این مطلب در مورد حضرت حُر علاوه بر این‌که شخصیت واقعی و حقیقی حر را به ما نشان می‌دهد و می‌فهماند, قدر معلم خودآگاه و تعلیم درستش را و همچنین عاقبت به خیری شاگردی چون حر که در چنین مکتبی و با چنین معلمی پرورش یافت را زیبا بیان می‌کند.ملحق شدن حربن‌یزید ریاحی به امام حسین(ع) یکی از وقایع برجسته روزهای آخر عمر ایشان می‌باشد و آدمی ناگزیر است بپذیرد که علت مادی در الحاق حربن یزید ریاحی به امام حسین(ع) مداخله نداشت. چون او که یکی از سرداران ارتش بین‌النهرین بود می‌دانست که امام حسین(ع) تحت محاصره قرار گرفته و نه می‌تواند به جایی برود و نه می‌تواند پایداری نماید. برتری نیروی عمربن سعد بر نیروی امام حسین(ع) نه به اندازه‌ای بود که حربن یزید ریاحی امیدواری داشته باشد که امام حسین(ع) فاتح گردد, یا تصور کند اگر او,‌ بدون سرباز, به امام حسین(ع) ملحق گردد کفه ترازوی قوا را طوری به نفع ایشان سنگین خواهد کرد که روز بعد, وی فاتح خواهد شد. اما ابوعمران عبدالله بن عامر, قاری برجسته قرآن, معلم حربن‌یزید ریاحی بود و عمری طولانی کرد و هنگامی که حربن‌یزید نزد او قرآن می‌خواند چیزی به او آموخت که من قسمت اصلی گفته او را از اصطلاحات شرقی خارج می‌کنم و با این مضمون ذکر می‌نمایم: "هر وقت که بین دو پرنسیب مردد شدی و نتوانستی بفهمی که کدام برحق است و وسیله‌ای برای سنجش آن دو نداشتی ببین که کدام‌یک از آن دو, به تو سود مادی نمی‌رساند و آن که برای تو سود مادی ندارد و به تو چیزی نمی‌دهد به احتمال قوی برحق می‌باشد." حربن یزید ریاحی از معلم قرآن خود توضیح خواسته بود و او گفت: "آن پرنسیب که برحق می‌باشد زر و سیم نمی‌دهد تا به او ملحق شوند." در آن شب که حربن یزید ریاحی با وجدان خود و به قول "ابن برج" با نفس ناطقه خود گفت‌وشنود می‌کرد, به یاد گفته معلم قرآن افتاد و میل داشت که می‌توانست خود را به وی برساند و از او بپرسد که در بین دو پرنسیب که یکی حسین(ع) است و دیگری یزید‌بن معاویه, کدام‌ را برحق می‌داند. اما حر در آن شب به معلم قرآن خود دسترسی نداشت و می‌دانست که وی در بین‌‌النهرین نیست. اما وقتی گفته معلم خود را با وضع موجود تطبیق می‌نمود می‌دید که طبق اندرز "ابن‌عامر" پرنسیب امام حسین(ع) باید برحق باشد چون اگر به آن ملحق شود نه‌تنها سودی مادی عایدش نمی‌شود, بلکه جان را هم بر سر آن می‌گذارد ولی آیا تشخیص یک پرنسیب بر حق فقط موکول به این است که بفهمیم سودی مادی عاید ما نمی‌کند؟ آیا ابن‌عامر با این که در علم بی‌نظیر است در مورد شناسایی پرنسیب حق و ناحق اشتباه نکرده است؟ مگر در دین اسلام, خلافت با رأی اکثریت نیست و آیا عده‌ای کثیر از مسلمین با یزید بیعت نکردند و خلافت او را به رسمیت نشناختند؟ حربن‌یزید ریاحی می‌خواست خود را قائل کند که خلافت یزید‌بن معاویه متکی به رأی اکثریت مسلمین می‌باشد اما وجدان یا نفس ناطقه به او می‌گفت:‌ این‌طور نیست و اکثر مسلمین به خلافت یزیدبن معاویه رأی ندادند. بلکه پدرش معاویه در زمان حیات خود به زور از مردم برای پسرش بیعت گرفت و مردان مسلمان می‌دانستند که اگر با یزید بیعت نکنند کوچک‌ترین خطرش برای آنها این می‌باشد که باید مسقط‌الرأس خود را رها کنند و آواره شوند. حربن‌یزید ریاحی کماکان از قول "ابن برج" دانشمند و مورخ شیعه به خاطر آورد که چگونه او با یزیدبن معاویه بیعت کرد. او به خاطر آورد روزی در بصره پدرش او را فراخواند و گفت: "برو نزد حاکم و با یزید‌بن معاویه بیعت کن. حر از حرف پدر چنین فهمید که معاویه فوت کرده و پرسید: آیا معاویه مرده است؟ پدرش گفت: "او زنده می‌باشد. حر گفت: پس برای چه نزد حاکم بروم و با یزید‌بن‌ معاویه بیعت کنم؟ پدرش گفت: برای این‌که معاویه امر کرده که در تمام بلاد, حکام از مردم برای پسرش یزید بیعت بگیرند, بیعت باید این‌طور باشد که تو به حاکم بگویی که من به توسط تو با یزیدبن معاویه بیعت می‌کنم و او را بعد از مرگ پدرش معاویه خلیفه می‌دانم. اگر این کار را نکنی من تردید ندارم نه فقط هستی خود را بر باد خواهی داد بلکه مرا هم با این‌‌که با یزیدبن‌ معاویه بیعت کرده‌ام نابود خواهی کرد چون عبیدالله‌بن زیاد مرا مسئول بیعت نکردن تو می‌داند.و اینگونه حر پرنسیب اول را انتخاب نمود و در رکاب امام خویش به فیض شهادت رسید.