سحر خیز مدینه کی میایی
یا حجّةالله (عجلالله تعالیفرجهالشریف)...
اگر در را به رویم نگشایی، حق داری...
اگر نگاهت را از من دریغ کنی... حق داری...
میدانم که از دست کمکاریهایم خسته شدهای...
من هم اگر جای شما بودم، چنین بنده و کنیزی را به حریم خود راه نمیدادم...
امّا...
امّا... شما واسطۀ فیضاید...
شما فرزند رحمة للعالمیناید...
شما از سلالۀ کوثر و حیدرید...
شما مهربان و خلیفۀ خدا بر زمیناید...
شما بزرگوار و بخشندهاید... همانند جدّ بزگوارتان، حضرت پیامبر مصطفی (صلیاللهعلیهوآله)....
یا اباصالح (عجلالله تعالیفرجهالشریف)...
میدانم که دیگر آه و نالههای تصنّعیام سودی ندارد... چه اگر از حقیقت درون بود، چلهنشینیام اینهمه به درازا نمیکشید...
خودم بهتر از هرکسی میدانم که چهها کردهام و چهها نکردهام...
امّا هرچه که بد باشم و دور...، باز هم به دستان پرمهر شما امیدوارم...
میدانم از کرامت شما بهدور است که دستان گدایی مردمان را خالی رها کنید... حال که این مردمان، گنهکارانی چون من باشند...
آقاجان...
شما را قسم به اجداد پاکتان، از من سیهرو درگذرید و به دعایی میهمانمان کنید...