2- ژست ديني‌ معاويه

قيام امام حسين (ع) در زمان يزيد، چنان پرشور و مهيج بود كه خاطره آن در دلهاي‌ مردم جاويد مانده است و چنانكه مشاهده مي‌كنيم پس از قرون متمادي‌، هنوز هم مردم، قهرمانان كربلا را براي‌ خود نمونه و سرمشق قرار مي‌دهند و در ابراز قهرماني‌ و فداكاري‌ از آنها الهام مي‌گيرند، ولي‌ به گمان قوي‌ اگر امام حسين (ع) در زمان معاويه قيام مي‌كرد، قيام او داراي‌ چنين شور و حماسهاي‌ نمي‌شد. راز اين مطلب را بايد در نفوذ و شيطنت و بازيگري‌ معاويه، و روش خاص او در حل و فصل مشكلات جستجو كرد/

گر چه معاويه عملا اسلام را تحريف كرده، حكومت اشرافي‌ اموي‌ را جايگزين خلافت ساده و بي‌ پيرايه اسلامي‌ ساخته و جامعه اسلامي‌ را به يك جامعه غير اسلامي‌ تبديل كرده بود، اما او اين مطلب را بخوبي‌ درك مي‌كرد كه چون بنام دين و خلافت اسلامي‌ حكومت مي‌كند، نبايد مرتكب كارهايي‌ بشود كه مردم آن را مبارزه با دين - همان ديني‌ كه بنام آن حكومت مي‌كند- تلقي‌ نمايند، بلكه او لازم مي‌ديد هميشه به اعمال خود، رنگ ديني‌ بدهد تا اعمال وي‌ با مقامي‌ كه دارد، سازگار باشد، و آن دسته از كارهايي‌ را كه مشروع جلوه دادن آنها مقدور نيست در خفا انجام دهد/

پارهاي‌ از اسناد و شواهد تاريخي‌ نشان مي‌دهد كه معاويه فردي‌ بيدين بوده و به هيچ چيز اعتقاد نداشته است؛ به طوري‌ كه «مغيره بن شعبه» معلوم الحال و بي‌ بند و بار، از سخناني‌ كه در بعضي‌ از مجالس خصوصي‌ معاويه، از خود وي‌ شنيده بود، اظهار تاسف و اندوه كرده مي‌گفت:«معاويه خبيثترين افراد مردم است.»(9)

ولي‌ با وجود اينها، همين روش معاويه در تظاهر به برخي‌ از ظواهر ديني‌، درك ماهيت او را براي‌ عامه مردم مشكل ساخته بود/

معاويه براي‌ آنكه به منصب و مقام خود، رنگ مذهبي‌ بدهد، از اوضاع و شرائط بخوبي‌ بهره برداري‌ مي‌كرد. او از يك طرف خونخواهي‌ عثمان را عنوان مي‌ساخت و از طرف ديگر پس از جريان حكميت و همچنين به واسطه صلح با امام حسن (ع) و بيعت مردم با وي‌، خود را در افكار عمومي‌ شايسته خلافت قلمداد مي‌كرد/

بنابراين اگر امام حسين (ع) در زمان او قيامي‌ مسلحانه به راه مي‌افكند، وي‌ بسهولت مي‌توانست آن را در افكار عمومي‌ يك اختلاف سياسي‌ و كشمكش بر سر قدرت و حكومت معرفي‌ كند، نه قيام حق در برابر باطل!

مبارزات امام حسين (ع) با حكومت معاويه

اما هيچ يك از اين موانع باعث نمي‌شد كه امام حسين (ع) در برابر بدعتها و بيدادگريهاي‌ بي‌ شمار معاويه سكوت كند، بلكه او در آن شرائط پرخفقان كه كسي‌ جرات اعتراض نداشت، تا آنجا كه در توان داشت، در برابر مظالم معاويه به مبارزه و مخالفت برخاست. در اينجا سه مورد از مبارزات امام حسين (ع) با حكومت معاويه را به عنوان نمونه مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم:

1- سخنرانيها و نامههاي‌ اعتراض آميز

در دوران ده ساله امامت امام حسين (ع)، كه آن حضرت در صحنه سياسي‌ با معاويه روبرو بود، نامههاي‌ متعددي‌ بين او و معاويه رد و بدل شده است كه نشانه موضعگيري‌ سخت و انقلابي‌ امام حسين (ع) در برابر معاويه است/

امام بدنبال هر جنايت و اقدام ضد اسلامي‌ معاويه او را بشدت مورد انتقاد و اعتراض قرار مي‌داد. يكي‌ از مهمترين اين موارد، موضوع وليعهدي‌ يزيد بود/

مخالفت با وليعهدي‌ يزيد

معاويه به دنبال فعاليتهاي‌ دامنه دار خود به منظور تثبيت وليعهدي‌ يزيد، سفري‌ به مدينه كرد تا از مردم مدينه، بويژه شخصيتهاي‌ بزرگ اين شهر كه در رأس آنان امام حسين (ع) قرار داشت، بيعت بگيرد. او پس از ورود به اين شهر، با «حسين بن علي‌ (ع)» و «عبدالله بن عباس» ديدار كرد و طي‌ سخناني‌ موضوع وليعهدي‌ يزيد را پيش كشيده و كوشش كرد كه موافقت آنان را با اين موضوع جلب كند. حسين بن علي‌ (ع) در پاسخ سخنان وي‌ با ذكر مقدمهاي‌ چنين گفت:...تو در برتري‌ و فضيليت كه براي‌ خود قائلي‌، دچار لغزش و افراط شدهاي‌ و با تصاحب اموال عمومي‌ مرتكب ظلم و اجحاف گشتهاي‌. تو از پس دادن اموال مردم به صاحبانش خودداري‌ و بخل ورزيدي‌، و آنقدر آزادانه به تاخت و تاز پرداختي‌ كه از حد خود تجاوز نمودي‌، و چون حقوق حقداران را به آنان نپرداختي‌، شيطان به بهره كامل و نصيب اعلاي‌ خود (در اغواي‌ تو) رسيد/

آنچه درباره كمالات يزيد و لياقت وي‌ براي‌ اداره امور امت اسلامي‌ گفتي‌ فهميدم. تو يزيد را چنان توصيف كردي‌ كه گويا شخصي‌ را مي‌خواهي‌ معرفي‌ كني‌ كه زندگي‌ با او بر مردم پوشيده است و يا از غايبي‌ خبر مي‌دهي‌ كه مردم او را نديدهاند! و يا در اين مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آوردهاي‌! نه، يزيد آنچنانكه بايد خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است. يزيد را آنچنانكه هست معرفي‌ كن! يزيد جوان سگباز و كبوتر باز و بوالهوسي‌ است كه عمرش باساز و آواز و خوشگذراني‌ سپري‌ مي‌شود. يزيد را اين گونه معرفي‌ كن و اين تلاشهاي‌ بي‌ ثمر را كنار بگذار! گناهاني‌ كه تاكنون درباره اين امت بر دوش خود بار كردهاي‌ بس است، كاري‌ نكن كه هنگام ملاقات پروردگار، بار گناهانت از اين سنگينتر باشد. تو آنقدر به روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادي‌ و با بيخردي‌ مرتكب ظلم شدي‌ كه كاسه صبر مردم را لبريز نمودي‌، اينك ديگر مابين مرگ و تو بيش از يك چشم بر هم زدن باقي‌ نمانده است، بدان كه اعمال تو نزد پروردگار محفوظ است و بايد روز رستاخيز پاسخگوي‌ آنها باشي‌...!(10)

نگراني‌ معاويه از قيام امام حسين (ع)

در همان ايام يك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاويه حاكم مدينه بود، به وي‌ نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهي‌ از رجال و شخصيتهاي‌ عراق و حجاز نزد حسين بن علي‌ (ع) رفت و آمد مي‌كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمينان ندارد حسين قيام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مي‌كرد كه: من در اين باره تحقيق كردهام، طبق اطلاعات رسيده او فعلا قصد قيام و مخالفت ندارد، ولي‌ اطمينان ندارم كه در آينده نيز چنين باشد، اينك نظر خود را در اين باره بنويسيد/

معاويه، پس از دريافت اين گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامهاي‌ نيز به اين مضمون به حسين بن علي‌(ع) نوشت:

«گزارش پارهاي‌ از كارهاي‌ تو به من رسيده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شايسته تو نمي‌دانم. سوگند به خدا هر كس پيمان و معاهدهاي‌ ببندد، بايد به آن وفادار باشد و اگر اين گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترين شخص براي‌ چنين وضعي‌ هستي‌. اينك مواظب خود باش و به عهد و پيمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كني‌ با مخالفت روبرو مي‌شوي‌ و اگر بدي‌ كني‌ بدي‌ مي‌بيني‌، از ايجاد اختلاف ميان امت بپرهيز...»(11)

پاسخ تاريخي‌ امام حسين (ع) به معاويه

امام حسين (ع) در پاسخ او چنين نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسيد، نوشتهاي‌ كه خبرهايي‌ از من به گوش تو رسيده است كه به گمان تو هيچ وقت زيبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمي‌دانستهاي‌! بايد بگويم تنها خدا است كه انسان را به كارهاي‌ نيك هدايت مي‌كند و توفيق اعمال خير را به انسان مي‌دهد/

اما آنچه در باب من به گوش تو رسيده، يك مشت سخنان بي‌ اساس است كه چاپلوسان و سخن چينان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پيش خود ساخته و پرداختهاند. اين گمراهان بيدين دروغ گفتهاند من نه تدارك جنگي‌ بر ضد تو ديدهام و نه قصد خروج بر ضد تو داشتهام، ولي‌ از اينكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بي‌ دين تو، كه حزب ستمگران و برادران شيطانند، قيام نكردهام از خدا مي‌ترسم/

آيا تو قاتل «حجربن عدي‌» و يارانش نبودي‌؟ قاتل كساني‌ كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كساني‌ كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مي‌كردند، و كارشان امر به معروف ونهي‌ از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادي‌ و سوگندهاي‌ اكيد ياد كردي‌ كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكني‌، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتي‌، و با اين كار، بر خدا گستاخي‌ نموه، عهد و پيمان او را سبك شمردي‌.

آيا تو قاتل «عمرو بن حمق»، آن مسلمان پارسا كه از كثرت عبادت چهره و بدنش تكيده و فرسوده شده بود، نيستي‌ كه پس از دادن امان و بستن پيمان -پيماني‌ كه اگر به آهوان بيابان مي‌دادي‌، از قلههاي‌ كوهها پايين مي‌آمدند - او را كشتي‌؟!

آيا تو نبودي‌ كه «زياد» (پسر سميه) را برادر خود خواندي‌ و او را پسر ابوسفيان قلمداد كردي‌، در حالي‌ كه پيامبر فرموده است:«نوزاد به پدر ملحق مي‌گردد و زناكار بايد سنگسار گردد»؟!

اي‌ كاش جريان به همينجا خاتمه مي‌يافت، اما چنين نبود، بلكه پسر سميه را پس از برادر خواندگي‌، بر ملت مسلمان مسلط ساختي‌ و او نيز با اتكا به قدرت تو مسلمانها را كشت، دستها و پاهايشان را قطع كرد، و بر شاخههاي‌ نخل به دار آويخت! اي‌ معاويه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختي‌ كه گويي‌ تو از اين امت، و اين امت از تو نبودهاند!

آيا تو قاتل «حضرمي‌» نيستي‌ كه جرم او اين بود كه همين زياد به تو اطلاع داد كه «وي‌ پيرو دين علي‌ است»، در حالي‌ كه دين علي‌ همان دين پسر عمويش پيامبر (ص) است و بنام همان دين است كه اكنون تو براريكه حكومت و قدرت تكيه زدهاي‌! و اگر اين دين نبود، تو و پدرانت هنوز در جاهليت به سر مي‌برديد و بزرگترين شرف و فضيلت شما، رنج و مشقت دو سفر زمستاني‌ و تابستاني‌ به يمن و شام بود، ولي‌ خداوند در پرتو رهبري‌ ما خاندان، شما را زا اين زندگي‌ نكبتبار نجات بخشيد/

اي‌ معاويه! يكي‌ از سخنان تو اين بود كه در ميان اين امت ايجاد اختلاف و فتنه نكنم. من هيچ فتنهاي‌ بزرگتر و مهمتر از حكومت تو بر اين امت سراغ ندارم! ديگر از سخنان تو اين بود كه مواظب رفتار و دين خود، و امت محمد (ص) باشم. من (وقتي‌ به وظيفه خود مي‌انديشم و به دين خود و امت محمد (ص) نظر مي‌افكنم) وظيفهاي‌ بزرگتر از اين نمي‌دانم كه با تو بجنگم، و اين جنگ، جهاد در راه خدا خواهد بود، و اگر (به خاطر يك رشته عذرها) از قيام بر ضد تو خودداري‌ كنم از خدا طلب آمرزش مي‌كنم (چون ممكن است آن عذرها در پيشگاه خدا پذيرفته نباشد) و از خدا مي‌خواهم مرا به آنچه موجب رضا و خشنودي‌ اوست، ارشاد و هدايت كند/

اي‌ معاويه! ديگر از سخنان تو اين بود كه: اگر من به تو بدي‌ كنم، با من بدي‌ خواهي‌ كرد و اگر با تو دشمني‌ كنم دشمني‌ خواهي‌ نمود. بايد بگويم: در اين جهان نيكان و صالحان همواره با دشمني‌ بدكاران روبرو بودهاند، و من اميدوارم دشمني‌ تو زياني‌ به من نرساند و زيان بدانديشيهاي‌ تو بيش از همه متوجه خودت گردد و اعمال تو را نابود سازد، پس هر قدر مي‌تواني‌ دشمني‌ كن!/

اي‌ معاويه! از خدا بترس و بدان كه گناهان كوچك و بزرگت همه در پرونده خدايي‌ ثبت شده است. اين را نيز بدان كه خدا جنايات تو را كه به صرف ظن و گمان مردم را مي‌كشي‌، و به محض اتهام، آنان را به حكومت رساندهاي‌، هرگز به دست فراموشي‌ نخواهد سپرد/

تو با اين كار، خود را به هلاكت افكندي‌، دين خود را تباه ساختي‌، و حقوق ملت را پايمال كردي‌، والسلام.(12)

2- سخنراني‌ كوبنده و افشاگرانه در كنگره عظيم حج

يك (يا دو سال) پيش از مرگ معاويه كه فشار و تضييقات نسبت به شيعيان از طرف حكومت وي‌ به اوج شدت رسيده بود، امام حسين (ع) به حج مشرف شد و در حالي‌ كه «عبدالله بن عباس» و«عبدالله بن جعفر» آن حضرت را همراهي‌ مي‌كردند، از «صحابه» و «تابعين» و بزرگان آن روز جامعه اسلامي‌ كه به پاكي‌ و صلاح شهرت داشتند، و نيز عموم بني‌ هاشم خواست كه در چادر او واقع در «مني‌» اجتماع كنند. بالغ بر هفتصد نفر از تابعين و دويست نفر از صحابه در چادر آن حضرت گرد آمدند. آنگاه امام بپاخاست و سخناني‌ به اين شرخ ايراد كرد:

«ديديد كه اين مرد زورگو و ستمگر با ما و شيعيان ما چه كرد؟ من در اينجا مطالبي‌ را با شما در ميان مي‌گذارم، اگر درست بود، تصديق، و اگر دروغ بود، تكذيب كنيد. سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد؛ وقتي‌ كه به شهرها و ميان قبائل خود برگشتيد، با افراد مورد اعتماد و اطمينان در ميان بگذاريد و آنان را به رهبري‌ ما دعوت كنيد، زيرا مي‌ترسم اين موضوع (رهبري‌ امت توسط اهل بيت) به دست فراموشي‌ سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

امام سپس فضيلتها و سوابق درخشان پدرش امير مومنان (ع) و خاندان امامت را برشمرد و بدعتها و جنايتها و اعمال ضد اسلامي‌ معاويه را تشريح كرد(13)و بدين وسيله يك حركت عظيم تبليغي‌ را بر ضد حكومت پليد معاويه پديد آورد و زمينه را براي‌ قيام فراهم ساخت/

«حسن بن علي‌ بن شعبه»، از دانشمندان بزرگ قرن چهارم، در كتاب «تحف العقول» خطبهاي‌ را از امام حسين (ع)نقل كرده كه محل و تاريخ ايراد آن روشن نيست، ولي‌ قرائن و شواهد و محتواي‌ خطبه نشان مي‌دهد كه اين همان خطبه است كه حضرت در «مني‌» ايراد نموده است. ما به مناسبت بحث، ترجمه بخشهايي‌ از اين خطبه را در زير مي‌آوريم:

اي‌ رجال مقتدر! شما گروهي‌ هستيد كه به دانش و نيكي‌ و خيرخواهي‌ شهرت يافتهايد، در پرتو دين خوا در دلهاي‌ مردم، عظمت و مهابت يافتهايد، شرافتمند از شما حساب مي‌برد و ضعيف وناتوان شما راگرامي‌ مي‌دارد، و كساني‌ كه با شما هم پايه و در جهاند بر آنها حق نعمتي‌ نداريد شما را بر خود مقدم مي‌دارند...من بر شما، كه (به سبب سوابق و ايمانتان) برگردن خدا منت مي‌نهيد! مي‌ترسم كه از طرف خدا بر شما عذاب و گرفتاري‌ فرود آيد، زيرا شما به مقام بزرگي‌ رسيدهايد كه ديگران دارا نيستند و بر ديگران برتري‌ يافتهايد، نيكان و پاكان را احترام نمي‌كنيد، در صورتي‌ كه شما به خاطر خدا در ميان مردم مورد احترام هستيد/

شما به چشم خود مي‌بينيد كه پيمانهاي‌ الهي‌ را مي‌شكنند و با قوانين خدا مخالفت مي‌كنند، ولي‌ بيم و هراسي‌ به خود راه نمي‌دهيد. از نقض عهد و پيمان پدرتان به هراس مي‌افتيد، ولي‌ به اينكه پيمانهاي‌ رسول خدا شكسته يا خوار و بي‌ مقدار گشته است هيچ اهميت نمي‌دهيد. افراد كور و لال و زمينگير در كشور اسلامي‌ بدون سرپرست و مراقبت ماندهاند و بر آنها رحم نمي‌شود، اما شما در خور موقعيت و منزلت خويش كاري‌ نمي‌كنيد، و با كسي‌ هم كه وظيفه خود را در اين مورد انجام مي‌دهد ياري‌ و همكاري‌ نمي‌كنيد، و با سازش و همكاري‌ و مسامحه با ستمگران، خود را آسوده مي‌داريد. خداوند فرمان جلوگيري‌ از منكرات و بازداشتن مردم از آنها را داده است، ولي‌ شما از آن غافليد. مصيبت شما عالمان امت از همه بيشتر است، زيرا موقعيت و منزلت عالمان دين مورد تعرض قرار گرفته است، و اي‌ كاش اين را مي‌دانستيد.

زمام امور بايد در دست كساني‌ باشد كه عالم به احكام خدا و امين بر حلال و حرام او هستند و شما داراي‌ اين مقام بوديد و از دستتان گرفتند، و هنگامي‌ اين مقام را از دست شما گرفتند كه پيرامون حق پراكنده شديد، و با وجود دليل روشن، در سنت پيامبر اختلاف ورزيديد. اگر در راه خدا مشكلات را تحمل كرده در برابر آزارها و فشارها شكيبايي‌ از خود نشان مي‌داديد، زمام امور در قبضه شما قرار مي‌گرفت و همه امور زير نظر شما اداره مي‌شد، ولي‌ شما ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختيد و امور خدا(حكومت) را به آنها تسليم كرديد تا حلال و حرام را در هم آميزند و در شهوات و هوسرانيهاي‌ خود غوطه خورند. آنان را بر اين مقام مسلط نساخت مگر گريز شما از مرگ و دلبستگيتان به زندگي‌ چند روزه دنيا. شما با اين كوتاهي‌ در انجام وظيفه، ناتوان را زير دست آنها قرار داديد تا گروهي‌ را برده و مقهور خويش، و گروه ديگر را براي‌ زندگي‌ توام با شكست، بيچاره سازند، و به پيروي‌ از اشرار، و در اثر گستاخي‌ در پيشگاه خداوند جبار، در اداره حكومت، به ميل و هواي‌ خود رفتار كنند و دل به رسوايي‌ و هوسراني‌ بسپارند/

در هر شهري‌ از شهرها، گويندهاي‌ (مزدور را براي‌ تبليغ اهدافشان) برفراز منبر مي‌فرستند، و همه كشور اسلامي‌ در قبضه آنهاست، و دستشان در همه جا باز است و مردم برده آنان و در اختيار آنان هستند، هر ستمي‌ كه بر اين مردم بي‌ پناه كنند، مردم نمي‌توانند از خود دفاع كنند. دستهاي‌ از اين قوم، زورگو و معاندند كه بر هر ناتوان و ضعيفي‌ فشار مي‌آورند، و برخي‌ ديگر فرمانرواياني‌ هستند كه به خداي‌ زنده كننده و ميراننده عقيدهاي‌ ندارند/

شگفتا از اين وضع! و چرا در شگفت نباشم در حالي‌ كه زمين در تصرف فردي‌ ستمگر و دغلكار، و باجگيري‌ نابكار است كه بر مومنان بي‌ هيچ ترحم و دلسوزي‌ حكمراني‌ مي‌كند! خدا در كشمكش ميان ما حاكم، و او به حكم خود، بين ما داور است.

پروردگارا! اين حركت ما نه به خاطر رقابت بر سر حكومت و قدرت، و نه به منظور به دست آوردن مال دنياست؛ بلكه به خاطر آن است كه نشانههاي‌ دين تو را به مردم نشان دهيم و اصلاحات را در كشور اسلامي‌ اجرا كنيم تا بندگان ستمديدهات از چنگ ظالمان در امان باشند و واجبات و احكام و سنتهاي‌ تو اجرا گردد/

اينك (شما بزرگان امت) اگر مرا ياري‌ نكنيد ستمگران بر شما چيره مي‌گردند و در پي‌ خاموش ساختن نور پيامبرتان مي‌كوشند....(14)

3- ضبط اموال دولتي‌

در همان ايام كارواني‌ از يمن كه حامل مقداري‌ از بيت المال بود، از طريق مدينه، رهسپار دمشق بود. امام حسين (ع)با اطلاع از اين موضوع، آن را ضبط كرد و در ميان مستمندان بني‌ هاشم و ديگران تقسيم كرد و نامهاي‌ بدين شرح به معاويه نوشت: «كارواني‌ از يمن از اينجا عبور مي‌كرد كه حامل اموال و پارچهها و عطرياتي‌ براي‌ تو بود تا آنها را به خزانه دمشت سرازير كني‌ و به خويشانت كه تاكنون شكمها و جيبهاي‌ خود را از بيت المال پر كردهاند، ببخشي‌، من نياز به آن اموال داشتم، و آنها را ضبط كردم، والسلام»! معاويه از اين اقدام سخت ناراحت شد و نامه تندي‌ به امام نوشت. (15)

بي‌ شك اين اقدام امام حسين (ع) يك گام آشكار در جهت نامشروع معرفي‌ نمودن حكومت معاويه و مخالفت صريح با وي‌ به شمار مي‌رفت، و در آن شرائط هيچ كس جز آن حضرت، جرات چنين كاري‌ را نداشت/

ماهيت و عوامل قيام عاشورا

در مورد نهضت امام حسين (ع) سوالاتي‌ مطرح است كه روشن شدن علل قيام آن حضرت بستگي‌ به پاسخ اين سوالات دارد. سوالات چنين است:

1- آيا اگر يزيد براي‌ گرفتن بيعت از امام حسين (ع) به او فشار نمي‌آورد، باز هم او با حكومت يزيد مخالفت مي‌كرد؟

2 - آيا اگر مردم كوفه امام حسين را به عراق دعوت نمي‌كردند، باز هم اين قيام رخ مي‌داد؟

3- آيا اين قيام و نهضت، يك اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و يك انقلاب انفجاري‌ بود از نوع قيامها انفجارهاي‌ اجتماعي‌ كه امروز ماديها مطرح مي‌كنند؟ يا يك انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟

براي‌ روشن شدن پاسخ اين سوالات لازم است مقدمتاً يادآور شويم كه برخلاف پديدههاي‌ طبيعي‌ كه معمولا تك ماهيتي‌ هستند، پديدههاي‌ اجتماعي‌ ممكن است چند ماهيتي‌ باشند مثلا يك فلز نمي‌تواند در يك زمان، هم ماهيت طلا داشته باشد و هم ماهيت مس، ولي‌ پديدههاي‌ اجتماعي‌ مي‌توانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفي‌ در پيدايش آنها موثر باشد. مثلا يك نهضت مي‌تواند داراي‌ ماهيت عكس العملي‌ باشد يعني‌ صرفاً يك عكس العمل باشد، و در عين حال ماهيت تهاجمي‌ نيز داشته باشد و در صورت داشتن ماهيت عكس العملي‌، ممكن است در برابر يك جريان، عكس العمل منفي‌ و در برابر جريان ديگر عكس العمل مثبت به شمار برود/

قيام امام حسين (ع) از اين گونه پديدهها بود و همه اينها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زيرا عوامل مختلف در آن اثر داشت كه ذيلا توضيح مي‌دهيم:

عوامل پيدايش نهضت امام حسين (ع)

سه عامل ياد شده در زير، در پيدايش اين قيام و نهضت اثر داشت:

1- درخواست بيعت از امام حسين (ع) براي‌ يزيد و وارد آوردن فشار به آن حضرت به اين منظور؛

2- دعوت مردم كوفه از امام حسين (ع) به عراق؛

3- عامل امر به معروف و نهي‌ از منكر كه امام حسين (ع) از روز نخست از مدينه با اين شعار حركت كرد/

اكنون هر كدام از اينها را توضيح مي‌دهيم تا ببينيم قيام امام حسين ع با توجه به هر يك از اينها چه ماهيتي‌ داشته و سهم هر كدام از اينها در اين انقلاب چقدر بوده است؟

1- مخالفت با بيعت يزيد

از نظر زماني‌، نخستين عامل، درخواست بيعت از امام حسين (ع) از طرف حكومت يزيد و مخالفت آن حضرت با اين بيعت است. چنانكه مورخان مي‌گويند، پس از مرگ معاويه در نيمه ماه رجب سال 60 هجري‌ (16)يزيد به «وليد بن عتبه بن ابي‌ سفيان»، حاكم مدينه، نوشت كه از حسين بن علي‌ براي‌ خلافت او بيعت بگيرد و به وي‌ فرصت تأخير در اين كار را ندهد. با رسيدن نامه يزيد، حاكم مدينه حسين بن علي‌ (ع) را خواست و موضوع را با او در ميان گذاشت. حسين (ع) كه از زمان حيات معاويه با وليعهدي‌ يزيد بشدت مخالفت كرده بود، اين بار نيز از بيعت سرباز زد. زيرا بيعت با يزيد، نه تنها به معناي‌ صحه گذاشتن بر خلافت شخص ننگيني‌ مانند او بود، بلكه به معناي‌ تأييد بدعت بزرگي‌ همچون تاسيس رژيم سلطنتي‌ بود كه معاويه آن را پايه گذاري‌ كرده بود. چند روز فشار از طرف حاكم مدينه ادامه داشت، ولي‌ حسين بن علي‌ (ع) در برابر آن مقاومت مي‌كرد. بر اثر تشديد فشار، حضرت در 28 رجب با اعضاي‌ خانواده و گروهي‌ از بني‌ هاشم، مدينه را به سوي‌ مكه ترك گفت و در سوم شعبان وارد اين شهر شد/

انتخاب مكه از ميان شهرهاي‌ مختلف، به اين دليل بود كه مكه، حرم امن بود، و علاوه بر آن موسم حج در پيش بود و با توجه به اجتماع قريب الوقوع حجاج در مكه، اين شهر بهترين جا براي‌ ابلاغ پيام امام و رساند