10 ـ امام على عليه السّلامدر پاسخ آن يهودىكه از او درباره اولين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد پرسيد. فرمود: شما مى گوييد: آن است كه در بيت المقدس است و دروغ مى گوييد. اولين سنگ، آن است كه آدم آن را ازبهشت فرود آورد. يهودى گفت: به خدا راست گفتى، اين مطلب به املاى موسى و خطّ هاروناست. 11 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در روىزمين جز سه چيز از بهشت نيست: نهالِ عجوه (نوعى خرماى خوب)، چند اوقيه (پيمانه ومعيار وزن) آبى كه هر روز از بركت بهشت در فرات مى ريزد و حجرالأسود. 12 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجرالأسود، از بهشتاست. 13 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجرالأسود، از سنگ هاى بهشت است. 14 ـ منذر ثورى: ازامام باقر عليه السّلام درباره حجر الأسود پرسيدم. فرمود: سه سنگ از بهشت فرود آمدهاست: حجر الأسود كه به وديعت به ابراهيم سپرده شد، مقام ابراهيم و سنگ بنى اسرائيل. حضرت فرمود: خداوند سنگ سفيد به حضرت ابراهيم سپرد كه سفيدتر از كاغذ بود، در نتيجهگناهان بنى آدم سياه شد. ج ـ نهادن حجرالأسود در جاهليّت 15 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : روزى كه قريشدر نهادن حجرالأسود، در جاى خود اختلاف كردند، من با دستانم آن را نهادم. 16 ـ ابن شهاب: چون پيامبر خدا به سنّ بلوغ رسيد، زنى كعبه رابا بخور و عود معطّر مى ساخت كه از مجمر او جرقه اى در پرده كعبه افتاد و سوخت. كعبه را خراب كردند، تا چون دوباره ساختند و به محلّ حجرالأسود رسيدند، قريش دراينكه كدام يك از قبيله ها عهده دار بالاآوردن آن ركن شود با هم درافتادند. گفتند: اولين كسى كه بر ما آشكار شود، او را داور قرار مى دهيم. در اين لحظه رسول خدا صلّىالله عليه و آله آشكار شد، در حالى كه جوان بود و پارچه اى راه راه بر خود حمايلكرده بود. او را به داورى برگزيدند. او دستور داد تا حجرالأسود را در پارچه اىنهادند. بزرگ هر قبيله را طلبيد و گوشه اى از پارچه را به او داد. خودش بالا رفت وحجر الأسود را (با آن پارچه) بالا آوردند، خود او آن را در جايش نهاد. د ـ در دوران عبدالملك 17 ـ شيخصدوق: روايت شده كه چون حجاج از ساختن كعبه فارغ شد، از امام سجّاد عليهالسّلام خواست كه حجر را در جاى خودش قرار دهد. حضرت نيز آن را گرفت و در جايگاهشنهاد. 18 ـ راوندى: چون حجاج بن يوسف به جهت جنگ باعبدالله بن زبير كعبه را ويران كرد، سپس آن را آباد كرده و تجديد بنا كردند وخواستند حجرالأسود را نصب كنند، هر يك از عالمان، قاضيان يا زاهدانشان كه آن را نصبمى كرد، سنگ مى لرزيد و مى افتاد و در جاى خود ثابت نمى ماند. امام سجّاد عليهالسّلام آمد و حجر الأسود را از دست آنان گرفت، بسم الله گفت، سپس برجايش نهاد، سنگدر همانجا ثابت ماند، مردم نيز تكبير گفتند. هـ ـ در عصر قرمطيان 19 ـ جعفر بن محمد بن قولويه: درسال339 هـ ـ سالى كه قرمطيان حجرالأسود را به جاى خودش در كعبه نهادند ـ چون در سفرحج به بغداد رسيدم، بزرگترين انديشه ام اين بود كسى را كه حجر الأسود را در جاى خودمى نهد، دريابم. چون كه ماجراى كار او در كتابها خواهد آمد، نيز آن سنگ را حجّت خدادر زمان برجايش خواهد نهاد، آنگونه كه در زمان حجّاج، امام سجّاد عليه السّلام آنرا در جايش قرار داد تا قرار گرفت. به سختى بيمار شدم، آنچنانكه كه بيم جانداشتم، آنچه را در نظر داشتم فراهم نگشت. كسى را به نام «ابن هشام» نايب گرفتم و بهاو نامه مهر شده اى دادم، در نامه پرسيده بودم كه عمرم چه قدر خواهد بود و آيا مرگمن در همين بيمارى است يا خير؟ به آن نايب گفتم: خواسته ام اين است كه اين نامه بهدست كسى برسد كه حجرالأسود را بر جاى خودش مى نهد و جواب نامه گرفته شود. تو رابراى اين كار، نايب گرفته ام. ابن هشام گويد: چون به مكه رسيدم و تصميم بر آن شدكه حجرالأسود را به جاى خود بازگردانند، مبلغى به خدّام خانه خدا دادم كه توانستمجايى باشم كه قرار دهنده حجرالأسود را برجايش ببينم. كسى را هم از خدّام قرار دادمكه مانع فشار مردم بر من شود. هركس كه مى خواست حجرالأسود را بر جاى خود نهد، مىلرزيد و قرار نمى گرفت. جوانى گندم گون و زيبا روى آمد، آن را گرفت و درجايش نهاد وقرار گرفت، گويا اصلاً از جايش جدا نشده است. صداها برخاست، آن جوان خواست كه از درمسجد بيرون رود، از جايم برخاسته در پى او رفتم و مردم را از راست و چپ خود كنار مىزدم، تا آن جا كه پنداشتند ديوانه ام. مردم برايم راه مى گشودند و چشمم جدا از اونمى شد، تا آن كه از مردم جدا شد. من در پى او شتاب مى كردم و او آرام مى رفت و منبه او نمى رسيدم. چون به جايى رسيدم كه جز من كسى نبود كه او را ببيند، ايستاد و روبه من كرد و فرمود: آنچه همراه دارى بده. نامه را به او دادم. بى آن كه به آن بنگردفرمود: به او بگو: از اين بيمارى هراسى نداشته باش. مرگ تو نيز پس از سى سال خواهدبود. مدهوش شدم، توان حركت نداشتم و او مرا گذاشت و برگشت. 4 / 4حِجر اسماعيل و آداب آن 20 ـ امام صادق عليه السّلام : حجر، خانه اسماعيل است و قبرهاجر و اسماعيل در آن قرار دارد. 21 ـ اسماعيل عليهالسّلامدر 130سالگى از دنيا رفت و در حجر، همراه مادرش دفن شد. 22 ـ معاوية بن عمّار: از امام صادق عليه السّلام درباره حجرپرسيدم كه آيا جزء كعبه است يا بخشى از كعبه در آن است؟ فرمود: نه، حتى به اندازهچيده يك ناخن هم. ليكن اسماعيل عليه السّلام مادرش را آن جا به خاك سپرد. دوستنداشت كه پا بر روى آن بگذارند، دور آن حصارى كشيد. قبور پيامبرانى هم در آنجاست. 23 ـ امام صادق عليه السّلام : در حجر، نزديكركن سوّم، دختران دوشيزه حضرت اسماعيل دفن شده اند. 24 ـابوبلال مكّى: امام صادق عليه السّلام را ديدم كه از سمتِ دربِ كعبه، واردِحجر شد، به فاصله دو ذراع از كعبه به نماز ايستاد. گفتم: هيچ يك از خاندان تو رانديده ام كه در مقابل ناودان نماز بخواند. فرمود: اينجا محلّ نماز شبر و شبير پسرانهارون است. 25 ـ ابو نعيم انصارىاز امام زمان عليهالسّلام روايت كرده كه فرمود: امام سجّاد عليه السّلام در سجده خود در اين مكان (وبا دست اشاره به حِجر و طرف ناودان كرد) مى گفت: «بنده ناچيزت در آستان توست،نيازمندت به آستان توست، از تو مى خواهم آنچه را كه جز تو بر آن توانانيست». 26 ـ طاووس فقيه: امام سجّاد عليه السّلام رادر حجر ديدم كه نماز مى خواند و چنين دعا مى كرد: «بنده ناچيز تو به درگاه توست،اسير تو در آستانه توست، نيازمند تو به درگاه توست، گداى تو به آستانه توست، نزد توشكايتى دارد، كه بر تو پنهان نيست ـ و در حديثى است ـ مرا از درگاهتبازنگردان». 27 ـ على بن مزيد بيّاع سابُرى: امامصادق عليه السّلام را در حجر، زير ناودان ديدم كه رو به طرف كعبه، دستان خويش راگشوده بود و چنين دعا مى كرد: «خدايا! بر ناتوانى و بيچارگى من ترحّم كن. پروردگارا، مرا از رحمت خويش، دو نصيب عطا كن و از روزى گسترده ات بر من ببار و شرّفاسقان جن و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور كن. خداوندا! روزى مرا گشادهگردان و بر من سخت مگير ، خدايا بر من رحمت آر و عذابم مكن، از من خشنود باش و برمن خشم مگير، تو شنواى دعا و نزديك و اجابت كننده اى». 4 / 5حطيم 28 ـ معاوية بنعمّار: از امام صادق عليه السّلام درباره حطيم پرسيدم. فرمود: «ميانحجرالأسود و درِ كعبه است». پرسيدم: چرا به آن حطيم مى گويند؟ فرمود: چون در آنجا مردم همديگر را فشار مى دهند. 29 ـ ابوبلال مكّى: امام صادق عليه السّلام را ديدم كه بر گرد كعبه طواف كرد. سپس ميان در كعبه وحجرالاسود، دو ركعت نماز خواند. گفتم: هيچ يك از شما را نديده ام كه اينجا نمازبخواند! فرمود: اينجا، همان جاست كه توبه آدم پذيرفته شد. 30 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كنار در كعبه، دوبارجبرئيل، امام جماعت من شد (و من به او اقتدا كردم) 31 ـوقتى كه حلبى از امام صادق عليه السّلام درباره حجر پرسيد، حضرت فرمود: شما آن را حطيم مى ناميد. آن جا محلّ گوسفندان اسماعيل بود و مادرش را آن جا دفنكرد و خوش نداشت كه پا بر آن گذاشته شود، پس دور آن حصارى كشيد. قبر پيامبرانى همدر آن جاست. 4 / 6ملتزم 32 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ كس در اين ملتزمچيزى از خدا نخواست، مگر آن كه اجابت شد. 33 ـ پيامبر خداصلّى الله عليه و آله : ملتزم، جايى است كه دعا در آن پذيرفته است و هيچبنده اى چيزى از خدا نخواست، مگر آن كه آن را پذيرفت. 34 ـپيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : ميان ركن و مقام، ملتزم است. هيچ دردمندىآن جا دعا نمى كند، مگر آن كه بهبود يابد. 35 ـ پيامبر خداصلّى الله عليه و آله : آدم، هنگامى كه فرود آمد، هفت بار كعبه را طواف كرد. سپس در مقابل در كعبه دو ركعت نماز خواند، آنگاه به ملتزم آمد و چنينگفت: «خدايا! تو نهان و آشكارم را مى دانى، پس پوزشم را بپذير و آنچه را كه دردل و نزد من است مى دانى، پس گناهانم را ببخشاى. نيازم را مى دانى، پس خواسته ام راعطا كن. خداوندا! از تو ايمانى مى خواهم كه همنشين دلم باشد و يقينِ راستى تا آن كهبدانم جز آنچه برايم نوشته اى به من نخواهد رسيد، و رضا به آنچه بر من حكم كردهاى». خداوند به او وحى كرد: اى آدم! دعاهايى كردى و من اجابت كردم. اينگونه دعارا هيچ يك از فرزندانت نخواهد كرد، مگر آن كه اندوهها و گرفتاريهايش را برطرف سازمو آنچه از دست داده، كفاف كنم و تهيدستى را از قلبش بيرون كنم و توانگرى را ميان دوچشمش قرار دهم و در پى تجارت هر تاجرى براى او تجارت كنم (و سود دهم) ودنيا بهحالتِ خوار سراغ او آيد، هر چند خودش آن نخواهد! 36 ـ امامصادق عليه السّلام : چون آدم، خانه خدا را طواف كرد و به ملتزم رسيد، جبرئيلبه او گفت: اى آدم! در اين مكان به گناهان خويش در برابر خدا اعتراف كن [ تا آن كهگفت: ] پس خداوند به او وحى كرد: اى آدم! گناه تو را آمرزيدم. گفت: پروردگارا! براىفرزندان و ذريّه ام؟ خداوند متعال به او وحى كرد: اى آدم! هر يك از ذريّه تو اينجابيايد و به گناهانش اقرار كند وتوبه نمايد همچنانكه توبه كردى، سپس آمرزش بخواهد،او را مى آمرزم. 37 ـ امام على عليه السّلام : كنارملتزم، به گناهان خويش، چه آنچه را در ياد داريد يا يادتان نيست اقرار كنيد وبگوييد: «آنچه را كه نگهبانان تو از گناهان ما حفظ كرده اند و ما فراموش كردهايم، ببخشاى»، همانا هركس در اين جايگاه به گناه خود اعتراف كند، آن ها را بر شماردو يادآورى كند و از خداوند آمرزش بطلبد، بر خداوند است كه او را بيامرزد. 38 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه امام سجّاد عليه السّلامكنار ملتزم مى آمد، مى گفت: «خدايا، مرا گروههايى از گناهان و خطاهاست و نزد توافواجى از رحمت و آمرزش. اى كسى كه دعاى مبغوض ترين افراد نزد خود را اجابت كرد،آنگاه كه گفت «خدايا مرا تا روزى كه برانگيخته مى شوند، مهلت بده»، دعاى مرا هممستجاب كن و با من چنين و چنان كن ...». 39 ـ معاوية بنعمّار: هرگاه امام صادق عليه السّلام به ملتزم مى رسيد، به غلامانش مىفرمود: از من فاصله بگيريد، تا در اين مكان نزد پروردگارم به گناهانم اقرار كنم،اين جا، جايى است كه هيچ بنده اى به گناهان خود نزد پروردگارش اعتراف نكرد و از خداآمرزش نخواست، مگر آن كه خداوند، او را آمرزيد. 40 ـ امامصادق عليه السّلام : هرگاه از طواف خود فارغ شدى و به آخر كعبه ـ در مقابلمستجار ، اندكى به ركن يمانى مانده ـ رسيدى، دستان خود را بر كعبه بگستر، شكم خود (بدن) خويش را به آن بچسبان و صورتت را بر كعبه بگذار و بگو: «خدايا ! خانه،خانه توست. بنده، بنده توست و اينجا، جايگاه كسى است كه از دوزخ به تو پناه مىآورد». سپس نزد پروردگار به آنچه كردى اقرار كن. به يقين هيچ بنده مؤمنى نيست كهدر اينجا به گناهان خود در مقابل خدا اقرار كند، مگر آن كه خدا او را بيامرزد، اگربخواهد و مى گويى: «خدايا، رحمت و گشايش و عافيت از جانب توست. خدايا، عمل مناندك است، پس آن را برايم بيفزاى و آنچه را كه تو از آن آگاهى و بر مردم پوشيدهاست، ببخشاى». آنگاه از آتش به خدا پناه مى برى و هر چه مى خواهى، براى خود دعاكن، سپس ركن يمانى را لمس كن و سراغ حجر الأسود برو. 4 / 7مستجار 41 ـ امام صادق عليهالسّلام : حضرت ابراهيم كعبه را ساخت ... و براى آن دو در قرار داد: درى بهمشرق و درى به مغرب. مستجار، درى است كه رو به مغرب است. 42 ـ امام سجّاد عليه السّلام : چون آدم به زمين هبوط كرد، كعبه را طواف نمود. كنار مستجار كه رسيد، به كعبه نزديك شد، دستان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا، مرا ببخشاى. ندا آمد: تو را بخشودم. گفت: خدايا، فرزندانم را. ندا آمد: اى آدم! هر يك از فرزندان تو سراغ من آيد و گناه خويش را اين جا آورد، گناهش را مىآمرزم. 43 ـ على بن جعفر: برادرم [ موسى بن جعفر ] را ديدم كه دو يا سه طواف مى كرد (هر كدام هفت دور) و طوافها را به هم پيوست، جزاينكه در مستجار مى ايستاد و سرِ هر هفت دور، دعا مى كرد و سراغ حجر الأسود مى آمدو آن را لمس مى كرد. سپس طواف مى كرد. 4 / 8ركن يمانى 44 ـ جابر بن عبدالله: پيامبرخدا صلّى الله عليه و آله حجرالأسود را لمس كرد و بوسيد و ركن يمانى را لمس كرد ودستِ خود را بوسيد. 45 ـ ابن عبّاس: پيامبر خدا صلّىالله عليه و آله ركن يمانى را بوسيد و صورت خود را بر آن نهاد. 46 ـ مجاهد: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ركن يمانى را مىبوسيد و صورت بر آن مى نهاد. 47 ـ نافع از ابن عمر نقل كردهاست: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله هرگاه خانه خدا را طواف مى كرد، در هرطواف دست بر حجر الأسود و ركن مى كشيد. 48 ـ عطاء: به پيامبر صلّى الله عليه و آله گفته شد: اى پيامبر خدا ! ديده ايم كه زياد بر ركنيمانى دست مى كشى! فرمود: هرگز نزد ركن يمانى نيامدم، مگر آن كه جبرئيل كنار آنايستاده بودوبراى هر كه آن را لمس مى نمود،طلب آمرزش مى كرد. 49 ـ ابن عمر: نديدم كه پيامبر صلّى الله عليه و آله جز دوركن يمانى را، از خانه خدا لمس كند. 50 ـ پيامبر خدا صلّىالله عليه و آلهركن يمانى و ركن حجرالأسود را لمس مى كرد. غير از اين دو رالمس نمى كرد. 51 ـ امام باقر عليه السّلام : پيامبرخدا صلّى الله عليه و آله جز ركن حجرالأسود و ركن يمانى را لمس نمى كرد. سپس اين دوركن را مى بوسيد و صورت بر آن ها مى گذاشت. پدرم را نيز ديدم كه چنين مىكرد. 52 ـ حُميد بن ابى سويّه: شنيدم از ابن هشام كهاز عطاء بن ابى رباح، در حالى كه او كعبه را طواف مى كرد، از ركن يمانى پرسيد. عطاءگفت: ابو هريره مرا گفته كه پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: هفتاد فرشته بر آنگماشته شده اند. هرگاه كسى گويد: «خداوندا! من بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت ازتو مى خواهم، خدايا! در دنيا به ما حسنه ببخش و در آخرت حسنه عطا كن و ما را ازعذاب آتش نگهدار»، گويند: آمين. پس چون به ركن حجرالأسود رسيد، گفت: اى ابامحمّد! درباره اين ركن حجرالأسود تو را چه (حديثى) رسيده است؟ عطاء گفت: ابوهريرهنقل كرد كه از پيامبر صلّى الله عليه و آله شنيد كه مى فرمود: هر كس با حجرالاسوددست دهد، با دست خداى رحمان دست داده [ و بيعت كرده ] است. 53 ـ ابو مريم: با امام باقر عليه السّلام مشغول طواف بودم. در هيچ يك از طوافهايش به ركن يمانى نمى رسيد، مگر آن كه آن را لمس مى كرد، سپس مىگفت: «خدايا به سويم بازگرد (وتوفيقى ده) تا توبه كنم و مرا نگهدار تا دوباره بهگناه برنگردم». 54 ـ امام صادق عليه السّلام : ركنيمانى، درى از درهاى بهشت است، خداوند از وقتى كه آن را گشوده، نبسته است. 55 ـ امام صادق عليه السّلام : ركن يمانى درِ ماست، كه از ايندر وارد بهشت مى شويم. 56 ـ زيد شحّام ابو اسامه: باامام صادق عليه السّلام مشغول طواف بودم. هرگاه به حجرالأسود مى رسيد، دست به آن مىكشيد و آن را مى بوسيد و هرگاه به ركن يمانى مى رسيد، خود را به آن مى چسباند. گفتم: فدايت شوم! به حجر الأسود دست مى كشى، ولى نسبت به ركن يمانى خود را به آن مىچسبانى؟ فرمود: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: هرگز سراغ ركن يمانىنيامدم، مگر آن كه جبرئيل را ديدم كه پيش از من خود را به آن چسبانده است. 57 ـ امام صادق عليه السّلامـ وقتى از كنار ركن يمانى مىگذشت ـ : در اينجا فرشته اى است، كه شنوايى اهل زمين به او داده شده است. هركس وقتىبه اينجا مى رسد بر پيامبر صلّى الله عليه و آله صلوات فرستد، درود او را به پيامبرمى رساند. 58 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوندمتعال، فرشته ذِكر گويى را بر ركن يمانى مأمور ساخته كه دعاهاى شما را «آمين» مىگويد. 4 / 9زمزم الف ـ نام هاى آن 59 ـ امام صادق عليه السّلام : نام هاى زمزم عبارت است : قدمگاه جبرئيل، چاه اسماعيل، چاه عبدالمطلب،زمزم، برّه (پرخير و سودمند)، مضنونه (نفيس و ارزشمند و گنجينه اى كه به زحمت پيداشود)، رواء (مايه سيرابى، آبرو)، شبعه (سير كننده)، طعام، مطعم، شفاىبيمارى. 60 ـ در ياد كرد قصّه هاجر ـ : چون روز بالاآمد، اسماعيل تشنه شد و آب طلبيد. هاجر در وادىِ محلّ سعى ايستاد و ندا داد: آيا دراين وادى همدمى هست؟ اسماعيل از چشمش پنهان ماند. به بلندى صفا رفت، سراب وادى درنظرش درخشيد، پنداشت كه آب است، به وادى فرود آمد و دويد، چون به محلّ سعى رسيد،اسماعيل از نظرش ناپديد شد، اين بار، سراب در سوى صفا بر او جلوه كرد. باز هم در پىآب به وادى فرود آمد. چون باز هم اسماعيل از نظرش ناپديد شد، دوباره به صفا بازگشتو نگاه كرد. اين كار را هفت بار انجام داد. نوبت هفتم كه او بر فراز مروه بود، بهاسماعيل نگريست در حالى كه از زير پايش آب آشكار شده بود. بازگشت و ريگها را دور آنجمع كرد، چون آب در سيلان بود، با آنچه اطرافش قرار داد، آب را جمع كرد، از اين روبه «زمزم» ناميده شد [ زَمَّ، يعنى جلوى چيزى را گرفتن و نگهداشتن، جمع كردن ]. ب ـ آغاز آن 61 ـ ابى بنكعب: جبرئيل چون با پاشنه خود به زمزم زد، مادر اسماعيل سنگريزه ها را گردآورد. پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود: خداوند، هاجر مادر اسماعيل را رحمت كند،اگر زمزم را به حال خود گذاشته بود، آبى جارى، مى شد. 62 ـامام صادق عليه السّلام : چون ابراهيم روى گرداند (كه بازگردد) هاجر گفت: اىابراهيم! ما را به كه وا مى گذارى؟ گفت: شما را به خداى اين بنا مى سپارم. فرمود: چون آب تمام شد و آن كودك تشنه گشت، هاجر بيرون شد تا آن كه بر فراز صفا رفت و نداداد: آيا در اين واديها كسى هست؟ سپس فرود آمد، تا آن كه به مروه رسيد و همانگونهندا داد. سپس در حال بازگشت نزد فرزندش بود كه ناگهان ديد در زير پاشنه اسماعيل آباست. آبها را جمع كرد و آب همانجا رسوب كرد (و چشمه شد) و اگر واگذاشته بود، جارىمى شد. 63 ـ امام صادق عليه السّلام : چون ابراهيمعليه السّلام اسماعيل را در مكّه جا گذاشت، كودك تشنه شد. ميان صفا و مروه درختىبود. مادرش بيرون شد تا آن كه بر صفا ايستاد و گفت: آيا در اين دشت كسى هست؟ كسىپاسخش نداد. رفت تا به مروه رسيد و گفت: آيا در اين وادى همدمى هست؟ پاسخى نشنيد. دوباره به صفا بازگشت و همان را گفت و اين كا را هفت بار انجام داد. از اين روخداوند آن را سنّت قرار داد. جبرئيل نزد هاجر آمد و پرسيد: كيستى؟ گفت: كنيزابراهيم. گفت: به اميد چه كسى شما را اينجا واگذاشته است؟ گفت: اگر چنين مى گويى،هنگامى كه خواست برود، به او گفتم: اى ابراهيم! ما را به كه سپردى؟ گفت: به خداىمتعال. جبرئيل گفت: شما را به كسى سپرده است، كه شما را بس است. مردم از عبور ازمكّه پرهيز داشتند، چون آب نبود. كودك با پاى خود به زمين زد و زمزم جوشيد. [حضرتفرمود: هاجر از مروه به سوى كودك بازگشت در حالى كه آب جوشيده بود. شروع كرد به جمعكردن خاك در اطراف آب، تا جارى نشود و اگر آن را واگذاشته بود، آب جارى مى شد. فرمود: چون پرندگان آب را ديدند، بر گِرد آن جمع شدند. كاروانى از يمن به قصد سفرگذشت. چون كاروانيان، پرندگان را ديدند، گفتند: پرندگان جز پيرامون آب، جمع نمىشوند. نزد آنان آمدند، به آنان آب و غذا دادند و خداوند به اين وسيله روزى ايشان راجارى ساخت . مردم از مكّه عبور مى كردند و از طعام به آنان مى خوراندند و از آب،سيرابشان مى كردند. 64 ـ امام على عليه السّلام : درحالى كه عبدالمطلب در حجر خواب بود، در خواب به او گفته شد: بَرّه را حفر كن (برّهنام زمزم است) گفت: بَرّه چيست؟ سپس از نزد او رفت. فردا باز در همانجا خوابيدهبود. در خواب كسى نزد او آمد و گفت: مضنونه (نام ديگر زمزم) را حفر كن. گفت: مضنونهچيست؟ باز هم رفت. روز بعد، برگشت و در خوابگاهش خوابيد. باز نزد او آمده گفتند: طيبه را حفر كن. گفت: طيبه چيست؟ باز هم رفت. فردا كه شد، به خوابگاه خود برگشت وآن جا خوابيد. نزد او آمد و گفت: زمزم را حفر كن. گفت: زمزم چيست؟ گفت: نه خشك مىشود ونه آبش كم مى گردد. آنگاه جايش را براى او وصف كرد. برخاست و همان جا را كهبرايش وصف كرده بود كَند. قريش گفتند: اى عبدالمطلب! اين چه كارى است؟ گفت: به حفرزمزم مأمور شده ام. پس چون خاك را كنار زد و آب را ديدند، گفتند: اى عبدالمطلب، ماهم همراه تو در آن سهمى داريم، چرا كه اين چاه پدرمان اسماعيل است. گفت: اين از آنِشما نيست، تنها از آنِ من است. ج ـفضيلت آن 65 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : آب زمزم، شفاى دردى استكه به خاطر آن نوشيده شود. 66 ـ امام على عليه السّلام : آب زمزم، بهترين آب روى زمين است. 67 ـ على بنمهزيار: امام جواد عليه السّلام را در شب زيارت ديدم. طواف نساء را انجامداد و پشت مقام نماز خواند. سپس وارد زمزم شد و به دست خود با دلوى كه نزديكحجرالاسود بود آب كشيد و نوشيد و بر بخشى از تنش ريخت. سپس دو بار به درون زمزمسركشيد [ونگريست. يكى از ياران ما به من خبر داده كه سال بعد نيز او را ديده كهچنين كرده است. د ـ نوشيدن آب آن 68 ـ ابو ايوب مدائنى از يكى از اصحاب: حضرت ابوالحسن عليه السّلام هرگاه از آبزمزم، مى نوشيد. مى فرمود: به نام خدا، حمد براى خداست، شكر براى خداست. 69 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه كسى از طواف خود فارغ شدو دو ركعت نماز را خواند، نزد زمزم برود و يك يا دو دلو آب بكشد و از آن بنوشد و برسر و پشت و شكم خود بريزد و بگويد: «خداوندا! اين را علمى سودمند و رزقى گستردهو درمان از هر درد و بيمارى قرار بده». سپس نزد حجر الأسود برگردد. هـ ـ اهداى آب زمزم 70 ـ امام باقر عليهالسّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله وقتى در مدينه بود، درخواست مىنمود كه از آب زمزم برايش هديه بياورند. 4 / 10بهترين جاى مسجد الحرام 71 ـابوحمزه ثمالى: امام سجّاد عليه السّلام به ما گفت: كدام زمين برتر است؟گفتم، خدا و رسولش و فرزند رسولش داناترند. فرمود: بهترين بقعه و زمين، ميان ركن ومقام است. 72 ـ ميسر،در ضمن سؤالاتى كه امام باقرعليه السّلام از اصحاب خود پرسيد، آورده است كه حضرت پرسيد: آيا مى دانيد كدام قطعهزمين نزد خداوند با منزلت تر است؟ هيچ يك از ما پاسخى نگفت. خود او پاسخ خود راچنين داد: آن ، مكّه است كه خداوند آن را به عنوان حرم خويش پسنديده و خانه خود رادر آن قرار داده است. سپس فرمود: آيا مى دانيد نزد خداوند، حرمتِ كدام بقعه مكّهبزرگتر است؟ كسى از ما چيزى نگفت. باز خود او پاسخ خود را چنين فرمود: آن، مسجدالحرام است. سپس پرسيد : آيا مى دانيد حرمتِ كجاى مسجدالحرام عظيمتر است؟ كسى از ماپاسخ نداد. خود حضرت فرمود: ميان ركنِ حجر الاسود و مقام ابراهيم و درِ كعبه. اينجايگاه، حطيم اسماعيل است، جايى كه اندك گوسفندانش را غذا مى داد و در آن نماز مىخواند. 73 ـ ابو عبيده : از امام صادق عليه السّلامپرسيدم: آيا نماز در همه جاى حرم يكسان است؟ فرمود: اى ابو عبيده! نماز در همه جاىمسجد الحرام يكسان نيست، چگونه در همه جاى حرم يكسان باشد؟ پرسيدم: پس كدام بقعهبرتر است؟ فرمود: ميان درِ كعبه و حجرالأسود. 74 ـ امامصادق عليه السّلام : اگر برايت فراهم شد كه همه نمازهاى واجب و غير واجب رادر حطيم بخوانى، بخوان، چرا كه برترين نقطه روى زمين است. 75 ـ زراره: از امام پرسيدم: مردى در مكه نماز مى خواند، روبه قبله مى ايستد ولى مقام ابراهيم را پشت سر خود قرار مى دهد. فرمود: اشكالىندارد. هرجاى مسجد نماز بخواند، جلوى مقام يا پشت آن، مى تواند. و بهترين جا، حطيمو حِجر و كنار مقام است و حطيم مقابل در كعبه است. 76 ـ حسنبن جهم: از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدم: كدام جاى مسجد الحرام براى نمازخواندن برتر است؟ فرمود: حطيم، ميان حجر الأسود و در كعبه. گفتم: در مرتبه بعد كجابرتر است؟ فرمود: كنار مقام ابراهيم. پرسيدم در مرتبه بعد كجا؟ فرمود: داخل حِجر. پرسيدم: پس از آن كجا؟ فرمود: هر جا كه به كعبه نزديكتر باشد. 4 / 11مدفن پيامبران در مسجدالحرام 77 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرگاه پيامبرى از پيامبران الهى، امّتش هلاك مى شدند، به مكّه مى آمد و آنپيامبر و همراهانش تا زمان مرگ، در آن به عبادت مى پرداختند. نوح، هود، صالح وشعيب، در مكّه از دنيا رفتند و قبرهاشان ميان زمزم و حجرالاسود است. 78 ـ امام باقر عليه السّلام : مابين ركن و مقام ، پر است ازقبور پيامبران، آدم نيز در حرم خداى متعال است. 79 ـ امامصادق عليه السّلام : ميان ركن يمانى و حجرالاسود، هفتاد پيامبر مدفوناست. تحقيقى پيرامون مكان هاى مقدس در مسجدالحرام 1 ـحطيم: بخشى از مسجد الحرامو مقدس ترين مكان آن است كه حدود آن عبارتند ازركن حجر الأسود، درِ كنونى كعبه و مقام ابراهيم. اين منطقه پر ازدحام است و مردمبراى استلام حجر و رسيدن به در كعبه جهت دعا و وداع يكديگر را له مى كنند و از اينرو آن را «حطيم» ناميده اند، يعنى جايى كه به همديگر فشار مى آورند و يكديگر را لهمى كنند. 2 ـ ملتزم: كه به آن «متعوّذ» و «المدعى» هم مى گويند، بخشى از ديوار پشت كعبه است كه در نزديكى ركن يمانى و تقريباً روبروىدرِ كنونى قرار دارد. اين امر مورد اتفاق عالمان و فقيهان شيعه است ، ولى نزدمحدثين اهل سنّت اختلافى مى باشد: برخى آن را ميان ركن و مقام ابراهيم مى پندارند وبسيارى آن را ميان درِ كنونى كعبه و ركن حجر الأسود مى دانند. احتمالاً منشأ اينقول التزام و دعاى حضرت رسول در اين مكان بوده است كه شيعه نيز آن را به ويژه هنگاموداع مستحب مى داند. 3 ـ مستجار: در غربى كعبه استكه حضرت ابراهيم عليه السّلام آن را در پشت كعبه بنا نهاد و قريش هنگام تجديد بناىكعبه، آن را نابود كرد. جاى اين در، كنار ملتزم است و آداب و دعاهاى ويژه آن، نيزهمان دعاى آداب ملتزم است. از اين رو محدّثان و فقيهان آن را با ملتزم يكى دانستهاند. در يك روايت با سندى نامعتبر، مستجار را ميان حجر الأسود و در كعبه دانستهاند. نقشه 4 / 12آرايش و پوششكعبه 80 ـپيامبر خدا صلّى الله عليه و آلهبه عثمان فرمود: من فراموش كردم كه تو را فرمان دهم كه روى دو شاخ (شاخ گوسفندى كهفديه اسماعيل شد) را بپوشانى، چرا كه سزاوار نيست در خانه چيزى باشد، كه نمازگزاررا مشغول كند. 81 ـ امام صادق عليه السّلام : آدمعليه السّلام كسى بود كه كعبه را ساخت و بنيان آن را نهاد و اولين كسى بود كه آن رابا مو پوشاند و اولين كسى بود كه حج گزارد. سپس تُبّع پس از آدم، آن را با پوششچرمين پوشاند، سپس ابراهيم، آن را با پوششى بافته شده از شاخ و برگ خرما پوشاند ونخستين كسى كه بر آن جامه پوشاند، سليمان بن داود عليه السّلام بود، كه با پارچهسفيد قبطى آن را پوشاند. 82 ـ ابن ابى مُليكه: پوششهاى زيادى از پوشش هاى اهل جاهليت بر كعبه بود، مانند پوشش چرمى، جامه ها ، عباها ونمدها ، كه روى هم انباشته شده بود. 83 ـ اسماعيل بنابراهيم بن ابى حبيبهاز پدرش نقل مى كند: در جاهليّت، با پوشش هاى چرمىكعبه را پوشانده بودند. سپس پيامبر صلّى الله عليه و آله با پارچه هاى يمنى آن راپوشاند. سپس عمر و عثمان با پارچه هاى قبطى پوشاندند. آنگاه حجّاج، با ديبا آن راپوشاند. و گويند: اولين كسى كه بر كعبه ديبا پوشاند، يزيد بن معاويه بود، و گويندابن زبير يا عبدالملك مروان بود. 84 ـدر دوران عمر،چون نزد او سخن از آرايشها و پوشش هاى كعبه و فراوانى آن گفته شد، گروهى گفتند: كاشآن ها را برگيرى و سپاه مسلمانان را تجهيزكنى كه پاداش آن بيشتر است. كعبه ، آرايشبراى چه مى خواهد! عمر تصميم به اين كار گرفت و از اميرالمؤمنين عليه السّلام دراين باره پرسيد. حضرت فرمود: «وقتى اين قرآن بر پيامبر صلّى الله عليه و آله نازلشد، اموال چهار بخش بود. اموال مسلمانان، كه آنرا طبق سهم معين ميان وارثان تقسيمكرد و غنائم كه آن را بر مستحقّان آن تقسيم كرد، خمس كه خدا آن را در جايى خاص قرارداد و صدقات (زكات) كه آن را هم خداوند تعيين كرد. آن روز، پوششها و زيورهاى كعبههم بر كعبه بود، خداوند بر همان حال واگذاشت و از روى فراموشى نبود كه آن راواگذاشت و جايى هم از او پنهان نماند. پس بگذار همان جا كه خدا و رسولش قرار داده،باقى بماند. عمر گفت: اگر تو نبودى رسوا شده بوديم. و پوششها را به همان حالگذاشت. 85 ـ امام باقر عليه السّلام : على عليهالسّلام همه ساله، از عراق پوشش كعبه را مى فرستاد. 4 / 13تبرّك به پوشش كعبه 86 ـعبدالملك: از امام كاظم عليه السّلام [ يا امام رضا عليه السّلام ] دربارهمردى پرسيد كه مقدارى از پوشش كعبه را خريده بود. با بخشى از آن نياز خود را برطرفساخت، بخشى هم در دست او مانده است. آيا مى تواند آن را بفروشد؟ فرمود: آنچه رابخواهد، بفروشد و آنچه را نخواهد، هديه دهد و از آن سود ببرد و بركت آن را بطلبد. گفتم: آيا مى توان با آن مرده را كفن كرد؟ فرمود: نه. 87 ـعبدالملك بن عتبه: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: آنچه از پوشش كعبهبه دستمان مى رسد، آيا مى توانيم بخشى از آن را بپوشيم؟ فرمود: مى توان براىكودكان، قرآن ها و بالش از آن استفاده كرد و به خواست خدا بدين وسيله بركتبجويى. 88 ـ امام صادق عليه السّلام : اشكالى نداردكه از ديباى كعبه برگرفته و آن را روكش قرآن يا جانماز ساخت كه روى آن نمازخواند. 4 / 14فضيلت نگاه بهكعبه 89 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نگاه به كعبه، عبادت است. 90 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه وآله : نگاه به كعبه از روى محبّت نسبت به آن، عبادت است و خطاها را كاملاًاز بين مى برد. 91 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در چهار مورد، درهاى آسمان گشوده مى شود و دعا مستجاب مى گردد: ... يكى همهنگام ديدن كعبه. 92 ـ امام على عليه السّلام : هرگاه براى حجّ خانه خدا بيرون شديد، به خانه خدا بسيار بنگريد، چرا كه خداوند راصد و بيست رحمت در كنار خانه خويش است: شصت رحمت براى طواف كنندگان، چهل رحمت براىنماز گزاران و بيست رحمت براى نگاه كنندگان. 93 ـ امام صادقعليه السّلام : هركس به كعبه بنگرد، پيوسته براى او حسنه نوشته مى شود وگناه از او محو مى شود، تا آن كه نگاهش را از كعبه برگيرد. 94 ـ امام صادق عليه السّلام : از كمترين پاداشى كه براى نگاهبه كعبه است اين است كه خداوند براى هر نگاه، حسنه مى بخشد و گناهى مى زدايد و درجهاى براى او بالا مى برد. 95 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس با معرفت و شناخت به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حقو حرمت كعبه مى شناسد بشناسد، خداوند گناهانش را مى آمرزد و او را از اندوه دنيا وآخرت كفايت مى كند.
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۲۳ ب.ظ توسط محمد کاظم یوسفی ترک امیر
|
این وبلاگ قصد دارد با ارائه مطالب گوناگون و فرهنگ سازی مثبت خدمات ارزنده ای را به عزیزان تقدیم نماید. وهم چنین انتخاب نام دلفان در این وبلاگ شهر و زادگاه این حقیر در استان لرستان می باشد . امید است سری به این شهر بزنید و از جاذبه های آن بهره ببرید.موقعیت جغرافیایی آن در سایت موجود می باشد.
(((محمد کاظم یوسفی ترک امیر)))10/9/1386شمسی مطابق با 20ذی القعده 1428قمری و1دسامبر2007میلادی