رساله توحيد مفضل

 

چنانكه اشاره شد امام صادق ع در علوم طبيعي‌ بحثهايي‌ نمود و رازهاي‌ نهفتهاي‌ را باز كرد كه براي‌ دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است.گواه روشن اين امر (گذشته از آموزش جابر) توحيد مفضل است كه امام آن را ظرف چهار روز املا كرد و «مفضل بن عمر كوفي‌» نوشت و بنام كتاب «توحيد مفضل» شهرت يافت.

 

 

مفضل خود در مقدمه رساله مي‌گويد: روزي‌ هنگام غروب در مسجد پيامبر نشسته بودم و در عظمت پيامبر و آنچه خداوند از شرف و فضيلت و $ به آن حضرت عطا كرده مي‌انديشيدم. در اين فكر بودم كه ناگاه «ابن ابي‌ العوجأ»، كه يكي‌ از زندايقان آن زمان بود، وارد شد و در جايي‌ كه من سخن او را مي‌شنيدم نشست. پس از آن يكي‌ از دوستانش نيز رسيد و نزديك او نشست. اين دو، مطالبي‌ درباره پيامبر اسلام بيان داشتند... آنگاه ابن ابي‌ العوجأ گفت: نام محمد را، كه عقل من در آن حيران است و فكر من در كار او درمانده است، واگذار و در اصلي‌ كه محمد آورده است سخن بگو. در اين هنگام سخن از آفريدگار جهان به ميان آوردند و حرف را به جايي‌ رساندند كه جهان را خالق و مدبري‌ نيست، بلكه همه چيز خود بخود از طبيعت پديد آمده است و پيوسته چنين بوده و چنين خواهد بود/

 

 

مفضل مي‌گويد: چون اين سخنان واهي‌ را از آن دور مانده از رحمت خدا شنيدم، از شدت خشم نتوانستم خودداري‌ كنم و گفتم: اي‌ دشمن خدا، ملحد شدي‌ و پروردگار را كه تو را به نيكوترين تركيب آفريده، و از حالات گوناگون گذارنده و به اين حد رسانده است، انكار كردي‌! اگر در خود انديشه كني‌ و به درك خود رجوع نمايي‌، دلائل پروردگار را در وجود خود خواهي‌ يافت و خواهي‌ ديد كه شواهد وجود خدا و قدرت او، نشان علم و حكمتش در تو آشكار و روشن است.

 

 

ابن ابي‌ العوجأ گفت: «اي‌ مرد، اگر تو از متكلماني‌ (= كساني‌ كه از مباحث اعتقادي‌ آگاهي‌ داشتند و در بحث و جدل ورزيده بودند) با تو، به روش آنان سخن بگويم، اگر ما را محكوم ساختي‌ ما از تو پيروي‌ مي‌كنيم ؛ و اگر از آنان نيستي‌ سخن گفتن با تو سودي‌ ندارد؛ و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق هستي‌، او خود با ما چنين سخن نمي‌گويد و اين گونه با ما مناظره نمي‌كند. او از سخنان ما بيش از آنچه تو شنيدي‌ بارها شنيده ولي‌ دشنام نداده است و در بحث بين ما و او از حد و ادب بيرون نرفته است، او آرام و بردبار و متين و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چيره نمي‌شود، سخنان و دلائل ما را مي‌شنود تا آنكه هر چه در دل داريم بر زبان مي‌آوريم، گمان مي‌كنيم بر او پيروز شدهايم، آنگاه با كمترين سخن دلائل ما را باطل مي‌سازد و با كوتاهترين كلام،حجت را بر ما تمام مي‌كند چنانكه نمي‌توانيم پاسخ دهيم، اينك اگر تو از پيروان او هستي‌، چنانكه شايسته اوست، با ما سخن بگو»/

 

 

من اندوهناك از مسجد بيرون آمدم و در حالي‌ كه در باب ابتلاي‌ اسلام و مسلمانان به كفر اين ملحدان و شبهات آنان در انكار آفريدگار فكر مي‌كردم، به حضور سرورم امام صادق (ع) رسيدم. امام چون مرا افسرده و اندوهيگين يافت، پرسيد: تو را چه شده است؟

 

 

من سخنان آن دهريان را به عرض امام رساندم، امام فرمود: «براي‌ تو از حكمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداري‌ از انسان و چهار پايان و گياهان و درختان ميوه دار و بي‌ ميوه و گياهان خوردني‌ و غير خوردني‌ بيان خواهم كرد، چنانكه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و بر معرفت مومنان افزوده شود و ملحدان و كافران در ان حيرآن بمانند. بامداد فردا نزد ما بيا...».

 

 

به دنبال اين بيان امام، مفضل چهار روز پياپي‌ به محضر امام رسيد. امام بياناتي‌ پيرامون آفرينش انسان از آغاز خلقت و نيروهاي‌ ظاهري‌ و باطني‌ و صفات فطري‌ وي‌ و در خلقت اعضا و جوارح انسان، و آفرينش انواع حيوانات و نيز آفرينش آسمان و زمين و... و فلسفه آفات و مباحث ديگر ايراد فرمود و مفضل نوشت. (17)

 

 

رساله توحيد مفضل بارها به صورت مستقل چاپ و توسط مرحوم علامه مجلسي‌ و برخي‌ ديگر از دانشمندان معاصر به فارسي‌ ترجمه شده است/

 

 

 

وسعت دانشگاه امام صادق (ع)

 

امام صادق (ع) با تمام جريانهاي‌ فكري‌ و عقيدتي‌ آن روز برخورد كرد و موضع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته برتري‌ بينش اسلام را ثابت نمود/

 

 

شاگردان دانشگاه امام صادق (ع) منحصر به شيعيان نبود، بلكه از پيروان سنت و جماعت نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي‌شدند. پيشوايان مشهور اهل سنت، بلاواسطه يا با واسطه، شاگرد امام بودهاند.

 

 

در راس اين پيشوايان، «ابوحنيفه» قرار دارد كه دو سال شاگرد امام بوده است. او اين دو سال را پايه علوم و دانش خود معرفي‌ مي‌كند و مي‌گويد:«لولا السنتان لهلك نعمان»: اگر آن دو سال نبود، «نعمان»: «نعمان» هلاك مي‌شد.(18)

 

 

شاگردان امام از نقاط مختلف همچون كوفه، بصره، واسط، حجاز و امثال اينها و نيز از قبائل گوناگون مانند: بني‌ اسد، مخارق، طي‌، سليم، غطفان، ازد، خزاعه، خثعم، مخزوم، بني‌ ضبه، قريش بويژه بني‌ حارث بن عبدالمطلب و بني‌ الحسن بودند كه به مكتب ان حضرت مي‌پيوستند.(19)

 

 

در وسعت دانشگاه امام همين قدر بس كه «حسن بن علي‌ بن زياد وشأ» كه از شاگردان امام رضا (ع) و از محدثان بزرگ بوده (طبعاً سالها پس از امام صادق (ع) زندگي‌ مي‌كرده)، مي‌گفت: در مسجد كوفه نهصد نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگي‌ از جعفر بن محمد حديث نقل مي‌كردند.(20)

 

 

به گفته «ابن حجر عسقلاني‌» فقها و محدثاني‌ همچون شعبه، سفيان ثوري‌، سفيان بن عيينه، مالك، ابن جريح، ابوحنيفه، پسروي‌ موسي‌، و هيب بن خالد، قطان، ابوعاصم، و گروه انبوه ديگر، از آن حضرت حديث نقل كردهاند. (21)

 

 

«يافعي‌» مي‌نويسد: او سخنان نفيسي‌ در علم توحيد و رشتههاي‌ ديگر دارد. شاگرد او «جابرين حيان»، كتابي‌ شامل هزار ورق كه پانصد رساله را در بر داشت، تأليف كرد. (22) امام صادق (ع) هر يك از شاگردان خود را در رشتهاي‌ كه با ذوق و قريحه او سازگار بود، تشويق و تعليم مي‌نمود و در نتيجه، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، علم كلام، و امثال اينها تخصص پيدا مي‌كردند/

 

 

گاهي‌ امام، دانشمنداني‌ را كه براي‌ بحث و مناظره مراجعه مي‌كردند، راهنمايي‌ مي‌كرد تا با يكي‌ از شاگردان كه در آن رشته تخصص داشت، مناظره كنند/

 

 

«هشام بن سالم» مي‌گويد: روزي‌ با گروهي‌ از ياران امام صادق (ع) در محضر آن حضرت نشسته بوديم. يك نفر مرد شامي‌ اجازه ورود خواست و پس از كسب اجازه، وارد شد. امام فرمود: بنشين. آنگاه پرسيد: چه مي‌خواهي‌؟

 

 

مرد شامي‌ گفت: شنيدهام شما به تمام سوالات و مشكلات مردم پاسخ مي‌گوييد، آمدهام با شما بحث و مناظره بكنم!

 

 

امام فرمود:

 

 

- در چه موضوعي‌؟

 

 

شامي‌ گفت:

 

 

- درباره كيفيت قرائت قرآن/

 

 

امام رو به «حمران» كرده فرمود:

 

 

- حمران جواب اين شخص با تو است!

 

 

مرد شامي‌:

 

 

- من مي‌خواهم با شما بحث كنم، نه با حمران!

 

 

- اگر حمران را محكوم كردي‌، مرا محكوم كردهاي‌!

 

 

مرد شامي‌ ناگزير با حمران وارد بحث شد. هر چه شامي‌ پرسيد، پاسخ قاطع و مستدلي‌ از حمران شنيد، به طوري‌ كه سرانجام از ادامه بحث فروماند و سخت ناراحت و خسته شد!

 

 

امام فرمود:

 

 

- (حمران را) چگونه ديدي‌؟

 

 

- راستي‌ حمران خيلي‌ زبر دست است، هر چه پرسيدم به نحو شايستهاي‌ پاسخ داد!

 

 

شامي‌ گفت: مي‌خواهم درباره لغت و ادبيات عرب با شما بحث كنم/

 

 

امام رو به «ابان بن تغلب» كرد و فرمود: با او مناظره كن. ابان نيز راه هر گونه گريز را به روي‌ او بست و وي‌ را محكوم ساخت/

 

 

شامي‌ گفت: مي‌خواهم درباره فقه با شما مناظره كنم!

 

 

امام به «زراره» فرمود: با او مناظره كن. زراره هم با او به بحث پرداخت و بسرعت او را به بن بست كشاند!

 

 

شامي‌ گفت: مي‌خواهم درباره كلام با شما مناظره كنم. امام به «مومن طاق» دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولي‌ نكشيد كه شامي‌ از مومن طاق نيز شكست خورد!

 

 

به همين ترتيب وقتي‌ كه شامي‌ درخواست مناظره درباره استطاعت (قدرت و توانايي‌ انسان بر انجام يا ترك خير و شر)، توحيد و امامت نمود، امام به ترتيب به حمزه طيار، هشام بن سالم و هشام بن حكم دستور داد با وي‌ به مناظره بپردازند و هر سه، با دلائل قاطع و منطق كوبنده، شامي‌ را محكوم ساختند. با مشاهده اين صحنه هيجانانگيز، از خوشحالي‌ خندهاي‌ شيرين بر لبان امام نقش بست. (23)

 

 

 

مناظرات امام صادق (ع)

 

چنانكه قبلا گفتيم، عصر امام صادق (ع) عصر برخورد انديشهها و پيدايش فرق و مذاهب مختلف بود و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامي‌ با فلسفهها و عقايد و آراي‌ فلاسفه و دانشمندان يونان، شبهات و اشكالات گوناگوني‌ پديد آمده بود، از اينرو امام صادق (ع) جهت معرفي‌ اسلام و مباني‌ تشيع، مناظرات متعدد و پرهيجاني‌ با سران و پيروان اين فرقهها و مسلكها داشت و طي‌ آنها با استدلالهاي‌ متين و منطق استوار، پوچي‌ عقايد آنان و برتري‌ مكتب اسلام را ثابت مي‌كرد/

 

 

از ميان مناظرات گوناگون امام، به عنوان نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابو حنيفه»، پيشواي‌ فرقه حنفي‌، از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرانيم:

 

 

روزي‌ ابوحنيفه براي‌ ملاقات با امام صادق (ع) به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست. امام اجازه نداد/

 

 

ابوحنيفه مي‌گويد: دم در، مقداري‌ توقف كردم تا اينكه عدهاي‌ از مردم كوفه آمدند، و اجازه ملاقات خواستند. امام به آنها اجازه داد. من هم باآنها داخل خانه شدم. وقتي‌ به حضورش رسيدم گفتم:

 

 

شايسته است كه شما نمايندهاي‌ به كوفه بفرستيد و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (ص) نهي‌ كنيد، بيش از ده هزار نفر در اين شهر به ياران پيامبر ناسزا مي‌گويند. امام فرمود:

 

 

- مردم از من نمي‌پذيرند/

 

 

- چگونه ممكن است سخن شما را نپذيرند، در صورتي‌ كه شما فرزند پيامبر خدا هستيد؟

 

 

- تو خود يكي‌ از همانهايي‌ هستي‌ كه گوش به حرف من نمي‌دهي‌. مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدي‌،و بدون اينكه بگويم ننشستي‌ ،و بي‌ اجازه شروع به سخن گفتن ننمودي‌؟

 

 

آنگاه فرمود:

 

 

- شنيدهام كه تو بر اساس قياس (24)فتوا مي‌دهي‌؟

 

 

- آري‌/

 

 

- واي‌ بر تو! اولين كسي‌ كه بر اين اساس نظر داد شيطان بود؛ وقتي‌ كه خداوند به او دستور داد به آدم سجده كند، گفت: «من سجده نمي‌كنم، زيرا كه مرا از آتش آفريدي‌ و او را از خاك و آتش گراميتر از خاك است»/

 

 

(سپس امام براي‌ اثبات بطلان «قياس»، مواردي‌ از قوانين اسلام را كه برخلاف اين اصل است، ذكر كرد و فرمود:) - به نظر تو كشتن كسي‌ بناحق مهمتر است، يا زنا؟

 

 

- كشتن كسي‌ بناحق/

 

 

- (بنابراين اگر عمل كردن به قياس صحيح باشد) پس چرا براي‌ اثبات قتل، دو شاهد كافي‌ است، ولي‌ براي‌ ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آيا اين قانون اسلام با قياس توافق دارد؟

 

 

- نه.

 

 

- بول كثيفتر است يا مني‌؟

 

 

- بول/

 

 

- پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر كرده، ولي‌ در مورد دوم دستور داده غسل كنند؟ آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟

 

 

- نه/

 

 

- نماز مهمتر است يا روزه؟

 

 

- نماز/

 

 

- پس چرا بر زن حائض قضاي‌ روزه واجب است، ولي‌ قضاي‌ نماز واجب نيست؟ آيا اين حكم با قياس توافق دارد؟

 

 

- نه/

 

 

- آيا زن ضعيفتر است يا مرد؟

 

 

- زن/

 

 

- پس چرا ارث مرد و برابر زن است؟ آيا اين حكم با قياس سازگاري‌ است ؟

 

 

- نه /

 

 

- چرا خداوند دستور داده است كه اگر كسي‌ ده درهم سرقت كرد، دستش قطع شود، در صورتي‌ كه اگر كسي‌ دست كسي‌ راقطع كند، ديه آن پانصد درهم است؟ آيا اين با قياس سازگار است؟

 

 

- نه/

 

 

- شنيدهام كه اين آيه را: «در روز قيامت به طور حتم از نعمتهاي‌ سوال مي‌شويد»(25)چنين تفسير مي‌كني‌ كه: خداوند مردم را در مورد غذاهاي‌ لذيذ و آبهاي‌ خنك كه در فصل تابستان مي‌خوردند، مواخذه مي‌كند/

 

 

- درست است، من اين آيه را اين طور معنا كردهام.

 

 

- اگر شخصي‌ تو را به خانهاش دعوت كند و با غذاي‌ لذيذ و آب خنكي‌ از تو پذيرايي‌ كند، وبعد به خاطر اين پذيرايي‌ بر تو منت گذارد، درباره چنين كسي‌ چگونه قضاوت مي‌كني‌؟

 

 

- مي‌گويم آدم بخيلي‌ است/

 

 

- آيا خداوند بخيل است (تا اينكه روز قيامت در مورد غذاهايي‌ كه به ما داده، ما را مورد مؤاخذه قرار دهد)؟

 

 

- پس مقصود از نعمتهايي‌ كه قرآن مي‌گويد انسان درباره آن مؤاخذه مي‌شود، چيست؟

 

 

- مقصود، نعمت دوستي‌ ما خاندان رسالت است.(26)

 

 

 

تبيين احكام به شيوه خاص شيعي‌

 

در موضوع تاسيس حوزه وسيع علمي‌ و فقهي‌ توسط امام صادق (ع) چيزي‌ كه از نظر بيشتر كاوشگران زندگي‌ امام پوشيده مانده است، مفهوم سياسي‌ و معترضانه اين اقدام بزرگ امام است. براي‌ آنكه جهات سياسي‌ اين عمل نيز روشن گردد، مقدمتاً بايد توجه داشته باشيم كه:

 

 

دستگاه خلافت در اسلام، از اين جهت با همه دستگاههاي‌ ديگر حكومت متفاوت است كه اين فقط يك تشكيلات سياسي‌ نيست، بلكه يك رهبري‌ سياسي‌ - مذهبي‌ است. عنوان «خليفه» براي‌ حاكم اسلامي‌ نشان دهنده همين حقيقت است كه وي‌ بيش و پيش از آنكه يك رهبر سياسي‌ و معمولي‌ باشد، جانشين پيامبر است و پيامبر نيز آورنده دين و آموزنده اخلاق/

 

 

پس خليفه در اسلام، بجز تصدي‌ شئون رايج سياست، متكفل امور ديني‌ مردم و پيشواي‌ مذهبي‌ آنان نيز هست. اين حقيقت مسلم، موجب آن شد كه پس از نخستين سلسله خلفاي‌ اسلامي‌، زمامداران بعدي‌ كه از آگاهيهاي‌ ديني‌، بسيار كم نصيب و گاه بكلي‌ بي‌ نصيب بودند، در صدد برآيند كه اين كمبود رابه وسيله رجال ديني‌ وابسته به خود تامين كنند و با الحاق فقها و مفسران و محدثان مزدور به دستگاه حكومت خود، اين دستگاه را باز هم تركيبي‌ از دين و سياست سازند/

 

 

فايده ديگري‌ كه به كارگيري‌ اين گونه افراد براي‌ خلفاي‌ وقت در برداشت، آن بود كه اينان طبق ميل و فرمان زمامداران ستم پيشه و مستبد، به سهولت مي‌توانستند احكام دين را به بهانه «مصالح روز» تغيير و تبديل داده و پوششي‌ از استنباط و اجتهاد - كه براي‌ مردم عادي‌ و عامي‌ قابل تشخيص نيست- حكم خدا را به خاطر مطامع خدايگان دگرگون سازند/

 

 

مولفان و مورخان قرنهاي‌ پيشين، نمونههاي‌ وحشت انگيزي‌ از جعل حديث و تفسير برأي‌ را كه غالباً دست قدرتهاي‌ سياسي‌ در آن نمايان است، ذكر كردهاند.

 

 

عينا همين عمل درباره تفسير قرآن نيز انجام مي‌گرفت: تفسير قرآن بر طبق رأي‌ و نظر مفسر، از جمله كارهايي‌ بود كه مي‌توانست به آساني‌ حكم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد و آنها را به آنچه مفسر خواسته است- كه از نيز اكثر اوقات همان را مي‌خواست كه حاكم خواسته بود- معتقد كند/

 

 

بدين گونه بود كه از قديمترين ادوار اسلامي‌، فقه و حديث و تفسير به دو جريان كلي‌ تقسيم شد: يكي‌ از جريان وابسته به دستگاههاي‌ حكومتهاي‌ غاصب كه در موارد بسياري‌ حقيقتها را فداي‌ مصلحتهاي‌ آن دستگاهها ساخته و به خاطر دستيابي‌ به متاع دنيا حكم خدا را تحريف مي‌كردند؛ و ديگري‌ جريان اصيل وامين كه هيچ مصلحتي‌ را بر مصلحت تبيين درست احكام الهي‌، مقدم نمي‌داشت و قهراً در هر قدم، رويارويي‌ دستگاه حكومت و فقاهت مزدورش قرار مي‌گرفت، و از اينرو، در غالب اوقات شكل قاچاق و غير رسمي‌ داشت/

 

 

 

مفهوم معترضانه مكتب امام

 

با توجه به آنچه گفتيم، به وضوح مي‌توان دانست كه «فقه جعفري‌» در برابر فقه فقيهان رسمي‌ روزگار امام صادق (ع) تنها تجلي‌ بخش يك اختلاف عقيده ديني‌ ساده نبود، بلكه در عين حال دو مضمون متعرضانه را نيز با خود حمل مي‌كرد:

 

 

نخستين و مهمترين آن دو، اثبات بي‌ نصيبي‌ دستگاه حكومت از آگاهيهاي‌ لازم ديني‌ و ناتواني‌ آن از اداره امور فكري‌ مردم - يعني‌ در واقع، عدم صلاحيتش براي‌ تصدي‌ مقام «خلافت» - بود/

 

 

و ديگري‌، مشخص ساختن موارد تحريف دين در فقه رسمي‌ كه ناشي‌ از مصلحت انديشيهاي‌ غير اسلامي‌ فقيهان وابسته در بيان احكام فقهي‌ و ملاحظه كاري‌ آنان در برابر تحكم و خواست قدرتهاي‌ حاكم بود. امام صادق (ع) با گستردن بساط علمي‌ و بيان فقه و معارف اسلامي‌ و تفسير قرآن به شيوهاي‌ غير از شيوه عالمان وابسته به حكومت، عملاً به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود آن حضرت بدين وسيله تمام تشكيلات مذهبي‌ و فقاهت رسمي‌ را كه يك ضلع مهم حكومت خلفا به شمار مي‌آمد، تخطئه مي‌كرد و دستگاه حكومت را از وجهه مذهبي‌ اش تهي‌ مي‌ساخت.

 

 

در مذاكرات و آموزشهاي‌ امام به ياران و نزديكانش، بهرهگيري‌ از عامل «بي‌ نصيبي‌ خلفا از دانش دين» به عنوان دليلي‌ بر اينكه از نظر اسلام، آنان را حق حكومت كردن نيست، بوضوح مشاهده مي‌شود؛يعني‌ اينكه امام همان مضمون متعرضانهاي‌ را كه درس فقه و قرآن او را دارا بوده، صريحا نيز در ميان مي‌گذارده است. در حديثي‌ از آن حضرت چنين نقل شده است:

 

 

«نحن قوم فرض الله طاعتنا و انتم تاتمّون بمن لايعذر الناس بجهالته» (27)

 

 

:«ما كساني‌ هستيم كه خداوند فرمانبري‌ از آنان را فرض و لازم ساخته است، در حالي‌ كه شما از كسي‌ تبعيت مي‌كنيد كه مردم به خاطر جهالت او در نزد خدا معذور نيستند»/

 

 

يعني‌، مردم كه بر اثر جهالت رهبران و زمامداران نااهل دچار انحراف گشته به راهي‌ جز راه خدا رفتهاند، نمي‌توانند در پيشگاه خدا به اين عذر متوسل شوند كه:« ما به تشخيص خود راه خطا را نپيموديم، اين پيشوايان و رهبران ما بودند كه از روي‌ جهالت، ما را به اين راه كشاندند!»، زيرا اطاعت از چنان رهبراني‌، خود، كاري‌ خلاف بوده است، پس نمي‌تواند كارهاي‌ خلاف بعدي‌ را توجيه كند.(28)

 

 

 

نمونهاي‌ از شاگردان مكتب امام صادق (ع)

 

چنانكه قبلا گفتيم، تربيت يافتگان دانشگاه جعفري‌ بالغ بر چهار هزار نفر بودند و در اينجا مناسب بوددكه حداقل تعدادي‌ از اين شخصيتها را معرفي‌ مي‌كرديم، ولي‌ به خاطر رعايت اختصار، فقط به معرفي‌ يك تن از آنها به عنوان نمونه مي‌پردازيم، و او عبارت است از «هشام بن حكم»/

 

 

 

عظمت علمي‌ هشام بن حكم

 

هشام دانشمند برجسته، متكلمي‌ بزرگ، داراي‌ بياني‌ شيرين و رسا، و در فن مناظره فوق العاده زير دست بود. او از بزرگترين شاگردان مكتب امام صادق و امام كاظم (ع) به شمار مي‌رفت.

 

 

نامبرده در آن عصر از هر سو مورد فشار سياسي‌ و تبليغاتي‌ از ناحيه قدرتها و فرقههاي‌ گوناگون قرار داشتند، خدمات ارزندهاي‌ به جهان تشيع كرد و بويژه از اصل «امامت» كه از اركان اساسي‌ اعتقاد شيعه است، بشايستگي‌ دفاع كرد و مفهوم سازنده آن را در رهبري‌ جامعه، بخوبي‌ تشريح نمود/

 

 

البته پايههاي‌ عقيدتي‌ و شخصيت بارز علمي‌ هشام در مكتب امام صادق (ع) استوار گرديد و در اين دانشگاه بود كه اساس تكامل فكري‌ و اسلامي‌ او نقشبندي‌ شد، اما از سال 148 به بعد، يعني‌ پس از شهادت امام صادق(ع) شخصيت والاي‌ او در پرتو رهنمودهاي‌ امام كاظم (ع) تكامل يافت و به اوج ترقي‌ و شكوفايي‌ رسيد/

 

 

 

در جستجوي‌ حقيقت

 

بررسي‌ تاريخ زندگي‌ هشام نشان مي‌دهد كه وي‌ شيفته دانش و تشنه حقيقت بوده و براي‌ رسيدن به اين هدف و سيراب شدن از زلال علم و آگاهي‌، ابتدأاً علوم عصر خود را فرا گرفته است و براي‌ تكميل دانش خود، كتب فلسفي‌ يونان را هم خوانده و از آن فلسفه بخوبي‌ آگاهي‌ يافته است، به طوري‌ كه كتابي‌ در رد «ارسطاطاليس» نوشته است.

 

 

و سپس در سير تكامل فكري‌ و علمي‌ خود، وارد مكتبهاي‌ مختلف شده، ولي‌ فلسفه هيچ مكتبي‌ او را قانع نكرده و فقط تعاليم روشن و منطقي‌ و استوار آيين اسلام، عطش او را تسكين بخشيده است، و به همين جهت، پس از آشنايي‌ با مكتبهاي‌ گوناگون، از آنها دست كشيده و به وسيله عمويش، با امام صادق (ع) آشنا شده و از آن تاريخ مسير زندگي‌ او در پرتو شناخت عميق اسلام و پذيرفتن منطق تشيع، بكلي‌ دگرگون شده است/

 

 

برخي‌ گفتهاند: «هشام بن حكم» در آغاز كار مدتي‌ از شاگردان «ابو شاكر ديصاني‌» (زنديق و مادي‌ مشهور)

 

 

بوده است و سپس وارد مكتب «جهميه» گشته و يكي‌ از پيروان «جهم بن صفوان» جبري‌ شده است.