واجبات حجّ(1)
11 ـ حمّاد بن عيسى: از امام صادق عليه السّلام درباره آمادگى براى احرام، پرسيدم. فرمود: ناخن گرفتن، چيدن شارب و تراشيدن موى شرمگاه.
لبّيك گفتن در احرام
معناى لبّيك گفتن
12 ـ ابان از كسى روايت مى كند كه : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : چرا به لبّيك گويى ، «تلبيه» مى گويند؟
فرمود : اين اجابت است ، موسى عليه السّلام پروردگارش را چنين جواب داد .
13 ـ سليمان بن جعفر: از امام رضا عليه السّلام درباره لبّيك گفتن و علّت آن پرسيدم .
حضرت فرمود : وقتى مردم احرام ببندند ، خداوند متعال ندايشان مى دهد و مى گويد : اى بندگان و كنيزان من! شما را بر آتش حرام خواهم كرد ، آنگونه كه شما به خاطر من احرام بستيد . آنگاه مردم بعنوان اجابت خداوند متعال ، كه آنان را ندا داد ، مى گويند : «لبّيك ، خدايا لبّيك» .
14 ـ امام عسكرى عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله ـ در نقل گفتگوى موسى عليه السّلام با خداوند ـ
فرمود : پروردگارمان ندا داد : «اى امّت محمّد!» پس همه آنان ، در حالى كه در صلب پدران ، و رحم مادرانشان بودند ، پاسخ دادند : «لبّيك اللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، انّ الحمد و النعمة لك و الملك ، لا شريك لك لبّيك» .
فرمود : خداوند متعال ، همين پاسخ را ، شعار حج قرار داد .
چگونگى لبّيك
15 ـ امام صادق عليه السّلام : پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله چون به «بيداء»[1] ـ در يك ميلى مكه ـ مى رسيد، شترى نزديكش مى آوردند. سوار آن مى شد و چون آن حضرت را حركت مى داد، لبيك هاى چهارگانه را چنين مى گفت:
«لبّيك، پروردگارا لبّيك، لبّيك، تو را شريكى نيست، ستايش و نعمت و فرمانروايى از آن توست، شريكى براى تو نيست».
16 ـ امام صادق عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله چون لبّيك گفت ، فرمود :
«لبّيك اللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، إنّ الحمد والنعمةَ لك والملك ، لا شريك لك ، لبّيك ذا المعارج لبّيك»
و حضرت ، «ذى المعارج» را زياد مى فرمود و هرگاه به سواره اى بر مى خورد ، يا به بالاى تپه اى مى رسيد ، يا به دشتى سرازير مى شد ، و آخر شب و پس از نمازها «لبّيك» مى گفت .
17 ـ خزيمة بن ثابت : هرگاه رسول خدا صلّى الله عليه و آله از لبيك گويى فارغ مى شد ، از خداوند رضوان وآمرزش مى طلبيد واز آتش دوزخ به رحمتش پناه مى برد .
18 ـ امام صادق عليه السّلام : لبّيك گويى چنين است كه بگويى :
«لبّيك ، خدايا لبّيك ، لبّيك ، براى تو شريكى نيست . لبّيك ، همانا ستايش و نعمت و پادشاهى تو راست ، شريك ندارى . لبّيك ، لبّيك اى صاحب والايى ها .
لبّيك! لبّيك اى فراخواننده به خانه أمن . لبّيك ، لبّيك اى آمرزنده گناهان . لبّيك اى شايسته لبّيك گويى . لبّيك لبّيك اى صاحب شكوه و بزرگوارى . لبّيك ، لبّيك آغاز و بازگشت به سوى توست . لبّيك ، لبّيك تو بى نيازى و ديگران به تو محتاج . لبّيك ، لبّيك ديگران از تو بيم دارند و به تو مشتاقند . لبّيك ، لبّيك اى خداى حق . لبّيك ، لبّيك اى صاحب نعمت و بخششِ نيكوىِ زيبا . لبّيك ، لبّيك اى بر طرف سازنده گرفتارى هاى بزرگ . لبّيك ، لبّيك منم بنده ات و فرزند دو بنده ات . لبّيك ، لبّيك اى بزرگوار ، لبّيك» .
اينها را پس از هرنماز واجب يا مستحب ، هنگام برخاستنِ مركبت ، هنگامى كه به بلندى مى رسى ، هنگامى كه در دشت سرازير مى شوى ، آنگاه كه به سواره اى مى رسى ، يا از خواب بر مى خيزى و سحرگاهان ، مى گويى . تا مى توانى زياد بگو و آشكار بگو . اگر بخشى از اين لبّيك را نگويى زيانى ندارد ، ليكن گفتن همه آن بهتر است . و بدان چهار «لبّيك» ى كه در اوّل بود ، واجب و ضرورى است ، و اين ، توحيد است و پيامبران نيز اينگونه لبّيك گفته اند و ذى المعارج (صاحب والايى ها) را زياد بگو ، چرا كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله آن را زياد مى گفت . و اولين كسى كه لبّيك گفت ، ابراهيم عليه السّلام بود . فرمود : خداوند ، شما را به حج خانه خويش فرا مى خواند . پس او را با لبّيك پاسخ دادند پس هيچ كس در صلب مردان و شكم زنان كه پيمان وفادارى بسته بود ، نماند مگر اينكه با لبّيك ، پاسخ گفت .
ثواب لبيك گويى
19 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ حج گزارى نيست كه روز را ، به لبّيك گفتن به سر آورد ، مگر آن كه همراه غروب خورشيد ، گناهانش پنهان مى شود .
20 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه يك روز تا غروب آفتاب ، لبّيك بگويد ، گناهانش از بين مى رود وهمچون زمانى مى شود كه مادرش او را به دنيا آورده است .
21 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه در احرامش ، از روى ايمان واميد به پاداش الهى ، هفتاد بار «لبّيك» بگويد ، خداوند ، هزار هزار فرشته را شاهد مى گيرد كه او را از دوزخ ونفاق ، رهايى داده است .
همه چيز ، همصدا با لبّيك گو
22 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ لبّيك گويى نيست، مگر آن كه آنچه از سنگ و درخت و كلوخ در چپ و راستِ اوست ، (همصدا با او) لبّيك مى گويد ، تا آن جا كه چشم كار مى كند .
23 ـ امام على عليه السّلام : هيچ لبّيك گويى نيست ، مگر آن كه هرچه در چشم انداز اوست ، در سمت راست و چپ لبّيك گويند . و دو فرشته به او مى گويند : «مژده باد بر تو، اى بنده خدا» ـ و خداوند هيچ بنده اى را جز به بهشت ، مژده نمى دهد ـ .
آداب لبّيك گفتن
خشوع
24 ـ سفيان بن عُيينه : امام سجّاد عليه السّلام به حج رفت . چون احرام بست و بر مركب خويش قرار گرفت ، رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبّيك بگويد . كسى گفت : لبّيك نمى گويى؟ فرمود : مى ترسم خداوند در پاسخ من بگويد : لا لبّيك و لا سعديك! و چون لبّيك گفت، بيهوش شد و از مركبش افتاد . اين حالت همچنان به او دست مى داد، تا آن كه حجش را به پايان برد .
25 ـ مالك بن انس : سالى با امام صادق عليه السّلام به حج رفتم . هنگام احرام ، چون بر مركبش قرار گرفت : هرچه مى خواست لبّيك بگويد ، صدايش در گلو مى شكست و نزديك بود كه از مركبش بيفتد .
عرض كردم : اى پسر پيامبر! بگو ، ناچار بايد لبّيك بگويى . فرمود : اى پسر ابو عامر! چگونه جرأت كنم و بگويم «لبّيك اللّهمّ لبّيك» ، در حالى كه بيم دارم خداى متعال به من بگويد : «لا لبّيك و لا سعديك!»؟
زياد لبّيك گفتن
26 ـ محمد بن منكدر : رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، «لبّيك» را زياد تكرار مى كرد .
27 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه از «مسجد شجره» احرام بستى، اگر پياده اى، از همانجا كه در مسجد هستى لبّيك بگو . و چنين مى گويى :
«لبّيك اللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، لبّيك ذاالمعارج لبّيك ، لبّيك بحجّة تمامها عليك» .
و هرگاه سوار يا پياده شدى ، به دشتى سرازير شدى يا بر فراز تپه اى برآمدى يا سواره اى ديدى و هنگام سحر ، اين «لبّيك» را آشكار بگو .
بلند گفتن لبّيك (براى مردان)
28 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : جبرئيل نزد من آمد و گفت : خداوند متعال به تو دستور مى دهد كه به يارانت فرمان دهى صداهايشان را به لبّيك گفتن بلند سازند، چرا كه آن ، شعار حج است .
29 ـ سائب بن خلاد : جبرئيل عليه السّلام به حضور پيامبر صلّى الله عليه و آله رسيد و گفت : «عجّاج» و «ثجّاج» باش!
عجّ، لبّيك گفتن و ثجّ ، قربانى كردن شتر است .
30 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : [خداوند] از حج ، چهار چيز را بر گزيده است : لبيك گفتن ، قربانى كردن ، احرام و طواف .
31 ـ حريز در حديثى مرفوعه : وقتى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله احرام بست ، جبرئيل نزد آن حضرت آمد و گفت : «اصحابت را دستور بده به «عجّ» و «ثجّ» . عجّ ، بلند گفتن لبّيك و ثجّ ، قربانى كردن شتر است .
32 ـ امام صادق عليه السّلام : اگر پياده باشى ، صدايت را به لا اله الا الله و لبّيك گفتن از مسجد (شجره) بلند كن و اگر سواره باشى ، وقتى مركبت تو را به بيابان بيداء رساند
33 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند چهار چيز را از زنان برداشته است : بلند لبّيك گفتن ، سعى با هروله ميان صفا ومروه ، وارد كعبه شدن و دست كشيدن به حجر الأسود.
34 ـ امام صادق عليه السّلام : بلند لبّيك گفتن ، بر زنان لازم نيست .
نگفتن لبّيك با ديدن خانه هاى مكّه
35 ـ امام صادق عليه السّلام : آن كه حجّ تمتع مى گزارد، هرگاه چشمش به خانه هاى مكه افتاد ، لبيك گويى را قطع كند .
36 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه در عمره تمتّع وارد مكّه شدى، چون به خانه هاى مكّه نگاه انداختى لبّيك گفتن را قطع كن. حدّ خانه هاى مكّه قبل از امروز، عقبه اهل مدينه بود و مردم در مكّه بناهايى پديد آوردند كه پيشتر نبود. پس لبّيك را قطع كن و تا مى توانى تكبير و تهليل (لا اله الّا الله) بگو و خدا را حمد و ثنا بگو.
محرّمات احرام
قرآن :
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، در حالى كه مُحرِميد شكار را مكشيد، وهركس از شما عمداً آن را بكشد، بايد نظير آنچه كشته است از چارپايان كفّاره اى بدهد، كه [نظير بودن] آن را دو تن عادل از ميان شما تصديق كنند، و به صورت قربانى به كعبه برسد. يا به كفّاره [ آن ] مستمندان را خوراك بدهد، يا معادلش روزه بگيرد، تا سزاى زشتكارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو كرده است، [ ولى هركس تكرار كند خدا از او انتقام مى گيرد، و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.
«صيد دريا و مأكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهره اى باشد، و[ لى ] صيد بيابان ـ مادام كه مُحرم مى باشيد ـ بر شما حرام گرديده است. و از خدايى كه نزد او محشور مى شويد پروا داريد».
حديث :
37 ـ عبدالله بن عمر : مردى برخاست و پرسيد ، يا رسول الله! در احرام، مى فرمايى چه بپوشيم؟ رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: پيراهن ، شلوار ، شب كلاه، عمامه وچكمه نپوشيد، مگر كسى كه نعلين ندارد ، چكمه بپوشد و آن ها را از پايين قوزك پا قطع كند. لباسى كه زعفران وورس به آن خورده است نپوشيد ، زن مُحرِم صورت خويش را نپوشاند و دستكش به دست نكند .
38 ـ امام صادق عليه السّلام : در حال احرام ، عطر مزن ، روغن مزن ، از بوى خوش بپرهيز . بينى خود را از بوى خوش بگير ، ولى از بوى بد ، نه ، زيرا سزاوار نيست
كه محرم از بوى خوش لذّت ببرد . و از چيزهاى خوشبوىِ توشه ات بپرهيز . پس هركس به چيزى از اينها مبتلا شد ، غسلش را دوباره انجام دهد وبه اندازه توان صدقه دهد . از بوهاى خوش چهار چيز بر تو حرام است : مشك ، عنبر ، ورس [2] و زعفران . علاوه بر اين ، براى مُحرم ، روغن هاى خوشبو مكروه است ، مگر كسى كه ناچار باشد با روغن زيتون و مثل آن مداوا كند .
39 ـ امام صادق عليه السّلام : هيچ شكارى را حلال مشمار، در حالى كه در احرامى، تا وقتى هم كه بيرون از احرامى در حرم شكار را حلال مدان، مُحرِم و غير مُحرِم را هم به جاى شكار، راهنمايى مكن كه آنرا صيد كنند و به سوى آن، اشاره هم مكن كه به خاطر اشاره ات آن را حلال شمرند (و شكار كنند). چرا كه در اين شكار، براى كسى كه عمداً انجام دهد قربانى است.
40 ـ امام صادق عليه السّلام : در حال احرام خود، از هر نوع شكار خشكى بپرهيز و از آنچه ديگرى شكار كرده مخور وبه شكار، اشاره مكن كه ديگرى آن را صيد كند.
41 ـ امام صادق عليه السّلام : مُحرِم، نه ازدواج مى كند و نه به نكاح كسى در مى آيد و نه خواستگارى مى كند و نه گواه نكاح مى شود و اگر هم نكاح كند، ازدواجش باطل است.
42 ـ در حالى كه مُحرِم هستى ، به آينه نگاه نكن ؛ زيرا اين نوعى زينت است و زن در حال احرام ، سرمه سياه نكشد ، كه آن هم زينت است .
43 ـ عبدالله بن مغيره: از امام كاظم عليه السّلام درباره سايه براى مُحرِم پرسيدم. فرمود: براى آن كه به خاطر اواحرام بسته اى، قربانى كن. گفتم: من گرمايى هستم و گرما بر من طاقت فرساست. فرمود: آيا نمى دانى كه خورشيد، گناهانِ مُحرمين را پنهان مى كند؟
توضيحى پيرامون محرّمات احرام
محرّمات احرام بيست وچهار امر هستند كه نوزده مورد آن ها مشترك بين مرد و زن است ، يكى مختص به زنان و چهار امر مخصوص به مردان است .
موارد مشترك:
1 ـ در آينه نگريستن
2 ـ استفاده از هر نوع بوى خوش
3 ـ سرمه كشيدن براى زينت
4 ـ روغن ماليدن
5 ـ انگشتر به دست كردن براى زينت
6 ـ هرگونه لذت جنسى بردن چون آميزش و بوسيدن و تماس
7 ـ استمناء
8 ـ عقد خواندن براى خود يا ديگران و گواه آن گشتن
9 ـ زدودن مو
10 ـ چيدن و كوتاه كردن ناخن
11 ـ دندان كشيدن
12 ـ خون انداختن تن، هر چند چون خراش باشد يا از مسواك زدن، پديد آيد
13 ـ كشتن حشرات بدن چون شپش و كك و مانند اين دو
14 ـ سلاح بستن ولى همراه بردن آن مكروه است
15 ـ شكار حيوانات زمينى و يا خوردن گوشت شكار
16 ـ كندن درخت و گياه در حرم روييده و يا قطع آن ها، جز آن چه استثناء شده است
17 ـ فسوق يعنى دروغ گفتن و فحش و تفاخر
18 ـ جدال يعنى «لا والله» و «بلى والله» گفتن
19 ـ استفاده از زيور آلات، گرچه بيشتر مورد استعمال زنان است
آن چه كه به مردان اختصاص دارد :
20 ـ لباس دوخته پوشيدن
21 ـ پوشيدن چيزى كه همه روى پا را بگيرد
22 ـ پوشاندن سر
23 ـ سايه بان بالاى سر قراردادن
آن چه ويژه زنان است:
24 ـ پوشاندن چهره
آنچه شايسته محرم نيست
44 ـ حسين بن مختار : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : مرد مى تواند در لباس سياه احرام ببندد؟ فرمود : در پارچه سياه ، احرام نبندد و مرده را با آن كفن نكند .
45 ـ حمّاد بن عيسى از امام صادق عليه السّلام نقل مى كند : محرم را اگر كسى صدا زد در جواب ، «لبّيك» نگويد ، تا آن كه از احرام در آيد ، پرسيدم : پس چه بگويد؟ فرمود : بگويد «يا سعد» .
46 ـ امام صادق عليه السّلام : عيبى ندارد كه مُحرم، به حمام برود، ولى كيسه نكشد .
47 ـ امام صادق عليه السّلام : براى مُحرم، «احتباء»[3] مكروه است و در مسجد الحرام نيز مكروه است.
48 ـ على بن جعفر از برادرش امام كاظم عليه السّلام روايت كرد كه از آن حضرت پرسيدم: آيا كشتى گرفتن براى مُحرم رواست؟ فرمود: خوب و روا نيست، چون بيم آن است كه زخمى شود يا بعضى از موهاى او بريزد.
ب ـ طواف
فضيلت طواف
49 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : طواف ، زينت كعبه است .
50 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند ، به طواف كنندگان افتخار مى كند .
51 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند در هر روز يكصد و بيست رحمت فرو مى فرستد ، شصت رحمت براى طواف كنندگان است ، چهل رحمت براى مقيمان اطراف خانه خدا و بيست رحمت براى تماشاگران خانه خدا .
52 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركس هفت بار ، خانه خدا را طواف كند و آن را بشمارد ، براى هرگامش حسنه اى نوشته مى شود و گناهى از او محو مى گردد و يك درجه بر او افزوده مى شود و (ثوابى) برابر با آزاد كردن يك برده دارد .
53 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس هفت بار بر گرد كعبه طواف كند و سخنى جز به
«سبحان الله، الحمدلله، لا اله الّا الله، الله اكبر و لا حول ولا قوّة الّا بالله» نگويد، ده گناه از او محو مى شود و ده حسنه براى او نوشته مى شود و به وسيله آن ده درجه بالا مى رود و هر كس طواف كند و در آن حال حرف بزند، با دو پايش در رحمت فرو رفته است، همچون كسى كه با دوپايش در آب فرو رود.
54 ـ امام باقر عليه السّلام : هيچ بنده با ايمانى نيست كه هفت بار اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز بگزارد و طواف و نمازش را نيكو بجا آورد ، مگر آن كه خداوند ، او را مى آمرزد .
55 ـ امام صادق عليه السّلام : پدرم مى گفت :هركس هفت بار اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز ، در هرجاى مسجد كه بخواهد بخواند ، خداوند شش هزار حسنه برايش مى نويسد و شش هزار گناه از او مى زدايد و شش هزار درجه بر او مى افزايد و شش هزار نياز او را بر مى آورد . هركدام ازاين نيازها زود برآيد ، به خاطر رحمت خداست و هركدام به تأخير افتد ، به خاطر اشتياق خداوند به دعاى اوست .
56 ـ امام صادق عليه السّلام : در هرروز ، كعبه را لحظه اى است كه هركس در آن لحظه كعبه را طواف كند ، يا قلبش به كعبه مشتاق شود ، ولى عذر و مانعى او را از طواف كعبه باز دارد ، آمرزيده مى شود .
57 ـ امام صادق عليه السّلام : طواف ، از اعمال بزرگ حج است ، هر كس طواف واجب را عمداً ترك كند ، حج نگزارده است .
ادب طواف
58 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : طواف كعبه ، چون نماز است ، پس هنگام طواف ، كم حرف بزنيد .
59 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : طواف خانه خدا همچون ، نماز است ، الّا اينكه خداوند ، سخن گفتن درطواف را برايتان حلال كرده است . پس اگر كسى سخنى مى گويد ، جز به خير ، سخن نگويد .
60 ـ عبدالرحمن بن سيابه : از امام صادق عليه السّلام درباره طواف پرسيدم كه تند و با شتاب بروم ، يا كند و آهسته ؟ فرمود : راه رفتنى ميانه .
61 ـ سالم از پدرش نقل مى كند : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله را ـ وقتى به مكّه مى آمد ـ هنگام لمس ركنِ حجر الأسود ديدم ، در آغاز طواف ، سه دور از هفت دور طواف را با حالتى شبيه دويدن انجام مى داد .
62 ـ جابر : چون پيامبر صلّى الله عليه و آله به مكّه آمد ، وارد مسجد الحرام شد، حجر الأسود را لمس كرد، سپس از سمت راست آن ، سه دور طواف را هروله كنان انجام داد و چهار دور ، را راه رفت . سپس كنار مقام ابراهيم عليه السّلام آمد و فرمود : «از مقام ابراهيم، جاىِ نماز برگزينيد»[4]. دو ركعت نماز خواند ، در حالى كه مقام ابراهيم ، ميان او و كعبه قرار داشت ، پس از آن دو ركعت ، آمد و بر حجر الأسود دست كشيد ، سپس به طرف «صفا» بيرون رفت .
63 ـ ابوطفيل: به ابن عبّاس گفتم، به نظر تو اين تند رفتن و هروله در سه دور طواف و رفتنِ معمولى در چهار دور، مستحبّ و سنّت است؟ قوم تو مى پندارند كه سنّت است. گفت: راست گفتند و دروغ گفتند. گفتم: چطور هم راست گفتند هم دروغ؟ گفت: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله وارد مكّه شد. مشركان گفتند: محمد و يارانش از لاغرى نمى توانند كعبه را طواف كنند و حسد مى ورزيدند. اين بود كه پيامبر ، به اصحاب دستور داد سه دور را تند و هروله كنان بروند، چهار دور را راه بروند.
64 ـ بكر بن محمد: بيرون آمدم و در كنار امام صادق عليه السّلام به طواف مشغول بودم، تا آن كه از طوافش فارغ شد. سپس كنار آمد و دو ركعت نماز خواند، با ركنِ كعبه و حجرالأسود و شنيدم كه در سجده مى گفت: «چهره ام از روى عبوديت و بردگى براى تو سجود مى كند، و جز تو معبودى نيست، حقّاً و براستى! پيش از هرچيز، نخستين و پس از هر چيز، آخرينى، اينك اين منم در پيشگاهت. (هستى ام در قبضه قدرت توست)، مرا بيامرز، كه جز تو، گناه بزرگ را نمى بخشايد. مرا ببخشاى، كه به گناهانم بر خويش اقرار مى كنم و گناه بزرگ را جز تو كسى دفع نمى كند». سپس سربلند كرد، از گريه صورتش چنان بود كه گويا در آب فرو برده شده است.
65 ـ سعدان بن مسلم : امام كاظم عليه السّلام را ديدم كه دست بر حجر الأسود كشيد ، سپس طواف كرد ، دور هفتم كه تمام شد به وسط خانه خدا آمد و «ملتزم» را كه اصحاب ما براى دعا به آن مى چسبند ، رها كرد . دستش را بر كعبه گشود و مقدارى درنگ كرد ، سپس كنار حجر الأسود رفت و بر آن دست كشيد و پشت مقام ابراهيم عليه السّلام نماز خواند . دوباره بازگشت و حجر الأسود را لمس كرد ، سپس رفت تا در دور هفتمِ طواف به «ملتزم» رسيد ، به وسط خانه خدا آمد و دست خود را گشود ، باز حجر الأسود را لمس كرد و پشت مقام ابراهيم عليه السّلام دو ركعت نماز خواند . سپس حجر الأسود را لمس كرد و به طواف پرداخت ، آخر دور هفتم به وسط خانه خدا آمد ، باز دست بر حجر الأسود كشيد ، سپس دو ركعت نماز ، پشت مقام ابراهيم عليه السّلام گزارد . باز نزد حجر الأسود آمد و ميان حجر الأسود و درِ كعبه را دست كشيد ، سپس مدتى مكث كرد ، كنار حجر الأسود آمد ، هشت ركعت نماز خواند ، آخرين ديدارش با كعبه ، زير ناودان بود . دست خود را گشود و دعا كرد . سپس مدتى توقّف كرد ، آنگاه از در حنّاطان بيرون رفت .
66 ـ امام صادق عليه السّلام : طواف را در حالى رها كن ، كه هنوز ميل به آن دارى .
تشويق به طوافِ زياد
67 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : زياد طواف كنيد ؛ چرا كه طواف ، كمترين چيزى است كه در قيامت ، در نامه هاى اعمالتان ديده مى شود .
68 ـ امام صادق عليه السّلام : يك طواف در دهه (اوّل ذى حجّه) برتر از هفتاد طواف در حج است .
69 ـ امام صادق عليه السّلام : طوافى پيش از حج ، برتر از هفتاد طواف بعد از حج است .
70 ـ امام صادق عليه السّلام : اوّلين عدالتى كه حضرت قائم عليه السّلام آشكار مى سازد ، اين است كه منادى او ندا مى دهد : آن كه طواف مستحب به جا مى آورد ، حجر الأسود و طواف را به كسى واگذار كند كه طواف او واجب است .
71 ـ عبدالرحمن بن حجّاج: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: مى خواهم معتكف مكه شوم، چه كنم؟ فرمود: هرگاه هِلال ماه ذى حجّه را ديدى، به «جعرانه» برو و از آن جا براى حج مُحرِم شو. گفتم: وقتى وارد مكه شدم و تا روز ترويه مى مانم و كعبه را طواف نمى كنم. چه كنم؟ فرمود: ده روز مى مانى و به كعبه نمى روى؟ ده روز زياد است، كعبه مهجور و ترك شده نيست (يعنى نبايد باشد).
استلام حجر وآداب آن
استحباب استلام
72 ـ امام صادق عليه السّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در هر طواف واجب و مستحب، بر حجرالأسود دست مى كشيد.
73 ـ جابر بن عبدالله : روز برآمده بود، كه وارد مكه شديم. پيامبر صلّى الله عليه و آله كنار درِ مسجد آمد، شترش را خواباند، سپس وارد مسجد شد. از حجرالأسود آغاز كرد و دست بر آن كشيد و چشمانش پر اشك شد. سپس سه دور هروله كنان و چهار دور معمولى طواف كرد تا فارغ شد. پس از فراغت، حجرالأسود رابوسيد، دستانش را بر آن نهاد وآن ها را به چهره اش كشيد.
74 ـ ابن عمر : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله رو به حجرالأسود كرد، لب هاى خود را بر آن نهاد و بسيار گريست. سپس روى برگرداند، عمر بن خطاب را ديد كه مى گريد. فرمود: اى عمر! اينجاست كه بايد اشكها بريزد!
75 ـ ابن عمر : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله را ديدم كه دست بر حجرالأسود مى كشيد. از آن پس بر حجرالأسود نگذشتم، مگر آن كه من هم دست بر آن كشيدم.
76 ـ معاوية بن عمّار: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: مردى حج انجام داده، ولى دست بر حجرالأسود نكشيده است. فرمود: اين مستحب است، اگر نتواند ، خداوند به عذر پذيرى شايسته تر است.
حكمتِ استلام
77 ـ امام باقر عليه السّلام : حجرالأسود، مانند پيمان است و دست كشيدن بر آن مثل بيعت است. آن حضرت هرگاه دست بر آن مى كشيد، مى گفت: خدايا! اين امانت من است كه ادا كردم و پيمان من است كه بستم، تا نزد تو براى من گواهى دهد كه رساندم.
78 ـ حلبى: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: دست كشيدن به حجرالأسود، چرا سنت شده است؟ فرمود: آنگاه كه خداوند از فرزندان آدم پيمان گرفت، حجرالأسود را از بهشت فرا خواند و به آن دستور داد، آن هم پيمان را گرفت (و بلعيد). پس حجرالأسود، براى هر كه به پيمان وفا كند، گواهى به وفا مى دهد.
79 ـ امام صادق عليه السّلام : خداى متعال چون از بندگان پيمان گرفت، حجرالأسود را فرمان داد تا آن را برگرفت (و فرو برد). از اين رو گفته مى شود: امانت من است، كه ادا كردم و پيمان من است كه وفا كردم، تا براى من گواهى دهى، كه وفا كردم.
چگونگى استلام
80 ـ يعقوب بن شعيب: از امام صادق عليه السّلام درباره استلام بر ركن پرسيدم. فرمود: استلام ، به اين صورت است كه شكم خود را بر آن بچسبانى و مسح، آن است كه دست بر آن بكشى.
81 ـ سعيد اعرج: از امام صادق عليه السّلام درباره دست كشيدن به حجرالأسود از طرف درِ كعبه، پرسيدم. فرمود: مگر نمى خواهى ركن را لمس كنى؟ گفتم: چرا. فرمود: از هر جا كه دستت برسد، تو را كافى است.
تكبير
82 ـ امام صادق عليه السّلام : چون آدم عليه السّلام به حجرالأسود در ركن نظر كرد، خدا را تكبير
گفت و تهليل نمود و بزرگ داشت. از اين رو سنت جارى شد، كه تكبير گويند و از سمتِ صفا رو به ركنى روند كه حجر الأسود در آن است.
83 ـ يعقوب بن شعيب : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : وقتى روبروى حجر الأسود قرار گرفتم ، چه بگويم؟ فرمود : تكبير بگو و بر پيامبر و آل او صلّى الله عليه و آله درود فرست . وشنيدم كه خود امام عليه السّلام ، چون پيش حجرالأسود مى آمد ، مى گفت : «الله اكبر . السلام على رسول الله صلّى الله عليه و آله » .
دعا
84 ـ امام حسن عليه السّلام وقتى خود را به ركن [حجرالأسود مى چسباند ، چنين دعا مى كرد:
«خدايا! بر من نعمت دادى و مرا سپاسگزار نيافتى، مرا به بلا فكندى و صابرم نيافتى، نه با ناسپاسى، نعمتت را از من گرفتى و نه با بى صبرى، گرفتارى مرا دوام بخشيدى. خدايا! از بزرگوار، جز بزرگى و كرم نيايد».
85 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه به حجرالأسود نزديك شدى، دستانت را بالا ببر و خدا را حمدوثنا بگو وبر پيامبر صلّى الله عليه و آله درود فرست واز خدا بخواه كه از تو بپذيرد. سپس دست به حجرالأسود كشيده آن را ببوس. اگر نتوانستى ببوسى، دست بر آن بكش و اگر نتوانستى دست بكشى، به آن اشاره كن و بگو:
«خدايا! امانتم را ادا كردم و پيمانم بود كه وفا كردم تا براى من بر وفاى به عهد، گواهى دهى (دهد). خدايا! كتاب تو را و سنت پيامبرت را پذيرفته ام. گواهى مى دهم كه جز خداى يكتا و بى شريك، معبودى نيست و محمد، بنده و فرستاده اوست. به خدا ايمان آوردم و به جِبت[5] و طاغوت و لات و عُزّى و پرستش شيطان و پرستش هر آنچه جز خدا نظير او خوانده مى شود، كفر ورزيدم».
پس اگر همه اين ها را نتوانى بگويى، بخشى از آن را بگو، و بگو:
«خدايا! دستم را به سويت گشودم، رغبت من به آنچه نزد توست افزون است. پس تسبيح گويى مرا بپذير و مرا بيامرز و رحمت آور. خدايا! از كفر و فقر و جايگاه هاى خوارى در دنيا و آخرت به تو پناه مى برم».
استلام نكردن هنگام ازدحام
86 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ خطاب به عمر ـ : اى عمر! تو مردى نيرومندى، براى رسيدن به حجرالأسود فشار نياور كه ناتوان را بيازارى. اگر خلوتى يافتى آن را لمس كن و گرنه رو به آن بايست و لا اله الّا الله و تكبير بگو.
87 ـ عايشه: در حجة الوداع، پيامبر سوار بر شتر خود، گِرد كعبه طواف كرد و ركن را لمس كرد، چون خوش نداشت كه مردم را از آن كنار بزنند.
88 ـ ابو الطفيل: پيامبر را ديدم كه كعبه را طواف مى كرد و با عصايى كه در دستش بود، حجرالأسود را لمس مى كرد و آن عصا را مى بوسيد.
89 ـ حارث: هرگاه على عليه السّلام بر حجرالأسود مى گذشت و بر آن ازدحام مى ديد، رو به آن كرده تكبير مى گفت و مى گفت: خدايا! كتاب تو و سنّت پيامبرت را، باور دارم.
90 ـ امام صادق عليه السّلام : پيشتر مى گفتيم كه بايد به حجرالأسود آغاز كرد و به آن ختم نمود ولى امروز مردم زياد شده اند.
91 ـ سيف تمّار: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم، نزد حجرالأسود رفتم. آن جا را پر از ازدحام يافتم و جز يك نفر از يارانمان كسى را نيافتم. از او پرسيدم، گفت: بايد بر آن دست بكشى. حضرت فرمود: اگر آن را خالى ديدى (چنين كن) و گرنه از دور سلام بده.
92 ـ حماد بن عثمان: مردى در حال طواف خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و گفت: يا ابا عبدالله! درباره دست كشيدن بر حجرالأسود، چه مى گويى؟ فرمود: رسول خدا صلّى الله عليه و آله بر آن دست كشيد. گفت: تو را نديدم كه بر آن دست بكشى؟ فرمود: دوست ندارم ناتوانى را بيازارم يا خودم آزرده شوم. گفت: گفتى كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله آن را لمس كرد! فرمود: آرى، ولى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله را چون مى ديدند، حق او را مى شناختند (و راه را باز مى كردند) ولى من، حقّم را نمى شناسند.
93 ـ عبدالرحمن بن حجاج: امام صادق عليه السّلام فرمود: مشغول طواف بودم، سفيان ثورى هم نزديك من بود. وى گفت: يا ابا عبدالله! وقتى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به حجر الأسود مى رسيد چه مى كرد؟ من گفتم: پيامبر، در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، دست بر آن مى كشيد. حضرت فرمود: كمى از من عقب افتاد. چون به حجرالأسود رسيدم، عبور كردم و رفتم و دست بر آن نكشيدم. خود را به من رساند و گفت: يا ابا عبدالله! مگر نگفتى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در هر طواف واجب و مستحب، آن را لمس مى كرد؟ گفتم: مردم براى پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله جايگاهى مى ديدند كه براى من نمى بينند. هرگاه به حجرالأسود مى رسيد، براى او راه مى گشادند تا بر آن دست بكشد و من فشار بر مردم را دوست ندارم.
94 ـ محمد حلبى از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: اگر شلوغ بود و نتوانستم بر حجرالأسود دست بكشم (تكليف چيست؟). فرمود: پيرمرد و ناتوان و بيمار، رخصت دارند. دوست ندارم كه دست كشيدن بر آن را رها كنى، مگر آن كه چاره اى نداشته باشى.
95 ـ محمد بن عبيدالله: از امام رضا عليه السّلام پرسيدند: آيا اگر مردم زياد شدند، براى لمس حجرالأسود با آنان بايد ستيزه كرد؟ فرمود: هرگاه چنين بود، پس با دستت به آن اشاره كن.
دعاهاى طواف
96 ـ عبدالله بن سائب : رسول خدا صلّى الله عليه و آله را بين ركن يمانى و حجر الأسود ديدم كه مى گفت : «ربّنا آتنا في الدنيا حسنةً وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار؛ خدايا در دنيا به ما نيكى عطا كن ، در آخرت هم به ما نيكى عطا كن و ما را از دوزخ نگهدار» .
97 ـ ابن مسعود: پيامبر صلّى الله عليه و آله كعبه را طواف كرد. سپس دست بر آن نهاد و چنين دعا كرد:
«خدايا! خانه، خانه توست و ما، بندگان توييم و پيشانى (و اختيار) ما، به دست توست و رفت و آمد ما، در قبضه قدرت توست. اگر عذابمان كنى، به سبب گناهان ماست و اگر ما را ببخشايى، به رحمت توست. حجّ خود را بر هر كس كه راه و توانى به سوى آن داشته باشد واجب ساختى، تو را سپاس كه براى ما اين راه را قرار دادى. خدايا! پاداش سپاسگزاران به ما روزى كن».
98 ـ عبدالأعلى تيمى : حضرت خديجه عليها السّلام گفت : يا رسول الله! در حالى كه طواف خانه خدا مى كنم ، چه بگويم؟ فرمود : بگو :
«خدايا گناهان و خطاها ، عمد و اسرافم را در كارم ببخشا ، زيرا اگر تو مرا نيامرزى ، هلاكم مى كنى» .
99 ـ سعيد بن مسيّب: پيامبر صلّى الله عليه و آله چون بر ركن يمانى مى گذشت، چنين مى گفت:
«خدايا! به تو پناه مى برم از كفر وخوارى وتنگدستى و جايگاه هاى خوارى در دنيا و آخرت. پروردگارا! در دنيا به ما نيكى و در آخرت نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش نگهدار».
100 ـ عثمان: در روزگار پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مردى ميان ركن حجرالأسود و ركن يمانى، سه بار چنين مى گفت:
«خدايا! تو خدايى، تو رحمانى، معبودى جز تو نيست. تو پروردگارى و پروردگارى جز تو، نيست. تو بر پا ايستاده دائمى كه غفلت نمى كنى و تويى كه آنچه ديدنى و ناديدنى است آفريدى و تويى كه بدون آموختن، هر چيز را مى دانى».
پيامبر صلّى الله عليه و آله از كارش با خبر شد و فرمود: اگر چنين گفته است ـ و خدا داناتر است ـ او را به بهشت مژده دهيد و خبر دهيد كه او در ميان قوم خودش مثل صاحب ياسين[6] در ميان قوم خود است.
101 ـ امام صادق عليه السّلام : گرد خانه خدا، هفت دور طواف كن. در طواف مى گويى :
«خدايا! تو را به آن نامت مى خوانم، كه با آن، بر سينه درياها و بر جاده هاى زمين راه مى روند و به آن نامى كه عرش تو از آن به اهتزاز در مى آيد و به نامى كه گام هاى فرشتگانت از آن به لرزه مى افتد و به نامى كه موسى عليه السّلام از سوى وادى طور ، تو را با آن صدا كرد و جوابش دادى و محبتى از خويش را بر او گستراندى و به نامى مى خوانمت كه به خاطر آن، گذشته و آينده محمد صلّى الله عليه و آله را بخشودى و نعمتت را بر او تمام ساختى ، از تو مى خواهم كه با من چنين و چنان كنى» (هردعايى كه مى خواهى بكن) .
و هر بار كه به در كعبه رسيدى ، بر پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله درود فرست و بين ركن يمانى و حجر الأسود ، مى گويى :
«پروردگارا! در دنيا و آخرت به ما نيكى عطا كن و از عذاب آتش ، نگاهمان دار» . و در طواف بگو «خداوندا! به تو نيازمندم ، بيمناك و پناهنده ام ، نه جسمم را دگرگون ساز ، نه نامم را عوض كن» .
102 ـ امام سجاد عليه السّلام : هرگاه پيش از رسيدن به ناودان، به حِجر مى رسيد سرش را بلند كرده، مى گفت:
«خدايا به رحمت خود مرا وارد بهشت كن ـ در حالى كه به ناودان مى نگريست ـ و به رحمت خويش از دوزخ پناهم ده و از بيمارى عافيتم بخش و از روزى حلال بر من وسعت بده و شرّ فاسقان جنّ و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور ساز».
103 ـ امام سجاد عليه السّلام : هرگاه در دور هفتم طواف بودى ، به «متعوّذ» [7] برو ، و آن ، جايى است در پشت كعبه ، روبروى در آن . سپس بگو :
«خدايا ! خانه ، خانه توست و بنده ، بنده توست و اين جا ، جايگاه پناه آورنده به تو از دوزخ است . خدايا! شادى و گشايش از سوى توست» .
سپس ركن يمانى را لمس كن ، سپس به طرف حجر الأسود برو و طواف را به آن ختم كن .
104 ـ امام سجاد عليه السّلام : هربار كه به در كعبه رسيدى ، بر پيامبر صلّى الله عليه و آله درود فرست و در طواف بگو : «خدايا! به تو نيازمندم و بيمناك و پناهنده ام ، نامم را عوض مكن و جسمم را تغيير مده» .
و چون در دور هفتم به آخر كعبه (كه مستجار است ، كمى به ركن يمانى مانده) رسيدى ، دستانت را بگستر و صورت و شكم خود را به كعبه بچسبان ، سپس بگو :
«خدايا! خانه ، خانه توست و بنده ، بنده تو و اينجا ، جايگاه پناه آورنده به تو از آتش است» . سپس در پيشگاه خدا ،به گناهانت اعتراف كن ، زيرا هيچ بنده اى در اين مكان ، در آستان خداوند به گناهانش اعتراف نمى كند ، مگر آن كه آمرزيده مى شود ، ان شاء الله . امام صادق عليه السّلام به غلامانش فرمود : از من فاصله بگيريد ، تا در پيشگاه پروردگارم ، به آنچه كرده ام اعتراف كنم .
«خدايا، شادى و گشايش و عافيت از سوى توست . خدايا! عملم اندك است ، آن را بيفزاى و آنچه را كه تو از كار من آگاه شدى و بر بندگانت پنهان است ، ببخشاى» و از آتش ، به خدا پناه مى جويى و هردعايى كه براى خودت خواستى ، مى طلبى . سپس رو به ركن يمانى و ركنى كه حجر الأسود در آن است آورده ، طواف را به آن ختم مى كنى و اگر نتوانستى ، عيبى ندارد . و مى گويى : «خدايا! به آنچه روزيم داده اى قانعم گردان و آنچه را به من داده اى برايم مبارك ساز» .
105 ـ عبدالسلام بن عبدالرحمن : به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : وارد طواف شدم، هيچ دعايى بر زبانم جارى نشد، مگر صلوات بر پيامبر و خاندان او . سعى (صفا و مروه) هم كه كردم ، چنين بود . فرمود : به هيچ خواهنده اى ، چيزى برتر از آنچه به تو عطا شده ، عطا نشده است