، به طوري‌ كه هر كس يك متاع فكري‌ داشت به بازار علم و دانش عرضه مي‌كرد. بنابراين تشنگي‌ علمي‌ عجيبي‌ به وجود آمده بود كه لازم بود امام به آن پاسخ گويد/

 

 

عواملي‌ را كه موجب پيدايش اين جنبش علمي‌ شده بود مي‌توان بدين نحو خلاصه كرد:

 

 

1- آزادي‌ و حريب فكر و عقيده در اسلام. البته عباسيان نيز در اين آزادي‌ فكري‌ بي‌ تاثير نبود؛ اما ريشه اين آزادي‌ در تعليمات اسلام بود، به طوري‌ كه اگر هم عباسيان مي‌خواستند از آن جلوگيري‌ كنند، نمي‌توانستند.

 

 

2- محيط آن روز اسلامي‌ يك محيط كاملاً مذهبي‌ بود و مردم تحت تاثير انگيزههاي‌ مذهبي‌ بودند. تشويقهاي‌ پيامبر اسلام به كسب علم، و تشويقها و دعوتهاي‌ قرآن به علم و تعليم و تفكر و تعقل، عامل اساسي‌ اين نهضت و شور و شوق بود/

 

 

3- اقوام و مللي‌ كه اسلام را پذيرفته بودند نوعاً داراي‌ سابقه فكري‌ و علمي‌ بودند و بعضاً همچون نژاد ايراني‌ (كه از همه سابقهاي‌ درخشانتر داشت)و مصري‌ و سوري‌،از مردمان مراكز تمدن آن روز به شمار مي‌رفتند.اين افراد به منظور درك عميق تعليمات اسلامي‌،به تحقيق و جستسجو و تبادل نظر مي‌پرداختند/

 

 

4-تسامح ديني‌ يا همزيستي‌ مسالمتآميز با غير مسلمانان مخصوصاً همزيستي‌ با اهلكتاب.مسلمانان،اهل را تحمل مي‌كردند و اين را برخلاف اصول ديني‌ خود نمي‌دانستند. در آن زمان اهل كتاب، مردمي‌ دانشمند و مطلع بودند. مسلمانان با آنان برخورد علمي‌ داشتند و اين خود بحث و بررسي‌ و مناظره را به دنبال داشت (10)

 

 

 

برخورد فرق و مذاهب

 

عصر امام صادق (ع) عصر برخورد انديشهها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف نيز بود. در اثر برخورد مسلمين با عقايد و آراي‌ اهل كتاب و نيز دانشمند يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني‌ پديد آمده بود/

 

 

در آن زمان فرقه هايي‌ همچون: معتزله، جبريه، مرجئه، غلات،(11) زنادقه، (12) مشبه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه و امثال اينها پديد آمده بودند كه هر كدام عقايد خود را ترويج مي‌كردند/

 

 

از اين گذشته در زمينه هر يك از علوم اسلامي‌ نيز در ميان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پديد مي‌آمد، مثلا در علم قرائت قران، تفسير، حديث، فقه، و علم كلام (13)بحثها و مناقشات داغي‌ در مي‌گرفت و هر كس به نحوي‌ نظر مي‌داد و از عقيدهاي‌ طرفداري‌ مي‌كرد/

 

 

 

دانشگاه بزرگ جعفري‌

 

امام صادق (ع) با توجه به فرصت مناسب سياسي‌ كه به وجود آمده بود، و با ملاحظه نياز شديد جامعه و آمادگي‌ زمينه اجتماعي‌، دنباله نهضت علمي‌ و فرهنگي‌ پدرش امام باقر (ع) را گرفت و حوزه وسيع علمي‌ و دانشگاه بزرگي‌ به وجود اورد و در رشتههاي‌ مختلف علوم عقلي‌ و نقلي‌ آن روز، شاگردان بزرگ و برجستهاي‌ همچون: هشام بن حكم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مومن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و تربيت كرد كه تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشتهاند .(14)

 

 

هر يك از اين شاگردان شخصيتهاي‌ بزرگ علمي‌ و چهرههاي‌ درخشاني‌ بودند كه خدمات بزرگي‌ انجام دادند. گروهي‌ از آنان داراي‌ آثار علمي‌ و شاگردان متعددي‌ بودند. به عنوان نمونه «هشام بن حكم» سي‌ و يك جلد كتاب (15)نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از دويست جلد(16)در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشتههاي‌ عقلي‌ و طبيعي‌ و شيمي‌ (كه آن روز كيميا ناميده مي‌شد) تصنيف كرده بود كه به همين خاطر، به عنوان پدر علم شيمي‌ مشهور شده است. كتابهاي‌ جابر بن حيان به زبانهاي‌ گوناگون اروپايي‌ در قرون وسطي‌ ترجمه گرديد و نويسندگا تاريخ علوم همگي‌ از او به عظمت ياد مي‌كنند/

 

 

 

ادامه نوشته

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام باقر(ع)

شناخت مختصري‌ از زندگاني‌ امام باقر(ع)

 

حضرت باقر (ع) در سال 57 هجري‌ در شهر «مدينه» چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سي‌ و نه سال داشت. نام او «محمد» و كنيهاش «ابوجعفر» است و «باقر» و «باقر العلوم» لقب او مي‌باشد/

 

 

مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبي‌ (ع) و از اين جهت نخستين كسي‌ بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمي‌ و علوي‌ بوده است.

 

 

امام باقر در سال 114 هجري‌ در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود/

 

 

 

خلفاي‌ معاصر حضرت

 

پيشواي‌ پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاي‌ ياد شده در زير معاصر بود:

 

 

1- وليد بن عبدالملك (86-96)

 

 

2- سليمان بن عبدالملك (96-99)

 

 

3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)

 

 

4- يزيد بن عبدالملك (101-105)

 

 

5- هشام بن عبدالملك (105-125)

 

 

اين خلفا، به استثناي‌ عمر بن عبدالعزيز- كه شخصي‌ نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقهمند بود- همگي‌ در ستمگري‌ و استبداد و خودكامگي‌ دست كمي‌ از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواي‌ پنجم همواره سختگيري‌ مي‌كردند.

 

 

 

پايه گذار نهضت بزرگ علمي‌

 

پيشواي‌ پنجم طي‌ مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهي‌ پرداخت و مشكلات علمي‌ را تشريح نمود و جنبش علمي‌ دامنه داري‌ به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك «دانشگاه بزرگ اسلامي‌» را كه در دوران امامت فرزند گراميش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسيد، پي‌ ريزي‌ كرد/

 

 

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بني‌ هاشم بود و مقام بزرگ علمي‌ و اخلاقي‌ او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدري‌ روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامي‌، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)

 

 

رجال و شخصيتهاي‌ بزرگ علمي‌ آن روز، و نيز عدهاي‌ از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مي‌كردند/

 

 

«جابر بن يزيد جعفي‌» و «كيسان سجستاني‌» (از تابعين) و فقهائي‌ مانند: «ابن مبارك»، «زهري‌»، «اوزاعي‌»، «ابوحنيفه»، «مالك»، «شافعي‌»، «زياد بن منذرنهدي‌» از آثار علمي‌ او بهرهمند شده سخنان آن حضرت را، بي‌ واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نمودهاند.

 

 

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبري‌، بلاذري‌، سلامي‌، خطيب بغدادي‌، ابونعيم اصفهاني‌، و كتبي‌ مانند: موطا مالك، سنن ابي‌ داود، مسند ابي‌ حنيفه، مسند مروزي‌، تفسير نقاش، تفسير زمخشري‌، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواي‌ پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن علي‌» و يا «قال محمد الباقر» به چشم مي‌خورد. (2)

 

 

كتب شيعه نيز در زمينههاي‌ مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايي‌ با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مي‌كند/

 

 

 

امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

 

آوازه علوم و دانشهاي‌ امام باقر ع چنان اقطار اسلامي‌ را پر كرده بود كه لقب «باقر العلوم» (گشاينده دريچههاي‌ دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

 

 

«ابن حجر هيتمي‌» مي‌نويسد:

 

 

محمد باقر به اندازهاي‌ گنجهاي‌ پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بي‌ بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وي‌ را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خواندهاند. (3)

 

 

«عبدالله بن عطأ» كه يكي‌ از شخصيتهاي‌ برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مي‌گويد:

 

 

«من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعي‌ به اندازه محفل محمد بن علي‌ (ع) از نظر علمي‌ حقير و كوچك نديدم. من «حكم بن عتيبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكي‌ در برابر استاد عاليمقام، زانوي‌ ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)

 

 

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مي‌آورد و مي‌فرمود: «هر مطلبي‌ گفتم، از من بپرسيد كه در كجاي‌ قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفي‌ كنم».(5)

 

 

 

شاگرادان مكتب امام باقر (ع)

 

حضرت باقر ع شاگردان برجستهاي‌ در زمينههاي‌ فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامي‌ تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمي‌ بزرگي‌ به شمار مي‌رفت. شخصيتهاي‌ بزرگي‌ همچون: محمد بن مسلم، زرارهبن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلي‌، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند/

 

 

پيشواي‌ ششم مي‌فرمود: «مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلي‌. اگر اينها نبودند كسي‌ از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهرهاي‌ نمي‌يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كساني‌ بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.»(6)

 

 

شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمي‌ بر فقها و قضات غير شيعي‌ برتري‌ داشتند/

 

 

شكافنده علوم و گشاينده درهاي‌ دانش

 

 

آثار درخشان علمي‌ پيشواي‌ پنجم و شاگردان برجستهاي‌ كه مكتب بزرگ وي‌ تحويل جامعه اسلامي‌ داد، پيشگويي‌ پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوي‌ اين پيشگويي‌ «جابر بن عبدالله انصاري‌» شخصيت معروف صدر اسلام است/

 

 

جابر كه يكي‌ از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقهمندان خاص خاندان نبوت است، مي‌گويد:

 

 

روزي‌ پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: «بعد از من شخصي‌ از خاندان مرا خواهي‌ ديد كه اسمش اسم من و قيافهاش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاي‌ دانش را به روي‌ مردم خواهد گشود»/

 

 

پيامبر اسلام (ص) هنگامي‌ كه پيشگويي‌ را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود/

 

 

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواي‌ چهارم رسيد. روزي‌ جابر از كوچههاي‌ مدينه عبور مي‌كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتي‌ دقت كرد، ديد نشانه هايي‌ كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست/

 

 

پرسيد اسم تو چيست ؟

 

 

گفت: اسم من محمد بن علي‌ بن الحسين است.

 

 

جابر بوسه بر پيشاني‌ او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

 

 

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مي‌رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مي‌نشست (و در پاسخ بعضي‌ از مغرضين كه از كار وي‌ خردهگيري‌ مي‌كردند) پيشگويي‌ پيامبراسلام را نقل مي‌كرد.

 

 

 

يك نكته

 

در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه جريان ديدار جابر با امام باقر (ع) و ابلاغ سلام پيامبر به آن حضرت، ضمن روايات مختلف و مضمونهاي‌ مشابه در كتابهاي‌: رجال كشي‌، كشف الغمه، امالي‌ صدوق، امالي‌ شيخ طوسي‌، اختصاص مفيد و امثال اينها نقل شده است/

 

 

اين روايات از دو نظر متناقض به نظر مي‌رسند:

 

 

نخست: از اين جهت كه طبق مفاد بعضي‌ از آنها، جابر امام باقر (ع) را در يكي‌ از كوچههاي‌ مدينه ديده است، و طبق بعضي‌ ديگر، در خانه امام چهارم، و مطابق دسته سوم، حضرت باقر نزد جابر رفته و در آنجا، جابر حضرت را شناخته است/

 

 

دوم: در بعضي‌ از اين روايات، تصريح شده است كه جابر در آن هنگام نابينا شده بود، ولي‌ در برخي‌ ديگر آمده است كه جابر با دقت قيافه امام پننجم را نگاه و وارسي‌ كرد. بديهي‌ است كه اين موضوع با نابينايي‌ جابر سازگار نيست.

 

 

در پاسخ تناقض نخست بايد گفت كه، در يك نظر دقيق، منافاتي‌ ميان اين احاديث نيست، زيرا قرائن نشان مي‌دهد كه جابر روي‌ اخلاص و ارادت خاصي‌ كه به خاندان پيامبر داشت، پيشگويي‌ و ابلاغ سلام پيامبر را تكرار مي‌كرد و مي‌خواست از اين طريق عظمت امام باقر (ع) بهتر روشن گردد، بنابراين چه اشكالي‌ دارد كه اين جريان چند بار و در محلها و مناسبتهاي‌ مختلف تكرار شده باشد؟

 

 

اما در پاسخ تناقض دوم اين است كه شايد آن دسته از روايات كه حاكي‌ از ديدن و نگاه كردن جابر است، مربوط به قبل از نابينايي‌ او بوده است چنانكه شيخ مفيد از امام باقر (ع) نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: نزد جابر بن عبدلله انصاري‌ رفتم و به او سلام كردم. جواب سلام مرا داد و پرسيد: كي‌ هستي‌؟ و اين بعد از نابينايي‌ او بود...(7)نظير اين حديث را سبط ابن جوزي‌ نيز نقل كرده است. (8)

 

 

 

اوضاع و شرائط سياسي‌ و اجتماعي‌

 

گفتيم كه امام باقر (ع) با پنج تن از خلفاي‌ اموي‌ معاصر بود. اينك ويژگيهاي‌ هر يك از آنها را در امر حكومت و اداره جامعه مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم تا روشن شود كه امام باقر (ع) در چه شرائط اجتماعي‌ و سياسي‌ زندگي‌ مي‌كرده است؟

 

 

 

وليد بن عبدالملك

 

وليد بن عبدالملك نخسيتن خليفه معاصر امام پنجم بود و چون پيرامون ويژگيهاي‌ او ضمن زندگينامه امام سجاد توضيح داديم، در اينجا فقط اضافه مي‌كنيم كه:

 

 

دوران خلافت وليد: دوره فتح و پيروزي‌ مسلمانان در نبرد با كفار بود. در زمان او قلمرو دولت اموي‌ از شرق و غرب وسعت يافت. وليد در نتيجه آرامشي‌ كه در عصر وي‌ بر كشور حكمفرما بود، توانست دنباله فتوحاتي‌ را كه در عصر خلفاي‌ سابق انجام يافته بود،بگيرد. به همين جهت قلمرو حكومت وي‌ از طرف شرق و غرب توسعه يافت و بخشهايي‌ از هند، و نيز كابل و كاشمر و طوس و مناطق مختلف و وسيع ديگر، به كشور پهناور اسلامي‌ پيوست و دامنه فتوحات او تا اندلس امتداد يافت و قشون امپراتوري‌ اندلس از نيروهاي‌ تحت فرماندهي‌ «موسي‌ بن نصير»، فرمانده سپاه اسلام، شكست خوردند و اين كشور به دست مسلمانان افتاد.(9)

 

 

 

سليمان بن عبدالملك

 

دوران خلافت «سليمان بن عبدالملك» كوتاه مدت بود، به طوري‌ كه مدت سه سال بيشتر طول نكشيد. (10) سليمان در آغاز خلافت، از خود نرمش نشان داد و به محض رسيدن به قدرت، درهاي‌ زندانهاي‌ عراق را گشود و هزاران نفر زنداني‌ بيگناه را كه حجاج بن يوسف در بند اسارت و حبس كشيده بود، آزاد ساخت و عمال و ماموران ماليات حجاج را از كار بركنار كرد و بسياري‌ از برنامههاي‌ ظالمانه او را لغو نمود/

 

 

 

آتش انتقامجويي‌

 

اقدام سليمان در آزاد ساختن زندانيان بيگناه عراق دولت مستعجل بود، او بعداً اين روش خود را عوض كرد و روي‌ حسابهاي‌ شخصي‌ و تحت تاثير احساسات انتقامجويانه، دست به ظلم و جنايت آلود. او با انگيزه تعصبات قبيلگي‌، افراد قبايل «مضري‌» را زير فشار قرار داد و از رقباي‌ آنان يعني‌ قبايل يمني‌ (قحطاني‌) پشتيباني‌ كرد.(11)نيز عدهاي‌ از سرداران سپاه و رجال بزرگ را به قتل رسانيد، و «موسي‌ بن نصير» و «طارق بن زياد»، دو قهرمان دلير و فاتح اندلس، را مورد بيمهري‌ قرار داده طرد كرد.(12)

 

 

مولف كتاب «تاريخ سياسي‌ اسلام» مي‌نويسد:

 

 

«سليمان درباره واليان خود، نظريات خصوصي‌ اعمال مي‌كرد: بعضي‌ را مورد توجه قرار مي‌داد و براي‌ از ميان بردن بعضي‌ ديگر نقشه مي‌كشيد. از جمله كساني‌ كه سليمان با آنها دشمني‌ داشت «محمد بن قاسم» والي‌ «هند»، «قتبيه بن مسلم» والي‌ «ماورأ النهر» و «موسي‌ بن نصير» والي‌ اندلس بود». (13)و اين دشمنيها همه از انگيزههاي‌ شخصي‌ و رقابتهاي‌ قبيلگي‌ سرچشمه مي‌گرفت كه متاسفانه فرصت توضيح بيشتر در اين زمينه در اينجا نيست.

 

 

 

فساد دربار خلافت

 

سليمان بن عبدالملك مردي‌ فوق العاده حريص، پرخوار، شكمباره، خوشگذران، و تجمل پرست بود. او به اندازه چند نفر عادي‌ غذا مي‌خورد! و سفرهاي‌ وي‌ هميشه رنگين و اشرافي‌ بود. او لباسهاي‌ پر زرق و برق و گرانقيمت و گلدوزي‌ شده مي‌پوشيد و در اين باره به قدري‌ افراط مي‌كرد كه اجازه نمي‌داد خدمتگزاران و حتي‌ ماموارن آبدار خانه دربار خلافت نيز با لباس عادي‌ نزد او بروند، بلكه آنان مجبور بودند هنگام شرفيابي‌! لباس گلدوزي‌ شده و رنگين بپوشند! تجمل پرستي‌ دربار خلافت كم كم به ساير شهرها سرايت كرد و پوشيدن اين گونه لباسها در يمن و كوفه و اسكندريه نيز در ميان مردم معمول گرديد.(14)

 

 

 

عمر بن عبدالعزيز

 

با آنكه طبق وصيت «عبدالملك بن مروان» (پدر سليمان) وليعهد سليمان، برادرش «يزيد بن عبدالملك» بود، اما هنگامي‌ كه سليمان بيمار شد و دانست مرگ او فرا رسيده، به عللي‌ عمر بن عبدالعزيز را براي‌ جانشيني‌

ادامه نوشته