امام حسین(ع)

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله 

وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ 

بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم 

اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین وَ عَلی الاولاد الحُسَین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین 

 سلام بر حسین ، سلام بر خون خدا، سلام بر سبط مصطفی، سلام بر زاده علی و زهرا
 سلام بر کربلا، سلام بر کویر تف دیده تشنه خون، سلام بر صحنه تجلی عشق اله، سلام برسرزمین بلا
 سلام بر زینب ، سلام بر دختر علی، سلام بر ظفرمند عرصه دلدادگی، سلام بر غیرت آموز مکتب حسین.
 

سپیده صبح عاشورا سرزد و دل هزاران عاشق حسین به خروش برآمد. دریغا که خون حسین و اشک یتیمان و رعد صدای زینب، دل در تکاپو نیندازد و زنگار از قلب نزداید. هان، عاشورا آمد و صدای "هل من ناصر" حسین در صحرای کربلا نه که در تمام زوایای عالم پیچید. زهره در تکاپو آمد و کیهان را غیرت درگرفت. آیا یاوری هست؟

عاشورا جلوه عشق حضرت حق و رسیدن به مقام "راضیه مرضیه" است. حسین بن علی(علیه لسلام) با لشکری از نور به قلب شب زد تا دلدادگی خود به حضرت دوست و دلسوزی برای اسلام عزیز را به تصویر کشد. اما هیهات که کاخ ظلم سربرافرازد و فرزند علی ساکت بماند. همان علی که اشک یتیم را تاب نمی آورد و بی مروتی را به نظاره نمی نشست. حسین همان علی است با یارانی با وفا و خاندانی از جان گذشته که رحل اقامت در مسلخ عشق دوست انداختند و جان شیرین برایش باختند.
عاشورا فرصتی است تا عاشورایی شویم و عاشورایی بمانیم. دست به دامان حسین زنیم و تا ماورای هستی به پرواز درآییم. از غیرت زینب درس گرفته و نوامیس خویش را از عطر حیای دختر علی معطر بخواهیم .

بی شک صدای مظلومیت حسین بن علی(عیه السلام) همیشه تاریخ در گوش جهانیان طنین افکن است و یزیدیان را به هراس می افکند. آنانکه به این صوت الهی لبیک گویند و ندای "یالیتنی کنت معکم" سردهند از تبار عاشورا خواهند بود. 

   همه عالم یه طرف حسین زهرا یه طرف

                هر چی عشقه یه طرف عشق به مولا یه طرف

                           این کیه هر کی صداش می زنه دیوانش می شه

                                            دیگه جایی نمی ره گدای این خونش می شه

 

 

حضرت ابوالفضل (ع)

در نگاه به قلّه ‏های رفیع ایمان و شجاعت و وفا، چشم ما به وارسته مردی بزرگ و بی‏ بدیل می‏افتد، به نام عبّاس فرزند رشید امیرالمؤمنین(ع) که در فضل و کمال و فتوّت و رادمردی، الگویی برجسته است. در اخلاص و استقامت و پایمردی، نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی، که کرامت یک انسان به آن بسته است، سرمشق است. ما پیوسته دین باوری و حقجویی و باطل ستیزی و جانبازی را از او آموخته‏ایم و نسل الله‏اکبرِ امروز، وامدار مکتب جهاد و شهادتی است که اباالفضل(علیه السلام) در آن مکتب، علمدار است و همچون خورشید، درخشان. 

اباالفضل، اسطوره همه کرامت‏هاست؛ پاسدار همه رشادت‏ها. قامتش از قیامت رشیدتر 

ای نگاه نورانی ماهتاب در مشایعت آفتاب، ای مهربان‏ترین سرفصل عاطفه در سراپرده عاشورا، ای تبسم خونین دست‏های عاطفه در بریدگی خنجرها، ای زیباترین طلوع عشق و ای دست‏های بریده احساس! تو فصل بزرگی و نوری.تو حماسی‏ترین صفحات کتاب عشقستان کرببلایی. تو کیستی که تمام لب‏های ترک خورده و تشنه که از ساحل آتشین عشق آمده‏اند، بر گِرد ضریحت می‏گردند؟ تو سینه سینای عشق در سرزمین سبز سیادتی.توصاحب بال‏های آسمانی در بهشت برینی.تو سرخ‏ترین ترانه انتظار رهایی هستی. تو چونان شمشیر آخته‏ای بودی بر فرق خفتگان ستم.همّت تو، پای پایمردی را بلندتر کرد و مشک آبی که بر دوش کشیدی، عطش مردمان را برای ساحت خورشیدی‏ات افزون ساخت. 

چقدر ماه به تو ماننده بود، اگر چشم‏هایی مهربان داشت!

چقدر ماه به تو شبیه بود، اگر دست‏هایی معجزه‏گر داشت!

چقدر ماه به تو ماننده بود، اگر شانه‏هایی کوهوار داشت!

چقدر ماه به تو نزدیک است، اگر قامتی سرو و رسا داشت!

 

 

ورود امام حسین(ع) به کربلا

روز پنج شنبه دوم ماه محرم  سال 61 هجرى امام حسین علیه السلام در یکى از نواحى نینوا به نام کربلا فرود آمد. قافله امام حسین چون به سرزمین کربلا رسیدند، آن حضرت پرسید:

این زمین چه نام دارد؟ عرض کردند: کربلا.

آن حضرت تا نام کربلا را شنید، فرمود: اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء.

فرمود: این، موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آیید که اینجا منزل و محل خیمه‏ هاى ما است و این زمین، جاى ریختن خون ما است و در این مکان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به این امور خبر داد.

هُرم سوزان کویر، بر خستگی کاروانیان نیشتر می زند و بدن های خسته آن ها را می آزارد. خورشید غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگنای افق جای می دهد. کاروان بر سینه تفتیده بیابان توقف می کند. صدایی می پرسد: این جا کجاست؟ پاسخ می آید: این جا کربلاست! آری، حسین (ع) به کربلا می رسد و دل کویر را در تب و تاب می اندازد. آسمان نیز، چهره در هم کشیده است. زمین بغض خود را فرو می خورد. فرات بی صدا اشک می ریزد و خارها خود را به دست نسیم گرم سرنوشت داده اند. 

این زمین، کربُ بلاست، کعبه ی قالوا بلیٰ است

قتلگاه من صفا، مروه ام طشت طلاست

محمل مرانید     با من بمانید

اینجا بود حج شهادت  در موج خون ما را عبادت  

 وعده کردم با خدا، تا کنم جان را فدا

بالب عطشان سرم می شود از تن جدا

خون گلویم     غسل و وضویم

اینجا بود حج شهادت   در موج خون ما را عبادت 

نقش خاک این زمین، شاخه ی یاس من است

هدیه در راه خدا، دست عباس من است

او کشته ی یار     من بی علمدار

اینجا بود حج شهادت     در موج خون ما را عبادت 

 زخم ما اینجا شود جامه ی احرام ما

می شود با خون ما شستشو اندام ما

حج این چنین است      لبیکم این است

اینجا بود حج شهادت   در موج خون ما را عبادت 

کودک ناخورده شیر، از عطش پر می زند

پیش تیرحرمله، خنده اصغر می زند

طفل صغیرم     ذبح کبیرم

اینجا بود حج شهادت  در موج خون ما را عبادت 

جسم پاک اکبرم اِرباً اِربا می شود

پاره تر از جسم او قلب بابا می شود

دار و ندارم     تقدیم یارم

اینجا بود حج شهادت  در موج خون ما را عبادت 

این زمین در هر قدم حج بیت الله ماست

هم شهادت گاه ما، هم زیارت گاه ماست

داده خدایم      چنین ندایم

اینجا بود حج شهادت  در موج خون ما را عبادت

رقیه (س)

 رقیه (س) دختر خورشید است... رقیه (س) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه (س) جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شک و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانکه هر یک از کسانی که در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیک بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است.

رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (ع) که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (ص) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (ص) را سر دادند و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (س) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (س(برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.  

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را می‌زدند
ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو می‌زد تو را برگو مگر
حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم می‌زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود
ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود

دخترم شورها بر شعر؟میثم؟داده‌ایم
ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود

جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت
ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود

حضرت حر (ع)

این مطلب در مورد حضرت حُر علاوه بر این‌که شخصیت واقعی و حقیقی حر را به ما نشان می‌دهد و می‌فهماند, قدر معلم خودآگاه و تعلیم درستش را و همچنین عاقبت به خیری شاگردی چون حر که در چنین مکتبی و با چنین معلمی پرورش یافت را زیبا بیان می‌کند.ملحق شدن حربن‌یزید ریاحی به امام حسین(ع) یکی از وقایع برجسته روزهای آخر عمر ایشان می‌باشد و آدمی ناگزیر است بپذیرد که علت مادی در الحاق حربن یزید ریاحی به امام حسین(ع) مداخله نداشت. چون او که یکی از سرداران ارتش بین‌النهرین بود می‌دانست که امام حسین(ع) تحت محاصره قرار گرفته و نه می‌تواند به جایی برود و نه می‌تواند پایداری نماید. برتری نیروی عمربن سعد بر نیروی امام حسین(ع) نه به اندازه‌ای بود که حربن یزید ریاحی امیدواری داشته باشد که امام حسین(ع) فاتح گردد, یا تصور کند اگر او,‌ بدون سرباز, به امام حسین(ع) ملحق گردد کفه ترازوی قوا را طوری به نفع ایشان سنگین خواهد کرد که روز بعد, وی فاتح خواهد شد. اما ابوعمران عبدالله بن عامر, قاری برجسته قرآن, معلم حربن‌یزید ریاحی بود و عمری طولانی کرد و هنگامی که حربن‌یزید نزد او قرآن می‌خواند چیزی به او آموخت که من قسمت اصلی گفته او را از اصطلاحات شرقی خارج می‌کنم و با این مضمون ذکر می‌نمایم: "هر وقت که بین دو پرنسیب مردد شدی و نتوانستی بفهمی که کدام برحق است و وسیله‌ای برای سنجش آن دو نداشتی ببین که کدام‌یک از آن دو, به تو سود مادی نمی‌رساند و آن که برای تو سود مادی ندارد و به تو چیزی نمی‌دهد به احتمال قوی برحق می‌باشد." حربن یزید ریاحی از معلم قرآن خود توضیح خواسته بود و او گفت: "آن پرنسیب که برحق می‌باشد زر و سیم نمی‌دهد تا به او ملحق شوند." در آن شب که حربن یزید ریاحی با وجدان خود و به قول "ابن برج" با نفس ناطقه خود گفت‌وشنود می‌کرد, به یاد گفته معلم قرآن افتاد و میل داشت که می‌توانست خود را به وی برساند و از او بپرسد که در بین دو پرنسیب که یکی حسین(ع) است و دیگری یزید‌بن معاویه, کدام‌ را برحق می‌داند. اما حر در آن شب به معلم قرآن خود دسترسی نداشت و می‌دانست که وی در بین‌‌النهرین نیست. اما وقتی گفته معلم خود را با وضع موجود تطبیق می‌نمود می‌دید که طبق اندرز "ابن‌عامر" پرنسیب امام حسین(ع) باید برحق باشد چون اگر به آن ملحق شود نه‌تنها سودی مادی عایدش نمی‌شود, بلکه جان را هم بر سر آن می‌گذارد ولی آیا تشخیص یک پرنسیب بر حق فقط موکول به این است که بفهمیم سودی مادی عاید ما نمی‌کند؟ آیا ابن‌عامر با این که در علم بی‌نظیر است در مورد شناسایی پرنسیب حق و ناحق اشتباه نکرده است؟ مگر در دین اسلام, خلافت با رأی اکثریت نیست و آیا عده‌ای کثیر از مسلمین با یزید بیعت نکردند و خلافت او را به رسمیت نشناختند؟ حربن‌یزید ریاحی می‌خواست خود را قائل کند که خلافت یزید‌بن معاویه متکی به رأی اکثریت مسلمین می‌باشد اما وجدان یا نفس ناطقه به او می‌گفت:‌ این‌طور نیست و اکثر مسلمین به خلافت یزیدبن معاویه رأی ندادند. بلکه پدرش معاویه در زمان حیات خود به زور از مردم برای پسرش بیعت گرفت و مردان مسلمان می‌دانستند که اگر با یزید بیعت نکنند کوچک‌ترین خطرش برای آنها این می‌باشد که باید مسقط‌الرأس خود را رها کنند و آواره شوند. حربن‌یزید ریاحی کماکان از قول "ابن برج" دانشمند و مورخ شیعه به خاطر آورد که چگونه او با یزیدبن معاویه بیعت کرد. او به خاطر آورد روزی در بصره پدرش او را فراخواند و گفت: "برو نزد حاکم و با یزید‌بن معاویه بیعت کن. حر از حرف پدر چنین فهمید که معاویه فوت کرده و پرسید: آیا معاویه مرده است؟ پدرش گفت: "او زنده می‌باشد. حر گفت: پس برای چه نزد حاکم بروم و با یزید‌بن‌ معاویه بیعت کنم؟ پدرش گفت: برای این‌که معاویه امر کرده که در تمام بلاد, حکام از مردم برای پسرش یزید بیعت بگیرند, بیعت باید این‌طور باشد که تو به حاکم بگویی که من به توسط تو با یزیدبن معاویه بیعت می‌کنم و او را بعد از مرگ پدرش معاویه خلیفه می‌دانم. اگر این کار را نکنی من تردید ندارم نه فقط هستی خود را بر باد خواهی داد بلکه مرا هم با این‌‌که با یزیدبن‌ معاویه بیعت کرده‌ام نابود خواهی کرد چون عبیدالله‌بن زیاد مرا مسئول بیعت نکردن تو می‌داند.و اینگونه حر پرنسیب اول را انتخاب نمود و در رکاب امام خویش به فیض شهادت رسید.

حضرت قاسم بن حسن (علیه السلام)

حضرت قاسم بن حسن (علیه السلام) نوجوانى بود که هنوز به حد بلوغ نرسيده بود، شب عاشورا، امام حسين عليه السلام به اصحاب فرمود: فردا همه شما کشته خواهيد شد، قاسم نزد عمويش آمد و عرض کرد: « عمو جان من هم فردا کشته مى‏شوم؟» امام او را به سينه‏اش چسبانيد و فرمود: مرگ در نظر تو چگونه است؟ «کيف الموت عندک‏» قاسم جواب داد: « احلى من العسل ‏»:  « از عسل شيرين‏تر است‏ ». امام به او فرمود: تو بعد از بلاى عظيم کشته مى‏شوى و عبدالله شيرخوار هم شهيد مى‏شود ... روز عاشورا قاسم خود را آماده جنگ کرد، به حضور امام حسين عليه السلام براى اجازه گرفتن آمد، امام او را در آغوش گرفت و مدتى با هم گريه کردند، سپس قاسم اجازه طلبيد، امام به او اجازه نمى‏داد، قاسم آنقدر پابپا نمود و مکرر طلب اجازه کرد، امام عليه السلام به او اجازه داد، او در حالى که اشک از چشمانش سرازير بود، غمگين به نظر مى‏رسيد به ميدان تاخت و حمله سخت بر دشمن کرد و با آن سن کم سه نفر يا بيشتر از دشمن را کشت. حميد بن مسلم که از سربازان عمر سعد بود نقل مى‏کند: از خيام حسين عليه السلام نوجوانى به سوى ميدان بيرون آمد که چهره‏اش مانند نيمه قرص ماه مى‏درخشيد، شمشيرى بدست داشت و پيراهن بلندى پوشيده بود و وارد جنگ گرديد.

عمرو بن سعد ازدى گفت: سوگند به خدا آنچنان سخت بر اين نوجوان حمله کنم، گفتم: عجبا! تو به اين نوجوان چه کار دارى سوگند به خدا اگر او مرا بزند به طرف او دست دراز نمى‏کنم، بگذار همانها که او را احاطه کرده و با او مى‏جنگند کار او را تمام کنند. عمرو بن سعد گفت: سوگند به خدا من بايد بر او يورش برم، و جهان را بر او سخت گيرم، آنحضرت که مشغول جنگ بود، عمرو بن سعد در کمين او قرار گرفت و چنان شمشير بر سر مبارک قاسم زد که سر او شکافته شد و قاسم به صورت بر روى زمين افتا، فرياد زد: «يا عماه!» (عمو جان به دادم برس). وقتى که صداى قاسم به گوش امام رسيد، آنحضرت مانند عقابى که از بالا به زير آيد، صفها را شکافت و مانند شير خشمگين بر دشمن حمله کرد تا عمر بن سعد ازدى رسيد، شمشير به سوى او وارد کرد، او دستش را به پيش آورد و از آرنج قطع گرديد، آن ملعون نعره کشيد، دشمن براى نجات او حمله کردند، در همين ميان پيکر نازنين قاسم زير سم ستوران قرار گرفت، وقتى که گرد و غبار فرو نشست ديدند امام حسين در بالين قاسم است و آن نوجوان در حال جان دادن است. و پاى خود را بر زمين مى‏سايد و روحش آماده پرواز به سوى بهشت است. امام فرمود: « عز و الله على عمک ان تدعوه فلا يجيبک او يجيبک فلا ينفعک»‏ «سوگند به خدا بر عمويت‏سخت است که او را بخوانى، به تو جواب ندهد، يا اگر جواب دهد به حال تو سودى نداشته باشد»

حماسه خونین نورستگان وارسته‏ای چون قاسم بن الحسن انسان‏ها را ازلاک غفلت‏بیرون می‏آورد و به آنان راه و رسم از خودگذشتگی وفداکاری می‏آموزد و با ارج نهادن و زنده نگاه داشتن یاد مقدس‏چنین در خون خفتگان و پرتوافشانی نوجوانانی چون قاسم دلهاطراوت یافته و قلب‏ها جرعه‏های روان‏بخشی را دریافت می‏کنند. قاسم با این که در دشت کربلا هم چون نگینی در محاصره مخالفان ودشمنان دیانت قرار گرفت اما با اراده‏ای آهنین و مصمم هم چون‏صلابت کوه زیر اشعه سوزان آفتاب کربلا با لب‏های تشنه و بدن زخم‏خورده ایستاد و شهادت را با آغوش باز پذیرفت تا زیر بار ذلت وستم نرود و کشته شدن با عزت را از حلاوت شیرین‏ترین غذا یعنی‏عسل برتر دانست. این روح با صلابت‏به نوجوانان درس فداکاری،معنویت و آزادی می‏دهد و آشنایی با زندگی و مبارزاتش می‏تواندالگویی برای نوجوانان تشنه ارزش‏ها باشد. معرفی قهرمانی که‏برای ارتقای خوبی‏ها رنج توان فرسایی را متحمل شد برای‏انسان‏های تشنه فضیلت چشمه آرامش را جاری خواهد ساخت. از سوی‏دیگر در روح و روان جوانان احساسات زودگذری وجود دارد که بایدآن‏ها را به نیکوترین وجه هدایت کرد و حس غرور و نشاطی که به‏طور فطری و غریزی در وجودشان نهفته است‏به سوی اسوه‏های اصیل وقهرمانان میدان فضیلت معطوف داشت تا جاذبه تقوا و دیانت را به‏خوبی درک کنند و با روی آوردن به قله‏های کمال و کرامت ازدره‏های سقوط و مرداب‏های متعفن رهایی یابند و از ظلم، جهل وهرگونه ناروایی تنفر جویند.

حضرت علی اكبر (علیه السلام)

حضرت علی اكبر (علیه السلام)، دریای فداكاری،  گل زیبای باغ حسین (ع)، گلستانی از بهترین و برترین گلها،دریای عطوفت و مهربانی، فرخ لقای نگارخانه كربلا و سرو بوستان ایستادگی بود.

سلام بر صورت و سیرت پیامبرگونه حضرت علی اكبر (ع)، او كه در صورت و سیرت شبیه‌ترین به پیامبر (ص) بود 

فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست

کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست

به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی فزون‏تر از همه کس در جهان شباهت توست

به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب بود که در این خاکدانه قامت توست

 نگار مهر تو غارتگر دل پدر است عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست 

من اولین مصراع نظم كربلایم                          من اولین جانباز دشت نینوایم
نامم علی اكبر و در خلق و منطق                     شبه ترین چهره به ختم الانبیائم
من اولین پیمانه نوش جام اشكم                     چون رفته تا معراج دل صوت صدایم
من اولین گلواژه شعر حسینم                         یا اولین قربانی كوی منایم
من شیر سرخ بیشه های الغدیرم                    در خیبر فتح المبین خیبر گشایم
من كربلا را كربلا آباد كردم                              در عشق و مستی كربلا بیداد كردم
من با عطش تا اوج آزادی پریدم                        عطشان ترین لبهای عالم را بوسیدم
شهدی كه من نوشیدم از پیمانه عشق             شیرین تر از آن در همه هستی ندیدم
زینب لبم را بوسه میزد من ز دستش                 او دل به من میدادو من دل میبریدم
او دور من می گشت و من هم دور زهرا(س)       من تشنه بر لبهای او او آب دریا
من غنچه تكبیر لبهای حسینم                          من یوسف كنعان زیبای حسینم
چون خال سبز هاشمی دارم به صورت               من نكهت شب بوی گلهای حسینم
دارم به چهره نور سبز فاطمیه                          من خط و خال روی سیمای حسینم
ای اهل عالم من نوای نینوایم                          چون كه اذان گوی مصلای حسینم
در خلق و خلق و منطق و خیبر گشائی               گلواژه دست تولای حسینم