پيشوايان ديني با انتخاب‎ ‎چنين كلماتي به همه خانواده ها گوشزد مي كردند كه زن و مرد در ‏محيط خانوادگي‎ ‎بايد ‏با يكديگر دوست و صميمي و مونس و همدم يكديگر باشند . واضح است ‏كه وصول‎ ‎به اين هدف جز در پرتو ‏دوستي و صميميت خالصانه امكان پذير نيست . رسول خدا‎ ‎‎(‎ص) مي فرمود : من از دنياي شما سه چيز را ‏دوست دارم اول بوي خوش ، دوم زنان‎ ‎و سوم ‏نماز را كه نور چشم من است . هدف اساسي پيامبر بزرگوار اين ‏بوده است كه‎ ‎براي همه زنان ‏و مردان اين واقعيت را تبيين كند كه كانون خانوادگي بايد از‎ ‎مهر و محبت لبريز ‏باشد تا زندگي ‏مفهوم واقعي خود را از دست ندهد‎ . ‎‏ ‏

در تاريخ اسلام آمده است كه رسول خدا (ص) قبل از تولد فاطمه‎ ‎موظف شد مدت چهل روز از ‏خديجه كبري ‏فاصله بگيرد و به اعتكاف بپردازد . خديجه‎ ‎كبري در اين مدت از شوق و عشق ‏رسول خدا ( ص ) بي تاب ‏اشكهاي فراواني از‎‏ شده  ،‏‎ديده فرو مي ريخت ، رسول خدا برخي از ‏مؤمنان را نزد خديجه فرستاد و يپام داد‏‎ ‎كه اين ‏فراقت و دوري به دستور پروردگار مي باشد ‏ومهر و محبت ايشان به او‎ ‎كماكان گرم و سوزان است . با توجه به ‏مقدمات ذكرشده اين ‏حقيقت آشكار مي شود‎ ‎كه زندگي جز در پرتو مهرورزي و محبت كردن امكان پذير نمي ‏تواند ‏باشد‎ . ‎‏ ‏

در اينجا اين سئوال مطرح مي شود كه زن و شوهر‏‎ ‎چگونه بايد با يكديگر برخورد داشته باشند ‏تا كانون ‏خانوادگي از مهر و محبت‎ ‎لبريز گردد . در پاسخ مي گوييم كه هيچ معلومي بدون علت ‏تحقق نمي يابد‎ . ‎براي ‏ايجاد صفا و صميميت بايد‎ ‎رفتارهاي خاصي در محيط خانوادگي حاكميت ‏داشته باشد تا صفا و يگانگي فراهم آيد‎ ‎به همين مناسبت به رفتارهايي كه موجب ايجاد صفا و ‏صميميت مي شود اشاره مي‎ ‎كنيم‎ . ‎‏ ‏

‏‎1‎‏ - ‏‎اولين عاملي كه موجب پديد آمدن صميميت مي‎ ‎شود‎ ‎خوش اخلاقي‎ ‎است‎‏ . ‏‎بديهي است ‏كه منظور ‏از حسن خلق نرمي وملايمت و تحمل و شكيبايي است . زن و مرد‎ ‎بايد سعي كنند ‏در ارتباط با همديگر روحيات ‏انساني را در حد كمال مراعات كنند‎ ‎و از تندي و تيزي وعصبانيت و ‏حساسيت ها جداً‌ پرهيز نمايند . از امام حسن‎ ‎مجتبي نقل شده است : هيچ عيش و زندگي ‏برتر و والاتر از خوش اخلاقي نيست‎ . ‎‏ ‏

‏‎2‎‏‎‏ - ‏‎دومين عاملي كه صفا و صميميت را در محيط‎ ‎خانوادگي فراهم مي آورد‎‏ ‏‎خوش زباني‎ ‎است‎ ‎‎. ‎زن ومرد خانواده بايد از ابراز هر نوع كلمات و الفاظ زننده و كوبنده اجتناب‎ ‎كنند و هرگز نسبت ‏به يكديگر زخم ‏زبان نزنند زيرا هيچ عاملي همانند نيش زدن به‎ ‎صميميت خانواده لطمه وارد ‏نمي كند . رسول خدا در طول ‏زندگي خود در ارتباط با‎ ‎مسائل شخصي و خانوادگي هرگز زبان ‏به انتقاد نگشود و اگر اعتراض و انتقادي مي‎ ‎كرد در انحصار مواردي بود كه به حدود و قوانين ‏الهي تجاوزي به عمل آمده بود و‎ ‎در غيراين صورت با سكوت ‏و ناديده گرفتن گذشت مي كرد‎ .‎‏ ‏

‏‎3‎‏‎‏ - ‏‎سومين نكته كه بسيار‎ ‎حساس است و در ايجاد و حفظ صميميت ها نقش مؤثر را عهده دار ‏‏است‎ ‎خوش برخوردي‎ ‎است‎ . ‎همه افراد علاقه دارند كه ديگران با آنان برخورد خوبي داشته ‏باشند . بنابراين‎ ‎زن و مرد هم از اين قاعده كلي مستثني نيستند. هر مردي دوست دارد وقتي ‏به خانه‎ ‎قدم مي گذارد همسرش با ‏چهره اي خندان و با گشاده رويي با او برخورد كند‎ . ‎چنانكه ‏زن خانه نيز متوقع است وقتي مرد وارد خانه مي ‏شود سختي ها و دشوارهاي‎‏ ‏‎زندگي را ‏فراموش كند و با چهره اي متبسم و خندان با همسرش مواجه شود . ‏فراموش‎ ‎نكنيم كه ‏برخوردهاي اوليه افراد بسيار مؤثر و نقش آفرين است . به عنوان مثال‎ ‎سبقت گرفتن در سلام ‏‏را و افشاي سلام در برخوردها تأثير بسزايي در ديگران دارد‎ ‎و روحيه ها و رفتارها را تغيير مي ‏دهد . به اعتقاد ‏ما يكي از نشانه هاي بارز‎ ‎خردمندي در زن و مرد خوش برخوردي است عده ‏كمي هستند كه از اين توانايي‎ ‎برخوردارند . اين گونه افراد در اولين برخورد با ديگران اعم از ‏خردسال و‎ ‎بزرگسال آنان را شيفته و مجذوب ‏خود مي كنند و در برابر اين عده بسياري از‎ ‎مردم ‏نيز برخوردي خشك و ساده دارند‎ . ‎‏ ‏

‏‎4‎‏ - ‏‎نكته چهارم كه در ابقاي صميميت ها بسيار‎ ‎مؤثر مي باشد اين است كه در زندگي ‏خانواگي ‏، زن و مرد‎ ‎احترام يكديگر را حفظ كنند‎ ‎و در برابر اعضاي خانواده و بيگانگان‎ ‎رفتارشان با ‏يكديگر ‏آنچنان گرم و صميمي باشد كه همه گمان كنند آن دو از كثرت‎ ‎گذشته به وحدت و ‏يگانگي واقعي رسيده اند . در ‏انجام امور خانوادگي و فاميلي‎ ‎از تك روي پرهيزنمايند و تا رضايت ‏و تمايل طرف مقابل را به دست نياوره ‏باشند‎ ‎به اظهار نظر قانع اقدام نكنند . البته

ممكن است ‏كه در مواردي زن و مرد بدون‎ ‎در نظر گرفتن نظر و رأي ‏همسرش يك جانبه به گرفتن تصميماتي ‏اقدام كند به‎ ‎اعتقاد ما چنين رفتارهايي از طرف مرد وزن بزرگترين بي ‏احترامي به حرمت و‎ ‎‎تخفيف طرف مقابل است‎ . ‎‏ ‏

‏‎5‎‏‎‏ - ‏‎نكته پنجم اينكه زن و مرد موظف هستند‎ ‎يكديگر را تأييد و تثبيت كنند‎‏ ‏‎و اين كار علاوه بر ‏‏اينكه عملاً انجام مي گيرد بايد در گفتار و رفتار هم‎ ‎انعكاس يابد به عبارت ساده تر زن و مرد ‏رسماً بايد اعتراف ‏كنند كه منهاي طرف‎ ‎مقابل قادر به زندگي كردن نيستند . اين تأييد و پذيرش ‏موجب افزايش صفا و‎ ‎صميميت ‏خواهد بود از رسول خدا نقل شده است كه فرمودند : وقتي ‏مردي به همسرس‎ ‎مي گويد تو را دوست دارم اين ‏جمله هرگز از قلب همسرش زائل نمي ‏شود . بايد‎ ‎توجه داشته باشيم كه همه انسانها اعم از مرد و زن در تمام ‏دوران زندگي از شك‎ ‎و ‏ترديد بركنار نيستند و اين ترديد و شك در رفتار و كردارشان نيز منعكس مي‎ ‎شود لذا ‏وقتي ‏مورد تأييد ديگران قرار مي گيرند جان و توان تازه اي بر آنان‎ ‎دميده مي شود‎ . ‎

 

در يك خانواده‎ي بالنده هر لحظه مي‎توان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر مي‎رسد كه در چنين خانواده‎اي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا مي‎دهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را مي‎كنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي مي‎كنند. افراد چنين خانواده‎اي از خطر كردن ، نمي‎هراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانه‎اي از رشد كردن است، همه‎ي افراد خانواده احساس مي‎كنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.

در يك خانواده‎ي بالنده هر لحظه مي‎توان نشاط و سرزندگي، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر مي‎رسد كه در چنين خانواده‎اي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا مي‎دهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را مي‎كنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي مي‎كنند. افراد چنين خانواده‎اي از خطر كردن ، نمي‎هراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات، خود نشانه‎اي از رشد كردن است، همه‎ي افراد خانواده احساس مي‎كنند كه از حقوقي برخوردارند، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.

هركس مي‎تواند احساس سر زندگي را در چنين خانواده‎اي ببيند. حركات بدنها و حالت چهره‎ها آرميده است. افراد با آهنگي پرمايه و روشن حرف مي‎زنند. در روابطشان باهم، هماهنگي وجود دارد. حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان مي‎آيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار مي‎كنند.

خانواده‎هاي مسئله‎دار و آشفته در اثر ازدواجهاي مسئله دار به وجود مي‎آيند. در خانواده هاي آشفته ارزش خود، پايين؛ ارتباط، غيرمستقيم؛ قاعده‎ها خشك و بي روح و ناسازگار و يكنواخت است و پيوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است.

در خانواده‎هاي آشفته و ناراحت، جو منفي را خيلي سريع و آسان مي‎توان احساس كرد. هر وقت در چنين خانواده‎اي باشيم به سرعت احسا س مي‎‎نيم كه ناراحتيم. گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخ‎زده‎اند، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است.

زماني ديگر احساس مي‎كنيم كه همه چيز به طور مداوم به دور خود مي‎چرخد و سرگيجه مي‎گيريم ونمي‎توانيم تعادلمان را بازيابيم.گاهي امكان دارد كه نوعي حالت اعلام خطر احساس شود، مانند آرامش قبل از طوفان، وگاهي نيز هوا سرشار از رمز و راز است، مانند محيط ستادهاي جاسوسي.

واكنشهاي اساسي

بيشتر افراد خانواده‎هاي پريشان دچار بيماري جسمي هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوي غير انساني، واكنشي انساني نشان مي‎دهد و بيان‎كننده ي وضع ناخوشايند آنان است.

بدنها شق و سفت يا دولا و خميده است؛ چهره‎ها عبوس و غمگين و مانند ماسك بي احساس به نظر مي‎رسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم مي‎گريزد. بديهي است كه گوشها نمي‎شنوند، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.

نشانه دوستي در ميان افراد خانواده كم است و همبستگي خانوادگي نوعي وظيفه است و افراد صرفاً تلاش مي‎كنند يكديگر را تحمل كنند. گهگاه افرادي در خانواده‎هاي پريشان مشاهده مي‎شوند كه سعي دارند با حرفهايشان جو موجود را سبك كنند ولي گفته‎هايشان به هدر مي رود. در چنين مواقعي اغلب شوخي ها هم گزنده و طعنه‎آميز و بي رحمانه‎اند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهي به فرزندان خود هستند كه هرگز نمي‎فهمند اوكيست. در نتيجه فرزند هيچ‎گاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نمي‎شود.

به طور كلي كودكان خانواده‎هاي آشفته تربيتي مسموم دارند. تربيت مسموم خشونتي است كه به حقوق كودكان تجاوز مي‎كند، اين خشونت در كودك باقي مي ماند و در بزرگسالي او، به همين شكل به فرزندانش منتقل مي شود.

در تربيت مسموم، اطاعت والاترين ارزشهاست. در ادامه‎ي اطاعت، نظم و تربيت، تميز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد. كودك زماني خوب است كه آن طور كه به او گفته‎اند و آموخته‎اند رفتار كند. كودك خوب، سازگار و با ملاحظه وغير خودخواه است و هرچه كمتر حرف بزند ، بهتراست.

در تربيت مسموم :

1- بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند.

2- بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصميم مي گيرند.

3-كودك مسئول خشم بزرگترهاست .

4- پدر و مادر هميشه بايد حمايت شوند.

5- حق حيات كودك تهديدي براي والدين مستبد است .

6- اراده كودك بايد در اسرع وقت سركوب شود.

نمونه هايي از اين باورها:

1- بچه هاچون بچه هستند، شايسته احترام نيستند.

2- اطاعت ، بچه ها را قوي مي‎كند.

3- برآورده ساختن نيازهاي كودك اشتباه است.

4- جدي بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را براي زندگي آماده مي‎كند.

5- تشكر ظاهري بهتر از ناسپاسي صادقانه است.

6- رفتار ظاهري مهمتر از خود واقعي است.

7- پدر و مادر موجوداتي بي گناه و عاري از وسوسه هستند.

8- هميشه حق با پدر ومادر است.

اغلب اين باورها در ناخودآگاه وجود دارند و در شرايط استرس و بحران فعال مي‎شوند . با توجه به مداركي كه موجود است هيتلر در كودكي مورد سوء‎استفاده و بد رفتاري جسمي و احساسي واقع شده بود . پدرش يك ديكتاتور به تمام معنا بود. گمان مي‎رود كه پدرش نيمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روي فرزندانش پياده مي‎كرد. هيتلر دوران كودكي را برون‎ريزي كرد و ميليونها كليمي بي‎گناه را قرباني نمود.

برون ريزي

اريك اريكسون معتقد است كه هيتلرخشم گسسته ميليونها نوجوان را برانگيخت. او در هيئت رهبر گروه‎هاي جوان ظاهر شد تا خشم آنها را سازمان دهد. اين خشم واكنش ناخودآگاه آنها در برابر طرز پرورش خود بود كه در اسطوره‎ي" نژاد برتر" متجلي شد. كليمي‎هاي قرباني شده، قربانيان آلمانيهاي تحت ستم والدين پرخاشگر، مستبد و زورگو بودند. اين " برون ريزي ملي" نتيجه منطقي يك زندگي خانوادگي مستبدانه بود كه در آن يك يا دو نفر، با نام پدر و مادر، همه قدرتها را در اختيار دارند و مي‎توانند با فرزندان خود هركاري كه مي‎خواهند بكنند. آنها را شلاق بزنند، توهين و مجازاتشان كنند، مورد تحقير قرار دهند، برآنها سلطه برانند، با آنها بدرفتاري و بي اعتنايي كنند. همه اينها در مفهوم تربيت مسموم انجام مي‎گيرند.

بايد توجه داشت كه نظم و ترتيب بدون خود انگيختگي به اسارت منتهي مي‎شود؛ قانون و توجيه عقلي بدون عاطفه منجر به سردي مكانيكي مي‎شود. ملاحظه‎كاري و تواضع، بدون احساس آزادي و استقلال دروني، مولد انسانهاي خامي است كه به راحتي تحت قيموميت هر مقام و صاحب مقامي قرار مي‎گيرد.

اختلالات وسواس، كمال طلبي، احساس عميق حقارت، ناشايستگي يا ناكامي و اختلال خود شيفتگي هم ناشي از شرم و خجالت است.

شرمساري يك خود ناپذيري تمام عيار است. شرمساري، بيماري روح و تلخ ترين تجربه خود از خويشتن است، و مهم نيست كه با شكل تحقير يا ترسويي احساس شود يا به شكل ناكامي. شرمساري منبع اغلب روحيات مزاحم و ناخوشايندي است كه زندگي انسان را انكار مي‎كند. شرمساري با احساس گناه تفاوت دارد. احساس گناه مي‎گويد: اشتباه كردم، اما شرمساري مي‎گويد: من خود اشتباه هستم . احساس گناه مي‎گويد: عمل خلافي از من سرزده، اما شرمساري مي‎گويد: من خلاف هستم. احساس گناه مي‎گويد: كارم درست نبوده، اما شرمساري مي‎گويد من نادرست هستم.

مقررات حاكم بر خانواده‎هاي ما، با به حال خود واگذاشتن بچه ها، در آنها ايجاد شرمساري مي‎كند. به حال خود واگذار كردن فرزندان به اشكال زير بروز مي كند:

1- رها كردن واقعي آنها ( ترك كردن فيزيكي).

2- دريغ كردن احساسات خود از فرزندان.

3- بي توجهي به تأييد و تصديق احساسات فرزندان .

4- برآورده نساختن نيازهاي رشدكودكان.

5- سوء استفاده جسماني، جنسي، احساسي و روحي از فرزندان.

6- استفاده از بچه ها براي برآورده ساختن نيازهاي ارضاء نشده.

7- بچه را مسئول ازدواج خود معرفي كردن.

8- پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از ديگران تا بچه‎ها مجبور شوند با حمايت از اين موضوعات پنهاني، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند.

9- صرف وقت نكردن با فرزندان و بي توجهي به آنها.