مختصري از زندگاني امام شناخت مهدي (عج)
علل سياسي - اجتماعي غيبت
شكي نيست كه رهبري پيشوايان الهي به منظور هدايت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و اين امر در صورتي ميّسر است كه آنها آمادگي بهره برداري از اين هدايت الهي را داشته باشند. اگر چنين زمينه مساعدي در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسماني در بين مردم ثمري نخواهد داشت.
متأسفانه فشارها و تضييقاتي كه بويژه از زمان امام جواد - عليه السلام - به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديتهاي فوق العادهاي كه برقرار گرديد - به طوري كه فعاليتهاي امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد - نشان داد كه زمينه مساعد جهت بهره مندي از هدايتها و راهبريهاي امامان در جامعه (در حدّ نصاب لازم) وجود ندارد. ازينرو حكمت الهي اقتضا كرد كه پيشواي دوازدهم، بتفصيلي كه خواهيم گفت، غيبت اختيار كند تا موقعي كه آمادگي لازم در جامعه به وجود آيد.
البته همه اسرار غيبت بر ما روشن نيست ولي شايد نكتهاي كه گفتيم رمز اساسي غيبت باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روي سه موضوع تكيه شده است:
الف - آزمايش مردم
چنانكه ميدانيم يكي از سنتهاي ثابت الهي، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاكان است. صحنه زندگي همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروي از اوامر خداوند تربيت يافته و به كمال برسند و استعدادهاي نهفته آنان شكوفا گردد.
در اثر غيبت حضرت مهدي، مردم آزمايش ميشوند: گروهي كه ايمان استواري ندارند، باطنشان ظاهر ميشود و دستخوش شك و ترديد ميگردند و كساني كه ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگي در برابر شدائد، پختهتر و شايستهتر ميگردند و به درجات بلندي از اجرا و پاداش الهي نائل ميگردند.
امام موسي بن جعفر - عليه السلام - فرمود: هنگامي كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا كسي شما را از دين خارج كند. او ناگزير غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گروهي از مؤمنان از عقيده خويش بر ميگردند. خداوند به وسيله غيبت، بندگان خويش را آزمايش ميكند...(16)
از سخنان پيشوايان اسلام بر ميآيد كه آزمايش به وسيله غيبت حضرت مهدي، از سختترين آزمايشهاي الهي است (17). و اين سختي از دو جهت است:
1 - از جهت اصل غيبت، كه چون بسيار طولاني ميشود بسياري از مردم دستخوش شك و ترديد ميگردند. برخي در اصل تولد و برخي ديگر در دوام عمر آن حضرت شك ميكنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراي شناخت عميق، كسي بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقي نميماند. پيامبر اسلام 9 ضمن حديث مفصلي ميفرمايد: مهدي از ديده شيعيان و پيروانش غايب ميشود و جز كساني كه خداوند دلهاي آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نميمانند (18).
2 - از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاي ناگوار كه در دوران غيبت رخ ميدهد و مردم را دگرگون ميسازد، به طوري كه حفظ ايمان و استقامت در دين، كاري سخت دشوار ميگردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار ميگيرد. (19)
ب - حفظ جان امام
خداوند، به وسيله غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگي در ميان مردم ظاهر ميشد، او را ميكشتند (چنانكه تفصيل آن را نوشتيم). بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود، باز جان او به خطر ميافتد و به انجام مأموريت الهي و اهداف بلند اصلاحي خود موفق نميگردد.
«زراره»، يكي از ياران امام صادق - عليه السلام - ميگويد: امام صادق - عليه السلام - فرمود: امام منتظر، پيش از قيام خويش مدّتي از چشمها غايت خواهد شد.
عرض كردم: چرا؟
فرمود: بر جان خويش بيمناك خواهد بود .(20)
ج - آزادي از يوغ بيعت با طاغوتهاي زمان
پيشواي دوازدهم، هيچ رژيمي را، حتي از روي تقيه، به رسميّت نشناخته و نميشناسد. او مأمور به تقيه از هيچ حاكم و سلطاني نيست و تحت حكومت و سلطنت هيچ ستمگري در نيامده و در نخواهد آمد، چرا كه مطابق وظيفه خود عمل ميكند و دين خدا را به طور كامل و بي هيچ پرده پوشي و بيم و ملاحظهاي اجرا ميكند. بنابراين جاي هيچ عهد و ميثاق و بيعت با كسي و مراعات و ملاحظه نسبت به ديگران باقي نميماند.
«حسن بن فضّال» ميگويد: امام هشتم فرمود: گويي شيعيانم را ميبينم كه هنگام مرگ سومين فرزندم (امام حسن عسكري) در جستجوي امام خود، همه جا را ميگردند اما او را نمييابند.
عرض كردم: چرا غايب ميشود؟
فرمود: براي اينكه وقتي با شمشير قيام ميكند، بيعت كسي در گردن وي نباشد. (21)
غيبت صغري و كبري
چنانكه گفتيم، غيبت امام مهدي به دو دوره تقسيم ميشود: «غيبت صغري» و «غيبت كبري».
غيبت صغري از سال 260 هجري (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعني حدود 69 سال بود. (22) در دوران غيبت صغري، ارتباط شيعيان با امام بكلي قطع نبود و آنان، به گونهاي خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنكه: در طول اين مدّت، افراد مشخصي (كه ذكرشان خواهد آمد) به عنوان «نايب خاص» با حضرت در تماس بودند و شيعيان ميتوانستند به وسيله آنان مسائل و مشكلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتي گاه به ديدار امام نائل شوند. ازينرو ميتوان گفت در اين مدّت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را ميتوان دوران آماده سازي شيعيان براي غيبت كبري دانست كه طي آن، ارتباط شيعيان با امام، حتي در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعني فقهاي واجد شرائط و آشنايان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غيبت كبري يكباره و ناگهان رخ ميداد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاي مدبرانه امامان پيشين، در طول غيبت صغري، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت كامل آغاز گرديد. همچنين امكان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغري، و نيز شرفيابي برخي از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت كرد. (23)
با سپري شدن دوره غيبت صغري، غيبت كبري و دراز مدّت امام آغاز گرديد كه تاكنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زماني كه خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلي، پيشگويي شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاي حديث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اكتفا ميكنيم:
1 - امير مؤمنان - عليه السلام - فرمود:
(امام) غايب ما، دو غيبت خواهد داشت كه يكي طولانيتر از ديگري خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها كساني در اعتقاد به امامتش پايدار ميمانند كه داراي يقيني استوار و معرفتي كامل باشند. (24)
2 - امام باقر - عليه السلام - فرمود:
(امام) قائم دو غيبت خواهد داشت كه در يكي از آن دو: خواهند گفت: او مرده است...(25)
3 - ابوبصير ميگويد، به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم: امام باقر ميفرمود: قائم آل محمد 9 دو غيبت خواهد داشت كه يكي طولانيتر از ديگري خواهد بود.
امام صادق - عليه السلام - فرمود: بلي، چنين است...(26)
4 - حضرت صادق - عليه السلام - فرمود:
امام قائم دو غيبت خواهد داشت: يكي كوتاه مدّت و ديگري دراز مدّت...(27)
سير تاريخ، صحت اين پيشگوييها را تأييد كرد و همچنانكه پيشوايان قبلي فرموده بودند، غيبتهاي دو گانه امام عينيّت يافت.
نُوّاب خاص (28)
نايبان خاص حضرت مهدي در دوران غيبت صغري، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماي پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نوّاب اربعه» ناميده شدهاند. اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از:
1 - ابو عَمْرو عثمان بن سعيد عَمْري،
2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمْري،
3 - ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي،
4 - ابو الحسن علي بن محمد سَمَري.
البته امام زمان - عليه السلام - وكلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، ري آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت ميرساندند (29) و از سوي امام در مورد آنان «توقيع» هايي (30) صادر ميشده است. (31) و يا - آن گونه كه بعضي از محققان احتمال دادهاند - سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتي عامّ و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وكالت و نيابت داشتهاند (32). مانند:
محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزْ بن اليسع (33)، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34)، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، محمد بن علي بن بلال، عمر اهوازي، و ابو محمد و جنائي (36).
1 - ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمري
عثمان بن سعيد از قبيله بني اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكري» نيز ناميده ميشد. در محافل شيعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) ياد ميشد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاي سياسي، روغن فروشي ميكرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وي تحويل ميدادند، در ظرفهاي روغن قرار داده به محضر امام عسكري ميرساند. (37)او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتني است كه عثمان بن سعيد قبلاً نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادي و حضرت عسكري - عليهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شيعه ميباشد، ميگويد:
محمد مهدي
روزي به محضر امام هادي رسيدم و عرض كردم: من گاهي غايب و گاهي (در اينجا) حاضر و وقتي هم كه حاضرم هميشه نميتوانم به حضر شما برسم. سخن چه كسي را بپذيرم و از چه كسي فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عَمْرو (عثمان بن سعيد عَمْري)، فردي امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من ميگويد و آنچه به شما برساند، از طرف من ميرساند».
احمد بن اسحاق ميگويد: پس از رحلت امام هادي - عليه السلام - روزي به حضور امام عسكري - عليه السلام - شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عَمْرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگي و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من ميگويد و آنچه به شما برساند از طرف من ميرساند. (39)
پس از رحلت امام عسكري، مراسم تغسيل و تكفين و خاكسپاري آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدي انجام داد.(40) نيز همو بود كه روزي در حضور جمعي از شيعيان به فرمان امام عسكري - عليه السلام - و به نمايندگي از طرف آن حضرت، اموالي را كه گروهي از شيعيان يمن اورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبني بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدي خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدي كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعيد) ميگويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (42)
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخي احتمال دادهاند او بين سالهاي 260 - 267 در گذشته باشد و برخي ديگر فوت او را در سال 280 دانستهاند. (43)
2 - محمد بن عثمان بن سعيد عَمْري
محمد بن عثمان نيز همچون پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگواري مورد قبول و احترام شيعيان (44) و از ياران مورد اعتماد امام عسكري - عليه السلام - بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» كه به چه كسي مراجعه كند؟ فرمود: عَمْري (عثمان بن سعيد)، و پسرش، هر دو، امين و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من ميرسانند، و آنچه به تو بگويند از طرف من ميگويند. سخنان آنان را بشنو از آنان پيروي كن، زيرا اين دو تن مورد اعتماد و امين منند. (45)
پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غايب توقيعي مبني بر تسليت وفات او و اعلام نيابت فرزندش «محمد» صادر شد. (46)
«عبد اََ بن جعفر حِمْيَري» ميگويد: وقتي كه عثمان بن سعيد در گذشت، نامهاي با هما خطي كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه ميكرد، براي ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعيد) به جاي پدر منصوب شده بود. (47)
همچنين اما، ضمن توقيعي در پاسخ سؤالات «اسحاق بن يعقوب»، چنين نوشت: خداوند از عثمان بن سعيد و پدرش، كه قبلاً ميزيست، راضي و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است (48).
ابو جعفر تأليفاتي در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسين بن روح، سومين نايب امام (و يا به دست ابو الحسن سمري، نايب چهارم) رسيده است. (49)
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول اين مدّت، وكلاي محلّي و منطقهاي را سازماندهي و بر فعاليتشان نظارت ميكرد و به اداره امور شيعيان اشتغال داشت. توقيعهاي متعددي از ناحيه امام صادر، و توسط او به ديگران رسيد. او سرانجام در سال 304 يا 305 درگذشت. (50)
او پيش از مرگ، از تاريخ وفات خود خبر داد، و دقيقاً در همان تاريخي كه گفته بود، در گذشت. (51)
3 - ابو القاسم حسين بن روح نوبختي
در روزهاي آخر عمر ابو جعفر، گروهي از بزرگان شيعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنيا رفتم، به امر امام، جنشين من و نايب امام «ابو القاسم حسين بن روح نوبختي» خواهد بود. به او مراجعه كنيد و در كارهايتان به او اعتماد نماييد. (52)
حسين بن روح، از دستياران نزديك نايب دوم بود و عَمري از مدتها پيش، براي تثبيت امر نيابت او زمينه سازي ميكرد و شيعيان را جهت تحويل اموال، به او ارجاع ميداد و او، رابط بين عثمان بن سعيد و شيعيان بود. (53)
حسين بن روح، كتابي در فقه شيعه به نام «التأديب» تأليف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاي قم فرستاد. آنان پس از بررسي، در پاسخ نوشتند، جز در يك مسئله، همگي مطابق فتاواي فقهاي شيعه است. (54) بعضي از معاصرين او، عقل و هوش و درايت وي را تحسين كرده و ميگفتند: به تصديق موافق و مخالف، حسين بن روح از عاقلترين مردم روزگار است. (55) نوبختي در دوران حكومت «مقتدر»، خليفه عباسي، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. (56) و سرانجام، بعد از بيست و يك سال فعاليّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. (57)
4 - ابو الحسن علي بن محمد سَمَري (58)
به فرمان امام عصر (59) وبا وصيت و معرفي نوبختي، پس از حسين بن روح، علي بن محمد سمري منصب نيابت خاص و اداره امور شيعيان را عهده دار گرديد. (60)
سمري از اصحاب و ياران امام عسكري - عليه السلام - بوده است. (61) او تا سال 329 كه ديده از جهان فرو بست، مسئوليت نيابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پيش از وفات او توقيعي از ناحيه امام به اين مضمون خطاب به وي صادر شد:
اي علي بن محمد سمري! خداوند در سوك فقدان تو پاداشي بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت. كارهايت را مرتب كن و هيچ كس را به جانشيني خويش مگمار. دوران غيبت كامل فرا رسيده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتي طولاني و قساوت دلها و پر شدن زمين ازستم خواهد بود. افرادي نزد شيعيان من مدّعي مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نايب خاص) خواهند شد. آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج «سفياني» و «صيحه آسماني» (62) چنين ادعايي بكند، دروغگو و افترا زننده است و هيچ حركت و نيرويي جز به خداوند عظيم نيست. (63)
در ششمين روز پس از صدور توقيع، ابو الحسن سمري از دنيا رفت. (64) پيش از مرگش از وي پرسيدند: نايب بعد از تو كيست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسي را معرفي كنم. (65)
با در گذشت ابو الحسن سمري دوره جديدي در تاريخ شيعه آغاز گرديد كه به دوران غيبت كبري معروف است و ما در صفحات آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
وظايف و فعاليتهاي اساسي نوّاب خاص
انتخاب نواب خاص از سوي امام دوزدهم، در واقع ادامه و توسعه فعاليت شبكه ارتباطي «وكالت» بود كه گفتيم از زمان پيشواي نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادي و امام عسكري - عليهما السلام - گسترش چشمگيري يافته بود، و اينك در زمان امام قائم به اوج رسيده بود. وظايف و فعاليتهاي اساسي نوّاب خاص را ميتوان در چند مورد زير خلاصه كرد:
رالف - پنهان داشتن نام و مكان امام
گرچه امكارؤيت حضرت مهدي - عجل اََ تعالي فرجه - در دوران غيبت صغري براي نوّاب خاص و برخي از شيعيان وجود داشت و گهگاه ديدارهايي صورت ميگرفت (66) امّا به دليل مشكلات سياسي، هر يك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاي محل او در سطح عمومي خودداري ورزند. زيرا در غير اين صورت، جان امام از سوي حكومت وقت به خطر ميافتاد. اين سياست استتار و پنهانكاري، دقيقاً بر اساس دستور و راهنمايي خود امام صورت ميگرفت. چنانكه روزي ابتدأاً و بدون اينكه سؤالي از حضرت در اين باره شده باشد، توقيعي به اين مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفير دوم) صادر شد:
كساني كه از اسم (من) ميپرسند، بايد بدانند اگر سكوت كنندبهشت، و اگر حرفي بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اينان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش ميسازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان ميدهند. (67)
همچنين روزي عبيد اََ بن جعفر حميري و احمد بن اسحق اشعري، كه هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شيعيان برجسته و صميمي بودند، در ديداري كه با عثمان بن سعيد (سفير اوّل) داشتند از وي پرسيدند: آيا جانشين امام عسكري - عليه السلام - را ديده است؟ وي پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش كردند، وي از گفتن آن خودداري كرد و گفت:
بر شما حرام است كه در اين باره پرسش كنيد، و من اين سخن را از پيش خود نميگويم - چه اختياري ندارم كه حلالي را حرام يا حرامي را حلال كنم - بلكه اين، به دستور خود اوست، زيرا حكومت (عباسي) بر اين باور است كه امام عسكري در گذشته و فرزندي از خود باقي نگذاشته است، و به همين دليل نيز ارثيه او را بين كساني تقسيم كردند كه وارث آن حضرت نبودند (جعفر كذاب و مادر حضرت عسكري) و اين موضوع با صبر و سكوت امام روبرو گرديد، و اينك كسي جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند يا چيزي از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقيب قرار ميگيرد. زينهار! زينهار! خدا را در نظر بگيريد و از اين بحثها خودداري كنيد. (68)
در زمان نيابت ابوالقاسم حسين بن روح، از ابوسهل نوبختي كه از بزرگان شيعيان بود، سؤاتل كردند كه چگونه تو، به اين سِمَت انتخاب نشدي و حسين بن روح انتاب شد؟ وي پاسخ داد:
آنان كه او را به اين مقام برگزيدهاند، خود داناترند. كار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسي نبن روح مكان امام را ميدانستم، شايد اگر در فشار قرار ميگرفتم، محل او را نشان ميدادم، ولي اگر اما زير عباي ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم كنند، هرگز لباس خود را كنار نميزند! (69)
ب - سازماندهي وكلا
چنانكه گفتيم نمايندگان و وكلاي محلي امام در عصر غيبت - با اختيارات گوناگون و حزههاي فعاليت متفاوتي كه داشتند - در مناطق تمركز شيعيان مستقر بودند و هر چند در زمان پيشواي دهم و يازدهم اين دسته از وكلا معمولاً توسط وكيل اوّل با امام تماس ميگرفتند، امّا در هر حال امكان ارتباط مستقيم با خود امام نيز براي آنان وجود داشت، ولي در عصر غيبت صغري امكان ارتباط مستقيم كلاً قطع گرديد و وكلاي فرعي و منطهاي امام در بلاد مختلف كه اسامي گروهي از آنان قبلاً گذشت - (70) ناگزير منحصراً زير نظر نايب خاصّ، انجام وظيفه ميكردند و نامهها و سؤالات و وجوه شرعي شيعيان را توسط نايب خاص به محضر امام غايب ميرساندند. چنانكه قبلاً اشاره كردمي، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زير نظر او فعاليت ميكردند. (71)
نوّاب خاصّ، در مقابل دريافت وجوه و اموال، قبض نميدادند ولي شيعيان از وكلاي ديگر قبض مطالبه ميكردند. بنا به نقل شيخ طوسي، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصي به توصيه او، اموال مربوط به امام را به حسين بن روح ميپرداخت، و از او قبض مطالبه ميكرد. به دنبال شكوه حسين بن روح از اين بابت، محمد بن عثمان دستور داد كه از وي قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسيده است. (72)
ج - اخذ و توزيع اموال متعلق به امام
نوآب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شيعيان مستقيماً يا توسط وكلاي محلي ميپرداختند، تحويل ميگرفتند و به هر طريقي كه ممكن بود به امام ميرساندند، يا در مواردي كه امام دستور ميداد مصرف ميكردند.
در روزهاي شهادت امام عسكري - عليه السلام - گروهي از شيعيان قم و بعضي ديگر از مناطق ايران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. اين گروه، اموالي را از طرف شيعيان مناطق خود آورده بودند تا تحويل امام بدهند و وقتي از جانشين امام عسكري پرسش كردند، بعضيها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشاني و خصوصيات پولها و اموال را از جعفر پرسيدند تا معلو شود كه وي داراي علم امامت است يا خير؟ وقتي كه جعفر از پاسخ درماند، از تحويل اموال به وي خودداري كردند و ناگزير به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.
در بيرون سامّرأ، پيك سرّي حضرت بقيْ اََ - عجل اََ تعالي فرجه الشريف - آنان را به محضر امام راهنمايي كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصيات تمامي پولها و امول را بيان فرمود، اموال را تحويل ايشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از اين چيزي به سامّرأ نياوريد. من شخصي را در بغداد معيّن ميكنم، اموال را به او ميدهيد و توقيع توسط او صادر ميگردد. (73) از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعيد را به نيابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظايف خود را آغاز كرد.
د - پاسخگويي به سؤالات فقهي و مشكلات عقيدتي
حوزه فعاليت نواب اربعه تنها به مواردي كه شمرديم محدود نميشد، بلكه دايره فعاليت آنها شامل پاسخگويي به همه گونه سؤالات فقهي و شرعي، حل مشكلات عقيدتي و نيز ميارزه علمي با شبهاتي ميشد كه مخالفان مطرح ميكردند و از اين راه در تضعيف عقايد و پريشاني فكري شيعيان ميكوشيدند.
نواب خاصّ، اين وظايف را با استفاده از آموزشهاي امام و دانش بسيار بالايي كه داشتند، به بهترين وجهي انجام ميدادند. نگاهي گذرا به كارنامه سفارت اين چهار شخصيت بزگر، ابعاد گسترده كوششها و موفقيهاي آنان را در اين زمينه نشان ميدهد.
آنان از يك سو، وسوسههاي مربوط به انكار وجود امام را، از راههاي گوناگون خنثي ميكردند و در اين راستا، گاه ناگزير، پرده از ديدارهاي سرّي خود را امام بر ميداشتند (74) و گاهي نيز توقيعي از سوي حضرت در اين باره صادر ميشد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان ميشتافت. (75)
از سوي ديگر، سؤالات فقهي و شرعي شيعيان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را ميگرفتند و به مردم ابلاغ ميكردند. به عنوان نمونه، ميتوان از توقيعي نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طي آن به پرسشهاي «اسحاق بن يعقوب» در زمينههاي گوناگون پاسخ داده شده است. (76) همچنين ميتوان توقيع مفصلي ياد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماينده مردم قم، «محمد بن عبداََ بن جعفر حميري»، صادر گرديد. (77)
از اين گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتي با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم ميساختند و تأكيد ميكردند كه اين پاسخها را از امام آموختهاند. چنانكه حسين بن روح، در يك مجلس مناره، پاسخ شخصي را كه شبههاي در مورد شهادت امام حسين - عليه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بيان نمود و فرداي آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به يكي از شيعيان - كه فكر ميكرد پاسخها تراوش فكري خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم يا باد تندي مرا به محل دروري پرتاب كند، در نظرم بهتر از اين است كه در دين خدا رأي و نظريه شخصي خود را اظهار كنم. مطالبي كه ديروز شنيدي از حجت خدا شنيده شده است. (78)
همچينين وي در پاسخ پرسش يكي از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسي بن جعفر - عليه السلام - و اينكه آيا پيشوايان معصوم همه، با شمشير يا با مسموميّت در گذشتهاند و نيز راز برتري حضرت فاطمه - عليها السلام - نسبت به دختران ديگر پيامبر اسلام 9، توضيحات روشن و قانع كنندهاي داد كه تحسين دانشمند مزبور را بر انگيخت و گفت: در اين باره پاسخي از اين بهتر و كوتاهتر از كسي نشنيدهام (79).
ه'- مبارزه با مدّعيان دروغين نيابت
مبارزه با غلات و مدّعيان دروغين بابيّت و نيابت و وكالت و افشاي ادعاهاي باطل آنان را نيز بايد به فعاليتهاي نواب اربعه افزود. چنانكه درسيره امام هادي توضيح داديم، گروهي از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بي اساس از قبيل ربوبيت والوهيت ائمه، مقاماتي براي خود ادعا ميكردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را ميگرفتند و اين موضوع موجبات بد نامي شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتي براي ائمه به وجود آمده بود.