و سركه و نمك افطار مي‌كرد (11)، بايد آنچنان هوسهاي‌ نفساني‌ خويش را سركوب كرده باشد كه خلافت را به چيزي‌ نخرد، در صورتي‌ كه مي‌بينيم او تا آخرين لحظه عمر و تا روزي‌ كه مانندبرادر خود معتز كشته شد، بر مسند خلافت تكيه زده بود. تاريخ از اين زمامداران زياد ديده و بسيار بعيد است كه اين نوع كارها انگيزه الهي‌ داشته باشد. روشنترين گواه بر دنياطلبي‌ و طغيانگري‌ مهتدي‌ اين است كه وي‌ امام عسكري‌ را به زندان فرستاد و در دوران حكومت او تا شبي‌ كه كشته شد امام در زندان به سر مي‌برد و حتي‌ تصميم داشت امام را به قتل برساند. (12)

3 - معتمد

سومين خليفه معاصر امام عسكري‌ - عليه السلام - معتمد عباسي‌ است. چهار سال از دوران امامت حضرت عسكري‌ - عليه السلام - در دوران حكومت او سپري‌ شده است.

معتمد در سال 229 متولد شد و در سال 256 به وسيله تركان به خلافت رسيد و در سال 279 در گذشت.

اگر مورخان درباره مهتدي‌ (پسر عموي‌ معتمد) (13) مطالبي‌ تمجيدآميز نوشته و تا حدي‌ او را ستودهاند، در مقابل، در بيان فساد اخلاق معتمد داد سخن دادهاند و اتفاق نظر دارند كه او شيفته عياشي‌ و خوشگذراني‌ بود و آنچه براي‌ او مطرح نبود كار و گرفتاريهاي‌ مردم بود. از اين جهت مردم نيز از او روي‌ گردان بودند و چشم اميد به برادر او «موفق» (طلحه) دوخته بودند زيرا به علت آنكه او بشدت در فساد اخلاق و شهوات غوطه ور شده بود(14)، برادرش «موفق» زمام امور را به دست گرفته بود.

مورخان در باب اقتدار «موفق» در عصر معتمد مي‌نويسند: گرچه زمام خلافت بظاهر در دست «معتمد» بود، اما در واقع گرداننده خلافت «موفق» بود و براي‌ معتمد از خلافت نامي‌ بيش نبود. (15)

اوضاع سياسي‌، اجتماعي‌ عصر امام عسكري‌ (ع)

چنانكه ديديم، خلفاي‌ عباسي‌ از هر گونه اِعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمي‌كردند و اين فشارها در عصر امام جواد و امام هادي‌ و امام عسكري‌ در سامّرأ به اوج خود رسيد. شدّت اين فشارها به قدري‌ بود كه سه پيشواي‌ بزرگ شيعه كه در مركز حكومت آنها (سامّرأ) مي‌زيستند، با عمر كوتاهي‌ جام شهادت نوشيدند: امام جواد در سن 25 سالگي‌، امام هادي‌ در سن 41 سالگي‌ و امام عسكري‌ در سن 28 سالگي‌ كه جمعاً 92 سال مي‌شود؛ و اين حاكي‌ از شدّت فشارها و صدمات رسيده بر آنها مي‌باشد. ولي‌ در اين ميان، فشارها و محدوديتهاي‌ زمان امام حسن عسكري‌، به دو علّت، از دو پيشواي‌ ديگر بيشتر بود:

1 - در زمان امام عسكري‌ - عليه السلام - شيعه به صورت يك قدرت عظيم در عراق درآمده بود و همه مردم مي‌دانستند كه اين گروه به خلفاي‌ وقت معترض بوده و حكومت هيچ يك از عباسيان را مشروع و قانوني‌ نمي‌داند، بلكه معتقد است امامت الهي‌ در فرزندان علي‌ - عليه السلام - باقي‌ است، و در آن زمان شخصيت ممتاز اين خانواده امام حسن عسكري‌ - عليه السلام - بود. گواه قدرت شيعيان، اعتراف «عبيد اََ»، وزير «معتمد» عباسي‌، به اين موضوع است. توضيح اينكه پس از شهادت حضرت عسكري‌، برادرش جعفر «كذّاب» نزد عبيد اََ رفت و گفت: منصب برادرم را به واگذار، من در برابر آن ساليانه بيست هزار دينار به تو مي‌دهم. وزير به او پرخاش كرد و گفت: احمق! خليفه آن قدر به روي‌ كساني‌ كه پدر و برادر تو را امام مي‌دانند، شمشير كشيد تا بلكه بتواند آنان را از اين عقيده برگرداند، ولي‌ نتوانست، و با تمام كوششهايي‌ كه كرد توفيقي‌ به دست نياورد، اينك اگر تو در نظر شيعيان امام باشي‌ نيازي‌ به خليفه و غير خليفه نداري‌ واگر در نظر آنان چنين مقامي‌ نداشته باشي‌، كوشش ما، در اين راه كوچكترين فايدهاي‌ نخواهد داشت. (16)

2 - خاندان عباسي‌ و پيروان آنان، طبق روايات و اخبار متواتر، مي‌دانستند مهدي‌ موعود كه تار و مار كننده كليه حكومتهاي‌ خود كامه است، از نسل حضرت عسكري‌ - عليه السلام - خواهد بود، به همين جهت پيوسته مراقب وضع زندگي‌ او بودند تا بلكه بتوانند فرزند او را به چنگ آورده و نابود كنند (همچون تلاش بيهوده فرعونيان براي‌ نابودي‌ موسي‌!) چنانكه در جريان شهادت امام توضيح خواهيم داد.

به دلائل ياد شده در بالا، فشار و اختناق در مورد پيشواي‌ يازدهم فوق العاده شديد بود و از هر طرف او را تحت كنترل و نظارت داشتند. حكومت عباسي‌ به قدري‌ از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعي‌ امام نگران بود كه امام را ناگزير كرده بود هر هفته روزهاي‌ دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(17)(18)

دربار عباسي‌ به قدري‌ وحشت داشت كه به اين مقدار كفايت نكرد، بلكه «معتز» امام را بازداشت و زنداني‌ كرد (19) و حتي‌ به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت كوفه حركت داده و در راه او را به قتل برساند، ولي‌ پس از سه روز، تركان، خودِ او را به هلاكت رساندند(20)/

پس از او «مهتدي‌» نيز امام را بازداشت و زنداني‌ كرد و تصميم به قتل حضرت داشت كه خداوند مهلت نداد و تركان بر ضدّ او شوريدند و وي‌ را به قتل رساندند (21).

تدابير امنيتي‌ امام عسكري‌ (ع)

علاوه بر آنچه گفتيم، اسناد و شواهد ديگري‌ در دست است كه از يك سو عمق شيطنت و وسعت نقشههاي‌ خائنانه دربار عباسي‌ در مورد امام و يارانش را نشان مي‌دهد، و از سوي‌ ديگر هشياري‌ و تدابير امنيتي‌ امام را بخوبي‌ جلوه گر مي‌سازد كه از آن جمله چند مورد ياد شده در زير را مي‌تون نام برد:

1 - «ابو هاشم داود بن قاسم جعفري‌» (22) مي‌گويد: ما چند نفر در زندان بوديم كه «امام عسكري‌» و برادرش «جعفر» را وارد زندان كردند. براي‌ عرض ادب و خدمت، به سوي‌ حضرت شتافتيم و گرد ايشان جمع شديم. در زندان، مردي‌ «جمحي‌» (خ ل: عجمي‌) بود و ادعا مي‌كرد كه از علويان است. امام متوجه حضور وي‌ شد و گفت: اگر در جمع شما فردي‌ كه از شما نيست نمي‌بود، مي‌گفتم كي‌ آزاد مي‌شويد. آنگاه به مرد «جمحي‌» اشاره كرد كه بيرون رود، و او بيرون رفت. سپس فرمود: اين مرد از شما نيست، از او بر حذر باشيد، او گزارشي‌ از آنچه گفتهايد براي‌ خليفه تهيه كرده كه هم اكنون در ميان لباسهاي‌ اوست. يكي‌ از حاضران او تفتيش كرد و گزارش را كه در لاي‌ لباس پنهان كرده بود، كشف كرد، مطالب مهم و خطرناكي‌ درباره ما نوشته بود.(23)

اين حادثه نشان مي‌دهد كه حتي‌ در زندان هم براي‌ كنترل امام و شيعيان، مأمور مخفي‌ گماشته بودند.

2 - يكي‌ از ياران امام بنام «احمد بن اسحاق» مي‌گويد: به حضور امام رسيدم و از او درخواست كردم كه چيزي‌ بنويسد و من خط او ببينم تا اگر نامهاي‌ از او رسيد، خطش را بشناسم (و دشمن نتواند بنام امام نامه جعل كند) امام فرمود: خط من، گاهي‌ با قلم باريك و گاهي‌ با قلم پهن است، اگر چنين تفاوتي‌ مشاهده كردي‌ نگران نباش...(24)

3 - يكي‌ از ياران امام مي‌گويد: ما گروهي‌ بوديم كه وارد سامرّأ شديم و مترصد روزي‌ بوديم كه امام از منزل خارج شود تا بتوانيم او را در كوچه و خيابان ببينيم. در اين هنگام نامهاي‌ به اين مضمون از طرف امام به ما رسيد: هيچ كدام بر من سلام نكنيد، هيچ كس از شما به سوي‌ من اشاره نكند، زيرا براي‌ شما خطر جاني‌ دارد! (25)

4 - «عبدالعزيز بلخي‌» مي‌گويد: روزي‌ در خيابان منتهي‌ به بازار گوسفند فروشها نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسكري‌ را ديدم كه به سوي‌ دروازه شهر حركت مي‌كرد. در دلم گفتم: خوب است فرياد كنم كه: مردم! اين حجت خدا است، او را بشناسيد. ولي‌ با خود گفتم در اين صورت مرا مي‌كشند! امام وقتي‌ به كنار من رسيد و من به او نگريستم، انگشت سبابه را بر دهان گذاشت و اشاره كرد كه سكوت! من بسرعت پيش رفتم و بوسه بر پاهاي‌ او زدم. فرمود: مواظب باش، اگر فاش كني‌، هلاك مي‌شوي‌! شب آن روز به حضور امام رسيدم. فرمود: بايد رازداري‌ كنيد وگرنه كشته مي‌شويد، خود را به خطر نيندازيد. (26)

5 - در زمان امام عسكري‌ - عليه السلام - شخصي‌ از علويان به عزم كسب و كار از سامرّأ بيرون آمده و به سوي‌ بلاد جبل (قسمتهاي‌ كوهستاني‌ غرب ايران تا همدان و قزوين) رفت. شخصي‌ از دوستداران امام از مردم «حلوان» (پل ذهاب) به او برخورد كرد و پرسيد:

- از كجا آمدهاي‌؟

- از سامرّأ.

- آيا فلان محله و فلان كوچه را مي‌شناسي‌؟

- آري‌.

- از حسن بن علي‌ خبري‌ داري‌؟

- نه.

- براي‌ چه به جبل آمدهاي‌؟

- براي‌ كسب و كار.

- من پنجاه دينار دارم، آن را بگير و با هم به سامرّأ برويم و مرا به خانه حسن بن علي‌ (عسكري‌) برسان. علوي‌ پذيرفت و او را به خانه امام برد...(27)

اين ماجرا بخوبي‌ نشان مي‌دهد كه به واسطه كنترل بسيار شديد حكومت، دسترسي‌ به امام تا چه حدّ دشوار بوده است.

از طرف ديگر، مبلغي‌ كه مرد حلواني‌ - در برابر راهنمايي‌ او به خانه حضرت - به شخص علوي‌ پرداخت، نشانه اهميّت ديدار با امام در آن روزگا است ،زيرا پنجاه دينار در آن زمان مبلغ قابل توجهي‌ بوده است، چه، ارزش يك دينار در آن زمان را برخي‌ از دانشمندان، معادل يك شتر دانستهاند (28)، بنابر اين پنجاه دينار از نظر قدرت خريد در آن زمان، مثل اين بوده است كه كسي‌ در زمان ما، قيمت پنجاه شتر را بپردازد!

ابعاد هفتگانه فعاليت امام عسكري‌ (ع)

امام عسكري‌، با وجود همه اين فشارها و كنترلها و مراقبتهاي‌ بي‌ وقفه حكومت عباسي‌، يك سلسله فعاليتهاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و علمي‌ در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامي‌ انجام مي‌داد كه مي‌توان آنها را بدين گونه خلاصه كرد:

1 - كوششهاي‌ علمي‌ در دفاع از آيين اسلام و ردّ اشكالها و شبهات مخالفان، و نيز تبيين انديشه صحيح اسلامي‌،

2 - ايجاد شبكه ارتباطي‌ با شيعيان مناطق مختلف از طريق نمايندگان و اعزام پيكها و ارسال پيامها،

3 - فعاليتهاي‌ سرّي‌ سياسي‌ بر رغم تمامي‌ كنترلها و مراقبتهاي‌ حكومت عباسي‌،

4 - حمايت و پشتيباني‌ مالي‌ از شيعيان، بويژه ياران خاص خود،

5 - تقويت و توجيه سياسي‌ رجال و عناصر مهم شيعه در برابر مشكلات،

6 - استفاده گسترده از آگاهي‌ غيبي‌ براي‌ جلب منكران امامت و دلگرمي‌ شيعيان،

7 - آماده سازي‌ شيعيان براي‌ دوران غيبت فرزند خود امام دوازدهم/

اينك هر كدام از اين فعاليتها، را جداگانه توضيح مي‌دهيم:

1 - كوششهاي‌ علمي‌

گرچه امام عسكري‌ به حكم شرائط نامساعد و محدوديت بسيار شديدي‌ كه حكومت عباسي‌ برقرار كرده بود، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح كل جامعه نشد، اما در عين حال، با همان فشار و خفقان شاگرداني‌ تربيت كرد كه هر كدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان نقش مؤثري‌ داشتند/

«شيخ طوسي‌» - ره - تعداد شاگردان حضرت را متجاوز از صد نفر ثبت كرده است(29) كه در ميان آنان چهرههاي‌ روشن، شخيتهاي‌ برجسته و مردان وارستهاي‌ مانند: احمد بن اسحاق اشعري‌ قمي‌، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري‌، عباََ بن جعفر حميري‌، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْري‌، علي‌ بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم مي‌خورند كه شرح خدمات و كوشهاي‌ آنان در اين كتاب نمي‌گنجد و زندگينامه پر افتخار و آموزنده آنان را مي‌توان در كتب رجال خواند/

علاوه بر تربيت اين شاگردان، گاهي‌ چنان مشكلات و تنگناهايي‌ براي‌ مسلمانان پيش مي‌آمد كه جز حضرت عسكري‌ كسي‌ از عهده حل آنها بر نمي‌آمد. امام در اين گونه مواقع، در پرتو علم امامت، با يك تدبير فوق العاده، بن بست را مي‌شكست و مشكل را حل مي‌كرد. براي‌ اين مطلب مي‌توان دو نمونه ذكر كرد:

الف - اشتباه فيلسوف!

«ابن شهر اشوب» مي‌نويسد: «اسحاق كِنْدي‌» كه از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مي‌رفت و در عراق اقامت داشت(30)، كتابي‌ تأليف نمود به نام «تناقضهاي‌ قرآن»! او مدتهاي‌ زيادي‌ در منزل نشسته و گوشه نشيني‌ اختيار كرده و خود را به نگارش آن كتاب مشغول ساخته بود. روزي‌ يكي‌ از شاگردان او به محضر امام عسكري‌ - عليه السلام شرفياب شد. هنگامي‌ كه چشم حضرت به او افتاد، فرمود:

آيا در ميان شما مردي‌ رشيد وجود ندارد كه گفتههاي‌ استادتان «كندي‌» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض كرد: ما همگي‌ از شاگردان او هستيم و نمي‌توانيم به اشتباه استاد اعتراض كنيم. امام فرمود: اگر مطالبي‌ به شما تلقين و تفهيم شود مي‌توانيد آن را براي‌ استاد نقل كنيد؟

شاگرد گفت: آري‌، امام فرمود:

از اينجا كه برگشتي‌ به حضور استاد برو و با او به گرمي‌ و محبت رفتار نما و سعي‌ كن با او انس و الفت پيدا كني‌. هنگامي‌ كه كاملاً انس و آشنايي‌ به عمل آمد، به او بگو: مسئلهاي‌ براي‌ من پيش آمده است كه غير از شما كسي‌ شايستگي‌ پاسخ آن را ندارد و آن مسئله اين است كه: آيا ممكن است گوينده قرآن از گفتار خود معاني‌ اي‌ غير از آنچه شما حدس مي‌زنيد اراده كرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلي‌، ممكن است چنين منظوري‌ داشته باشد. در اين هنگام بگو شما چه مي‌دانيد، شايد گوينده قرآن معاني‌ ديگري‌ غير از آنچه شما حدس مي‌زنيد، اراده كرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناي‌ خود به كار بردهايد؟ امام در اينجا اضافه كرد: او آدم باهوشي‌ است، طرح اين نكته كافي‌ است كه او را متوجه اشتباه خود كند/

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار نمود تا آنكه زمينه براي‌ طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را به اين نحو مطرح ساخت:

آيا ممكن است گويندهاي‌ سخني‌ بگويد و از آن مطلبي‌ اراده كند كه به ذهن خواننده نيايد؟ و به ديگر سخن: مقصود گوينده چيزي‌ باشد مغاير با آنچه در ذهن مخاطب است؟ فيلسوف عراقي‌ با كمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تكرار كن. شاگرد سؤال را تكرار نمود. استاد تأملي‌ كرد و گفت: آري‌، هيچ بعيد نيست امكان دارد كه چيزي‌ در ذهن گوينده سخن باشد كه به ذهن مخاطب نيايد و شنونده از ظاهر كلام گوينده چيزي‌ بفهمد كه وي‌ خلاف آن را اراده كرده باشد/

استاد كه مي‌دانست شاگرد او چنين سؤالي‌ را از پيش خود نمي‌تواند مطرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد كرد و گفت: تو را قسم مي‌دهم كه حقيقت را به من بگويي‌، چنين سؤالي‌ از كجا به فكر تو خطور كرد؟

شاگرد: چه ايرادي‌ دارد كه چنين سؤالي‌ به ذهن خود من آمده باشد؟استاد: نه، تو هنوز زود است كه به چنين مسائلي‌ رسيده باشي‌، به من بگو اين سؤال را از كجا ياد گرفتهاي‌؟

شاگرد: حقيقت اين است كه، «ابو محمد» (امام حسن عسكري‌ - عليه السلام -) مرا با اين سؤال آشنا نمود/

استاد: اكنون واقع امر را گفتي‌. سپس افزود: چنين سؤالهايي‌ تنها زيبنده اين خاندان است (آنان هستند كه مي‌توانند حقيقت را آشكار سازند)(31)/

آنگاه استاد با درك واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشي‌ روشن كردند و آنچه را كه به عقيده خود درباره «تناقضهاي‌ قرآن» نوشته بود تماماً سوزاند!(32)

ب - مشت راهب باز مي‌شود!

يك سال در سامرّأ قحطي‌ سختي‌ پيش آمد. «معتمد»، خليفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقأ (طلب باران9 بروند. مردم سه روز پي‌ در پي‌ براي‌ نماز به مصلاّ رفتند و دست به دعا بر داشتند، ولي‌ باران نيامد. روز چهارم «جاثِليق»، بزرگ اسقفان مسيحي‌، همراه مسيحيان و راهبان به صحرا رفت. يكي‌ از راهبان هر وقت دست خود را به سوي‌ آسمان بلند مي‌كرد باراني‌ درشت فرو مي‌باريد. روز بعد نيز جاثليق همان كار را كرد و آنقدر باران آمد كه ديگر مردم تقاضاي‌ باران نداشتند، و همين امر موجب شگفت مردم و نيز شك و ترديد و تمايل به مسيحيت در ميان بسياري‌ از مسلمانان شد. اين وضع بر خليفه ناگوار آمد و ناگزير امام را كه زنداني‌ بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را درياب كه گمراه شدند!

امام فرمود: از جاثليق و راهبان بخواه كه فردا سه شنبه به صحرا بروند/

خليفه گفت: مردم ديگر باران نمي‌خواهند، چون به قدر كافي‌ باران آمده است، بنابراين به صحرا رفتن چه فايدهاي‌ دارد؟

امام فرمود: براي‌ آنكه اًّن شأ اََ تعالي‌ شك و شبهه را برطرف سازم/

خليفه فرمان داد پيشواي‌ مسيحيان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسكري‌ - عليه السلام - نيز در ميان جمعيت عظيمي‌ از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسيحيان و راهبان براي‌ طلب باران دست به سوي‌ آسمان برداشتند. آسمان ابري‌ شد و باران آمد. امام فرمان دست راهب معيني‌ را بگيرند و آنچه در ميان انگشتان اوست بيرون آوردند. در ميان انگشتان او استخوان سياه فامي‌ از استخوانهاي‌ آدمي‌ يافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچهاي‌ پيچيد و به راهب فرمود: اينك طلب باران كن! راهب اين بار نيز دست به آسمان برداشت، اما بعكس ابر كنار رفت و خوشيد نمايان شد! مردم شگفت زده شدند. خليفه از امام پرسيد:

اين استخوان چيست ؟

امام فرمود: اين استخوان پيامبري‌ از پيامبران الهي‌ است كه از قبور برخي‌ پيامبران برداشتهاند و استخوان هيچ پيامبري‌ ظاهر نمي‌گردد جز آنكه باران نازل مي‌شود. خليفه امام را تحسين كرد. استخوان را آزمودند، ديدند همان طور است كه امام مي‌فرمايد/

اين حادثه باعث شد كه امام از زندان آزاد شود و احترام او در افكار عمومي‌ بالا رود. در اين هنگام امام از فرصت استفاده كرده و آزادي‌ ياران خود را كه با آن حضرت در زندان بودند، از خليفه خواست و او نيز خواسته حضرت را به جا آورد(33)/

2 - ايجاد شبكه ارتباطي‌ با شيعيان

در زمان امام عسكري‌ - عليه السلام - تشيع در مناطق مختلف و شهرهاي‌ متعددي‌ گسترش و شيعيان در نقاط فراواني‌ تمركز يافته بودند. شهرها و مناطقي‌ مانند: كوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن ري‌ آذربايجان، سامّرأ، جرجان و بصره از پايگاههاي‌ شيعيان به شمار مي‌رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلي‌، سامرّأ، كوفه بغداد قم و نيشابور از اهميت ويژهاي‌ برخوردار بود(34)/

گستردگي‌ و پراكندگي‌ مراكز تجمع شيعيان، وجود سازمان ارتباطي‌ منظمي‌ را ايجاب مي‌كرد تا پيوند شيعيان را با حوزه امامت از يك سو، و ارتباط آنان را با همديگر از سوي‌ دوم برقرار سازد، و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني‌ و سياسي‌ رهبري‌ و سازماندهي‌ كند/

اين نياز، از زمان امام نهم احساس مي‌شد و چنانكه در سيره آن حضرت و امام دهم توضيح داديم، شبكه ارتباطي‌ وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراري‌ چنين سيستمي‌، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته مي‌شد/

اين برنامه در زمان امام عسكري‌ - عليه السلام - نيز تعقيب گرديد: به گواهي‌ اسناد و شواهد تاريخي‌، امام عسكري‌ - عليه السلام - نمايندگاني‌ از ميان چهرههاي‌ درخشان و شخصيتهاي‌ برجسته شيعيان، برگزيده، در مناطق متعدد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بود و از اين طريق پيروان تشيع را در همه مناطق زير نظر داشت. از ميان اين نمايندگان، مي‌توان از «ابراهيم بن عبده»، نماينده امام در «نيشابور»، ياد كرد/

امام طي‌ نامه مفصلي‌ خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور، پس از توضيح نقش امامت در هدايت امت اسلامي‌، تشريح ضرورت و اهميت پيروي‌ از امامان و هشدار از سرپيچي‌ از فرمان امام نوشت:

«... اي‌ اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستي‌ تا وي‌ به آنچه من در نامهاي‌ كه توسط محمد موسي‌ نيشابوري‌ فرستادهام عمل كند. تو و همه كساني‌ كه در شهر تو هستند موظفيد بر اساس نامه مزبور عمل كنيد/

ابراهيم بن عبده اين نامه مرا براي‌ همه بخواند تا جاي‌ سؤال و ابهامي‌ باقي‌ نماند... درود و رحمت فراوان خدا بر ابراهيم بن عبده و بر تو و همه پيروان ما باد! همه كساني‌ كه از پيروان من و از مردم شهر تواند و اين نامه را بخوانند و كساني‌ كه در آن ناحيه از حق منحرف نشدهاند، بايد حقوق مالي‌ ما را به ابراهيم بن عبده بپردازند و او نيز بايد آن را به «رازي‌»(35) يا به كسي‌ كه وي‌ معرفي‌ مي‌كند، تحويل بدهد، و اين دستور من است..»(36)/

از اين نامه، علاوه بر موضوع جمع آوري‌ وجوه مالي‌ شيعيان كه اهميت بسزايي‌ در تقويت و تحكيم وضع اقتصادي‌ جبهه تشيع داشت، استفاده مي‌شود كه نمايندگان امام داراي‌ سلسله مراتبي‌ بودند و حوزه فعاليت هر كدام از آنان مشخص بود و وجوه جمع آوري‌ شده مي‌بايست در نهايت به دست وكيل اصلي‌ برسد و او به امام برساند/

امام، گويا براي‌ تقويت و تثبيت موقعيت ابراهيم بن عبده و نيز براي‌ روشن ساختن شعاع حوزه فعاليت او، طي‌ نامهاي‌ به «عبداََ بن حَمْدِويه بيهقي‌» چنين نوشت:

«من ابراهيم بن عبده را براي‌ دريافت حقوق مالي‌ آن سامان و ناحيه شما منصوب كردم و او را وكيل امين و مورد اعتماد خويش نزد پيروان خود قرار دادم. تقوا در پيش گيريد و مراقب باشيد و وجوه مالي‌ واجب را بپردازيد كه هيچ كس در ترك يا تأخير پرداخت آن معذور نيست...»(37)

گويا برخي‌ از شيعيان در مورد اصالت خط و نامه امام درباره ابراهيم ايجاد شبهه و ترديد كرده احتمال داده بودند كه مجعول باشد، از اينرو امام طي‌ نامه جداگانهاي‌ نوشت:

«نامه اي‌ كه درباره وكالت ابراهيم از ناحيه من - جهت دريافت حقوق مالي‌ مربوط به من از شيعيان آن منطقه - رسيده، به خط خود من است...»(38)

يكي‌ ديگر از نمايندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبداََ قمي‌ اشعري‌»، از ياران خاص امام و از شخصيتهاي‌ بزرگ شيعي‌ در قم، بود/

بعضي‌ از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بين قميها و امام و از جمله اصحاب خاص آن حضرت ياد كردهاند(39). اما دانشمندان ديگر، او را وكيل و نماينده امام دانستهاند(40). از روايتي‌ در «بحار الأنوار» استفاده مي‌شود كه او نماينده امام در موقوفات قم بوده است(41)/

«محمد بن جرير طبري‌» مي‌نويسد: احمد بن اسحاق قمي‌ اشعري‌، استاد شيخ صدوق، نماينده امام ابو محمد عسكري‌ بود. وقتي‌ كه آن حضرت درگذشت، وكالت حضرت صاحب الزمان را به عهده گرفت. از طرف حضرت نامه هايي‌ خطاب به او صادر مي‌شد، و او وجوه و حقوق مالي‌ قم و اطراف آن را گرد آوري‌ نموده و به امام مي‌رساند(42). احمد بن اسحاق صدو شصت كيسه طلا و نقره را كه از شيعيان قم گرفته بود، به امام تسليم كرد(43) و اين، حجم چشمگير و جوه جمع آوري‌ شده را نشان مي‌دهد/

«ابراهيم بن مهزيار» اهوازي‌، يكي‌ ديگر از وكلاي‌ امام بود. اموالي‌ از بيت المال نزد او جمع آوري‌ شده بود و موفق نشده بود به حضرت عسكري‌ تحويل دهد. پس از شهادت امام، هنگامي‌ كه ابراهيم بيمار شد، به فرزندش محمد وصيت كرد كه آن اموال را به محضر حضرت صاحب الزمان برساند. او نيز اين مأموريت را انجام داد و به جاي‌ پدرش به نمايندگي‌ امام دوازدهم منصوب گرديد(44)/

در رأس سلسله مراتب وكلاي‌ امام، «محمد بن عثمان عَمْري‌» قرار داشت كه وكلاي‌ ديگر، به وسيله او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوه جمع آوري‌ شده را به وي‌ تحويل مي‌دادند و او به محضر امام مي‌رساند(45)

پيكها و نامه ها

علاوه بر شبكه ارتباطي‌ وكالت، امام از طريق اعزام پيكها نيز با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مي‌ساخت و از اين رهگذر مشكلات آنان را برطرف مي‌كرد. در اين زمينه، به عنوان نمونه، مي‌توان از فعاليتهاي‌ «ابوالأديان»، يكي‌ از نزديكترين ياران امام ياد كرد(46). او نامهها و پيامهاي‌ امام را به پيروان آن حضرت مي‌رساند، و متقابلاً نامهها، و سؤالها، مشكلات، خمس و ديگر وجوه ارسالي‌ شيعيان را دريافت نموده و در سامرّأ به محضرامام عسكري‌ مي‌رساند. آخرين مأموريت او را كه در روزهاي‌ آخر حيات امام عسكري‌ رخ داد، در بخش جريان شهادت آن حضرت توضيح خواهيم داد/

گذشته از پيكها، امام از طريق مكاتبه نيز باشيعيان ارتباط برقرار مي‌ساخت و از اين رهگذر آنان را زير چتر هدايت خويش قرار مي‌داد. نامهاي‌ كه امام به «ابن بابويه» نوشته - و در بخش تقويت و توجيه سياسي‌ عناصر مهم شيعه از آن ياد خواهيم كرد - نمونهاي‌ از اين نامهها است(47). از اين گذشته، امام دو نامه به شيعيان قم و آبه (آوه) نوشته است كه متن آنها در كتابهاي‌ ما مضبوط است(48). نامههاي‌ ديكري‌ نيز به مناسبتهاي‌ ديگر از امام در دست است(49) بر اساس روايتي‌، امام عسكري‌ بامداد روز هشتم ربيع الأول سال 260 ه'، اندكي‌ پيش از رحلت، نامههاي‌ فراواني‌ به مردم مدينه نوشت(50)

3 - فعاليتهاي‌ سرّي‌ سياسي‌

امام عسكري‌ - عليه السلام - بررغم تمامي‌ محدوديتهاي‌ و كنترلهايي‌ كه از طرف دستگاه خلافت به عمل مي‌آمد، يك سلسله فعاليتهاي‌ سرّي‌ سياسي‌ را رهبري‌ مي‌كرد كه با گزينش شيوههاي‌ بسيار ظريف پنهانگاري‌، از چشم بيدار و مراقب جاسوسان دربار، بدور مي‌ماند. در اين زمينه نمونههاي‌ فراواني‌ به چشم مي‌خورد كه ذيلاً دو مورد آن را از نظر خونندگان محترم مي‌گذرانيم:

1 - «عثمان بن سعيد عَمْري‌» كه از نزديكترين و صميمي‌ترين ياران امام بود(51)،زير پوشش روغن فروشي‌ فعاليت مي‌كرد. شيعيان و پيروان حضرت عسكري‌ - عليه السلام - اموال و وجوهي‌ را كه مي‌خواستند به امام تحويل دهند، به او مي‌رساندند و او آنها را در ظرفها و مشكهاي‌ روغن قرار داده و به حضور امام مي‌رساند(52)/

2 - «داود بن اسود»، خدمتگزار امام كه مأمور هيزم كشي‌ و گرم كردن حمام خانه حضرت عسكري‌ بود، مي‌گويد: اين چوب را بگير و نزد «عثمان بن سعيد» ببر و به او بده.