علت اينكه دعوت خويشان براي‌ نقطه شروع دعوت همگاني‌ انتخاب شد، اين است كه تا نزديكان يك رهبر الهي‌ و يا بشري‌ به او ايمان نياورند و از او پيروي‌ نكنند، هرگز دعوت او درباره بيگانگان موثر واقع نمي‌شود زيرا نزديكان همواره از اسرار و رازها و ملكات خوب و بد وي‌ كاملا واقف و مطلع هستند، از اين رو ايمان آنان نشانه وارستگي‌ مدعي‌ رسالت به شمار مي‌رود، چنانكه اعراض و روي‌ گرداني‌ اكثريت قريب به اتفاق آنها نشانه دوري‌ مدعي‌ از خلوص و صفا و صدق در ادعأ است. از اين نظر پيامبر به علي‌ (ع) دستور داد كه چهل و پنج نفر از شخصيتهاي‌ بزرگ بني‌ هاشم را براي‌ ضيافت ناهار دعوت كند و غذايي‌ از گوشت همراه با شير آماده سازد/

مهمانان همگي‌ در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند و پس از صرف غذا «ابولهب» عموي‌ پيامبر با سخنان سبك خود مجلس را از آمادگي‌ براي‌ طرح سخن و تعقيب هدف، انداخت و مجلس بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد و مهمانان پس از صرف غذا و شير، خانه رسول خدا را ترك گفتند و پيامبر تصميم گرفت كه فرداي‌ آن روز، ضيافت ديگري‌ ترتيب دهد و همه آنان را جز ابولهب به خانه خود دعوت نمايد. باز علي‌ (ع) به دستور پيامبر غذا و شير آماده نمود و از شخصيتهاي‌ برجسته و شناخته شده بني‌ هاشم براي‌ صرف ناهار و استما(ع) سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد. مهمانان همگي‌ باز در موعد مقرر حضور بهم رسانيدند. پيامبر ص پس از صرف غذا سخنان خود را چنين آغاز كرد:

«هيچ كس از مردم براي‌ كسان خود چيزي‌ بهتر از آنچه من براي‌ شما آوردهام، نياورده است. من خير دنيا و آخرت براي‌ شما آوردهام. خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي‌ وي‌ و رسالت خويش، دعوت كنم. چه كسي‌ از شما مرا در اين راه كمك مي‌كند تا برادر و وصي‌ و نماينده من در ميان شما باشد؟»

او اين جمله را گفت و مقداري‌ مكث نمود تا ببيند كداميك از آنان به نداي‌ او پاسخ مثبت مي‌دهد؟ در اين موقع سكوتي‌ مطلق آميخته بإ؛ ّّ بهت و تحير بر مجلس حكومت مي‌كرد و همگي‌ سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند/

ناگهان علي‌ (ع) كه سن او در آن روز از 15 سال تجاوز نمي‌كرد، سكوت را درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت:

«اي‌ پيامبر خدا من تو را در اين راه ياري‌ مي‌كنم»، سپس دست خود را به سوي‌ پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكاري‌ بفشارد. در اين موقع پيامبر دستور داد كه علي‌ (ع) بنشيند. بار ديگر پيامبر گفتار خود را تكرار نمود،

باز علي‌ برخاست و آمادگي‌ خود را اعلام كرد. اين بار نيز پيامبر به وي‌ دستور داد بنشيند. در مرتبه سوم نيز مانند دفعات پيشين كسي‌ جز علي‌ برنخاست و تنها او بود كه بپاخاست و پشتيباني‌ خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع پيامبر (ص) دست خود را بر دست علي‌ زد و جمله تاريخي‌ خود را در مجلس بزرگان بني‌ هاشم درباره علي‌ بيان نمود و گفت:

«هان اي‌ خويشاوندان و بستگان من! علي‌ برادر و وصي‌ و خليفه من در ميان شما است.»(19)

بدين ترتيب نخستين وصي‌ پيامبر اسلام به وسيله آخرين سفير الهي‌ در آغاز رسالت كه هنوز جز عده ناچيزي‌ به آيين وي‌ نگرويده بودند، تعيين گرديد/

از اينكه پيامبر در يك روز نبوت خود و امامت علي‌ و اعلام كرد و روزي‌ كه به بستگان خود گفت مردم من پيامبر خدا هستم، همان روز نيز فرمود كه علي‌ وصي‌ و جانشين من است، مي‌توان مقام و موقعيت امامت را در اسلام به نحو روشن ارزيابي‌ نمود و به اين مطلب توجه كرد كه اين دو مقام از يكديگر جدا نبوده و همواره امامت مكمل برنامه رسالت است/

فداكاري‌ بزرگ

در سال سيزدهم بعثت، به دنبال انعقاد پيمان عقبه دوم در شب سيزدهم ذيحجه، ميان پيامبر اسلام (ص) و يثربيان كه طي‌ آن مردم يثرب پيامبر را به آن شهر دعوت نموده و قول حمايت و دفا(ع) از آن حضرت دادند، و از فرداي‌ آن شب مسلمانان مكه بتدريج به يثرب هجرت كردند، سران قريش دانستند پايگاه تازهاي‌ براي‌ نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است، از اينرو احساس خطر كردند، چه، مي‌ترسيدند كه پس از آنهمه آزار و اذيت كه به پيامبر و پيروان او رساندهاند، پيامبر در صدد انتقام بر آيد و اگر هم فرضا قصد جنگ نداشته باشد، ممكن است راه بازرگاني‌ قريش به شام را كه از كنار يثرب عبور مي‌كرد، مورد تهديد قرار دهد. براي‌ رويارويي‌ با چنين خطري‌، در آخر ماه صفر سال 14 بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراي‌ مكه) اجتما(ع) كردند و به چاره انديشي‌ پراختند. در اين شورا برخي‌ از حاضران پيشنهاد كردند كه پيامبر تبعيد يا زنداني‌ شود ولي‌ پيشنهاد رد شد. سرانجام تصميم گرفتند او را به قتل برسانند، اما كشتن پيامبر كار آساني‌ نبود زيرا بني‌ هاشم آرام نمي‌نشستند و به خونخواهي‌ بر مي‌خاستند. سرانجام تصميم گرفتند كه از هر قبيله جواني‌ آماده شود تا شبانه دسته جمعي‌ بر سر حضرت محمد (ص) بريزند و او را در بستر خواب قطعه قطعه كنند، در اين صورت قاتل، يك نفر نخواهد بود و بني‌ هاشم نمي‌توانند به خونخواهي‌ برخيزند زيرا جنگ با همه قبائل براي‌ آنان مقدور نخواهد بود و ناچار به گرفتن خونبها راضي‌ خواهند شد و ماجرا خاتمه خواهد يافت. قريش براي‌ اجراي‌ نقشه خود شب اول ربيع الاول را انتخاب كردند/

خداوند بعدها هر سه نقشه آنان را يادآوري‌ نموده و فرمود: «به يادآور هنگامي‌ را كه كافران نقشه مي‌كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكه) خارج سازند. آنها چاره مي‌انديشيدند (و تدبير مي‌كردند) و خداوند هم تدبير مي‌كرد و خدا بهترين چاره جويان (و مدبران) است».(20)

به دنبال اين تصميم قريش، فرشته وحي‌ پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهي‌ را ابلاغ كرد كه پيامبر شهر مكه را به عزم يثرب ترك كند/

در اينجا براي‌ شكست نقشه دشمن لازم بود پيامبر (ص) از شيوه «رد گم كردن» استفاده كند تا بتواند از شهر خارج شود. براي‌ اين منظور لازم بود فرد جانباز و فداكاري‌ شب در بستر پيامبر بخوابد تا گروهي‌ كه به خانه او يورش مي‌برند، تصور كنند او هنوز خانه را ترك نگفته است و در نتيجه فكر آنان فقط متوجه خانه او شود و از كنترل راهها غفلت كنند. چنين فردي‌ جز علي‌ (ع) كسي‌ نبود/

از اين نظر پيامبر نقشه سران قريش را با علي‌ در ميان گذاشت و فرمود: امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزي‌ را كه من هر شب بر روي‌ خود مي‌كشيدم، بر روي‌ خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خفتهام (مرا تعقيب نكنند)/

علي‌ (ع) به اين ترتيب عمل كرد، ماموران قريش از سر شب خانه پيامبر را محاصره كردند و بامداد كه با شمشيرهاي‌ برهنه به خانه هجوم بردند، علي‌ (ع) از بستر بلند شد.

آنان نقشه خود را تا آن لحظه صد در صد دقيق و موفق مي‌پنداشتند، با ديدن علي‌ سخت برآشفتند و روي‌ به وي‌ كرده گفتند: محمد كجاست؟ علي‌ فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مي‌خواهيد؟ كاري‌ كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند/

در اين هنگام به سوي‌ علي‌ (ع) يورش بردند و به نقل «طبري‌» او را آزردند و آنگاه وي‌ را به سوي‌ مسجدالحرام كشيدند و پس از بازداشت مختصري‌ او را آزاد ساختند و در سمت مدينه به تعقيب پيامبر پرداختند، در حالي‌ كه پيامبر در غار «ثور» پنهان شده بود.(21) قرآن مجيد اين فداكاري‌ بزرگ علي‌ (ع) را در تاريخ جاودانگي‌ بخشيده و طي‌ آيهاي‌ او را از كساني‌ معرفي‌ مي‌كند كه در راه خدا جان خود را فدا مي‌كنند:

«بعضي‌ از مردم باايمان (همچون علي‌ در «ليله المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر) جان خود را براي‌ كسب خشنودي‌ خدا مي‌فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.» (22)

مفسران مي‌گويند: اين آيه درباره فداكاري‌ بزرگ علي‌ (ع) در ليله المبيت نازل شده است. (23)خود حضرت نيز در شوراي‌ شش نفري‌ كه به دستور عمر براي‌ تعيين خليفه تشكيل گرديد، با اين فضيلت بزرگ بر اعضاي‌ شورا احتجاج كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا جز من چه كسي‌ در آن شب پرخطر كه پيامبر عازم غار «ثور» بود، در بستر او خوابيد و خود را سپر بلا نمود؟

همگي‌ گفتند: كسي‌ جز تو نبود.(24)

3- از هجرت تا وفات پيامبر (ص)

علي‌ (ع) برادر پيامبر (ص)

اخوت اسلامي‌ و پيوند برادري‌ از اصول اجتماعي‌ آيين اسلامي‌ است. پيامبر اسلام به صورتهاي‌ مختلف و گوناگون در ايجاد و استوار ساختن اين پيوند، كوشش نموده است. از آن جمله پس از ورود به مدينه تصميم گرفت ميان مسلمانان مهاجر و انصار پيمان برادري‌ منعقد سازد، به اين منظور روزي‌ در اجتما(ع) مسلمانان بپاخاست و فرمود: «تآخوا في‌ الله اخوين اخوين»: در راه خدا، دو تا دوتا برادر شويد. آنگاه مسلمانان دوبدو دست يكديگر را به عنوان برادري‌ فشردند و بدين ترتيب وحدت و همبستگي‌ بين آنان استوارتر گرديد/

البته در اين پيمان نوعي‌ هماهنگي‌ و تناسب افراد با يكديگر از نظر ايمان و فضيلت و شخصيت اسلامي‌ رعايت مي‌شد. اين معنا با دقت در وضع و حال افرادي‌ كه با هم برادر شدند بخوبي‌ روشن مي‌گردد/

پس از آنكه براي‌ هر يك از حاضران برادري‌ تعيين گرديد، علي‌ (ع) كه تنها مانده بود، با چشمان اشكبار به حضور پيامبر عرض كرد: بين من و كسي‌ پيوند برادري‌ برقرار نساختي‌. پيامبر فرمود: تو برادر من در دو جهان هستي‌. (25)آنگاه بين خود و علي‌ (ع) عقد برادري‌ خواند.(26)اين موضوع ميزان عظمت و فضيلت علي‌ (ع) را بخوبي‌ نشان مي‌دهد و روشن مي‌سازد كه وي‌ تا چه حد به رسول خدا نزديك بوده است.

در جبهههاي‌ جنگ

زندگي‌ علي‌ (ع) از هجرت تا وفات پيامبر، شامل حوادث و رويدادهاي‌ فراوان بويژه فداكاريهاي‌ بزرگ آن حضرت در جبهههاي‌ جنگ است. پيامبر اسلام پس از هجرت به مدينه، بيست و هفت «غزوه»(27)با مشركان و يهود و شورشيان داشت كه علي‌ (ع) در بيست و شش غزوه از اين غزوات شركت داشت و فقط در غزوه «تبوك» به علت حساسيت شرائط كه بيم آن مي‌رفت منافقان در غياب پيامبر در مركز حكومت اسلامي‌ دست به توطئه بزنند، به دستور پيامبر (ص) در مدينه ماند. از آنجا كه بررسي‌ همه اين غزوات از حد گنجايش اين كتاب بيرون است، ما براي‌ نمونه تنها نقش علي‌ (ع) را در چهار جهاد بزرگ در زمان پيامبر (ص) ذيلا منعكس مي‌كنيم:

الف - در جنگ بدر

مي‌دانيم كه جنگ بدر نخستين جنگ كامل العيار ميان مسلمانان و مشركان بود و به همين دليل نخستين آزمايش نظامي‌ بين طرفين به شمار مي‌رفت و از اين پيروزي‌ هر يك از طرفين در اين جنگ بسيار مهم بود/

اين جنگ در سال دوم هجرت رخ داد. پيامبر (ص) در اين سال آگاهي‌ يافت كه كاروان بازرگاني‌ قريش به سرپرستي‌ ابوسفيان، دشمن ديرينه اسلام، از شام عازم بازگشت به مكه است، و چون مسير كاروان از نزديكيهاي‌ مدينه رد مي‌شد،پيامبر اسلام با 313 نفر از مهاجران و انصار به منظور ضبط كاروان به سوي‌ منطقه بدر كه مسير طبيعي‌ كاروان بود، حركت كرد/

هدف پيامبر ازاين حركت آن بود كه قريش بدانند خط بازرگاني‌ آنها در دسترس نيروهاي‌ اسلام قرار دارد و اگر آنها از نشر و تبليغ اسلام و آزادي‌ مسلمانان جلوگيري‌ كنند، شريان حيات اقتصادي‌ آنان به وسيله نيروهاي‌ اسلام قطع خواهد شد/

از طرف ديگر ابوسفيان چون از حركت مسلمانان آگاهي‌ يافت، با انتخاب يك راه انحرافي‌ از كنارههاي‌ درياي‌ سرخ، كاروان را بسرعت از منطقه خطر دور كرد و همزمان با اين عمل، از سران قريش در مكه استمداد كرد/

به دنبال استمداد ابوسفيان، تعداد 950 تا 1000 نفر از مردان جنگي‌ قريش به سوي‌ مدينه حركت كردند. در روز 17 رمضان اين گروه با مسلمانان رو در رو قرار گرفتند، در حالي‌ كه نيروي‌ شرك سه برابر نيروي‌ اسلام بود/

در آغاز نبرد، سه تن از دلاوران قريش كه تا دندان مسلح بودند، به نامهاي‌: «عتبه» (پدر هند، همسر ابوسفيان) برادر بزرگ او «شيبه» و «وليد» (فرزند عتبه) فرياد كشان به وسط ميدان جنگ آمدند و هماورد خواستند. در اين هنگام سه نفر از دلاوران انصار براي‌ نبرد با آنان وارد ميدان شدند و خود را معرفي‌ كردند. قهرمانان قريش كه از جنگ با آنان خودداري‌ نموده فرياد زد: اي‌ محمد! افرادي‌ كه از اقوام ما، همشان ما هستند، براي‌ جنگ با ما بفرست/

در اين هنگام رسول خدا (ص) به «عبيده بن حارث بن عبدالمطلب»، «حمزه بن عبدالمطلب» و «علي‌ بن ابيطالب (ع) »دستور داد به جنگ اين سه تن بروند، اين سه مجاهد شجا(ع)، روانه رزمگاه شدند و خود را معرفي‌ كردند. آنان هر سه نفر را براي‌ مبارزه پذيرفتند و گفتند: همگي‌ همشان ما هستند. از اين سه تن «حمزه» با،«شيبه»، «عبيده» با «عتبه» و «علي‌» كه جوانترين آنها بود، با «وليد»، دايي‌ معاويه، روبرو شدند و جنگ تن به تن آغاز گرديد. «علي‌» و «حمزه» هر دو، هماورد خود را بسرعت به قتل رساندند ولي‌ ضربات متقابل ميان «عبيده» و «عتبه» هنوز ادامه داشت و هيچ كدام بر ديگري‌ غالب نمي‌شد، از اين رو «علي‌» و «حمزه» پس از كشتن رقيبان خود، به كمك، «عبيده» شتافتند و عتبه را نيز به هلاكت رساندند.(28)

علي‌ (ع) بعدها در يكي‌ از نامههاي‌ خود به معاويه با اشاره به اين حادثه نوشت: شمشيري‌ كه آن را در يك جنگ بر جد تو(عتبه) و دايي‌ تو(وليد) و برادرت حنظله فرود آوردم، هم اكنون نزد من است. (29)

پس از پيروزي‌ سه قهرمان بزرگ اسلام بر دلاوران قريش كه اثر خرد كنندهاي‌ در روحيه فرماندهان سپاه شرك داشت، جنگ همگاني‌ آغاز شد و منجز به شكست فاحش ارتش شرك گرديد، به طوري‌ كه هفتاد نفر اسير گشتند///

در اين جنگ بيش از نيمي‌ از كشته شدگان با ضربت شمشير علي‌ (ع) از پاي‌ درآمدند/

مرحوم شيخ مفيد، سي‌ و شش تن از كشه شدگان مشركين در جنگ بدر را نام مي‌برد و مي‌نويسد:«راويان شيعه و سني‌ به اتفاق نوشتهاند كه اين عده را علي‌ بن ابي‌ طالب (ع) شخصا كشته است، بجز كساني‌ كه در مورد قاتل آنان اختلاف است و يا علي‌ در كشتن آنان با ديگران شركت داشته است.» (30)

شجاعت بي‌ نظير در جبهه احد

روحيه قريش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده شد، و براي‌ گرفتن انتقام كشته شدگان خود و جبران اين شكست بزرگ تصميم گرفتند با نيروي‌ فراوان و مجهز به مدينه حمله كنند/

عوامل اطلاعاتي‌ پيامبر اسلام (ص) تصميم قريش را در اين زمينه به آن حضرت گزارش كردند. پيامبر براي‌ مقابله با دشمن شوراي‌ نظامي‌ تشكيل داد. گروهي‌ از مسلمانان نظر دادند كه بهتر است ارتش اسلام از مدينه بيرون رود و در بيرون شهر با دشمن بجنگد/

پيامبر با هزار نفر مدينه را به سوي‌ كوه احد در سمت شمال شهر ترك گفت/

در بين راه سيصد نفر از هوادان عبدالله بن ابي‌، منافق مشهور، به تحريك وي‌ به مدينه بازگشتند و تعداد نيروهاي‌ اسلام به هفتصد نفر كاهش يافت. بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه كوه احد دو لشكر در برابر هم صف آرايي‌ كردند/

پيامبر اسلام پيش از آغاز جنگ، با يك ديد نظامي‌، ميدان جنگ را مورد بررسي‌ قرار داد و نظرش به نقطهاي‌ جلب شد كه ممكن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ كرده از پشت سر به مسلمانان حمله كند. از اين نظر افسري‌ بنام «عبدالله بن جبير» را با پنجاه نفر تيرانداز روي‌ تپهاي‌ مستقر ساخت تا از رخنه احتمالي‌ دشمن از آن نقطه جلوگيري‌ كنند و دستور داد به هيچ وجه نبايد آن نقطه حساس را ترك كنند و چه مسلمانان پيروز شوند و چه شكست بخورند/

از طرف ديگر در جنگهاي‌ آن زمان، پرچمدار، نقش بسيار بزرگي‌ داشت و از اينرو پرچم را هميشه به دست افرادي‌ دلير و توانا مي‌سپردند. استقامت و پايداري‌ پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه، موجب دلگرمي‌ جنگجويان بود، و برعكس، كشته شدن پرچمدار و سرنگوني‌ پرچم مايه تزلزل روحي‌ آنان مي‌گرديد، به همين جهت پيش از آغاز جنگ به منظور جلوگيري‌ از شكست وحي‌ سربازان، چند نفر از شجاعترين رزمندگان به عنوان پرچمدار تعيين مي‌گرديد/

در اين جنگ نيز قريش به همين ترتيب عمل كردند، و پرچمداراني‌ از قبيله «بني‌ عبدالدار» كه به شجاعت معروف بودند، انتخاب كردند ولي‌ پس از آغاز جنگ پرچمدار آنان يكي‌ پس از ديگري‌ به دست تواناي‌ علي‌ (ع) كشته شدند و سرنگوني‌ پي‌ در پي‌ پرچم باعث ضعف و تزلزل روحي‌ سپاه قريش گرديد و افرادشان پا به فرار گذاشتند/

از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: «پرچمداران سپاه شرك در جنگ احد نه نفر بودند كه همه آنها به دست علي‌ (ع) به هلاكت رسيدند». (31)

ابن اثير نيز مي‌گويد: «كسي‌ كه پرچمداران قريش را شكست داد، علي‌ (ع) بود.»(32)

به روايت مرحوم شيخ صدوق، علي‌ (ع) در احتجاجهاي‌ خود در شوراي‌ شش نفري‌ كه پس از مرگ عمر، جهت تعيين خليفه تشكيل گرديد، روي‌ اين موضو(ع) تكيه نمود و فرمود:

شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا در ميان شما كسي‌ جز من هست كه نه نفر از پرچمداران بني‌ عبدالدار را (در جنگ احد) كشته باشد؟

سپس امام افزود: پس از كشته شدن اين نه نفر بود كه غلام آنان بنام «صواب» كه هيكلي‌ بس درشت داشت، به ميدان آمد و در حالي‌ كه دهانش كف كرده و چشمانش سرخ گشته بود، مي‌گفت: به انتقام اربابانم جز محمد را نمي‌كشم. شما با ديدن او جاخورده خود را كنار كشيديد ولي‌ من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بين من و او رد و بدل شد و من آنچنان ضربتي‌ بر او وارد كردم كه از كمر دو نيم شد/

اعضاي‌ شورا، همگي‌ سخنان علي‌ (ع) را تصديق كردند.(33)

باري‌، سپاه قريش هزيمت يافت و افراد تحت فرماندهي‌ عبدالله بن جبير با ديدن اين صحنه خواستند به منظور جمع آوري‌ غنايم رفتند و عبدالله بن جبير با كمتر از ده نفر همانجا ماند/

در اين هنگام خالد بن وليد كه با گروهي‌ سواره نظام در كمين آنان بود، چون اين وضع را ديد، به آنان حمله كرد و پس از كشتن آنان از پشت جبهه به مسلمانان يورش برد و اين همزمان شد با بلند شدن پرچم آنان توسط يكي‌ از زنان قريش بنام «عمره بنت علقمه» كه جهت تشويق سربازان قريش به ميدان جنگ آمده بودند/

از اين لحظه، وضع جنگ بكلي‌ عوض شد، آرايش جنگي‌ مسلمانان بهم خورد، صفوف آنان از هم پاشيد، ارتباط فرماندهي‌ با افراد قطع گرديد و مسلمانان شكست خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدان اسلام شهیدشدند