ذکر خدا
![]()
عن اءبى جعفر عليه السلام قال :![]()
![]()
مكتوب فى التوراة التى لم تغير اءن موسى عليه السلام ساءل ربه فقال : يا رب ، اءقريب اءنت منى فاءناجيك ، اءم بعيد فاءناديك ؟ فاءوحى الله عزوجل اليه ؛ يا موسى ، اءنا جليس من ذكرنى . فقال موسى : فمن فى سترك يوم لا ستر الا سترك ؟ فقال : الذين يذكروننى فاءذكرهم و يتحابون فى فاءحبهم ؛ فاءولئك الذين اذا اردت اءن اءصيب اءهل الاءرض بسوء، ذكرتهم فدفعت عنهم بهم . (318)
محدث محقق ، مرحوم مجلسى رحمة الله عليه مى فرمايد:
گويا غرض حضرت موسى از اين سؤ ال اين بوده كه آداب دعا را سؤ ال كند، با علمش به اينكه حق تعالى اقرب است به ما از حبل وريد به احاطه علمى و قدرت و عليت . يعنى ، آيا دوست دارى مناجات كنم تو را چنانكه نزديك مناجات مى كند؛ يا صدا زنم تو را چنانكه بعيد صدا مى زند . به عبارت ديگر، وقتى به سوى تو نظر مى كنم تو از هر نزديكى نزديكترى ؛ و وقتى به سوى خودم نظر مى كنم خود را در غايت دورى مى بينم . پس نمى دانم در دعا حال تو را ملاحظه كنم يا حال خود را . و احتمال مى رود اين سؤ ال از غير يا از قبل غير باشد ، مثل سؤ ال رؤ يت . (319)
فصلاول : احاطه قيومى حق تعالى
محتمل است كه جناب موسى حال عجز خود را از كيفيت دعا بيان مى كند. عرض مى كند: بار پروردگارا، تو منزهى از اتصاف به قرب و بعد تا چون قريبان يا بعيدان تو را بخوانم ؛ پس من متحيرم در امر و هيچ گونه دعا را در خور پيشگاه جلال تو نمى دانم . تو خود به من اجازه ورود به دعا و كيفيت آن را مرحمت فرما؛ و تعليم فرما مرا آنچه مناسب مقام قدس توست . پس جواب از مصدر جلال عزت صادر شد كه من حضور قيومى دارم و در جميع نشئات ؛ همه عوالم محضر من است ؛ من جليس آنانم كه يادم كنند و همنشين كسانى هستم كه متذكرم شوند . البته آن ذات مقدس متصف به قرب و بعد نشود و احاطه قيومى و شمول وجودى دارد به جميع دايره وجود و سلسله تحقق . اما آنچه در آيات شريفه كتاب كريم الهى وارد است از توصيف حق تعالى به قرب ، مثل قوله تعالى : و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قريب (320) و نحن اءقرب اليه من حبل الوريد (321) و غير اينها، مبنى بر يك نحو مجاز و استعاره است ؛ و الا ساحت مقدسش منزه از قرب و بعد حسى و معنوى است ؛ چه اينها مستلزم يك نحو تحديد و تشبيه است كه حق تعالى منزه از آن است . بلكه حضور قاطبه موجودات در بارگاه قدس او حضور تعلقى است ؛ و احاطه آن ذات مقدس به ذات ذرات كائنات و سلاسل موجودات احاطه قيومى است ؛ و آن از غيرسنخ حضور حسى و معنوى و احاطه ظاهرى و باطنى است .
از اين حديث شريف و بعضى احاديث ديگر استفاده شود رجحان اسرار به ذكر و استحباب ذكر قلبى و سرى ؛ چنانكه در آيه شريفه نيز فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة (322) و در حديث شريف وارد است كه ثواب اين ذكر را احدى نمى داند غير از خداى تعالى براى عظمت آن . (323) در بعضى حالات و مقامات و طريان بعضى عناوين ، گاه شود كه رجحان در اعلان ذكر باشد، مثل ذكر پيش اهل غفلت براى تذكر آنها. چنانكه در حديث شريف كافى است كه ذاكر خداى (عزوجل ) در بين غافلين مثل قتال كننده است در بين محاربين . (324) و از عدة الداعى ابن فهد منقول است : قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : من ذكر الله فى السوق مخلصا عند غفلة الناس و شغلهم بما فيه ، كتب الله له اءلف حسنة ، و غفر الله له يوم القيامة مغفرة لم تخطر على قلب بشر . (325) .
همين طور مستحب است در اذان اعلامى و خطبه و غير آن اجهار به ذكر.
فصل دوم : ياد خداوند موجب مى شود خدا بنده را ياد كند
از اين حديث شريف استفاده شود كه ذكر خداوند و دوستى نمودن با يكديگر در راه او داراى چند خصلت است : يكى از آنها آن است كه ذكر كردن بنده خداوند را موجب شود ذكر كردن خداوند او را . چنانكه احاديث ديگرى نيز بدين مضمون وارد است . (326) و اين ذكر مقابل آن نسيانى است كه حق تعالى درباره ناسى از آيات مى فرمايد: كذلك اءتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى . (327)
چنان كه نسيان آيات و كورى باطنى از رؤ يت مظاهر حق سبب عماى در عالم ديگر شود، تذكر آيات و اسماء و صفات و يادآورى حق و جمال او قوت دهد بصيرت را و رفع حجب نمايد به قدر قوت تذكر و نورانيت آن .
چنانكه تذكر آيات حق و ملكه شدن آن ، بصيرت باطنى را به قدرى قوت دهد كه جلوه جمال حق را در آيات مشاهده نمايد؛ و تذكر اسماء و صفات موجب شود كه حق را شهود كند؛ و تذكر ذات بى حجاب آيات و اسماء و صفات رفع جميع حجب كند .
همين طور كه تذكرات ثلاثه رفع حجب سه گانه نمايد، محبت با يكديگر در راه خدا سبب حب خدا شود .
معلوم است اين محبوبيت نيز داراى مراتب است ؛ چنانكه حب فى الله از حيث شوب و خلوص نيز داراى مراتب كثيره است . و محبوب مطلق محجوب از وصال نخواهد شد در شريعت عشق ، و بين او و محبوبش حجابى نخواهد ماند . بدين بيان مى توان ربط داد بين دو سؤ ال جناب موسى عليه السلام ؛ زيرا پس از آنكه آن حضرت شنيد كه حق تعالى فرمود من جليس ذاكرم هستم ، وعده وصال و وصول به جمال ، كه در دل داشت ، از محبوب شنيد، خواست ارباب وصال را استقصا كند تا به همه شؤ ون قيام به وظيفه نمايد، عرض كرد: فمن فى سترك يوم لا ستر الا سترك ؟ كيانند در پناه تو؟ كه از تعلقات رسته و در قيد حجب نيستند و به وصال جمال جميل تو رسند؟ فرمايد: دو طايفه : آنها كه متذكر منند ابتداءا . يا آنكه در راه من با يكديگر محبت ورزند . اينها در پناه من و جليس منند و من جليس آنانم . پس معلوم شد كه براى اين دو طايفه يك خصلت بزرگى است ، و نتيجه آن يك خصلت بزرگ ديگر . زيرا حق تعالى ياد آنها كند و آنها محبوب حق شوند؛ و نتيجه آن آن است كه در ستر و پناه حق واقع شوند در روزى كه سترى نيست ، و جليس آنها حق باشد در خلوتگاه مطلق . ديگر از خصلتها آن است كه خداوند عزت به واسطه كرامت آنها رفع عذاب از بندگان خود فرمايد؛ يعنى تا آنها بين بندگان هستند به واسطه آنها عذاب و بليات فرو نفرستند .
فصل سوم : فرق بين منزل تفكر و تذكر
تذكر از نتايج تفكر است ؛ لهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند . تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست ، از مطلوب محجوب است ؛ چنانكه به وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد . و قوت و كمال تذكر بسته به قوت و كمال تفكر است . آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام معبود است ، در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود؛ چنانكه در روايات شريفه از عبادت يك سال و شصت سال و هفتاد سال ، تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند . (328)
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات ، حصول معارف و تذكر از معبود حق است ، و اين خاصيت از تفكر صحيح بهتر حاصل مى شود . شايد تفكر يك ساعت ابوابى از معارف به روى سالك بگشايد كه عبادت هفتاد سال نگشايد يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاى چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود .
تذكر از محبوب و به ياد معبود به سر بردن نتيجه هاى بسيارى براى عموم طبقات دارد: اما براى كمل و اوليا و عرفا، كه خود آن غايت آمال آنهاست و در سايه آن به وصال جمال محبوب خود رسند، هنيئا لهم . اما براى عامه و متوسطين ، بهترين مصلحات اخلاقى و اعمالى و ظاهرى و باطنى است . انسان اگر در جميع احوال و پيشامدها به ياد حق تعالى باشد و خود را در پيشگاه آن ذات مقدس حاضر ببيند، البته از امورى كه خلاف رضاى اوست خوددارى و نفس را از سركشى جلوگيرى كند . اين همه مصيبات و گرفتارى به دست نفس اماره و شيطان رجيم از غفلت از ياد حق و عذاب و عقاب اوست . غفلت از حق كدورت قلب را زياد و نفس و شيطان را بر انسان چيره و مفاسد را روز افزون كند؛ و يادآورى از حق دل را صفا دهد و قلب را صيقلى و جلوه گاه محبوب كند، و روح را تصفيه و خالص كند و از قيد اسارت نفس انسان را براند؛ و حب دنيا را كه منشاء خطيئات و سرچشمه سيئات است از دل بيرون كند؛ و هم را هم واحد كند و دل را براى ورود صاحب منزل پاك و پاكيزه نمايد .
پس اى عزيز، در راه ذكر و ياد محبوب تحمل مشاق هر چه بكنى كم كردى .دل را عادت بده به ياد محبوب ، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود،و كلمه طيبه لا اله الا الله صورت اخيره وكمال اقصاى نفس گردد؛ كه از اين زادى بهتر براى سلوك الى الله و مصلحى نيكوتربراى معايب نفس و راهبرى خوبتر در معارف الهيه يافت نشود . پس اگر طالب كمالاتصوريه و معنويه و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر الى الله هستى ، قلب را عادتبده به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالىفصل چهارم : ذكر تام آن است كه حكمش به تمام مملكت سرايت كند
گرچه ذكر حق از صفات قلب است و اگر قلب متذكر شد تمام فوايدى كه براى ذكر است بر آن مترتب مى شود، ولى بهتر آن است كه ذكر قلبى متعقب به ذكر لسانى نيز گردد . اكمل و افضل تمام مراتب ذكر آن است كه در نشئات مراتب انسانيه سارى باشد و حكمش به ظاهر و باطن و سر و علن جارى شود؛ پس ، در سر وجود حق (جل و علا) مشهود باشد و صورت باطنيه قلب و روح صورت تذكر محبوب باشد، و اعمال قلبيه و قالبيه تذكرى باشد، و اقاليم سبعه ظاهريه و ممالك باطنيه مفتوح به ذكر حق و مسخر به تذكر جميل مطلق باشند . بلكه اگر حقيقت ذكر صورت باطنى قلب شد و فتح مملكت قلب به دست آن گرديد، حكمش در ساير ممالك و اقاليم سرايت مى كند: حركات و سكنات چشم و زبان و دست و پا و اعمال ساير قوا و اعضا با ذكر حق انجام گيرند و بر خلاف وظايف انجام امرى ندهند؛ پس حركات و سكنات آنها مفتوح و مختوم به ذكر حق شود . اين غايت القصواى كمال انسانى و منتهى الآمال اهل الله است . و به هر مرتبه كه از اين مقام نقصان حاصل شود و نفوذ ذكر كم شود، كمال انسانى به همان اندازه ناقص گردد؛ و نقصان ظاهر و باطن هر يك به ديگرى سرايت كند؛ زيرا نشئات وجود انسانى با هم مرتبط و از هم متاءثرند . از اينجا معلوم مى شود كه ذكر نطقى و زبانى ، كه از تمام مراتب ذكر نازلتر است ، نيز مفيد است ؛ زيرا اولا زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده ، گرچه قالب بى روحى باشد . ثانيا ممكن است اين تذكر پس از مداومت و قيام به شرايط آن ، اسباب باز شدن زبان قلب نيز شود . شيخ عارف كامل ما، جناب شاه آبادى (روحى فداه ) مى فرمودند:
شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده مى خواهد تعليم كلمه كند: تكرار مى كند تا اينكه او به زبان مى آيد و كلمه ادا مى كند . پس از آنكه او ادا كرد، معلم از طفل تبعيت مى كند؛ و سختى آن تكرار برطرف مى شود و گويى از طفل به او مددى مى رسد . همين طور كسى كه ذكر مى گويد بايد به قلب خود، كه زبان ذكر باز نكرده ، تعليم ذكر كند .
نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود . و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود . اول زبان ذاكر بود و قلب به تعليم و مدد آن ذاكر شد، و پس از گشوده شدن زبان قلب ، زبان از آن تبعيت كرده به مدد آن يا مدد غيبى متذكر مى شود .
اعمال ظاهريه صوريه لايق مقام غيب و حشر در ملكوت نشوند، مگر آنكه از باطن روحانيت و لباب قلب به آن مددى رسد و او را حيات ملكوتى بخشد . و آن نفخه روحى ، كه خلوص نيت و نيت خالص صورت اوست . به منزله روح و باطن است كه به تبع آن جسد نيز محشور در ملكوت شود و لايق قبول درگاه گردد . لهذا در روايات شريفه وارد است كه قبولى اعمال به قدر اقبال قلب است . (329) با همه وصف ، ذكر لسانى نيز محبوب و مطلوب است و انسان را به حقيقت مى رساند؛ لهذا در اخبار و آثار از ذكر لسانى مدح عظيم شده ، و كمتر بابى مثل باب ذكر كثير الحديث است . (330) در آيات شريفه كتاب كريم نيز بسيار از آن مدح شده ؛ (331) گرچه غالب آنها منزل بر ذكر قلبى يا ذكر با روح است ؛ ولى تذكر حق در هر مرتبه محبوب است . ما در اين مقام ختم كلام مى كنيم به ذكر چند حديث شريف براى تيمن و تبرك .
فصل پنجم بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا
قال اءبو عبدالله عليه السلام :
ما من مجلس يجتمع فيه اءبرار و فجار فيقومون على غير ذكر الله عزوجل الا كان حسرة عليهم يوم القيامة . (332)
معلوم است انسان پس از آنكه بر او منكشف شد در قيامت نتايج بزرگ ذكر خدا، و خود را از آن محروم ديد و فهميد كه چه نعمتها و بهجتها از دستش رفته و ديگر قابل جبران نيست ، حسرت و ندامت بر او رو آور گردد. پس انسان بايد تا فرصت دارد، غنيمت شمارد و مجالس و محافل خود را از ذكر خدا خالى نگذارد .
عن ابن فضال رفعه قال : قال الله عزوجل لعيسى عليه السلام :
يا عيسى ، اذكرنى فى نفسك ، اءذكرك فى نفسى ، و اذكرنى فى ملاك اءذكرك فى ملا خير من ملا الآدميين ، يا عيسى ، اءلن لى قلبك و اءكثر ذكرى فى الخلوات ، و اعلم اءن سرورى اءن تبصبص الى ؛ و كن فى ذلك حيا و لا تكن ميتا . (333)
تبصبص حركت دم سگ است از خوف يا طمع . و اين كنايه از شدت التماس و مسكنت است و مقصود از زندگى در ذكر، توجه و حضور قلب است .
عن اءبى عبدالله عليه السلام : ان الله عزوجل يقول : من شغل بذكرى عن مساءلتى ، اءعطيته اءفضل ما اءعطى من ساءلنى . (334) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
... و اعلموا اءن خير اءعمالكم عند مليككم و اءزكاها و اءرفعها فى درجاتكم و خير ما طلعت عليه الشمس ذكر الله سبحانه و تعالى ؛ فانه اءخبر عن نفسه فقال : اءنا جليس من ذكرنى . (335)
اخبار فضيلت ذكر و كيفيت و آداب و شرايط آن به قدرى زياد است كه در حوصله احصاى اين اوراق درنيايد .![]()
![]()
![]()