مرده حسابي عزيز شده است، چند نفر باهم مي روند سراغ کارهاي تدفينش. يکي جواز فوتش را مي گيرد، ديگري در صف بانک مي ايستد، جواني دنبال دريافت برگه شستشو، برگه حمل به مزار، فيش تابلوي موقت، ترمه و برگه كامپيوتري جهت دفن... آن يکي شناسنامه متوفقي را باطل مي کند... هر قدر که در دنياي زنده ها کارها با دعوا، هراس، التماس و پارتي پيش مي رود، وقتي مردي کارهاي تدفين ظرف يکي دو ساعت انجام مي شود، ظرف ده دقيقه جواز دفن صادر مي کنند، شناسنامه باطل مي کنند، قبر مي خرند و مرده را مي برند تا شسته شود...

 ما همه مي گذريم آخر از اين در...

 تنديِ بوي کافور که توي سر مي پيچد حسابي آدم منگ مي‌شود؛ هنوز منگي اش از سر بيرون نرفته که ضجه ها و ناله هاي جماعت عزيز از دست داده اضافه مي شود. چقدر شلوغ است. مردم دسته دسته با چهره اي اشک آلود وارد مي شوند. يک سالن اصلي با نوري نسبتا کم و گرم، دو طرف سالن با شيشه هاي مشجر با ضخامت سه سانتي متر پوشانده شده که تنها باريکه اي از اين شيشه ها براي تماشا باز است! راستي تماشاي چه؟...

 
اينجا غسالخانه است گرم و تاريک... حداقل آنجايي که زنده ها مجاز به ايستادن اند که جز اين نيست. اما پشت اين شيشه ها اوضاع بهتري حاکم است؛ نور کافي، آب فراوان، هواکش، سکو و وان هاي سنگي سردي که انتظار مرده ها را مي کشند... دنياي زنده ها اينطرف با ناله و شيون عجين شده است. سراسيمگي و تشويش در چهره ها موج مي زند انگار که چيزي را از دست داده اند. اما آنطرفي ها که پشت اين شيشه هاي ضخيم اند صوت قرآن و صلوات مي شنوند و پاک و تميز مي شوند؛ درست مثل زماني که مي خواستند وارد دنيا شوند... اين طرفي ها سر و دست مي شکنند، از سر و کول هم بالا مي روند، فرياد مي زنند و ناله مي کنند تا از پشت شيشه ها شستن و حمام کردن مرده ها را نظاره کنند اما آنطرفي ها در سکوت به سر مي برند، نظاره مي‌کنند و دستشان کوتاه است و زبانشان بسته...

پارتي بازي در شستشو نداريم

هر چقدر هم که متوفي پول دار باشد و با تشريفات خاص وارد بهشت زهرا شود و قرار باشد در خانه اي اکازيون با هزاران حلقه گل سکني گزيند و دهها مراسم ترحيم ميليوني برايش برگزار شود باز وقتي پايش به اينجا مي رسد مي شود يک متوفي مثل تمام آنهايي که مرده اند. "قانون" اينجا حکم مي کند متوفي مثل تمام مرده ها با برانکارد آهني غسالخانه وارد و از دري ديگر خارج شود. تنها چيزي که اينجا ارزش ندارد نام، نشاني، شهرت و مقام افراد است همه مرده ها بايد منتظر باشند تا نوبت شان شود اينجا کارها عين مساوات است...

 
برانکاردي وارد مي شود، چشم‌ها کنجکاوتر از هميشه در تلاش اند تا قبل باز شدن کاور و چسباندن نام متوفي روي شيشه، مرده را شناسايي کنند. خودش است؟... نه فکر نکنم اين باشد...اين خيلي لاغر است...

بسم الله الرحمن الرحيم، كاوري كه متوفي در آن قرار دارد باز مي شود. چهار غسال با روپوش هاي سفيد، پيش بندهاي سبز، دستكش هاي زرد و چكمه هاي سفيد با گفتن يا ابوالفضل(ع) متوفي را بلند کرده و او را روي سنگ شست وشو قرار مي دهند. صداي شيون دردناک‌تر از هميشه به گوش مي رسد زني سرش را به شيشه مي کوبد آن يکي از درد بي مادري فغان مي کند و ديگري... هر حركتي كه به متوفي داده مي شود اين طرفي ها صداي ناله هايشان را بالاتر مي برند و خود زني ها يشان را بيشتر مي کنند اما زنده هاي آنطرفي آرام و استوار ذکر مي گويند و صلوات مي فرستند...

   حدود 130 نفر در روز با برانکارد هاي آهنين از در غسالخانه وارد مي شوند و بعد از شستشو و تکفين براي به خاک سپردن از دري ديگر خارج مي شوند. معمولا بيشتر از 20 دقيقه طول نمي کشد تا مرده اي شسته و به خانواده اش تحويل داده شود.

 
اما گاه شستشو تا يک ساعت طول مي کشد مثل همين متوفي. از پزشک قانوني آوردنش از گوش هايش خون جاري است هر چقدر هم شسته مي شود، فايده اي ندارد با هر تکان، خون بيشتري از بدنش خارج مي شود. وان پر از خون شده است خانواده اش گريه مي کنند، با دستانشان محکم به شيشه مي کوبند، يکي از غسال ها کيسه اي مي آورد و سر متوفي را داخلش قرار مي دهد تا خون از سرش جاري نشود...

 
يک نفر آب مي ريزد، سدر و كافور ريخته مي شود، ميت حنوط داده شده و با شلنگ شسته مي شود در همين حال يکي از غسال ها(خلعت بر) از روي ديوار پارچه هاي خلعتي برمي دارد و روي سنگ خلعت پهن مي کند. متوفقي کاملا شسته شده است؛ يازهرا(س) مي گويند و متوفي را روي سنگ خلعت قرار مي‌دهند. پنبه ها را داخل گوش و دهان متوفي مي کنند ديگر از گوشش خون نمي آيد خلعت ها به او پوشانده و بندهاي كوتاه و بلند دو سر كفن متوفي گره مي خورد.

تمام شد... تغسيل و تکفين شد! زنان شيون کنان از در غسالخانه بيرون مي روند تا مرده شان را تحويل بگيرند، برچسب مشخصات متوفي روي كفن چسبانده مي شود. متوفي روي برانكارد آهني كه روي زمين سالن اصلي غسالخانه قرار دارد گذاشته مي شود و توسط كمك غسال به بيرون فرستاده مي شود...