نقش خانواده در تربیت انسان از دیدگاه امام خمینی (ره)
گفت جبريلا بپر اندر پيام گفت: رو من حريف تو نيام
اين جا ديگر من حريف تو نيستم. از اين جا به بعد كار كساني است كه به طور ارادي كمال به دست آورده اند نه كار ما ملائكه كه كمالمان تكويني است. به زبان ديگر، فرشتگان در كمال خود هنرمندي به خرج ندادهاند، بلكه آن چه دارند، خدا به آنها داده است؟ ولي انسان كامل آن چه دارد، خود به دست آورده است؟ يعني انسان كمال اكتسابي دارد و فرشتگان كمال طبيعي و تكويني.
پس با تعبير، معناي فرمايش الهي كه ميفرمايد: «اني اعلم ما لا تعلمون» اين است كه اگر انسان مربي خوب داشته باشد به جايي ميرسد كه فرشتگان مجبورند اعتراف كنند كه به جايگاه رفيع او دست پيدا نميكنند؟ يعني در آن جايي كه انسان كامل محرم است، جبرئيل با تمام عظمتش نيز نامحرم ميشود. اكنون سؤال اين جاست كه آدمي كه با رياضت به كمال دست مييابد چگونه بر فرشتهاي كه كمال طبيعي دارد، برتري مييابد؟ پاسخ اين سؤال در يك كلمه نهفته است:
اگر انسان از تربيت صحيح برخوردار باشد،
اگر اوليا و مربياني آگاه و با تقوا داشته
باشد، بدون شك چنان جايگاه رفيعي مييابد كه
فرشتگان نيز به آن راه نخواهند يافت.
كه فرشتگان نيز به آن راه نخواهند يافت و اگر چنين مواردي وجود نداشته باشد يا اتفاق نيفتد، بدون شك او موجودي ستمگر و خونريز، همچون استعمارگران اين عصر ميشود. اگر حيوانات درندهخو را با اين نوع انسانها مقايسه كنيم در خواهيم يافت كه حيوانات با تمام درندگي خود از چنين انسانهايي برترند، زيرا يك حيوان درنده خو به طور ذاتي و تكويني ميخورد و ميدرد و آن زمان كه شكم او پر شد، همه چيز را رها ميكند، ولي انسانهاي خونريز همچون بوش و شارون مقام به دست ميآورند، فساد ميكنند، خون ميريزند اما باز طالب مقام و فساد و خوناند. به تعبير امام: اگر انسان تربيت نشده باشد، از مغول خطرناكتر است.
مغولها در فرهنگ ما با كشتن انسانهاي بيگناه يكي از صفحات خونين تاريخ را به خود اختصاص داده و سمبل خونريزي شدهاند. از اين روست كه امام راحل با استفاده از اين مثل تاريخي موضوع تزكيه و تربيت را تبيين ميكنند؟ و به حق كه تربيت محور زندگي است و جان اسلام محسوب ميشود و اگر هستهي مركزي حركتهاي انسان بر مبناي تربيت سالم قرار نگيرد، اتفاقات ناگواري در كمين انسان خواهد بود.
علت اينكه انسان خليفهي خدا
در روي زمين شد، اين بود كه او اين
قابليت را داشت كه مظهر تجلي اسماي الهي شود.
بنا بر آنچه گفته شد، علت اين كه انسان خليفهي خدا در روي زمين شد، اين بود كه او اين قابليت را داشت كه مظهر تجلي اسماي الهي شود، يعني ويژگييي كه مختص انسان است. تنها در وجود اوست كه علم الهي، قدرت الهي، كمال مطلق الهي، حكم الهي و قهر الهي ميتواند جلوهگري پيدا كند و چون اين قابليت را دارد، جانشين خدا در زمين شده است.
البته روشن است كه اين قابليت به واسطهي دستگاه تربيت، يعني معلمان، مربيان، مادران و پدران ايجاد ميشود و از همين جاست كه رسالت عظيم انجمن اوليا و مربيان و كارشناسان آن مشخص ميگردد. بنابراين همواره بايد در كار خود، هدف بزرگي را كه براي ما طراحي كردهاند، پيش چشم داشته باشيم و در اين راه حتي اندكي به انحطاط كشيده نشويم.
اكنون سخن اين جاست كه تربيت نيز بايد تربيت الهي باشد تا «ارزش» ظاهر شود، زيرا هر چيزي كه با تربيت الهي پيوند خورد، ارزش پيدا ميكند. به طور مثال روز عاشورا، پانزده خرداد، سالروز شهادت حضرت فاطمه (س)، سالروز ارتحال امام (ره) و امثال اين زمانها، نمونههايياند كه به سبب پيوند با دين و يافتن جنبهي الهي از ارزش برخوردار شدهاند. همچنين مكانهايي مانند كعبه و حجرالاسود از آن جهت كه با دين ارتباط پيدا كردهاند، داراي ارزش و سمبل الهي شده اند و گرنه هزاران خانه و سنگ در دنيا وجود دارد، اما چرا ما انسانها كعبه و حجرالاسود و مانند آنها را متبرك ميدانيم؟ پاسخ اين است كه اينها نشانههايي از پروردگار متعال را در خود دارند.
نمونههايي از زمان و مكان كه به آنها اشاره شد، داراي روح، جان، عقل و اراده نيستند، با اين وجود همين كه با دين و خدا ارتباط پيدا كردند، ارزشمند و جاودانه ميشوند. حال اگر انسان داراي روح، جان، عقل و اراده با خداوند بزرگ ارتباط پيدا كند و از تربيت الهي برخوردار شود، چه خواهد شد؟ اين جاست كه سعادت به انسان روي ميآورد، رشد مييابد، داراي ارزش ميشود و به تعبيري جاودانه ميگردد؟ يعني عصر ما ويژگيهاي اعلاي ديني شدن و خدايي شدن را در وجود امام راحل (ره) به عينه مييابد؟ شخصيتي كه زمان، و حداقل زمانها، نظير ايشان را بسيار كم به خود ديده است، زيرا اگر شخصيتهايي مانند امام راحل و مقام معظم رهبري در كشورهايي مانند عراق وجود داشتند، امروز مدعيان حقوق بشر، يعني آمريكا و انگليس، نميتوانستند به اين راحتي خاك آن را اشغال كنند. نكتهي مهمي كه در اين جا وجود دارد آن است كه در زندگي خود چنين شخصيتهايي را به عنوان سرمشق و الگو قرار دهيم.
براي بيان ويژگيهاي امام بايد در سه عرصهي مهم كه حضرت امام در آنها درخشش بينظيري داشتند، صحبت كرد. عرصهي اول، عرصهي توليد ارزشهاست. وجود انسان وقتي كمال پيدا ميكند، منبع توليد ارزش ميشود و به همين جهت، سخن او و راهي كه او نشان ميدهد، خود، «ارزش» است. مطالعهي آثار مقايسة آن با شخصيت منحصر به فردي است كه مقايسهي آن با شخصيت ديگران، قياس معالغير است. همهي اين موارد بر آن دلالت دارند كه امام رحمهالله عليه به دليل دستيابي به كمال، منبع توليد ارزشها بودند كه از جملهي آنها به طرح مبحث «حكومت اسلامي بر مبناي ولايت فقيه» و «وصيتنامه سياسي الهي» ايشان كه نقشهي حركت آينده ماست ميتوان اشاره كرد.
عرصهي دوم، عرصهي مراقبت از ارزشهاست. مراقبت از ارزشها يعني اين كه انسان چيزي را با «ارزش» معامله يا معاوضه نكند. امام با صراحت گفتار و انتقادهاي روشن و مستقيم خود، در اين عرصه نمود مشخص و بارزي داشتند و جالب اين جاست كه همهي دولتمردان دنيا معمولاً شكايت خود از مردم را به سران ميبرند ولي حضرت امام، شكايت خود از سران را به درون مردم ميبردند. امام با توجه به مردم و احترام قائل شدن براي آنها، معامله يا معاوضه ارزشها با هر كسي ولو نزديك ترين كس خود و يا هر چيزي را از بين ميبرد. امام در روز سيزدهم خرداد 1342 كه مصادف با روز عاشورا بود فرمودند: «علماي اسلام، من اعلام خطر ميكنم؟ جهان اسلام؟ من اعلام خطر ميكنم؟ انديشمندان، من اعلام خطر ميكنم.» اين اعلام خطر يعني اين كه امام حتي به قيمت تبعيد و زنداني شدن از ارزشها دفاع ميكردند. همه اين گفتارها و رفتارهاي امام بايد سرلوحه و سرمشق همه عزيزان در هر سطحي كه قرار دارند باشد و عشق خود عشق آميخته به معرفت و برگرفته از دين به آن بزرگوار را نه در سخن كه در پيروي از آن عزيز به ظهور برسانند.
عرصهي سوم معيار باارزش بودن است. امام، معيار معيار و ملاك ارزشهاست. به همين سبب است كه افراد سعي ميكنند خود را به انديشههاي امام راحل منتسب كنند و از اين طريق به حرفها يا رفتارهاي خود مشروعيتي بدهند.
امام با چنين شخصيتي در كجا تربيت پيدا كرده است نميگوييم كه امام با معجزهي خداوند متعال و غيرطبيعي بوجود آمده، بلكه معتقديم مثل همهي انسانها در صلب يك پدر و دررحم يك مادر و در نهايت در درون يك خانواده رشد كرده و پرورش يافته است. از اين جاست كه نقش پدر و مادر و رسالت انجمن اوليا و مربيان روشن و مشخص ميشود. فضاي خانه، فضايي است كه در آن انساني فيلسوف و جامعالاطراف، شبيه امام راحل ميتواند پرورش يابد.
يكي از ويژگيهاي بارز انديشهي تربيتي امام خميني آن است كه اين شخصيت بزرگ براي «انسانها» ارزش والايي قائلاند و معتقدند اگر كسي با «انسانها» بازي كند، در واقع باكه ايشان به كسي دستور نميداد كه برايشان آب بياورد. اين رفتار را با رفتارهاي عادي خودمان در وضعيتهاي مشابه، مقايسه كنيم تا درجهي اعلاي تكريم انسان در انديشهي امام را به دست آوريم. تفسير منحصر به فرد امام از سورهي والعصر (برخلاف همه مفسران كه «عصر» را زمان ميدانند، ايشان «عصر» را عصارهي عالم هستي يعني انسان كامل، وجود امام عصر عج دانستند) ناشي از اين است كه در نگاه ايشان، انسان آنچنان عظمتي دارد كه شايسته است مورد قسم پروردگار متعال قرار گيرد. تواضع ايشان در برابر شاگردانشان نيز ناشي از همين انديشه است.
يكي از ويژگيهاي بارز انديشهي تربيتي امام خميني
آن است كه اين شخصيت بزرگ براي «انسان» ارزش والايي
قائلاندو معتقدند اگر كسي با «انسانها» بازي كند،
در واقع با «حق» بازي ميكند
يكي ديگر از ويژگيهاي انديشهي تربيتي امام آن است كه امام، تربيت معنوي را نگين انواع تربيت، ميدانستند؟ يعني در ميان تربيت اجتماعي، تربيت عقلاني، تربيت سياسي و انواع ديگر تربيت، امام راحل، براي تربيت معنوي ارزش خاصي قائل بودند، زيرا بعنوان مثال اگر كسي تربيت عقلاني شود، ولي تربيت معنوي نيابد، عقل او مكر و حيله ميشود؟ چنان كه امام علي (ع) فرمودند: به خدا قسم اگر تقوا نبود، من زيركترين مرد عرب بودم؟ يعني اين كه دروغ، نفاق، تملق و راذايل اخلاقي را به خاطر معنويت بايد كنار گذاشت.
از ديگر ويژگيهاي انديشهي تربيتي امام، توجه به همه جانبه بودن تربيت است. به عبارت ديگر امام به انواع تربيت كه به برخي از آنها اشاره شد، توجه داشتند و به همين سبب است كه در ملاقات با برخي از مسئولان ميفرمايند: «شما در مسائل اعتقادي، خوب كار ميكنيد اما كار شما يك اشكال دارد و آن، اين است كه كودكان را تربيت سياسي نميكنيد؟ زيرا اگر مومن تربيت سياسي نداشته باشد، در مقابل ترفندها شكست خواهد خورد». فرمودهي امام به نوهي خود، حاج حسن آقا، در زمان كودكي ايشان كه مثلاً نماز شب نخوان اما سه كار را انجام بده: بازي، درس و نماز اول وقت؟ باز نشانهي ديگري از اعتقاد ايشان به همه جانبه بودن تربيت است، زيرا انساني كه در يك بعد تربيت يافته باشد، دقيقاً مثل كاريكاتور است؟ كاريكاتوري كه در آن فقط يك عضو، مثلاً بيني شخص بزرگ نشان داده شده باشد. باز كه عرفان را از دل شروع ميكنند، عرفان خود را از تفكر آغاز ميكنند؟ زيرا اگر تفكر نباشد، آگاهي و بيداري حاصل نميشود. همهي اين دلايل است كه موجب ميشود انديشهي تربيتي امام يك منشور چند ضلعي باشد.
نكته قابل ذكر ديگر در مورد انديشهي تربيتي امام، ارزش قائل بودن براي «فرهنگ» است. امام خميني ميفرمايند همه خوشبختيهاي و بدبختيها ناشي از فرهنگ است. تلاشها و خون دل خوردنهاي امام (ره) براي تغيير نظام نيز برخاسته از اين ويژگي امام است.
امام رحمهالله عليه براي كودك اهميت زيادي قائل بودند. دختر امام نقل ميكنند: «زماني خدمت امام رسيديم، ايشان سؤال كردند كه چرا حسين (نوهي امام) را نياورديد؟ گفتم: او شلوغ ميكند. امام فرمودند شلوغي براي كودك بد نيست؟ چيز خوبي است». امام در اوج كمال خود به اين واقعيات دوران كودكي معتقد بود.
اين گفته همسر امام كه امام براي من ارزش زيادي قائل بودند و تا من سر سفره نميشستم، غذا نميخوردند، يا اين كه امام در اوج عصبانيت هرگز بياحترامي و اسائهي ادب نميكردند، با اين كه يادگار امام نقل كرده بودند كه برخورد امام با خانوادهي خود بعد از انقلاب هيچ فرقي نكرده، بلكه مهربانتر هم شده بودند، تأييد دوباره اين نكته است كه كمال امام موجب فاصله گرفتن ايشان از واقعيات انساني نشده است. همچنين امام خميني در تربيت به «تدريج» و نه «دفعي» بودن، اعتقاد داشتند.
از آن جهت كه در ابتداي سخن مقرر شد در مورد سياست نيز بحث گردد، اشاره ميكنم كه امام خميني با جنين شخصيت والايي، زماني كه وارد ميدان سياست ميشوند، با «سلامت نفس» وارد ميشوند. سلامت نفس يعني اينكه انسان در اوج قدرت از غرور، تخريب افراد، و ديگر رذايل اخلاقي چشم بپوشد. ويژگيهاي ديگر امام در سياست، «شجاعت»، «وحدت»، «حكمت» است. «شجاعت»، تدبير و نترسيدن؟ «وحدت» اشتراك كلي افكار و «حكمت»، جامع بودن و اتصال به منبعي فرازميني است و از روي همين حكمت است كه امام، عاقبت كمونيسم را با پيشگويي به گورباچف گوشزد ميكنند.
امام، تربيت معنوي را نگين انواع تربيت ميدانستند؟
يعني در ميان تربيت اجتماعي، عقلاني، سياسي و ... براي
تربيت معنوي ارزش خاصي قائل بودند