141 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : غروب عرفه، خداوند بوسيله اهل عرفه بر فرشتگان افتخار مى كند و مى فرمايد : به بندگانم بنگريد! ژوليده و غبار آلود ، نزد من آمده اند[13] . 142 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند ، بر اهل عرفات ، نعمت داده ، بوسيله آنان بر فرشتگان مباهات كرده، مى فرمايد : «اى فرشتگان من! به بندگانم بنگريد ، ژوليده و غبار آلود ، از هرراه دورى راه سپرده و آمده اند . شما را گواه مى گيرم كه دعايشان را مستجاب كرده ، خواسته شان را بر آورده ام ، خطا كارشان را به خاطر نيكو كارشان بخشيدم و به نيكو كارانشان، هرچه را كه از من خواستند، عطاكردم، جز گناهانى را كه ميان خودشان دارند (حق الناس) . 143 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در هيچ روزى به اندازه روز عرفه ، خداوند بندگان را از آتش دوزخ آزاد نمى كند . همانا خداوند نزديك مى شود و بر فرشتگان مباهات مى كند و مى فرمايد : «اينها چه مى خواهند ؟» . اهميّت عرفات 144 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج، عرفات است . حج، عرفات است . حج عرفات است . روزهاى منى سه روز است «پس هر كه عجله كند در دو روز ، پس گناهى بر او نيست و هركه تأخير كند ، گناهى بر او نيست» . هركس پيش از طلوع فجر ، عرفه را دريابد ، حج را درك كرده است . 145 ـ عبدالرحمن بن يعمر : در عرفات عدّه اى از مردم يمن نزد پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله آمدندواز او سؤال كردند. حضرت فرمود تا منادى ندا دهد: حج، عرفه است. هركس شب هنگام، قبل از طلوع فجر ، به مشعرالحرام بيايد، حج را درك كرده است . روزهاى منى سه روز است . «پس هركه شتاب كند در دو روز، گناهى بر او نيست و هر كه تأخير اندازد ، پس گناهى بر او نيست». ادب حضور 146 ـ پيامبرخدا صلّى الله عليه و آله : همه جاى عرفات، موقف است، پس از دل عُرَنه[14] بالاتر رويد. 147 ـ امام صادق عليه السّلام : همه جاى عرفات ، موقف است و بهترين جا براى وقوف ، دامنه كوه است . 148 ـ امام صادق عليه السّلام : در سمت چپ كوه وقوف كن، چرا كه پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در عرفات در سمت چپ كوه وقوف كرد و چون ايستاد، مردم هجوم آوردند به محل فرود آمدن شتر او و در اطراف آن وقوف مى كردند كه پيامبر ناقه را دور كرد، آنان نيز چنين كردند. پس فرمود: اى مردم! محل پاى شتر من موقف نيست، همه اين منطقه موقف است ـ و با دست به موقف اشاره فرمود ـ در مزدلفه نيز چنين كرد. پس هر جاى خالى را ديدى، با خودت ووسايلت آنجا را پركن، خداوند دوست دارد كه اين جاهاى خالى پرشود. و از رفتن به بلنديها دست بردار و از منطقه اراك[15] هم بپرهيز. 149 ـ امام صادق عليه السّلام : وقوف در عرفات، بدون وضو شايسته نيست. 150 ـ امام صادق عليه السّلام : روايت شده است كه از اميرالمؤمنين عليه السّلام درباره وقوف در حلّ (خارج حرم) در عرفات پرسيدند ، كه چرا در حَرَم نيست؟ فرمود : زيرا كعبه ، اندرون خانه است و حرم ، خود خانه . چون حجاج ، رو به خداى مى آورند ، آنان را در آستانه در نگه مى دارد تا به درگاهش تضرّع و ناله كنند . 151 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : آيا دعاى روز عرفه را به تو بياموزم، كه دعاى پيامبران پيش از من است؟ فرمود : مى گويى : «جز خداى يكتاى بى شريك ، معبودى نيست . سلطنت و ستايش از آن اوست . زنده مى كند و مى ميراند و او زنده اى است كه نمى ميرد . خير در دست اوست و او بر هرچيز تواناست . خدايا! حمد براى توست ، آنگونه كه خود مى ستايى و بهتر از آنچه ما مى گوييم و بالاتر از آنچه گويندگان مى گويند . خدايا! نماز وعبادتم ، زندگى و مرگم و بيزارى جستنم براى توست، توان و نيرويم از توست . خدايا! از فقر و وسوسه هاى درون و پراكندگى كار و عذاب قبر ، به تو پناه مى برم . خدايا بهترين نسيم ها را از تو مى طلبم و از شرّ آنچه طوفانها مى آورد ، به تو پناه مى برم و از تو خير شب و روز را مى خواهم . خدايا! در دل و گوش و چشمم و در گوشت و خون و استخوانها و رگهايم ، در جايگاه نشستن و ايستادنم و در ورود و خروجم، نور و روشنايى قرار بده و روزى كه تو را ديدار مى كنم فروغ مرا بزرگ بدار ، كه تو بر هرچيز توانايى» . 152 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركس شامگاه عرفه اين دعا را بخواند، تا وقتى كه دعوت به گناه يا قطع رحم نكند دعايش مستجاب است: «منزّه است خدايى، كه عرش او در آسمان است. منزّه است خدايى، كه قدمگاهش در زمين است. منزّه است، آن كه راهش در درياست. منزّه است خدايى، كه حكم و قضاى او در گورهاست. منزّه است، آن كه رحمتش در بهشت است. منزّه است، آن كه فرمان روايى اش در دوزخ است. منزّه است، آن كه روحش در هواست. منزّه است، آن كه آسمان را برافراشت. منزّه است آن كه زمين را گسترد. منزّه است، آن كه از او جز به سوى او راه نجاتى نيست». 153 ـ امام صادق عليه السّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در عرفات وقوف كرد . همين كه خورشيد خواست غروب كند ، قبل از غروب ، چنين دعا كرد : «خدايا! از فقر ، پراكندگى كار و از شرّ آنچه در شب و روز پيش آيد ، به تو پناه مى برم . ظلمم را به پناه عفو تو آورده ام و بيمم را به پناه امان تو . و خواريم را پناهنده عزّت تو ساخته ام و چهره فانى ام را در پناه ذات باقى تو قرار داده ام . اى بهترين كسى كه از او مى خواهند ، اى بهترين كسى كه مى بخشد ، جامه رحمت و عافيتت را بر من بپوشان و شرّ همه آفريده هايت را از من بگردان» . 154 ـ امام صادق عليه السّلام : هر گاه صبح به طرف عرفات رفتى ، در حال رفتن، بگو: «خدايا! رو به تو آورده و بر تو اعتماد كرده ام و تو را طلبيده ام ، از تو مى خواهم كه كوچ مرا مبارك گردانى ، حاجتم را بر آورى و مرا از كسانى قرار دهى كه امروز به آن ها ، بر برتر از من مباهات مى كنى» . سپس لبّيك مى گويى در حالى كه رو به عرفات مى روى . 155 ـ امام صادق عليه السّلام : مردم در عرفات وقوف مى كنند ، دعا مى كنند، رغبت نشان مى دهند و تا مى توانند از فضل و رحمت الهى مسألت مى كنند ، تا آن كه خورشيد ، غروب كند . 156 ـ ابو بلال مكّى : امام صادق عليه السّلام را در عرفات ديدم كه پنجاه هسته [16] آورده بود و با سوره «قل هو الله احد» نماز مى خواند . صد ركعت نماز ، با «قل هو الله احد» خواند و با «آية الكرسى» به پايان برد . عرض كردم: فدايت شوم! هيچ يك از شما را نديده ام كه اينجا اين نماز را بخواند . فرمود: در اين مكان ، هيچ پيامبر يا وصىِّ پيامبرى حضور نيافته ، مگر اينكه اين نماز را خوانده است . 157 ـ امام صادق عليه السّلام : نماز را زود مى خوانى و بين دو نماز جمع مى كنى، تا دلت براى دعا فارغ و آسوده باشد؛ چرا كه آن روز ، روز دعا و خواستن است . با آرامش و وقار ،به موقف مى آيى ، خدا را ستايش و تمجيد كن و «لا اله الاّ الله» بگو و لبّيك و ثنايش گو و صد بار الله اكبر ، الحمد لله و سبحان الله بگو ، صد بار قل هو الله بخوان و هرچه مى خواهى دعا بخوان و بكوش ، كه آن روز ، روز نيايش و دعاست و از شيطان رانده شده به خداوند پناه ببر؛ زيرا محبوبترين جا نزد شيطان براى غافل ساختن تو ، همان مكان است . از اينكه مشغول تماشاى مردم شوى بپرهيز ، به خودت بپرداز و از خواسته هايت اين باشد : «بارالها! من بنده توام ، مرا از بى بهره ترين مهمانانت قرار مده و بر آمدنم به سوى تو از راهى دراز ، رحم كن» . و نيز در گفته هايت اين باشد : «خدايا! اى پروردگار همه عبادتگاهها! از آتش دوزخ رهايى ام ده ، رزقم را وسعت بخش و شرّ فاسقانِ جنّ و انس را از من دوركن» . و مى گويى : «خدايا با من به مكر و خدعه رفتار مكن و بتدريج مرا كيفر مده» و مى گويى : «خدايا! تو را به نيرو و بخشش و بزرگوارى و منّت و احسانت مى خوانم ، اى شنواترين شنوندگان و اى بيناترين بينندگان و اى سريعترين حسابگران و اى مهربانترين مهربانان، كه بر پيامبر و دودمان او درود فرستى و با من چنين كنى (حاجتهايت را مى خواهى)» . و نيز در حالى كه سرت را به آسمان بلند كرده اى مى گويى : «خدايا ، حاجتم به درگاه تو ، حاجتى كه اگر عطا كنى ، ردّ حاجت هاى ديگرم بى زيان است و اگر روا نكنى ، بر آوردن حاجت هاى ديگرم بى فايده است ، اين است كه از تو رهايى از دوزخ را مى خواهم» . و در دعاهايت اين باشد: «خدايا! بنده و برده توام، اختيارم دست تو و اجلم بسته به علم توست، از تو مى خواهم به آنچه موجب خرسندى تو از من است ، توفيقم دهى و عبادتهايم را بپذيرى ، عباداتى كه به دوستت ابراهيم عليه السّلام و به پيامبرت محمد صلّى الله عليه و آله نشان داده و راهنمايى كرده اى» . و در دعاهايت اين باشد : «خدايا مرا از آنان قرار ده كه عملشان را پسنديده ، عمرشان را طولانى كرده و پس از مرگ ، به حيات طيّبه زنده شان ساخته اى» . ومستحب است شام عرفه را با بنده آزاد كردن و صدقه دادن بجويى . 158 ـ امام صادق عليه السّلام : چون خورشيد روز عرفه غروب كند ، بگو : «خدايا! اين وقوف را آخرين وقوفم در اينجا قرار مده و تا زنده ام ، روزيم گردان و امروز مرا رستگار ، كامياب ، مستجاب و آمرزيده بازگردان ، به بهترين چيزى كه هريك از مهمانانت و زائران خانه ات باز مى گردند . امروز مرا از گرامى ترين مهمانانت قرار بده و بهترين خير ، بركت ، رحمت ، رضوان و مغفرتى كه به آنان مى دهى ، به من هم عطا كن . بازگشتم را به خانواده و مالم ـ چه كم باشد ، چه زياد ـ ، مبارك گردان و به آنان هم نسبت به من بركت بده» . پس چون كوچ كردى، آرام برو و آرامش داشته باش و تند رفتنى را كه بسيارى از مردم در اين كوه و دشت انجام مى دهند، ترك كن» . 159 ـ ابو يحيى زكرياى موصلى : از عبد صالح (امام كاظم عليه السّلام ) پرسيدم : مردى كه در موقف ، وقوف كرده است و پيش از آن كه خدا را بخواند و دعايى كند ، خبر مرگ پدر يا بعضى از فرزندانش به او مى رسد و او مشغول به گريه و زارى شده ، از دعا باز مى ماند ، سپس كوچ مى كند . فرمود : چيزى بر عهده اش نيست ، بد كرده است ، از خداوند آمرزش بخواهد . ولى اگر براى خدا صبر كرده بود ، هنگام كوچ از موقف عرفات ، حسنات همه اهل موقف را هم با خود مى برد ، بى آن كه از حسنات آنان چيزى كاسته شود . پاداش وقوف در عرفات 160 ـ انس بن مالك: پيامبر صلّى الله عليه و آله در عرفات وقوف كرد. نزديك بود كه خورشيد غروب كند. فرمود: اى بلال! مردم را خاموش كن تا به سخنم گوش دهند. بلال برخاست و گفت: به سخن پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله گوش فرا دهيد. حضرت فرمود: اى مردم! جبرئيل هم اينك نزد من آمد و از پروردگارم به من سلام رساند و گفت: خداى متعال اهل عرفات و اهل مشعر را آمرزيد و بدهكارى هاى آنان را تضمين نمود[17]. عمر برخاسته گفت: اى رسول خدا! آيا اين ويژه ماست؟ فرمود: اين براى شما و همه كسانى، است كه پس از شما تا قيامت مى آيند. 161 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ مسلمانى نيست كه غروب عرفه در موقف عرفات رو به قبله وقوف كند و صد بار بگويد: «معبودى جز خدا نيست، يكتا و بى شريك است، فرمانروايى و ستايش از آن اوست و او بر هر چيز تواناست»، سپس صدبار «قل هو الله احد» را بخواند، سپس صد بار بگويد: «خدايا آنگونه كه بر ابراهيم و آل ابراهيم درود فرستادى، بر محمّد صلوات فرست، همانا ستوده و شكوهمندى و بر ما نيز همراه آنان درود فرست». مگر آن كه خداى متعال فرمايد: فرشتگانم! پاداش اين بنده من چيست؟ مرا تسبيح گفت و تهليل كرد، تكبير گفت و بزرگ داشت، مرا شناخت و مرا ستود و بر پيامبر درود فرستاد. اى فرشتگان من! گواه باشيد كه من او را بخشودم و شفاعت او را درباره خودش پذيرفتم و اگر اين بنده ام از من بخواهد، شفاعت او را درباره همه اهل عرفات خواهم پذيرفت. 162 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : برخى از گناهان، جز در عرفات، بخشوده نمى شود . 163 ـ امام على عليه السّلام : از رسول خدا پرسيده شد چه كسى از اهل عرفات ، جرمش بزرگ تراست؟ فرمود : آن كه از عرفات بر مى گردد و مى پندارد كه آمرزيده نشده است . امام صادق عليه السّلام فرمود : مقصود ايشان، كسى است كه از رحمت خداوند مأيوس باشد . 164 ـ امام صادق عليه السّلام : حج گزار، بار سفرش و ضمانت آن بر خداست. هرگاه وارد مسجد الحرام شود، خداوند دو فرشته بر او مى گمارد كه طواف و نماز و سعى او را نگهدارند. شامگاه عرفه كه شود، بر شانه راست او مى زنند و به او مى گويند: فلانى! آنچه گذشته است، كفايت شدى، ببين درآينده چگونه خواهى بود! 165 ـ سعيد بن يسار : امام صادق عليه السّلام در يكى از غروبها كه در منى بوديم ، در حالى كه مرا به حج، تشويق وترغيب مى كرد، فرمود: «اى سعيد! هربنده اى كه خداوند به او روزى داده باشد و او از آن روزى برداشته و خرج خود و خانواده اش كند، سپس آنان را به حج بيرون آورد ودر برابر تابش خورشيد قرار دهد ، تا آن كه غروب عرفه آنان را به موقف آورد و استراحت كند ـ آيا نديده اى شكافهايى را در آن جا كه در آن ها كسى نيست؟ گفتم : چرا ديده ام ، فدايت شوم . ـ فرمود : خانواده خود را مى آورد و با آن ها ، اين رخنه ها و شكاف هاى كوه را پر مى كند ، خداى متعال و بى شريك فرمايد : به بنده ام از روزى خويش دادم ، آن روزى را برداشته و خرج خود و خانواده اش كرد . آنگاه آنان را بيرون آورد ، آنان را آورد تا با آن ها اين جاهاى خالى را پر كند ، در پى آمرزش من . گناهش را مى آمرزم و آنچه فكرش را مشغول ساخته ، بر عهده مى گيرم و روزيش مى دهم» . سعيد مى گويد : چيزهاى ديگرى هم فرمود ، نزديك ده چيز . ج ـ وقوف در مشعرالحرام كوچ از عرفات قـرآن «اشكالى بر شما نيست كه در پى فضل و احسان پروردگارتان باشيد . پس چون از عرفات كوچ كرديد ، خدا را نزد مشعرالحرام ياد كنيد و به ياد او باشيد ، آنگونه كه شما را هدايت كرد و پيش از آن از گمراهان بوديد» . حـديث 166 ـ ابن عبّاس : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله با آرامش ، در حالى كه اُسامه پشت سرش سوار بود ، از عرفات كوچ كرد وفرمود: «اى مردم! آرامش داشته باشيد!نيكى آن نيست كه اسب وشترتندبرانيد». [ابن عبّاس]مى گويد : مركب پيامبر را نديدم كه گامهايش را به تاخت ، بالا آورد و بدود ، تا آن كه به «جمع»[18] رسيد . 167 ـ ابن عبّاس : روز عرفه، همراه پيامبر صلّى الله عليه و آله از عرفات كوچ كردم. پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله از پشت سرش سر وصداى زيادى شنيدكه برشتران مى زدندوسروصدامى كردند.باشلّاقى كه دردستش بود به آنان اشاره كردوفرمود:«اى مردم!آرامش داشته باشيد، نيكى، در تندتاختن نيست». 168 ـ معاوية بن عمار : امام صادق عليه السّلام فرمود: مشركان پيش از غروب آفتاب كوچ مى كردند ولى پيامبر با آنان مخالفت كرد و پس از غروب كوچ كرد . [ سپس ] امام صادق فرمود: خورشيد كه غروب كرد،با آرامش و وقار، همراه مردم كوچ كن و از خداوند ، آمرزش بخواه ، كه خداوند مى فرمايد: «آنگاه از آن جا كه مردم كوچ مى كنند، كوچ كنيد و از خدا آمرزش بخواهيد كه خدا آمرزنده و مهربان است» . چون به «الكثيب الأحمر»[19] در سمت راست جاده رسيدى ، بگو: «خدايا بر موقفم رحمت آور و علمم را افزون كن و دينم را بسلامت بدار و عباداتم را بپذير» . و مبادا تند بتازى ، آنگونه كه بسيارى از مردم مى كنند ! چرا كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است: حج ، اسب تاختن و شتر دواندن نيست . از خدا پروا كنيد و نيكو سير كنيد ، ضعيف و مسلمانى را زير پا قرار ندهيد و در رفتن ، ميانه رو باشيد . رسول خدا صلّى الله عليه و آله ناقه خويش را متوقّف مى كرد تا آن جا كه سر ناقه به جلوى كجاوه مى خورد و مى فرمود : «اى مردم! آرامش داشته باشيد» ، پس سنّت پيامبر صلّى الله عليه و آله بايد پيروى شود . معاوية بن عمّار مى گويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود: «خدايا! از آتش نجاتم ده» و اين را تكرار مى كرد ، تا مردم كوچ مى كردند . عرض كردم : كوچ نمى كنى؟ مردم رفتند . فرمود : من از شلوغى بيم دارم . مى ترسم كه در آزردن مردم شريك شوم . 169 ـ امام صادق عليه السّلام : هركس بر «مأزمين» (دو تنگه سر راه مشعر) بگذرد و در دلش تكبّر نباشد ، خداوند (با نظر رحمت) به او مى نگرد . پرسيدم : كبر چيست؟ فرمود : مردم را برنجاند و حق را نپذيرد . و فرمود : دو فرشته گمارده شده در مأزمين مى گويند : «به سلامت! به سلامت!» . پاداش وقوف در مزدلفه 170 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در منى فرمودند : اگر اهل مشعر بدانند كه در آستانه چه كسى فرود آمده و بر چه كسى وارد شده اند، پس از مغفرت، يكديگر را به فضل پروردگارشان مژده مى دهند. 171 ـ بلال بن رباح: صبحگاه مزدلفه پيامبر به من فرمود: اى بلال! مردم را ساكت كن، يا بگو گوش دهند. سپس فرمود: خداوند در اين مشعرش بر شما نعمت بخشيد و گنهكارتان را به خاطر نيكوكارتان بخشود و به نيكوكارتان هر چه طلبيد، بخشيد. با نام خدا حركت كنيد. 172 ـ ابو حمزه ثمالى: مردى به امام سجّاد عليه السّلام گفت: جهاد و سختى آن را رها كرده به حج و راحتى آن پرداخته اى. امام كه تكيه داده بود، نشست و فرمود: واى بر تو! آيا سخن پيامبر صلّى الله عليه و آله در حجة الوداع به گوشت نرسيده، كه وقتى در عرفات وقوف كرد ، در آستانه غروب آفتاب، فرمود: اى بلال! مردم را بگو كه گوش فرا دهند. چون بگوش ايستادند، پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: امروز خدايتان بر شما نعمت ارزانى داشت و نيكوكار شما را بخشود و شفاعت نيكوكارتان را درباره بدكارتان پذيرفت، كوچ كنيد كه آمرزيده شده ايد. در حديث غير ابوحمزه اضافه دارد كه پيامبر فرمود: مگر بدهكاران ـ كه خداوند، عادل است ، حق ضعيف را از قوى مى گيرد ـ و چون شب مشعر شد، پيوسته با پروردگارش مناجات مى كرد و براى بدهكاران مسألت مى نمود. چون در مشعر وقوف كرد، به بلال فرمود: به مردم بگو گوش فرا دهند. چون گوش دادند، فرمود: پروردگارتان امروز بر شما نعمت داد، نيكوكارتان را بخشود و شفاعت نيكوكارتان را درباره بدكارتان پذيرفت، كوچ كنيد كه آمرزيده ايد، و از پيش خود براى بدهكاران، رضايت را تضمين كرد. ادب حضور 173 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : همه جاى مزدلفه موقف است، از وادى محسّر بالاتر رويد . 174 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر كس اين چهار شب را شب زنده دارى كند، بهشت براى او واجب است: شبِ ترويه، شب عرفه، شب عيد قربان و شب عيدفطر. 175 ـ به امير المؤمنين عليه السّلام گفتند : چرا مشعرالحرام ، در حرم قرار داده شد ؟ فرمود : چون خداوند به زائران اجازه ورود داده ، آنان را در آستانه در دوم نگهداشته است . و چون ناله و دعايشان طول بكشد ، به آنان اجازه مى دهد كه قربانى خود را پيش آورند . و چون آلودگى خود را رها كنند و از گناهانى كه ميان خدا و آنان حجاب بود ، پاك شوند ، به آنان اجازه مى دهد كه با پاكى ، به زيارت آيند . 176 ـ امام صادق عليه السّلام : نماز مغرب را نخوان ، تا به مشعر برسى و مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه ، آن جا بخوانى . در دل آن وادى، سمت راست جاده و نزديك مشعر فرود آى . مستحب است براى كسى كه نخستين حج اوست ، بر مشعر الحرام بايستد و گام بر آن نهد و شب مزدلفه [20] از بركه ها[21] نگذرد و بگويد : «خدايا اينجا جمع است . از تو مى خواهم كه خيرهاى كامل را برايم جمع كنى . خدايا! مرا از خيرى كه خواستم در دلم جمع آورى ، مأيوسم مكن . از تو مى خواهم آنچه را در اين منزلگاه ، به اوليائت آموختى ، به من بشناسانى و از همه بديها نگاهم دارى» . و اگر بتوانى آن شب را بيدار بمانى ، چنين كن ، همانا به ما رسيده است كه درهاى آسمان ، آن شب به روى صداهاى مؤمنان بسته نمى شود ، برايشان همهمه اى است، همچون همهمه زنبوران عسل . خداى متعال مى فرمايد ، «من پروردگار شمايم وشما بندگان منيد . حقّ مرا ادا كرديد و بر من حق است كه دعايتان را مستجاب كنم» . و آن شب خداوند ، گناهان هركه را بخواهد مى آمرزد و هركه را بخواهدمى بخشايد . 177 ـ امام صادق عليه السّلام : پس از نماز صبح ، روز را با وضو آغاز كن ، اگر خواستى نزديك كوه بايست و اگر خواستى ، در محل بيتوته ات . چون ايستادى خداوند را حمد و ثنا بگو و نعمتها و آزمايش هاى او را به قدر توان يادكن و بر پيامبر صلّى الله عليه و آله صلوات بفرست و از دعاهايت اين باشد : «خدايا ! اى پروردگار مشعرالحرام ، از آتش دوزخ، رهايى ام ده و روزى حلال مرا وسعت بخش و شرّ فاسقان جنّ و انس را از من دور كن . خدايا! تو برترين كسى هستى كه از تو مى طلبند و مى خواهند . براى هرمهمانى تحفه اى است . تحفه مرا در اين جايگاه، اين قرار بده كه از خطايم درگذرى و پوزشم را بپذيرى و حذر از دنيا را توشه ام قرار ده» . سپس كوچ كن ، وقتى كه كوه «ثبير» بر تو نمايان شود و شتر ، جاى پاى خود را ببيند (يعنى هوا روشن شده باشد) . 178 ـ امام صادق عليه السّلام : سنگ هاى جمرات را از مشعر بردار، اگر از محلّ وسايلت در منى هم بردارى، تو را كفايت مى كند. د ـ فرود آمدن در منى كوچ از مشعرالحرام 179 ـ امام صادق عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله چون از مزدلفه كوچ كرد، آرام مى رفت و مى فرمود: اى مردم! آرام ، آرام . تا آن كه بر وادى محسّر ايستاد . 180 ـ فضل بن عبّاس : دوبار، شاهد كوچ همراه پيامبر صلّى الله عليه و آله بودم. او كوچ كرد، در حالت وقار و آرامش كه زمام شتر خود را گرفته بود (و مهار مى كرد كه تند نرود). 181 ـ معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه فرمود : چون كوه ثبير براى تو آشكار شود و شتر ، جاى گام خود را ببيند ، كوچ كن . امام صادق عليه السّلام فرمود : مردم در جاهليّت مى گفتند : ثبير بتاب، تا غارت كنيم، منظورشان روشنى آفتاب بود . پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله بر خلاف عادت اهل جاهليّت كوچ مى كرد . آنان با اسب تاختن و شتر دواندن كوچ مى كردند و رسول خدا صلّى الله عليه و آله بر خلاف آنان با آرامش و وقار كوچ مى كرد . پس با ياد خدا و استغفار كوچ كن ، ذكر خدا را بر زبانت جارى ساز و چون به وادى محسّر رسيدى ـ كه وادى بزرگى بين مشعر و مناست و به منى نزديكتر است ـ پس شتابان از آن بگذر ؛ زيرا رسول خدا صلّى الله عليه و آله شتر خود را در آن جا شتاباند ، در حالى كه مى فرمود : «خدايا! پيمانم را سلامت بدار ، توبه ام را بپذير ، دعايم را مستجاب كن و بين آنان كه پشت سر نهاده و آمده ام ، جانشين من باش» . 182 ـ صفيّه دختر شيبه از زنى نقل مى كند : رسول خدا صلّى الله عليه و آله را ديدم كه از وسط مسيل شتابان مى گذشت و مى فرمود : «اين وادى را ، جز بسرعت نبايد پيمود» . نامگذارى به «منى» 183 ـ امام رضا عليه السّلام : علّت آن كه به منى، منى گفته شده، اين است كه جبرئيل، در آن جا به ابراهيم عليه السّلام گفت : هرچه مى خواهى از خداوند تمنّا كن . حضرت ابراهيم عليه السّلام هم در دل خود از خدا خواست كه به جاى فرزندش اسماعيل عليه السّلام ، قوچى به عنوان فديه قرار داده شود و خداوند متعال دستور دهد كه آن را سر ببرد . خداوند هم خواسته او را داد . آداب فرود آمدن در منى قرآن : «وچون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مى آوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد. و از مردم كسى است كه مى گويد: پروردگارا، به ما، در همين دنيا عطاكن و حال آن كه براى او در آخرت نصيبى نيست». حديث : 184 ـ حلبى: از ايشان (امام صادق عليه السّلام ) درباره فرموده خداوند (خدا را ياد كنيد ، آنگونه كه پدرانتان را ياد مى كنيد ، يا بيشتر) پرسيدم . فرمود : مشركان در روزهاى تشريق ، در منى به نياكان خود افتخار مى كردند و مى گفتند : پدر ما چنين و چنان بود و فضايل آن ها را ياد مى كردند . خداوند فرمود : «خدا را ياد كنيد همانگونه كه پدرانتان را ياد مى كنيد يا بيشتر» . 185 ـ امام صادق عليه السّلام ـ در شرح آيه «و خدا را در روزهايى معيّن ياد كنيد» ـ : آن ها، روزهاى تشريق[22] است. مردم پيشتر در منى پس از قربانى به تفاخر مى پرداختند. يكى مى گفت: پدرم چنين و چنان مى كرد. خداى متعال فرمود: «چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را ياد كنيد، همچون ياد كردن پدرانتان، يا بيشتر» و تكبير آن است كه بگويى: «خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است، معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است وحمد از آن اوست، خدا بزرگتر است، بر اينكه ما را هدايت كرد، خدا بزرگتر است، بر اين كه از چهارپايان به ما روزى داد». 186 ـ محمد بن مسلم : از امام صادق عليه السّلام درباره آيه «و خدا را در روزهاى معيّنى ياد كنيد» پرسيدم فرمود : مقصود ، تكبير در روزهاى تشريق ، از نماز ظهر روز قربان تا نماز صبح روز سوّم است و در شهرها تكبير پس از ده نماز است . اگر پس از نماز اوّل ، كوچ كرد ، اهل شهرها از تكبير گفتن دست بردارند و هركس در منى ماند و نماز ظهر و عصر را آن جا خواند ، پس تكبير بگويد . 187 ـ زراره : به امام باقر عليه السّلام عرض كردم : تكبير در ايّام تشريق ، پس از نمازهاست؟ فرمود: تكبير در منى، بعد از پانزده نماز است و در شهرهاى ديگر ، بعد از ده نماز . اولين تكبير ، پس از نماز ظهر روز عيد قربان است ، كه مى گويد : «الله اكبر ، الله اكبر ، لا اله الّا الله و الله اكبر ، الله اكبر ، و لله الحمد ، الله اكبر على ما هدانا ، الله اكبر على ما رزقنا من بهيمة الأنعام» . و براى اين جهت در شهرهاى ديگر ، پس از ده نماز قرار داده شده كه مردم چون در كوچ اوّل حركت كنند ، مردم شهرها از تكبير دست بدارند و اهل منى تا وقتى در منى هستند ، تا كوچ آخرين گروه ، تكبير بگويند . 188 ـ امام صادق عليه السّلام : در مسجد خيف كه مسجد «منا»ست نماز بخوان. محل نماز پيامبر در دوران او، نزد مناره اى بود كه وسط مسجد است و بالاى آن به فاصله سى ذراع به سمت قبله و به همين مقدار از سمت راست و چپ و پشت آن. فرمود: آن را بجوى، اگر توانستى كه محلّ نمازت آن جا باشد، چنان كن. چرا كه در آن مكان هزار پيامبر نماز خوانده اند. از اين جهت به آن «خيف» گويند كه از وادى منى بلندتر است و هر چه بلندتر باشد خيف ناميده مى شود. پاداش وقوف در منى 189 ـ امام صادق عليه السّلام : هرگاه مردم ، در جايگاه خود در منى استقرار يافتند، منادى ندا مى دهد :اگر مى دانستيد در آستان چه كسى فرود آمده ايد ، پس از آمرزش الهى به جايگزينى (مخارجى كه كرده ايد) يقين پيدا مى كرديد . 190 ـ امام صادق عليه السّلام : چون مردم در منى ، در جاى خود قرار گرفتند ، از سوى خداوند، منادى ندا مى دهد:اگر مى خواستيد من راضى شوم، راضى شدم . 191 ـ امام صادق عليه السّلام : وقتى كسى از منى كوچ كرد ، فرشته اى دست خود را بر شانه هاى او مى گذارد و مى گويد :عمل ، از سر گير! . 192 ـ شيخ صدوق : درباره كسى كه از منا به مكّه كوچ مى كند ، روايت شده است كه از گناهانش پاك مى شود ، همچون روزى كه مادر او را زاده است . هـ ـ سنگ زدن به جمره حكمت سنگ زدن 193 ـ امام على عليه السّلام : جمره ها بدين سبب با سنگ زده مى شود كه چون جبرئيل ، محل هاى عبادت را به حضرت ابراهيم عليه السّلام نشان داد ، ابليس بر او نمايان شد . جبرئيل آن حضرت را فرمان داد كه او را براند . او هم شيطان را با هفت سنگ ، راند . كنار جمره اوّل ، زير زمين پنهان شد و كنار جمره دوم سر بر آورد . با هفت سنگ ديگر او را راند ، در جاى دوم به زير زمين رفت و از محلّ جمره سوم آشكار شد . با هفت سنگ او را زد ، او در همانجا به زيرِ زمين رفت . 194 ـ امام صادق عليه السّلام : علّت رمى جمره ها آن است كه نزديك آن محلّ ، شيطان بر حضرت ابراهيم عليه السّلام نمايان شد ، جبرئيل به آن حضرت دستور داد كه با هفت سنگريزه ، شيطان را بزند و با هر سنگ ، تكبير بگويد . او هم چنان كرد و سنّت بر اين جارى شد . 195 ـ ابن عبّاس : جبرئيل عليه السّلام نزد رسول خدا صلّى الله عليه و آله آمد و او را برد تا عبادتگاهها را نشانش دهد . كوه ثبير شكافته شد ووارد منى گشت وجمره ها را نشانش داد ، سپس مشعر و آنگاه عرفات را . شيطان كنار جمره بر پيامبر نمايان شد . حضرت با هفت سنگ او را راند ، تا اينكه پنهان شد و از كنار جمره دوّم سر بر آورد . پيامبر صلّى الله عليه و آله با هفت سنگ او را زد ، تا اينكه ناپديد شد، سپس در آخرين جمره آشكار شد . هفت سنگ بر اوزد، تا اينكه پنهان گشت. چگونگى سنگ زدن 196 ـ امام باقر عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله چون از مزدلفه آمد ، روز عيد قربان بر جمره عقبه گذشت وهفت سنگ بر آن زد، سپس به منى آمد واين از سنّت است. 197 ـ زهرى : رسول خدا صلّى الله عليه و آله هرگاه جمره اى را كه نزديك مسجد مناست ، سنگ مى زد ، با هفت سنگ مى زد و با هر سنگى تكبير مى گفت . سپس جلو مى رفت و در مقابل آن رو به قبله مى ايستاد و دستانش را بلند مى كرد و ايستادن را طول مى داد . سپس نزد جمره دوّم مى آمد وهفت سنگ مى زد و با هر سنگى كه مى زد تكبير مى گفت . سپس برمى گشت و از سمت چپ به طرف وادى سرازير مى شد ، در حالى كه دستانش را به دعا بلند مى كرد . سپس نزد جمره اى كه نزديك عقبه است مى آمد ، آن را هم هفت سنگ مى زد و با هر سنگى تكبير مى گفت : آنگاه بر مى گشت و نزد آن نمى ماند . 198 ـ امام باقر عليه السّلام : نزد جابر بن عبدالله رفتيم . از او خواستم تا از حج پيامبر صلّى الله عليه و آله ما را خبر دهد . گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله جمره اى را كه نزديك درخت است ، هفت سنگ مى زد ، با هر سنگى تكبير مى گفت و سنگها را با انگشت ، پرتاب مى كرد ، سنگ را از دل آن وادى مى زد ، آنگاه به قربانگاه بر مى گشت و قربانى مى كرد . 199 ـ سليمان بن عمرو بن احوص از مادرش روايت مى كند : رسول خدا صلّى الله عليه و آله را ديدم كه سواره ، از دل وادى بر جمرات سنگ مى زد و با هر سنگى تكبير مى گفت و مردى از پشت سرش، او را نگهبانى مى كرد. پرسيدم : آن مرد كيست؟ گفتند : فضل بن عبّاس است . مردم ازدحام كردند : پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود : هم ديگر را به كشتن ندهيد ، چون سنگ مى زنيد ، با نوك انگشتان پرتاب كنيد . 200 ـ ابن عبّاس : رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود : صبح روز (رمى جمره) عقبه ، بيا سنگريزه هاى رمى را برايم جمع كن . پس چون سنگها در دستش قرار داده شد ، فرمود : با مثل اينها ، با مثل اينها! از زياده روى در دين بپرهيزيد . همانا پيشينيان شما به خاطر غلوّ و زياده روى در دين ، هلاك شدند . 201 ـ يعقوب بن شعيب : از امام صادق عليه السّلام درباره جمره ها پرسيدم . فرمود : كنار دو جمره بايست ، ولى كنار جمره عقبه نايست . پرسيدم : اين از سنّت است؟ فرمود : آرى . گفتم : هنگام پرتاب سنگ ، فرمودى چه بگويم؟ فرمود : با هر سنگ ، تكبير بگو . 202 ـ امام صادق عليه السّلام : هر روز ، هنگام ظهر جمرات را سنگ بزن و آنچه را هنگام رمى جمره عقبه گفتى بگو . پس ، از جمره اول آغاز كن و آن را از طرف چپ ، در دلِ وادى سنگ بزن و آنچه را روز قربانى گفتى بگو ، سمت چپ جاده، رو به قبله بايست ، و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پيامبر صلّى الله عليه و آله درود فرست . سپس كمى جلو برو ، دعا كن و از خدا بخواه كه از تو قبول كند ، باز هم جلوتر برو ، نزد جمره دوم نيز چنين كن ، آنگونه كه با جمره اوّلى كردى . مى ايستى و خدا را آنگونه كه پيشتر خواندى ، مى خوانى ، سپس به سوى جمره سوم رفته ، با آرامش و وقار ، سنگ مى زنى ، ولى كنار آن نمان . 203 ـ معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام چنين روايت كرده است : سنگريزه هاى جمره را برگير ، نزد آخرين جمره كه كنار عقبه است برو و از روبرو سنگ بر آن بزن واز بالايش مزن. در حالى كه سنگها در دست توست، مى گويى: «خدايا! اينها سنگريزه هاى من است ، آن ها را براى من به شمار آور و همراه عملم به سوى خود بالا ببر» . سپس سنگها را زده و با هر سنگ مى گويى : «الله اكبر . خدايا شيطان را از من دور گردان . خدايا كتاب تو و سنّت و سيره پيامبرت را باور دارم . خدايا! اين را حجّى پاداش يافته و عملى پذيرفته و تلاشى سپاس يافته و گناهى بخشوده قرار بده» . فاصله ميان تو و جمره ، ده يا پانزده ذراع باشد . وقتى پيش وسايل خود برگشتى و از سنگ زدن باز آمدى ، بگو : «خدايا! به تو اطمينان كردم و بر تو توكّل نمودم ، كه خوب پروردگار و مولا و ياورى هستى» . فرمود : مستحب است سنگها را در حالت طهارت بزند . 204 ـ امام رضا عليه السّلام : سنگريزه ها به اندازه بند انگشت باشد و از سنگ هاى سياه ، سفيد و سرخ برندار ، سنگ هاى خال خال بردار و با نوك انگشتان بزن ، سنگ را بر انگشت شست مى گذارى و با پشت انگشت اشاره آن را مى اندازى ، جمره ها را از وسط وادى سنگ بزن و همه آن ها را طرف راست خود قرار ده . بالاى جمره را سنگ مزن . كنار جمره اول و دوم بايست ولى كنار جمره عقبه نه . پاداش سنگ زدن 205 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : سنگ زدن به جمره ها ، ذخيره روز قيامت است . 206 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هرگاه رمى جمرات كردى، براى تو نورى در قيامت خواهد بود. 207 ـ ابن عمر : مردى درباره رمى جمرات از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پرسيد كه چه پاداشى دارد؟ شنيدم كه آن حضرت مى فرمود : «آن را نزد پروردگارت ، در روزى كه بيشترين نياز را به آن دارى ، مى يابى» . 208 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : چون روز عرفه شود ، خداوند ، حاجيان خالص را مى بخشايد وچون شام مزدلفه فرا رسد ، خداوند متعال ، بازرگانان را مى آمرزد و روز منى، خداوند شترداران (وكرايه چيان) را مى آمرزد چون زمان حضور در جمره عقبه فرارسد، خداوند درخواست كنندگان رامى بخشايد. از آن انبوه مردمِ «لااله الّا الله» گوى، كسى نمى ماند مگر آن كه خداوند او را مى آمرزد. 209 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج گزار ، وقتى بر جمره ها سنگ بزند ، از گناهانش بيرون مى آيد . 210 ـ امام صادق عليه السّلام ـ درباره رمى جمره ها ـ : از (حج گزار) در مقابل هر سنگى كه مى زند، گناه كبيره هلاكت بارى ، محو مى شود . و ـ قربانى قـرآن «اين (مناسك حج) است . و هركس شعائر الهى را بزرگ بدارد ، همانا از تقواى دلهاست» . «و شترها را براى شما از شعائر الهى قرار داديم . در آن ها براى شما خير و بركت است . پس نام خدا را (هنگام قربانى كردن) بر آن ها ببريد ، در حالى كه به صف ايستاده اند ، و چون پهلوهايشان آرام گرفت (و جان دادند) از گوشت آن ها بخوريد و به (مستمندان) قانع و فقيران بخورانيد . اينگونه آن ها را مسخّر شما ساختيم ، باشد كه شكرگزار شويدنه گوشتها ونه خون هاى آن ها، هرگز به خدا نمى رسد، آن چه به او مى رسد تقواى شماست. اين گونه خداوند آن ها را مسخّر شما ساخته تا او را به خاطر آن كه شما را هدايت كرده، بزرگ بشمريد و نيكوكاران را نويد ده» . حديـث 211 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : قربانى براى آن واجب شده است كه بينوايان ، از گوشت به وسعت و نوا برسند (از گوشت سير شوند) ، پس به آنان بخورانيد . 212 ـ ابوبكر: از پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله پرسيدند: نيكى حج چيست؟ فرمود: لبيك گفتن و خون قربانى ريختن. 213 ـ امام على عليه السّلام : شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله روز عيد قربان، خطبه مى خواند و مى فرمود : امروز ، روز «ثجّ» و «عجّ» است . ثجّ ، خون قربانى هاست كه مى ريزيد . پس نيّت هركس صادق باشد ، اولين قطره خونِ قربانى او كفّاره همه گناهان اوست ، و «عجّ» ، دعاست . پس به درگاه خداوند دعا كنيد ، قسم به آن كه جان محمّد صلّى الله عليه و آله در دست اوست ، از اينجا هيچ كس بر نمى گردد ، مگر آمرزيده شود ، جز كسى كه گناه كبيره انجام داده و بر آن اصرار ورزد و در دل خود ، تصميم بر ترك آن ندارد . 214 ـ بشير بن زيد : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به فاطمه زهرا عليها السّلام فرمود : در صحنه ذبح قربانى ات حاضر باش . همانا با اوّلين قطره خون آن ، خداوند همه گناهان تو را مى آمرزد و از خطاهايت درمى گذرد . بعضى از مسلمانان پرسيدند : يا رسول الله! آيا اين ، مخصوص خاندان توست ، يا براى همه مسلمانان است؟ فرمود : خداوند مرا وعده داده كه هيچ يك از عترت و خاندان مرا آتش نچشاند . اين ، براى همه است . 215 ـ امام صادق عليه السّلام : وقتى قربانى خود را خريدى ، آن را رو به قبله كرده قربانى كن و بگو : «رويم را به سوى آفريدگار آسمانها و زمين نموده ام ، پيرو آيين حنيفم و از مشركان نيستم . نماز و عبادتم و زندگى و مرگم براى پروردگار جهانيان است ، شريكى ندارد . به اين فرمان يافته ام واز مسلمانانم . خدايا! از تو و براى تو . به نام خدا ، الله اكبر . خدايا از من قبول كن» . آنگاه كارد بر گلويش بكش و تا جان نداده سر را از بدن جدا مكن . 216 ـ ابو خديجه : امام صادق عليه السّلام را در حالى ديدم كه دست چپ شترِ قربانى خود را ، براى نحر كردن ، بسته و خود ، سمت راست آن ايستاده بود و مى گفت : «بسم الله و الله اكبر . خدايا اين (قربانى) از تو و براى توست ، خدايا از من قبول كن» . آنگاه كارد را زير گلوى شتر فرو برد، سپس آن را با دست خود بيرون آورده، چون شتر بر زمين افتاد ، به دست خويش ، از محلّ ذبح سر را قطع كرد . 217 ـ امام سجّاد عليه السّلام : حق قربانى آن است كه نيّت آن را خالص براى خدا سازى و خود را در معرض رحمت و قبول الهى قرار دهى و در پى نگاه بينندگان نباشى . اگر چنين بودى ، خود را بيهوده به رنج نيفكنده اى و ظاهر سازى نكرده اى و مقصودت خدا بوده است . 218 ـ امام صادق عليه السّلام : سزاوار است كسى كه قربانىِ مستحب مى كند ، يا حج گزارى كه قربانى اش را ذبح مى كند ، از آن بخورد و صدقه دهد واين ، اندازه خاصّى ندارد . هر مقدار كه بخواهد ، مى خورد و اطعام مى دهد و هديه و صدقه مى دهد . خداى متعال فرموده است : «از آن بخوريد و به گرفتار فقير ، بخورانيد» . و فرموده است : «از آن بخوريد و به محرومان قانع و نيازمندان بخورانيد» . ز ـ تراشيدن سر قـرآن «خداوند ، در عالم خواب ، به پيامبرش جز حق و راستى نشان نداد حتماً ، همه شما به خواست خدا واردِ مسجدالحرام مى شويد ، در نهايت امنيت ، در حالى كه سرهايتان را تراشيده ، يا كوتاه كرده ايد و ترسى نداريد . خداوند چيزهايى مى دانست كه شما نمى دانستيد و پيش از آن ، فتح نزديكى قرار داده بود» . حديـث 219 ـ ابن عمر: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود : خدايا! بر سرتراشيدگان ترحم كن! گفتند : يا رسول الله! كوتاه كنندگان موى سر ، چه؟ فرمود : خدايا! بر سرتراشيدگان ترحم كن! گفتند : يا رسول الله! كوتاه كنندگان موى سر ، چه؟ فرمود : و (رحمت خدا) بر كوتاه كنندگان موى سر . 220 ـ امام صادق عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله براى سرتراشيدگان ، سه بار از خداوند ، مغفرت طلبيد . 221 ـ معاوية بن عمّار روايت مى كند : امام باقر عليه السّلام به سلمانى دستور داد ، تيغ را برسمت راست سربنهد، سپس فرمان داد كه بتراشد. وخود، بسم الله گفت ودعا كرد: «خدايا! در عوض هر تارمو، در روز قيامت نورى به من عطا كن». 222 ـ امام صادق عليه السّلام : همانا بنده مؤمن ... چون سر بتراشد، موى او نمى ريزد مگر آن كه خداوند، در عوض آن نورى در قيامت براى او قرار مى دهد. 223 ـ سليمان بن مهران: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: چگونه شد كه سرتراشيدن بر آن كه حجّ اوّل اوست ، واجب گشت ، ولى براى آن كه قبلاً حج كرده است ، نه؟ فرمود : تا بدين وسيله ، به نشانِ ايمنان ، نشاندار گردد . آيا سخن خداوند را نشنيده اى كه مى فرمايد : «اگر خدا بخواهد ، ايمن وارد مسجدالحرام مى شويد، سرتراشيده و موى كوتاه كرده ، و بيمى نداريد»؟ 224 ـ امام صادق عليه السّلام : وقتى مؤمن ، در منى سر خود را بتراشد و موى آن را دفن كند ، روز قيامت به محشر مى آيد ، در حالى كه هر تار مو ، زبانى گويا دارد كه به نام صاحبش لبّيك مى گويد . 225 ـ امام صادق عليه السّلام : درباره آيه «ثمّ ليقضوا تَفَثهم» فرمود : «تَفَث» ، سرتراشيدن و زدودن چيزى است كه بر پوست انسان است . ح ـ طواف زيارت 226 ـ امام صادق عليه السّلام : سپس سرت را بتراش و غسل كن و ناخنهايت را بگير و از شارب خود بچين وكعبه را زيارت كن و هفت بار طواف كن، چنان انجام مى دهى كه در روز ورود به مكّه انجام دادى. 227 ـ حسين بن ابى العلاء: از امام صادق عليه السّلام درباره غسل، آنگاه كه (حج گزار) از منى آمده كعبه را زيارت كند، پرسيدم. فرمود: من براى بازگشت از منى غسل مى كنم، سپس به زيارت كعبه مى روم. 228 ـ امام صادق عليه السّلام : سزاوار است كسى كه حج تمتّع به جا مى آورد ، روز عيد قربان ، يا شام آن روز ، خانه خدا را زيارت كند و آن را به تأخير نيندازد . 229 ـ امام صادق عليه السّلام : اشكالى ندارد كه زيارت كعبه تا روز حركت به تأخير افتد. تنها از بيم پيشامدها وحوادث، مستحب است كه آن را زود انجام دهند. 230 ـ امام صادق عليه السّلام : هنگام زيارت كعبه در روز عيدقربان ـ : آن را زيارت كن و اگر ازدحام بود، اشكالى ندارد كه فردا به زيارت كعبه بيايى ولى از امروز آن را به تأخير مينداز كه براى آن كه حجّ تمتّع مى گزارد مكروه است گرچه براى آن كه حجّ افراد مى گزارد، وقتش موسّع است، پس چون روز عيد قربان ، به مسجدالحرام آمدى و بر در مسجد ايستادى ، مى گويى : «خدايا بر انجام عبادتهايت ياريم ده ، مرا براى آن و آن را براى من سالم بدار . از تو خواستارم ، همچون ناتوانِ خوارِ معترفِ به گناه ، كه گناهانم را بيامرزى و حاجتم را برآورى . خدايا! من بنده توام ، شهر ، شهر توست و خانه ، خانه تو . آمده ام ، رحمتت را مى طلبم و در پى فرمانبردارى توام ، پيرو فرمانت و راضى به تقديرت . از تو همچون خواستنِ پريشان و فرمانبر و بيمناك از عذاب و كيفرت ، مى خواهم كه مرا به عفو خويش برسانى و با رحمت خود از دوزخ پناهم دهى» . سپس نزد حجر الأسود رفته ، آن را لمس كرده ، مى بوسى . اگر نتوانستى ، دست بر آن بكش و دستت را ببوس . اگر نتوانستى ، رو به آن بايست و تكبير بگو و مثل آن هنگام كه روز ورود به مكّه در طواف گفتى بگو ، سپس هفت بار دور كعبه طواف كن ، مثل آنچه روز آمدن به مكّه برايت وصف كردم . آنگاه دو ركعت نماز كنار مقام ابراهيم عليه السّلام بگزار ، با «قل هو الله احد» و «قل يا ايّها الكافرون» . سپس برگرد و حجر الأسود را ببوس اگر بتوانى ، و رو به آن بايست و تكبير بگو . سپس به طرف صفا رفته ، بالاى آن برو ، مثل روز ورودت به مكّه ، آنگاه بر فراز مروه برو . و هفت بار بين صفا و مروه طواف كن ، شروع از صفا و ختم به مروه . ط ـ سعى 231 ـ امام صادق عليه السّلام : بر آن كه عمره حجّ تمتّع انجام مى دهد، سه طواف برگِرد كعبه و دو سعى ميان صفا و مروه واجب است. و بر اوست كه چون وارد مكّه شد، كعبه را طواف كند و دو ركعت نزد مقام ابراهيم عليه السّلام بخواند و بين صفا و مروه سعى كند و تقصير نمايد، در اين صورت از احرام درآمده است. اين براى عمره. اما براى حج، بر عهده او دو طواف است و يك سعى ميان صفا و مروه و با هر طوافى بر گِرد كعبه دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم عليه السّلام مى خواند. ى ـ طواف نساء قـرآن «سپس آلودگيهايشان را برطرف سازند و به نذرهاى خود وفا كنند و بر گِرد خانه آزاد ، طواف كنند» . حديـث 232 ـ امام رضا عليه السّلام درباره آيه «وليطوّفوا بالبيتِ العتيق» فرمود : مقصود از طواف واجب ، طواف نساء است . 233 ـ امام صادق عليه السّلام ـ در ذكر واجبات حج ـ : طواف نساء، واجب است. 234 ـ امام صادق عليه السّلام چون چنين كردى ـ طواف زيارت ـ از هر چيزى كه بر تو حرام بود بيرون آمدى، مگر زنان. سپس به كعبه برگرد و هفت دور ديگر آن را طواف كن، سپس دو ركعت نماز كنار مقام ابراهيم عليه السّلام بخوان، آنگاه از هر چيز (حرام) بيرون آمده اى و از همه حجّ خود و هر چه كه بر تو حرام شده بود، فارغ شده اى .
پانوشت ها
(1) نام سرزمينى با خاك نرم، ميان مكه و مدينه كه به مكّه نزديكتر است. (2) گياهى كه از برگ هاى آن در رنگاميزى و تهيه رنگ هاى آرايشى استفاده مى شود . (3) نوعى نشستن كه دو ساق را به وسيله جامه يا دستها به شكم بچسبانند، چمباتمه. (4) اشاره به آيه قرآن : « واتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى» . (5) جبت، هر معبود جز خدا است. لات و عزّى نام بت هاى مشركان است. (6) مقصود، مردى است كه در سوره يس از او ياد شده است و مؤمنى در ميان كفّار بود و آنان را دعوت به تبعيّت از پيامبران مى كرد. در كتب حديث و تفسير از او با نام حبيب نجّار، ياد شده است. ذكرش در آيه بيستم سوره مباركه يس چنين آمده است «وجاء من اقصى المدينة رجل يسعى * قال يا قوم اتّبعوا المرسلين». (7) متعوّذ يعنى مكان پناه بردن . (8) در نقل ديگر اضافه دارد : «به خاطر انبوهىِ جمعيت» . (9) روز هشتم ذى حجّه . به معناى سيراب شدن ، آب برداشتن . (10) محلّ نزديك شدن . (11) مانع و سدّى كه براى جلوگيرى از ورود سيل به مسجدالحرام ايجاد كرده بودند . (12) در نقل ديگر است : « اعتراف كن و بشناس» . (13) در نقل ديگرى اضافه دارد : « غبار آلود ، از هرراه دور . شما را گواه مى گيرم كه آنان را آمرزيدم» . (14) نام محلّى در عرفات است (مجمع البحرين) . (15) وادىِ اراك نزديك مكّه در مرز عرفات است. (16) گويا براى شمارش نمازها، آورده باشند . (17) در متن حديث تبعات آمده است. تَبِعات، كلاً حقوق مردم است، چه مالى چه غير آن. (18) امام صادق عليه السّلام فرمود: به مشعر، « جمع» گفته مى شود ، چون حضرت آدم عليه السّلام بين نماز مغرب و عشاء جمع كرد. و «ابطح» گفته مى شود، چون آدم عليه السّلام مأمورشد در مسيلِ مشعر، تا طلوع صبح بماند. سپس مأمور شد كه از كوهِ مشعر بالا رود و چون خورشيد بر او تابيد ، به گناهش اعتراف كند و آدم عليه السّلام چنان كرد و اين اعتراف سنّتى در ميان فرزندانش قرار داده شد. سپس آدم عليه السّلام قربانى كرد ، خداوند آتشى از آسمان فرستاد و قربانى آدم عليه السّلام را گرفت. (19) نام كوهى است كه مشركان براى تماشاى لشكر پيامبر صلّى الله عليه و آله در فتح مكّه ، بالاى آن رفته بودند . (20) زراره از امام باقر عليه السّلام روايت مى كند كه آن حضرت از حكم بن عتيبه پرسيد : محدوده مزدلفه كجاست؟ او ساكت ماند . حضرت فرمود : حدّ مزدلفه ، از بين مأزمين (دو تنگه) تا كوه ، تا بركه هاى محسّر است . (21) بركه هاى آب كه در منطقه مشعر وجود دارد . (22) روزهاى 10، 11 و 12 ماه ذى حجه.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۴ ب.ظ توسط محمد کاظم یوسفی ترک امیر
|
این وبلاگ قصد دارد با ارائه مطالب گوناگون و فرهنگ سازی مثبت خدمات ارزنده ای را به عزیزان تقدیم نماید. وهم چنین انتخاب نام دلفان در این وبلاگ شهر و زادگاه این حقیر در استان لرستان می باشد . امید است سری به این شهر بزنید و از جاذبه های آن بهره ببرید.موقعیت جغرافیایی آن در سایت موجود می باشد.
(((محمد کاظم یوسفی ترک امیر)))10/9/1386شمسی مطابق با 20ذی القعده 1428قمری و1دسامبر2007میلادی