حجر اسماعيل در بستر تاريخ

حجر اسماعيل در بستر تاريخ

 

تأليف: محمد امين پوراميني

  
حجر، خانه اسماعيل


     
اين مكان با راهنمايي جبرئيل امين، محل نزول ابراهيم خليل، همسرش هاجر و كودك شيرخواره اش اسماعيل ـ عليهم السلام ـ شد و همينجا به امر خداوند، خانه و مأواي اسماعيل و مادرش گرديد.

براساس روايت شيخ كليني ـ ره ـ از حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ پس از ولادت اسماعيل، ابراهيم وي و مادرش را سوار بر الاغ كرده و در حالي كه مقداري آب و غذا بهمراه خود داشتند، با راهنمايي جبرئيل حركت كردند، آنگاه كه به جايگاه فعلي حجر رسيدند، محل كعبه بصورت تپه اي كوچك و تلّي از خاك سرخ و مملّو از كلوخ بود. ابراهيم روي بجانب جبرئيل كرده پرسيد: آيا بدينجا مأموريت يافته اي؟!، پاسخ شنيد: آري.1 بدينسان اينجا خانه اسماعيل شد، پيش از آن كه نام حجر به خود گيرد، و از اين روست كه از آن به «بيت اسماعيل» نيز ياد شده است2.


دفن شدگان در حجر اسماعيل


     1
ـ عده اي از پيامبران ـ عليهم السلام ـ


     
اين مكان مَضجع عدّه اي از حاملان وحي و پيامبران الهي است و تقدير چنان بود كه اين بيت، حجر گردد و با در آغوش كشيدن كالبد تني چند از رادمردان متّصل به رشته وحي، از نو منشأ نور و هدايت شود، و عنوان «آيت پرودگاري» به خود گيرد، و تلؤلؤ نور گوهرش، عالمي را فرا گيرد.


     
در آخر روايتي كه شيخ كليني ـ ره ـ به سندش از معاوية بن عمار، از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره حجر اسماعيل نقل كرده، چنين آورده است:


     «...
فيه قبور الأنبياء»؛3 «در ميان آن قبور پيامبران است».


     
از پيامبراني كه احتمال دفنشان در حجر اسماعيل داده شده، حضرت هود ـ ع ـ است. البته علامه مجلسي پس از ذكر اين مطلب، اقوال ديگر محل دفن آن حضرت را كه عبارت از حضرموت ويا نجف اشرف، در نزديكي مرقد مطهر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ را ذكر كرده و آنگاه بصورتي جمع مي نمايد4.


     2
ـ مادر اسماعيل

 


     
اسماعيل مادر زجر ديده خود را در بيت خود دفن كرد، و به خاطر شدت علاقه اي كه به او داشت، قبر مادر را بگونه اي ساخت كه زير پاي مردم واقع نگردد. شيخ صدوق ـ عليه الرحمه ـ به اسنادش از ابوبكر حضرمي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل كرده است.


     «
انّ اسماعيل دفن امّه في الحجر و جعله عالياً، وجعل عليها حائطا لئلا يوطأ قبرها»5.


     «
اسماعيل مادر خود را در حجر دفن كرد، وآن را بالا آورد و بر دور آن ديوار قرار داد تا زير پاي قرار نگيرد».


     
همين مضمون نيز در روايت معاوية بن عمار6 كه شيخ كليني آن را نقل كرده، و در نقل راوندي7، و نيز روايت ديگر شيخ صدوق8 با اختلافي اندك ـ در تعبير ـ آمده است. عده زيادي از موّرخين؛ از جمله ابن هشام در سيره خود تصريح به دفن مادر اسماعيل در حجر كرده اند9.


     
بر حسب نقل ابن سعد، اسماعيل به هنگام مرگ مادر، جواني بيست ساله بود و مادرش در سن نود سالگي وفات يافت.10


     3
ـ اسماعيل


     
مشيت الهي بر آن قرار گرفت كه سرانجام مضجع اسماعيل در كنار بيت خدا قرار گيرد، و خانه او مدفن وي گردد و در جوار مادر رنج كشيده اش بيارمد. دفن اسماعيل در حجر، مشهور و بلكه از مسلّمات تاريخ است كه در جوامع روايي و كتب تاريخي و برخي تفاسير بدان تصريح شده است، از جمله:


     
شيخ كليني ـ ره ـ بسندش از مفضل بن عمر، از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است: «الحجر بيت اسماعيل وفيه قبر هاجر و قبر اسماعيل»11؛ حجر خانه اسماعيل است و در آن قبر هاجر و قبر اسماعيل قرار دارد.


     
صاحب وسائل به نقل از «علل الشرائع» از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل كرده است: «...وتوفي اسماعيل بعده و هو ابن ثلاثين و مأة سنة، فدفن في الحجر مع امّه»12؛ «اسماعيل بعد از او (ابراهيم) در سن يكصد و سي سالگي وفات يافت و در جوار مادرش در حجر دفن شد.»


     
قطب الدين راوندي ـ ره ـ نيز روايت كرده است: «... ودفن بالحجر مع امّه»13؛ «...و اسماعيل با مادرش در حجر دفن گرديد.»


     
و از مورخين نيز ابن سعد به نقل از ابوجهم به حذيفة بن غانم14، و ابن هشام در سيره خود15همين مضمون را نقل نموده اند.

     ابن سعد به اسنادش از اسحاق بن عبداللّه بن ابي فروه نقل مي كند كه قبر هيچ يك از پيامبران به جز سه تن از آنان، دانسته نيست : 1 ـ قبر اسماعيل كه در زير ناودان (حجر) ما بين ركن و بيت است ، 2 ـ قبر هود ، 3 ـ قبر رسول خدا ــ صلي الله عليه و آله ــ16. گرچه حصر اين نقل، خالي از اشكال نيست، ولي بر اساس آن معلوم مي شود كه اسماعيل از پيامبران انگشت شماري است كه موقعيت قبر او مشخص و معلوم است.
     
از طيبي در شرح مشكوة، در مورد جواز خواندن نماز در كنار قبور صلحا، بخاطر برخورداري از عنايت الهي چنين استدلالي نقل شده است: «الا يري ان مرقد اسماعيل في الحجر في المسجد الحرام والصلاة فيه أفضل»17؛ «مگر ملاحظه نمي شود كه قبر اسماعيل در حجر داخل مسجد الحرام است، و نماز در آن برتر از جاي ديگر است.»


     
قرطبي از ابن عباس روايت كرده است كه قبر اسماعيل در ميان حجر و قبر شعيب مقابل حجرالأسود است18.


     
در «شفاء الغرام» نيز، از ابن اسحاق، دفن اسماعيل در حجر نقل شده است19.


     
در «اخبار مكه» بعد از نقل مطلبي پيرامون «فضيلت حجر» مي نويسد:


     «
وفي ذلك الموضع توفي. قال خالد فيرون ان ذلك الموضع ما بين الميزاب الي باب الحجر الغربي فيه قبره»20؛


     «
او (اسماعيل) در آن مكان (حجر) وفات يافت. خالد مي گويد: آن مكان، بين ناودان تا در غربي حجر است و قبر وي در آن قرار دارد، آنگاه به مسأله حفر حجر توسط ابن زبير به هنگام بازسازي كعبه اشاره مي كند و مي نويسد: در حين حفاري حجر، به يك سنگ سبز برمي خورند، هيچ يك از قريش نمي دانند كه آن چيست، عبدالله بن صفوان به ابن زبير مي گويد: اين قبر اسماعيل است، مواظب باش كه اين سنگ را از جاي خود حركت ندهي، و ابن زبير چنان كرد21.


     
همچنين در اين كتاب، از ابن اسحاق مطلبي مبني بر وجود قبر اسماعيل و مادرش در حجر نقل شده است22.


     
با توجه به مطالب نقل شده، معلوم مي شود آنچه را كه مسعودي در «مروج الذهب» آورده، خالي از ضعف نيست. او مي نويسد:


     «
وكان عُمْر اسماعيل الي ان قبضه اللّه اليه مأة سنة و سبعاً و ثلاثين سنة، و دفن بالمسجد الحرام في الموضع الذي كان فيه الحَجَر الأسود»23.


     «
سن اسماعيل به هنگام قبض روح، يكصد و سي و هفت سال بود، و در مسجد الحرام در جايي كه حجر الأسود در آن بود، دفن شد».


     
اين ترجمه، بنا بر ناقصه بودن «كان» است. احتمال تصحيف و زيادتي كلمه «اسود» علاوه بر آن كه مشكل را حل نمي كند، با ملاحظه نسخ متعدد كتاب مردود است، البته اگر دليلي بيابيم كه به هنگام بناي كعبه، حجرالأسود در محل حجر اسماعيل مدفون بود، و پس از استخراج آن توسط ابراهيم، در ركن اسود (شرقي) قرار داده شد اختلافي بين كلام مسعودي با ديگران به وجود نمي آمد؛ چه آن كه در آن صورت معناي كلام وي اينگونه مي شد: «اسماعيل در همان جايي كه قبلا حجر الأسود بود ـ يعني حِجْر ـ دفن گرديد» ليكن دليلي بر اين سخن يافت نشد، در اين مورد آنچه كه از روايات استفاده مي شود، دو امر است:


     1
ـ بر طبق نقل از علل الشرائع از اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ ابراهيم بواسطه وحي الهي و با كمك فرزندش اسماعيل، حجرالاسود را از كوه ابو قبيس استخراج كرد.24


     2
ـ بر حسب نقل تفسير علي بن ابراهيم قمي، اسماعل حجرالأسود را از ذي طوي نقل داده و بعد از بالا رفن به آسمان، ابراهيم آن را اخذ كرد25. بنابراين، آن توجيه كار ساز نيست.


     
و اگر «كان» را تامه بگيريم؛ همانگونه كه برخي از نسخه هاي مروج الذهب نيز اين احتمال را تقويت مي كند ـ معناي عبارت مسعودي چنين مي شود: «وي در آن جايي كه حجر الأسود است دفن گرديد». در جاي ديگر كتاب اينگونه آمده است:


     «
فدفن في المسجد الحرام حيال الموضع الذي فيه الحجر الأسود»26 «او در نزديكي حجر الأسود دفن شد» و چون اين نقل با نصوص و شهرت مسلم مقابل معارض است قابل اعتنا نيست.


     
سنّ اسماعيل را يكصد و بيست27، يكصد و سي28 و يكصد و سي و هفت سال29 گفته اند.


     4
ـ دختران اسماعيل


     
تني چند از دختران اسماعيل ـ ع ـ از جمله كساني هستند كه در حجر اسماعيل به خاك سپرده شده اند. شيخ كليني از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است: «فدفن في الحجر ممّا يلي الركن الثالث عذاري بنات اسماعيل»30.


     «
در حجر، نزديك ركن سوم (غربي) تني چند از دختران اسماعيل دفن شده اند.»


سيري در برخي از وقايع حجر اسماعيل


     
حجر اسماعيل از جمله مكان هايي است كه حوادث زيادي به خود ديده و گفتگوهاي فراواني را ضبط نموده و مجموعه اي گرانبها از خاطرات تلخ و شيرين را در خود جمع كرده است كه در اين مقال استقصاء كامل آن در همه دوران هاي تاريخ، نمي تواند مورد نظر باشد وفرصتي ديگر مي طلبد.

ادامه نوشته

حج اصغر

حج اصغر

6 / 1فضيلت عمره
1
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در نامه اش به عمرو بن حزم، آنگاه كه او را به امارت نجران برگزيد، فرمود: عمره، حج اصغر است.
2
ـ عمر بن اُذينه: از امام صادق عليه السّلام درباره كلام خدا الحجّ الأكبر پرسيدم. فرمود: حج اكبر، وقوف در عرفات و رمى جمرات است و حج اصغر، عمره است.
3
ـ معاوية بن عمار: از امام صادق عليه السّلام درباره «روز حجّ اكبر» پرسيدم. فرمود: روز عيد قربان است و حج اصغر، عمره است.
4
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : بدان كه عمره، همان حج اصغر است و يك عمره، بهتر از دنياست و آنچه در آن است و يك حج، بهتر از عمره است.
5
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : پاداش حج، بهشت است وعمره، كفّاره هر گناه است.
6
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : عمره تا عمره ديگر، كفّاره (گناهانِ) ميان آن دو عمره است.
7
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركس حج يا عمره انجام دهد و گناه نكند، باز مى گردد، مثل حالت روزى كه مادرش او را به دنيا آورده است.
8
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : چهارنفرند كه دعايشان ردّ نمى شود، تا آن كه درهاى آسمان برايشان گشوده شود ودعايشان به عرش برسد: پدر براى فرزند، ستمديده بر ستمگر، عمره گزار تا آن كه بازگردد و روزه دار تا آن كه روزه بگشايد.
9
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : جهاد بزرگ و كوچك و ناتوان و زن ، حج و عمره است.
10
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حج، جهاد است و عمره، مستحبّ است.
11
ـ جابر : از پيامبر صلّى الله عليه و آله درباره عمره پرسيدند كه آيا واجب است، فرمود: نه، ولى عمره انجام دادنتان برتر است.
12
ـ عبدالرحمن بن سمره: روزى در حضور پيامبر خدا بوديم. فرمود: ديشب شگفتيهايى ديدم! پرسيديم: چه ديدى اى پيامبر خدا؟ برايمان بازگو، جانمان و خانواده و فرزندانمان فدايت. فرمود: مردى از امّتم را ديدم كه مقابلش تاريكى و پشت سرش تاريكى بود، از سمت راست و چپش و از زير پايش ظلمت بود، غرق در تاريكى بود. پس حج و عمره او آمدند و او را از تاريكى رهانده، وارد نور كردند.
13
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركس به قصد عمره بيرون شود پس بميرد، تا قيامت براى او پاداش عمره گزار نوشته مى شود.
14
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ وقتى عايشه به عمره مى رفت، به او فرمود ـ : پاداش تو به اندازه رنجى است كه مى برى و خرجى است كه مى كنى.
15
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : عمره نسبت به حج، مثل جايگاه سر نسبت به پيكر و مثل
زكات (فطره) نسبت به روزه است.
16
ـ زراره: به امام باقر عليه السّلام گفتم: چه چيزى در فضيلت، پس از حج است؟ فرمود: عمره مفرده، سپس هرجا كه خواست، برود.
17
ـ امام كاظم عليه السّلام : خداوند، نماز واجب را با نماز مستحب (نافله) كامل ساخت و روزه ماه رمضان را با روزه مستحب، و حج را با عمره كامل نمود و زكات را با صدقه.
نكته
1
ـ شايع است هر گاه روز عرفه با جمعه مصادف شود ، حجّ آن سال ، حجّ اكبر ناميده مى شود . ولى در روايات اسلامى مستندى براى اين توهم نيافتيم ، حجّ اكبر در لسان احاديث حجّ مشتمل بر وقوفين و مناسك منى است در مقابل حجّ اصغر كه به عمره مفرده اطلاق مى شود.
2
ـ «يوم الحجّ الأكبر» كه در آيه سوّم سوره برائت آمده است ، در بسيارى از روايات تطبيق به «يوم النحر» شده و در برخى «يوم عرفه» ذكر شده است .
6 / 2
هرماه يك عمره
18
ـ امام صادق عليه السّلام : على عليه السّلام مى فرمود: در هر ماه، يك عمره است.
19
ـ امام صادق عليه السّلام : سال، دوازده ماه است، براى هر ماه، يك عمره انجام مى شود.
20
ـ على بن حمزه از امام كاظم عليه السّلام روايت كرده است : براى هر ماه ، يك عمره است . پرسيدم : براى كمتر از آن هم مى شود ؟ فرمود : براى هر ده روز ، يك عمره است .
بيان
علّامه مجلسى مى گويد: «ياران در اين مسئله، اختلاف نظر دارند. سيد مرتضى و ابن ادريس و محقق و گروهى ، پى در پى آوردن دو عمره را به هر گونه، روا دانسته اند و ابن ابى عقيل مى گويد: دو عمره در يك سال جايز نيست. شيخ در مبسوط مى گويد: كمترين فاصله ميان دو عمره، ده روز است و ابوالصلاح و ابن حمزه و محقق در كتاب النافع و علّامه در كتاب مختلف الشيعه، اين فاصله را يك ماه دانسته اند و مى توان در استدلال به روايات[1] خدشه كرد كه صراحت در منع از تكرار عمره در يك ماه ندارند، زيرا ممكن است معناى اختصاص به يك ماه اين باشد كه انجام عمره در هر ماه، مستحب مؤكد است. [و سعى شود كمتر از اين نشود]».
صاحب جواهر نيز مى گويد: «كمترين فاصله ميان دو عمره، ده روز است و اين رأى مختار آن چه از تحرير نقل شده مى باشد.» تذكره، منتهى، ارشاد و تبصره است.
امام خمينى قدّس سرّه مى فرمايد: «در مقدار فاصله ميان دو عمره اختلاف كرده اند. احتياط آن است كه در فاصله كمتر از يك ماه عمره را به اميد ثواب، بياورند».
6 / 3
فضيلت عمره در ماه رجب
21
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : برترين عمره، عمره رجب است.
22
ـ امام صادق عليه السّلام : عمره گزار، در هر يك از ماه هاى سال مى تواند عمره انجام دهد و برترين عمره، عمره رجب است.
23
ـ شيخ طوسى از امامان عليهم السّلام نقل كرده است: عمره ماه رجب، در فضيلت، پس از حج است.
24
ـ معاوية بن عمّار: از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: كدام عمره برتر است؟ عمره رجب يا عمره در رمضان؟ فرمود: نه، بلكه عمره در ماه رجب با فضيلت تر است.
25
ـ امام صادق عليه السّلام : اگر احرام بستى و از ماه رجب هنوز يك شبانه روز باقى است، عمره تو رجبيّه است.
26
ـ على بن جعفر: از امام كاظم عليه السّلام پرسيدم: عمره رجب چيست؟ فرمود: هرگاه در ماه رجب احرام بستى ـ هر چند يك روز از آن باشد ـ عمره رجب را درك كرده اى، اگر چه در ماه شعبان برسى، چرا كه اگر در ماه رجب احرام بستى، عمره رجب است.
6 / 4
فضيلت عمره در ماه رمضان
27
ـ يوسف بن عبدالله بن سلام از مادر بزرگش ـ ام معقل ـ نقل كرده: چون پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله آخرين حج را انجام داد ، ما را شترى بود كه ابو معقل آن
را در راه خدا قرار داده بود و به ما بيمارى رسيد و ابو معقل از دنيا رفت و پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله براى حج بيرون آمد. چون از حجّ خود فارغ شد، خدمتش رسيدم. فرمود: اى ام معقل! چه شد كه با ما به حج نيامدى؟ گفتم: آماده شده بوديم كه ابو معقل از دنيا رفت، شترى داشتيم كه با آن به حج مى رفتيم. ابومعقل وصيت كرد كه در راه خدا مصرف شود. فرمود: چرا با آن شتر به حج نيامدى؟ حج هم راه خداست! پس حال كه حج با ما را از كف دادى، پس در ماه رمضان به عمره برو كه همچون حج است. پس ام معقل مى گفت: حج، حج است و عمره ، عمره است. اين را پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله برايم فرمود، نمى دانم كه آيا تنها براى من چنين است؟
28
ـ وليد بن صبيح: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: به ما چنين رسيده كه عمره در ماه رمضان با حج برابر است. فرمود: اين در مورد زنى است كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به او وعده داد و فرمود: در ماه رمضان عمره بگزار، كه براى تو يك حجّ است.
29
ـ حمّاد بن عثمان: هرگاه امام صادق عليه السّلام مى خواست عمره برود، منتظر صبح روز بيست و سوّم ماه رمضان مى شد، آنگاه همان روز، احرام بسته بيرون مى شد.
30
ـ على بن حديد: در سال 213 در ماه رمضان ساكن مدينه بودم. چون عيد فطر نزديك شد، به امام جواد عليه السّلام نوشتم و از او پرسيدم كه براى عمره ماه رمضان بيرون شوم برتر است، يا آن كه صبر كنم تا ماه به پايان برسد و همه روزه هايم را بگيرم؟ نامه اى به خطّ خويش برايم نوشت: رحمت خدا بر تو، پرسيدى كه كدام عمره برتر است، عمره ماه رمضان برتر است. خداى رحمتت كند.
6 / 5
عمره مفرده در ماه هاى حج
31
ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : كسى كه در ماه هاى حج[2] عمره انجام دهد و برگردد و حج
انجام ندهد، اين عمره مفرده است و اگر حج انجام دهد، عمره اش تمتّع است.
32
ـ امام صادق عليه السّلام : امام حسين عليه السّلام در ذى حجّه عمره انجام داد. سپس روز ترويه (هشتم ذى حجّه) به سوى عراق حركت كرد، در حالى كه مردم به سوى منى مى رفتند و كسى كه نخواهد حج انجام دهد، عمره در ذى حجّه براى او اشكالى ندارد.
33
ـ امام صادق عليه السّلام : عمره مفرده در ماه هاى حج اشكالى ندارد. سپس به سوى خانواده خود بر مى گردد.
34
ـ عمره مبتوله (بريده) آن است كه شخص، خانه خدا را طواف كند و سعى و صفا و مروه انجام دهد و از احرام درآيد. پس اگر خواست همان ساعت برگردد، بر مى گردد و كوچ مى كند.
6 / 6
عمره هاى پيامبر صلّى الله عليه و آله
35
ـ امام صادق عليه السّلام : پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله سه عمره جدا جدا انجام داد: يكى عمره اى در ذى قعده كه از عُسفان احرام بست كه عمره حديبيّه است، يكى عمره اى كه از جُحفه محرِم شد كه عمره قضا بود، يكى هم عمره اى كه پس از بازگشت از جنگ حنين و طائف، از جعرانه احرام بست.
36
ـ ابن عبّاس: پيامبر صلّى الله عليه و آله چهار عمره انجام داد: عمره حديبيّه، عمره قضا در سال بعد، سوم از جعرانه و چهارم همراه با حجّ خود.
37
ـ ابو اسحاق: از مسروق، عطاء و مجاهد پرسيدم. گفتند: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در ذى حجّه پيش از آن كه حج بگزارد، عمره كرد. و از براء بن عازب شنيدم كه مى گفت: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله دوبار در ماه ذى قعده پيش از آن كه حج گزارد، عمره كرد.
38
ـ محرّش كعبى: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ، شبانه به قصد عمره از جعرانه بيرون آمد.
شب به مكّه رسيد، عمره اش را انجام داد. همان شب بيرون شد و صبح در جعرانه بود، همچون كسى كه شب را آن جا باشد، هنگام ظهر فردا از وسط «سَرِف»[3] بيرون شد، تا آن كه از راه اصلى آمد، راه جمع (مزدلفه) در ميان سرف. از اين رو عمره او بر مردم پوشيده ماند.
بيان
در باره تعداد و زمان عمره هاى حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله ، روايات مختلفى نقل شده است كه مى توان از مجموع آن ها نتيجه گرفت كه آن حضرت، سه عمره مفرده انجام داده است و رواياتى كه عمره هاى حضرت را چهار بار گفته اند، عمره حضرت در حجّة الوداع را نيز به آن ها افزوده اند و احاديثى كه آن ها را دو بار دانسته اند، تنها عمره هاى آشكار حضرت را بيان نموده اند. به عبارت ديگر حضرت پس از پيكار حنين، در شب از جعرانه به مكّه آمد و پس از انجام عمره به جعرانه بازگشت و صبح، مانند ديگران از خواب برخاست، از اين رو عمره ايشان بر بسيارى پوشيده ماند.
محدّثان، بيشتر زمان وقوع عمره هاى حضرت را در ماه ذى قعده دانسته اند و برخى شوال و رجب را نيز افزوده اند.

پانوشت ها

(1) رواياتى كه براى هر ماه، يك عمره را جايز دانسته اند.
(2)
ماه هاى حج عبارت است از: شوال، ذى قعده، ذى حجّه.
(3)
سَرِف: جايى نزديك به تنعيم در ده ميلى مكّه است.

 

اسرار و مضامين عرفانى حج

اسرار و مضامين عرفانى حج


 

بيت ظاهر و بيت باطن

عرفا بيت الله الحرام را بيت ظاهرى و آشكار خدا در زمين دانسته و قلب انسان وارسته و ولىّ الله را بيت باطنى مى دانند. اگر محوّطه كعبه حَرَم است قلب آدمى نيز حرم است اين مطلب متّخذ از روايتى است كه مى فرمايد: «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ الله غيَرَ الله»؛ (5) «قلب حرم خداست و در حرم خدا غير او را جاى نده»

دل سراى توست پاكش دارم از آلودگى       كاندرين ويرانه مهمانى ندانم كيستى

دلم خلوت سراى اوست غيرى درنمى گنجد       كاندرين ويرانه مهمانى ندانم كيستى

هر دل سوزان هزاران راه دارد سوى تو       اين همه ره را تو پايانى ندانم كيستى

صائب تبريزى

* * *

دلم خلوت سراى اوست غيرى در نمى گنجد       كه غير او نمى زييد درين خلوتسراى دل مولوى نيز مى گويد:

هر روز به گداى شه دلدار درآيى       جان را و جهان را شكفايى و فزايى

يا رب چه خجسته است ملاقات جمالت       آن لحظه كه چون بدر برين صدر برآيى

محى الدّين عربى مى گويد:

«اگر مردم به طواف خانه ظاهرى طواف مى كنند، خواطر الهى نيز به اطراف قلب عارف طواف مى كنند.»

در مقايسه دو بيت «ظاهرى» و «باطنى» گفته مى شود: بيت باطنى (دل) و سيعتر از بيت ظاهرى است؛ زيرا اين خانه وسعت گنجايش حضرت ربوبى را ندارد اما دل انسان وارسته دارد. اين مطلب با توجّه به آيه اى از قرآن كريم و روايات موجود در اين زمينه بيان شده است. قرآن كريم مى فرمايد.

«وَاعْلَمُوا اِنَّ اللهَ يَحُولُ بَينَ المَرءِ وَقَلْبِه»؛ (6) «بدانيد كه خدا بين انسان و قلبش در آمد و شد است.»

در روايتى نيز آمده است: «لا يَسَعُني اَرْضِي وَلا سَمائي و لَكِنْ يَسَعُني قَلْبُ عَبْدِي المُؤمِن.»؛ (7) «زمين و آسمانم گنجايش مرا ندارند ولى قلب بنده مؤمن من دارد.»

محى الدّين در اين خصوص كلامى از «بايزيد» آورده، سپس نظر خود را چنين بيان مى كند.

«ابو يزيد در مقام قلب مى گويد: اگر عرش الهى و هر آنچه در آن است صد هزار هزار (صد ميليون) بار در زاويه اى از زواياى قلب عارف قرار گيرد، عارف آن را احساس نخواهد كرد.(8) و اين مطلب بيان مضمون روايت ديگرى است كه مى گويد: «قَلْبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن»؛ (9) «قلب مؤمن عرش خداوند رحمان است.»

محى الدّين عربى مى گويد: چون حج معناى قصد است و حاجى در همه اعمال خود قصد تقرّب به خدا را دارد، پس حج در واقع تكرار مدام قصد حاجّى در ايّام حج است قلب مؤمن هم كه متذكّر اسماء الهى مى شود و آنها را در خود حاضر مى سازد و در آن حال مخصوص، اسمهاى الهى را تكرار مى كند، اين اسمها قلب را طواف مى كنند. همانگونه كه جن و انس و ملك خانه كعبه را طواف مى كنند. اسمهاى الهى نيز خانه دل را كه خانه خداست طواف مى كنند.

با توجّه به اين مطالب است كه بعضى از عرفا گاهى حرفهايى زده اند كه تحمّلش براى اهل ظاهر مشكل بوده ولى براى اهل معنا قابل درك و تحمّل بوده است. مانند مطلبى كه عطّار در كتاب «تذكرة الاوليا» از عارفى نقل مى كند كه روزى شخصى خرج سفر مهيا كرده، عزم زيارت خانه خدا نمود. در راه به عارفى رسيد و او از وى پرسيد كه كجامى روى؛ گفت: خرج سفر فراهم ساخته و عازم زيارت خانه خدا هستم. عارف گفت: پولهايت رابه من ده، او پولها را داد. سپس عارف گفت: اكنون هفت بار به دور من طواف كن كه حجّت مقبول است.

البته غرض عطّار از ذكر چنين مطلبى اين نيست كه او راه حج را بر مردم ببندد و مردم را به سوى عرفا گسيل دارد بلكه منظور كشف يك حقيقت است و آن اين كه خانه حقيقى خدا دل مؤمن است و نبايد از آباد كردن اين دل غافل ماند كه فهم عظمت خانه كعبه در گرو فهم عظمت اين خانه است و خدا هميشه در اين خانه است كه «أَنَا عِنْدَ مُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِم.»

خداوند نزد دلهاى شكسته است. پس ما قبل از تشرّف به آن خانه، بايد اين خانه را تطهير كنيم و به قول ملاى رومى:

اى قوم به حج رفته كجاييد كجاييد       معشوق همينجاست بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار بديوار       در باديه سرگشته شما در چه هواييد

گر صورت بى صورت معشوق ببينيد       هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد       يكبار از اين خانه برين بام برآييد

آن خانه لطيفست نشانهاش بگفتيد       از خواجه آن خانه نشانى بنماييد

يك دسته گل كو اگر آن باغ بديديت       يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد       افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد

منظور از اين مطالب، آگاه ساختن مردم از مقام خود و مقام و منزلت جايى است كه انسان قصد زيارت آن را دارد تا با اين خود آگاهى و معرفت الهى، آدمى بتواند حج واقعى به جا آورد؛
 به عبارت ديگر انسان به همراه مقام انسانيش به پيشگاه حضرت ربوبى حاضر شود و چون انسانيّت انسان به قلب اوست، لذا تنها در زمانى به چنين توفيقى نايل مى آيد كه به عظمت قلب تا حدودى واقف شود.

يكى از مقامات عظماى قلب، بيت الله بودن قلب است. انسان روشن دل مى داند كه به همراه خانه خدا به زيارت خانه خدا مى رود. خدا خانه اى در درون دارد و خانه اى در برون. اگر ما ميهمان خداييم، خدا هم ميهمان ماست.

زين حكايت كرد آن ختم رُسُل       از مليك لا يزال و لم يزل

كه نگنجيدم در افلاك و خلا       در عقول و در نفوس با عُلا

در دل مؤمن بگنجيدم چو ضيف       بى زچون و بى چگونه بى زكيف

بى چنين آيينه از خوبى من       برنتابد نه زمين و نه زمن

بر دوكَوْن اسب ترحّم تا ختم       بس عريض آيينه اى برساختم

هر دمى زين آينه پنجاه عُرس       بشنو آيينه ولى شرحش مپرس

هدف اين است كه اگر صورت صورت انسانى است قلب هم قلب انسانى باشد، بر خلاف آنهايى كه به فرموده على ـ عليه السلام ـ صورتشان صورت انسانى ولى سيرتشان سيرت حيوانى است؛ «الصُّوْرَةُ صُوْرَةُ اِنْسَان وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيْوان.»

اين حقيقت در بيان حضرت سجّاد ـ عليه السلام ـ با زهرى به گونه ديگر آمده است؛ زهرى به امام زين العابدين ـ ع ـ عرض كرد: «ما اكثر الحجيج» «چقدر حاجى فراوان است!» امام فرمود: «ما اكْثَرَ الضَّجيج و اَقَلَّ الحَجِيْج» (10) «چقدر ضجّه كننده زياد است و حاجّى اندك. آنگاه امام ـ ع ـ تصرّفى در ديده وى كرد و چشم برزخى او باز شد و پرده هاى ماديّت كنار رفت و ديد كه عده اى به شكل انسان و عده زيادى به شكل حيوانات گوناگون هستند.

آن حاجيى كه دلش زنده و خداى خود را بنده بوده است صورتاً و سيرتاً انسان است. او به همراه خانه خدا به زيارت خانه خدا آمده است. سفر او به قول حكما و عرفا؛ «سفر فى الحقّ بالحق» است. چه بسا كه ظاهراً به ديدن خانه خدا رفته و لى باطناً خانه خدا به ديدن وى آمده باشد. امّا ديدن چنين چيزى براى همگان ميّسر نيست مگر قليلى از اولو الألباب.

عطار نيشابورى در خصوص «رابعه عدويه» چنين ماجرايى را نقل مى كند:

«نقل است ابراهيم ادهم ـ رضى الله عنه ـ چهارده سال تمام سلوك كرد تا به كعبه شد، از آنك در هر مصلايى جايى دو ركعت مى گزارد تا آخر بدانجا رسيد خانه نديد، گفت: آه چه حادثه اى است؟! مگر چشم مرا خللى رسيده است. هاتفى آواز داد كه چشم تو را هيچ خلل نيست امّا كعبه به استقبال ضعيفه اى شده است كه روى بدينجا دارد. ابراهيم را غيرت بشوريد گفت: آيا اين كيست؟! بدويد رابعه را ديد كه مى آيد و كعبه با جاى خويش شد.

چون ابراهيم آن بديد، گفت: اى رابعه، اين چه شور و كار و بار است كه در جهان افكنده اى؟! گفت: شور، من در جهان نه افكنده ام، تو شور در جهان افكنده اى كه چهارده سال درنگ كرده اى تا به خانه رسيده اى. گفت: آرى چهارده سال در نماز باديه قطع كرده ام. گفت: تو در نماز قطع كرده اى و من در نياز. رفت و حج بگزارد و زار بگريست، گفت: اى بار خداى، تو هم بر حج وعده نيكو داده اى و هم بر مصيبت اكنون اگر حج پذيرفته اى ثواب حجّم گو اگر نپذيرفته اى اين بزرگ مصيبتى است ثواب مصيبتم گو. پس بازگشت و به بصره باز آمد و به عبادت مشغول شد تا ديگر سال.»

مولوى نيز شعرى دارد كه بيانگر اين حقيقت است او مى گويد: آنكه به مكه مى روند نيز مديون لطف الهى اند. او «تن ادمى» رابه «مشك»، «معنويت حج» رابه «آب» و «خدا» رابه «سقا» تشبيه كرده است. مى گويد: اگر خواجه سقا جَهد سقايى نكند، هيچ گاه پُر از آب نمى شود. ليكن گاه آب را به مشك مى رساند و گاه مشك را به آب.

اين مشك به خود چون رود و آب كشاند       تا خواجه سقّا نكند جهد سقايى

آن نيستى اى خواجه كه كعبه به تو آيد       گويد بر ما آى اگر حاجّى مايى

اين كعبه نه جا دارد و نه گنجد در جا       مى گويد العزّة والحسن رداى

هين غرقه عزّت شو و فانى ردا شو       تا جان دهدت چونكه ببيند كه فنايى

 

 

آیات و نشانه های کعبه

 
آيات و نشانه هاى كعبه
4 / 1نشانه هاى جامع
قـرآن
«همانا اوّلين خانه اى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در مكّه است. موجب بركت و هدايت براى جهانيان است، در آن نشانه هاى روشن است، مقام ابراهيم. و هركس وارد آن شود ايمن است. و براى خداست بر عهده مردم كه آن خانه را حج كنند، هركس كه قدرت و راهى به سوى آن داشته باشد. و هر كس كفر ورزد (و ناسپاسى كند) خداوند از جهانيان بى نياز است».
حديـث
1 ـ ابن سنان : از امام صادق عليه السّلام درباره آيه « انّ اوّل بيتٍ ... » پرسيدم كه اين «نشانه هاى روشن» چيست؟ فرمود: «مقام ابراهيم». آن جا كه بر روى سنگ ايستاد و قدم هاى او بر سنگ اثر گذاشت و حجر الأسود و خانه اسماعيل .
بيان:
«آيات بيّنات» به نشانه هاى بر جامانده از عهد قديم در مكّه گفته مى شود كه شامل مقام ابراهيم، حجر الأسود و حجر اسماعيل مى باشد. از اين سه، در روايت ذكر شده نام برده شده است .
برخى از مفسرين، حطيم، زمزم و اركان اربعه كعبه را نيز اضافه كرده اند و حتى مكان هاى مقدس مكّه و حرم مثل مشعر و عرفات را نيز از مصاديق آيات بيّنات دانسته اند. علامّه طباطبايى، هر سه قسمت آيه «مقام ابراهيم، من دخله كان آمنا ولله على الناس...» را در مقام بيان و توضيح «آيات بيّنات» مى داند.
4 / 2مقام ابراهيم و جايگاه آن
2 ـ امام صادق عليه السّلام : خداوند مكّه را فضيلت داد و بخشى از آن را برتر از بخشى قرارداد و فرمود: «از مقام ابراهيم، جايگاه نماز بگيريد».
3 ـ زراره : به امام باقر عليه السّلام گفتم: آيا حسين عليه السّلام را درك كردى؟ فرمود: آرى، به ياد مى آورم كه همراه او در مسجد الحرام بودم. سيل وارد مسجد شد، مردم روى مقام مى ايستادند. برخى كه بيرون مى رفتند، مى گفتند: مقام را سيل برد و بعضى مى گفتند: سر جاى خود است.
به من فرمود: فلانى! مردم چه كردند؟ گفتم: خداوند به صلاحت دارد، مردم بيم آن دارند كه سيل، مقام را برده باشد. فرمود: ندا بده كه خداوند، آن را نشانه قرار داده است، آن را نخواهد برد. پس مردم آرامش يافتند. جايگاه مقام كه ابراهيم عليه السّلام آن را قرار داده بود كنار ديوار كعبه بود. همچنان آن جا بود، تا آن كه مردم جاهليّت آن را به جايگاه امروزش منتقل كردند. چون پيامبر مكه را فتح كرد، به همان جايى برگرداند كه ابراهيم نهاده بود. آن جا بود تا آن كه عمر بن خطاب به حكومت رسيد. از مردم پرسيد: از شما چه كسى جايگاه قبلى آن را مى داند؟ مردى گفت: من جاى آن را با افسارى كه نزد من است، اندازه گرفته ام . گفت: آن را بياور. آن را آورد. پس اندازه گرفت و مقام را به همان جا برگرداند.
4 ـ امام صادق عليه السّلام : چون خداوند به حضرت ابراهيم وحى كرد كه مردم را به حج ندا بده، سنگى را كه اثر گامهايش در آن است (مقام) رو به روى كعبه و چسبيده به كعبه، در همان جايى كه امروز است قرار داد. سپس بر آن ايستاد و فرمان خدا را با رساترين صدايش ندا داد. چون آن سخن را گفت، سنگ تاب تحمل او را نياورد، پاهايش در آن فرو رفت. پس ابراهيم، پاهايش را از سنگ بركند. چون مردم افزون شدند و به شرّ و بلا گرويدند، بر آن ازدحام آوردند و تصميم گرفتند كه در جايى كه امروز قرار دارد قرار دهند تا مطاف، براى طواف كنندگان خالى شود. چون خداوند، حضرت محمد صلّى الله عليه و آله را برانگيخت، به همان جايگاهى كه ابراهيم قرار داده بود، بازگرداند. همانجا بود تا آن كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله از دنيا رفت و زمان ابوبكر و اوايل حكومت عمر نيز همانجا بود. سپس عمر گفت: مردم برگرد مقام در فشارند، كدام يك از شما جايگاهش را در جاهليّت مى داند؟ مردى گفت: من آن را اندازه گرفته ام. گفت: اندازه پيش توست؟ گفت: آرى. گفت: آن را بياور. آورد. پس دستور داد كه مقام را به آن جا بردند و به مكانى برگرداندند كه اكنون است.
توضيحى درباره مقام ابراهيم
مقام ابراهيم از نشانه هاى روشن الهى و از نظر مشهور همان سنگ معروف در نزديكى كعبه است جايگاه ابراهيم عليه السّلام ، هنگام بالا بردن پايه هاى بيت «كعبه» بوده است در اين سنگ، اثر قدم انسان آشكارا ديده مى شود و اين خود معجزه و آيه اى الهى است كه در يك جسم سخت و محكم، پا فرو رود و اثر آن ساليان دراز باقى بماند و سيل ها و جنگ ها و غارت ها را پشت سرگذارد. سه تفسير ديگر از مقام ابراهيم از ابن عبّاس و مجاهد و عطا نقل شده است، ولى روايات، نظر مشهور را تأييد مى كند.
در زمان وقوع اين معجزه الهى و ايستادن ابراهيم عليه السّلام بر اين سنگ، اختلاف نظر هست، بعضى آن را هنگام بناى كعبه و بالا بردن پايه هاى كعبه مى دانند و معتقدند كه حضرت ابراهيم عليه السّلام بر آن مى ايستاده است تا بتواند قسمت بالايى ديوار كعبه را بسازد.
دسته دوّم مى گويند: حضرت ابراهيم عليه السّلام هنگام اعلان حجّ، جهت امتثال امر «واذّن في الناس بالحجّ» بر روى اين سنگ ايستاد. در اين زمينه اقوال ديگرى هم وجود دارد كه از جمله آن ها قول قفّال است كه مى گويد: اين سنگ در تمام واقعه هاى ذكر شده مورد استفاده حضرت ابراهيم عليه السّلام قرار گرفته است.
توضيحى درباره جايگاه مقام
تغيير مكان «مقام ابراهيم» از مسلّمات تاريخ است و بسيارى از كتاب هاى سيره و حديث و تاريخ آن را از مكان كنونى اش به كعبه نزديك تر و يا حتّى چسبيده به آن دانسته اند. بر طبق آن چه كه از برخى احاديث، به دست مى آيد، ابتدا در جاهليت آن را از كعبه دورتر بردند و سپس پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله آن را پس از فتح مكّه به جاى نخستينش باز گرداند، يعنى همان مكانى كه ابراهيم عليه السّلام آن را نهاده بود و سپس عمر آن را به مكانى كه هم اكنون قرار دارد، انتقال داد.
در علّت اين انتقال اختلاف كرده اند: برخى آن را به جهت سيلى مى دانند كه مقام را با خود برد و برخى ديگر به جهت توسعه دادن مكان طواف و دسته اى به جهت اين كه زير پاى طواف كنندگان نرود، دانسته اند.
4 / 3حجر الأسود
الف ـ حجر الأسود، دست خدا
5 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر الأسود، دست خدا در زمين است. هر كه آن را لمس كند، دست خدا را لمس كرده است.
6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر، دست خدا در زمين است، كه با آن با بندگانش دست مى دهد.
7 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حجر، دست خدا در زمين است. هر كه دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه او را نافرمانى نكند.
8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : حَجر، دست خداست.هر كس بخواهد، به وسيله آن باخدا دست مى دهد.
ب ـ اصل حجر الأسود
9 ـ عقبة بن بشير از امام باقر عليه السّلام روايت مى كند: خداوند حضرت ابراهيم را فرمان داد كه كعبه را بسازد و پايه هايش را بالا آورد و مناسك مردم را به آنان نشان دهد. ابراهيم و اسماعيل هر روز يك رديف مى ساختند، تا به جايگاه حجرالأسود رسيدند.
امام باقر عليه السّلام فرمود: پس كوه ابو قُبيس، ابراهيم را ندا داد: تو نزد من سپرده اى دارى. آنگاه حجرالأسود را به او داد و وى آن را در جايگاهش نهاد.

ادامه نوشته

رمزو راز حج

رمز و راز حج

 

سال‏ها و قرن‏هاست كه انديشه‏ها، زبان‏ها و قلم‏هاى بسيارى، به تلاش براى شناختِ «اسرار حج» و فلسفه احكام و عبادات، پرداخته و از اين رهگذر، تأليفات ارزشمند و گرانقدرى پديد آمده و فرهنگِ مكتوب دينى را غنى ساخته است.

كتاب «فلسفة ‏الحج فى‏الاسلام» كه به قلم «شيخ حسن طراد» از محققان خوش‏ذوق و علماى شيعى در لبنان است، يكى از اين آثار است. اين اثر در سال 1418 ق . در 236 صفحه، از سوى انتشارات «دارالزهرا» در بيروت منتشر شده است.

خوشحاليم كه ضمن معرفى اين كتاب به خوانندگان گرامىِ «ميقات حج»، فشرده‏اى از مباحث آن و ديدگاه‏هاى نويسنده را تقديم كنيم.

 

اسرار حج

عبادت، فلسفه آفرينش انسان است و اگر با شرايط و آدابش انجام شود، رابطه ايمانى و عبوديت انسان با خدا را تحكيم مى‏بخشد. نتيجه مثبت عبادت همان «تقوا» است كه روح و قلب عبادت است و عبادت بى‏تقوا، پيكرى بى‏جان است.

همه عبادت‏ها از جمله حج، از همين رمز و راز برخوردارند و با تأمين روحيه تعبد و تسليم، سير انسان را هماهنگ با مجموعه هستى در مسير هدف خلقت و كمال وجود، تنظيم مى‏كنند.

براى روشن شدن اين هدف و بهره نهفته در حج، بايد در برابر يكايك برنامه حج درنگ و تأمّل داشت.

 

 

اخلاص

پيش از پرداختن به رموز و اسرار و فوايد هر يك از اعمال اين عبادت مقدّس، بايد از مهم‏ترين ركن آن ياد كرد كه درستىِ عمل و پذيرش اين عبادت و رسيدن به هدف، به آن بسته است، يعنى «اخلاص» كه در همه عبادت‏ها شرط نخستين است.

طواف، علاوه بر چرخش اختيارى بر گرد كعبه، هماهنگى با چرخش تكوينى همه موجودات بر گرد محور و مركزى است كه خداوند قرار داده است و از سه جزء اتم (پروتون، الكترون و نوترون) پروتون محور است و آن دو جزء ديگر بر گرد آن مى‏چرخند. انسان نيز جزئى از اين هستى است و جسم او از اجزاى مادّى تركيب شده كه حركتى طواف‏گونه بر گرد مركز خويش دارند.

آن ‏چه زمينه‏ساز فراهم آوردن اين عنصر اساسى است، اهميت دادن به نقش آن در درستى عبادت و برخوردارى انسان از ثواب است. بايد كمى به خود نگريست و انگيزه‏هاى درونى را ارزيابى كرد و آن را از هر انگيزه غيرالهى پيراسته ساخت و همانگونه كه آلودگى جامه، مانع صحّت نماز است، بايد آلودگى نيّت را هم مانع صحّت و پذيرش نماز و هر عبادت ديگر دانست و با نيّت پاك، به عبادت پرداخت و به رضاى الهى رسيد. هم آيات قرآن به اين اخلاص در عبادت فرمان داده است، هم توصيه اكيد رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏ آله و امامان معصوم عليهم‏السلام است. بالاترين انگيزه عبادت هم «حبّ الهى» است كه به فرموده حضرت على عليه‏السلام عبادت آزادگان است و برتر از عبادتى است كه به قصد رسيدن به بهشت و ثواب يا به انگيزه گريز از عذاب دوزخ انجام مى‏شود. براى رسيدن به اخلاص نيز، از جمله بايد با راه‏ها و روش‏هايى آشنا شد كه ابليس از آن‏ها وارد مى‏شود و بهره مى‏گيرد و عبادت را تباه مى‏سازد، مثل ايجاد ترديد در اصل خداى متعال، يا ارزش و جايگاه دين و نقش آن در مديريت جامعه، يا جاودانگى تعاليم اسلام و قدرت‏داشتن بر پاسخگويى به نيازهاى روز. اگر از اين راه‏ها نتوانست، حسنات او را از راه ديگرى مى‏سوزاند و خاكستر مى‏سازد، راه آلوده‏ساختن به گناهان، يا آميختن نيت به ريا و خودنمايى.

ادامه نوشته

احادیث

حدیث (1) امام رضا علیه السلام فرمودند:

 تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

حدیث (2) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
 کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

حدیث (3) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

 ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)

حدیث (4) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

حدیث (5) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند 

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

حدیث (6) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

حدیث (7) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

حدیث ( 8) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج 43، ص 158)

حدیث ( 9) امام رضا علیه السلام فرمودند:

لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

حدیث (10) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن حاسَبَ نَفسَهُ رَبَحَ وَمَن غَفَلَ عَنهَا خَسِر
آن کسى که نفسش را محاسبه کند، سود برده است و آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.

(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)

حدیث (11) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر کـس به رزق و روزى کم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل کم او راضى خواهد بود

(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)

حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

حدیث (13) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

ادامه نوشته

کرامات یوسف فاطمه حجت ابن الحسن العسگری (عج)

 

 

 

موضوع کرامت:حضور در تشیع آیت الله گلپایگانی 
تاريخ کرامت:

حضرت آيت‌الله اماني‌كاشاني عضو محترم شوراي نگهبان در جلسه سوم مجلس ختمي كه در مسجد اعظم قم از طرف اساتيد حوزه علميه قم منبر بودند، فرمودند: يكي از افرادي كه مورد وثوق است و گاهي اخباري را در دسترسم قرار مي‌دهد گفت: در تشييع جنازه حضرت آيت‌الله گلپايگاني از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن عسگري (ع) رسيدم به دو نفر از اصحاب حجّت برخورد كردم.
به من گفتند: امام زمان (عج) در مسجد امام حسن عسگري تشريف دارند. برو آقا را ملاقات كن. با عجله خودم را به مسجد امام حسن عسگري رسانده و وارد مسجد شدم. اذان ظهر را گفته بودند. متوجه شدم حضرت با سي نفر از اصحاب مشغول نماز بودند.
اقتدا كردم و بعد از نماز، حضرت فرمودند: ما از همين جا تشييع مي‌كنيم و از مسجد خارج شديم و دنبال جمعيت با آقا رفتيم تا به صحن رسيديم.

 

راوي:  

  كتاب شيفتگان حضرت مهدي جلد 2 صفحه 135: منبع

 

حوزه در سايه مولا
 

موضوع کرامت: رفع مشكل شهريه طلاب با توسل به حضرت صاحب‌الزمان (عج)
تاريخ کرامت: دوران مرجعيت آيت‌الله العظمي شيخ عبدالكرمي حائري

بعد از تشريف فرمائي مرحوم آيت‌الله حائري (رضوان الله تعالي) به قم، جد مادري ما آقاي حاج سيد محمد باقر علوي قزويني رحمه الله از طرف ايشان به قم دعوت شد تا ضمن بحث در مسجد بالاسر مرقد حضرت معصومه (س) اقامه نماز کنند. در آن زمان آيت‌الله حائري (ره) مؤسس حوزه علميه قم، بابت مهرناني که به طلاب داده بود به چندين مغازه نانوايي بدهکار شد. چند ماه گذشت و حاج آقا نتوانست قرضش را ادا کند. حاج شيخ عبدالکريم از سه نفر از علماي قم از جمله جد ما خواست تا به مسجد جمکران مشرف شده و به آقا امام عصر (عج) متوسل شوند. تا حداقل بتوانند نان طلاب را تأمين کنند، حاج سيد محمدباقر علوي قزويني بعدها تعريف کردند :‌ ما به مسجد مشرف شديم و چند شبي در آنجا مانديم، شب سوم بعد از توسل به آقا به خواب رفته و ايشان را در عالم رؤيا زيارت کردم، حضرت (عج) فرمودند:« به آقا شيخ بفرماييد به درس و بحثتان ادامه بدهند، نگران مشکل مالي نباشند. مرتفع مي‌شود.» خوشحال به نزد آيت‌الله حائري بازگشتيم چند روز بعد به لطف حق حاج شيخ تمام بدهي خود را به نانوايان پرداخت کرد و مشکل مالي حوزه به تدريج مرتفع شد و آيت‌الله حائري تا آخر عمرشان به مشکلي که نتوانند به واسطه آن شهريه مختصر طلاب را بپردازند مواجه نگشت.

حجت‌الاسلام ابوترابي

راوي:  

  www.jamkaranqom.ir: منبع     


خط سبز
 

موضوع کرامت: دستور ارجاع به حضرت آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري از طريق حجه بن الحسن (عج)
تاريخ کرامت:

در تمام زندگيم ارادتي خاص به حضرت بقيه‌الله (عج)‌داشتم و همواره در سختيها، متوسل به حضرت (عج) مي‌شدم. در همان اوايل طلبگي من، آقا روح‌الله اصفهاني از اصفهان به قم سفر نمودند و عده‌اي از روحانيون و علماء‌ را بسيج كردند تا عليه رضا شاه قيام كنند. ولي مرحوم آيت‌الله حائري اين كار را به صلاح حوزه نمي‌دانستند و موافق نبودند. طلاب نيز نمي‌دانستند چه كار كنند، لذا به حضرت حجت (عج) متوسل شدم كه در اين اوضاع وظيفه من چيست؟ آيا از آيت‌الله حائري تبعيت كنم؟ يا دنبال آقا روح‌الله اصفهاني بروم؟
ماه مبارك رمضان بود؛ ظهر در مدرسه فيضيه خوابم برد، در عالم رؤيا خواب ديدم :« در آسمان يك تابلو سبز رنگي، شبيه به نئون، روشن است و با خط سبز بر آن نوشته شده :«و اذا ظهر عليكم اليدع فعليكم يالشيخ عبدالكريم».
هنگاميكه براي شما مسئله تازه و جديدي اتفاق افتاد بر شما باد كه به حاج شيخ عبدالكريم رجوع كنيد. يكباره از خواب بيدار شدم در آن جريان از حاج شيخ عبدالكريم پيروي كردم.اتفاقاً حاج آقا روح‌الله اصفهاني هم كاري از پيش نبرد و سياست حاج شيخ در آن مقطع زماني باعث حفظ حوزه علميه شد، چرا كه رضاخان قصد از بين بردن حوزه را داشت.

آيت‌الله العظمي گلپايگاني

راوي:  

  www.jamkaranqom.ir : منبع     

موضوع کرامت:
تاريخ کرامت:

آقاى «خ»، يكى از خدمتگزاران مسجد مقدّس جمكران مى‌نويسد:
«اغلب شب‌ها به اقتضاى كار روابط عمومى تا صبح بيدار مى‌ماندم، ولى آن شب به خاطر خستگى زياد براى استراحت رفتم كه بخوابم اما خوابم نبرد. بى‌اختيار به روابط عمومى مسجد برگشتم تا به اوضاع سركشى كنم. به مسجد مردانه كه بنّايى مى‌كردند، رفتم. يكى گفت: مى‌گويند در مسجد زنانه زيرزمين كسى شفا گرفته است.
گفتم: اطلاع ندارم و از روابط عمومى با مسئول مسجد زنانه تماس گرفتم كه تأييد كرد.
گفتم كه به هر وضعيّتى كه هست ايشان را براى مصاحبه به روابط عمومى راهنمايى كنند. چند دقيقه بعد، خانم شفا يافته در معيّت چندين زن كه او را محافظت مى‌كردند تا از هجوم جمعيت در امان باشد به مركز روابط عمومى آمد. زن شفا يافته به شدّت خسته به نظر مى‌رسيد.
خودش را معرفى كرد. گفت: «ط ـ ج» فرزند عبدالحسين، شماره شناسنامه 29، ساكن مشهد مقدّس هستم و در خيابان خواجه ربيع خانه داريم. انگشتان هر دو دستم فلج بود؛ سه انگشت دست راست و انگشتان دست چپم به هم چسبيده بود كه قادر به انجام هيچ كارى نبودم. علت بيمارى‌ام اين بود كه وقتى پانزده سال قبل، خبر مرگ برادرم را به من دادند به حالت غش افتادم. وقتى به هوش آمدم، متوجه شدم كه دست‌هايم فلج مانده است. شوهرم كه فرد ملاّكى بود، پس از اين واقعه با زن ديگرى ازدواج كرد و بچه‌هايم را هم از من گرفت. اين اوضاع به وضع جسمى و روحى من لطمه شديدى وارد آورد. در طول اين پانزده سال به دكترهاى زيادى مراجعه كردم.
در تهران هم براى فيزيوتراپى در بيمارستان "شفا يحيائيان" نوبت گرفته بودم كه به علت كمبود بودجه نتوانستم بروم. قبل از آمدن به قم، پيش دكتر "برزين نرواز" رفتم و چند بار دستم را زير برق گذاشتم، ولى سودى نداشت و دردى نيز همراه بى‌حسى توى دستم بود كه هميشه قرص مسكن مى‌خوردم. چند روز قبل به اتفاق سه نفر از خانم‌ها از مشهد عازم زيارت حضرت عبدالعظيم(عليه‌السلام) شديم. سپس براى زيارت به طرف قم و مسجد جمكران راه افتاديم و به منزل دامادم كه اهل شيروان و ساكن قم است، رفتيم تا به مسجد جمكران آمديم و پس از به جا آوردن آداب مسجد در مجلس جشنى كه به مناسبت «عيدالزهرا» بود، شركت كردم. مجلس با شادى و سرور توأم بود و معنويت خاصى داشت و پس از اجراى برنامه و خواندن دعاى توسل منقلب شدم و بى‌اختيار عرض كردم: آقا، امام زمان! من شفا مى‌خواهم.
حالت عجيبى داشتم. ناگاه احساس كردم نورهايى عجيب را از دور و نزديك مى‌بينم. متوجه شدم كه انگار دارند انگشتان و دست‌هايم را مى‌كشند. دستم صدا مى‌كرد. فهميدم شفا گرفته‌ام».
يكى از خانم‌هايى كه همراه آن زن آمده بود، گفت:
«من بغل دست اين خانم بودم كه متوجه شدم ايشان سه مرتبه گفت: يا صاحب‌الزمان! و دست‌هايش را در هوا تكان داد و صورتش كاملا برافروخته شد».

 

راوي:  

  www.emammahdi.com : منبع     

 

ادامه نوشته

توجهات پیامبر نسبت به حقوق و شخصیت زن

توجهات پيامبر (ص) نسبت به حقوق و شخصيت زن

  پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- در روزگارى كه زن ارزش و اعتبارى نداشت- مقام زن را تا سطح يك انسان مستقل و داراى حقوق و شخصيت بالا برده، توصيه مى‏فرمود كه مقتضيات فطرت زن رعايت شود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زن را تشبيه به استخوان خميده دنده‏ها مى‏كرد و مى‏فرمود: زن شبيه استخوان خميده دنده‏هاست و در همان وضعى كه هست، سودمند است. اگر بخواهند آن را راست كنند، مى‏شكند و ضايع مى‏شود. (1)
اين بدان معناست كه خلقت زنان را نمى‏توان تغيير داد و كارى كه از عهده مردان بر مى‏آيد و در صلاحيت آنان است، هيچ‏گاه از عهده زنان بر نمى‏آيد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: به دور باد كسى كه خانواده خود را ضايع كند و آنها را به حال خود واگذارد. (2)
البته بايد گفت كه زن بايد نكاتى را رعايت كند. چنان كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: بهترين زن، كسى است كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشد و در بلا و گرفتارى صبر و بردبارى را از دست ندهد.(3)
و نيز مى‏فرمايد: بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسر موافق و سازگار نيست. (4)
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: بهترين زنان كسانى هستند كه در هنگام نعمت، شكرگزار باشند و در صورت ندارى، راضى و خشنود باشند. (5)
در حديثى از رسول گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت شده كه فرموده است:جبرئيل همواره درباره بانوان به من سفارش مى‏كرد تا جايى كه گمان مى‏كردم، براى شوهران «اُف» گفتن به زنان جايز نيست. در برخورد با آنان از خدا بترسيد، چه اينان با پيمانهاى الهى بر شما حلال شده‏اند و به شكل امانت‏هاى خدا در خانه‏هايتان به سر مى‏برند. آنها به خاطر اينكه همسر، مادران فرزندان، شريك زندگانى و وسيله كاميابى‏تان هستند، به گردنتان حقى دارند. نسبت به آنان دلگرم و با محبت باشيد و دلهايشان را با محبت به دست آوريد تا با شما زندگى كنند. آنها را دشمن نداريد و شكنجه نكنيد و آنچه را كه به عنوان مهريه به آنها داده‏ايد، به زور نگيريد. (6)
پيامبر عزيز صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: بهترين فرزندان شما دختران شما هستند. علامت خوش‏قدمى زن، اين است كه اولين فرزندش دختر باشد. هركس سه دختر يا سه خواهر را اداره كند، بهشت بر او واجب است.(7)
روزى، مردى كه نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود، اطلاع يافت كه خداوند دخترى به او داده است. آن مرد از اين خبر رنگش تغيير كرد.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: چرا رنگت تغيير كرد؟
عرض كرد: هنگامى كه از خانه خارج مى‏شدم، همسرم در حال وضع حمل بود. اكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده است.
حضرت فرمود: زمين جايش مى‏دهد و آسمان سايه برايش مى‏افكند و خدا روزيش مى‏دهد.او گل خوشبويى است كه از آن استفاده مى‏كنى. (8)

 

  1 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران ج 1، ص 386 و 387.
2 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 386 و 387.
3 ـ كشكول، ج 2، ص 50.
4 ـ آيين همسردارى، ص 48.
5 ـ كشكول، ج 2، ص 90.
6 ـ فاشفعوا عليهن و طيبوا قلوبهن. (آيين همسردارى، ص 9).
7 ـ آيين همسردارى، ص 405- 409.
8 ـ آيين همسردارى، ص 405- 409.

 

جایگاه و شخصیت زن بعد از اسلام

جايگاه و موقعيت زن در اسلام

  اسلام، با آن آيين مترقى و پيشرفته خود، براى زن ارزش و احترام بسيارى قايل است. زن در مفهوم انسانيت با مرد هيچ‏گونه فرقى ندارد و مرد را بر او امتيازى نيست. زن، مانند مرد، عضو كامل جامعه است و شخصيت حقوقى مستقل دارد. زن در جامعه‏ى اسلامى برخوردار از استقلال فكرى و اقتصادى است و در زندگى خود، در تصميم‏گيرى آزاد است و به ميل خود بر اساس موازين شرعى مى‏تواند با هر كه بخواهد ازدواج كند.
زن از لحاظ شخصيت حقوقى تا آنجا مستقل است كه مى‏تواند براى شير دادن مولودش از شوهرش مزد مطالبه كند و بدون دخالت شوهر مى‏تواند كشاورزى يا تجارت كند.(1)
اسلام دست به يك عمل انقلابى زد كه پيش از آن بى‏سابقه بود و آن عبارت است از شركت زنان در جنگ.
در جنگ «خيبر» كه در سال هفتم هجرى روى داد، تعدادى از زنان اجازه يافتند، در جنگ شركت نمايند. «ابن اسحاق» از زنى كه در اين جنگ شركت جسته بود، چنين روايت مى‏كند: هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم عازم جنگ خيبر بود، من با تنى چند از زنان قبيله بنى‏غفار به نزد آن حضرت رفتيم تا به ما اجازه شركت در جنگ جهت مداواى مجروحان و زخم ديدگان و كمك‏هاى ديگرى كه از ما برمى‏آمد، بدهد و به همراه لشكر اسلام باشيم. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به ما اجازه شركت داد و فرمود: به اميد خدا!
ما به همراه مسلمين عازم خيبر شديم و تا پايان جنگ به پرستارى و مداواى مجروحان پرداختيم. چون كار جنگ پايان يافت و مسلمانان پيروز شدند، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در تقسيم غنايم جنگى براى ما سهمى قايل شد. از آن جمله گردنبندى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن را به عنوان غنيمت جنگى به من داد. من هرگز آن را از خود دور نكرده و نخواهم كرد.
گردنبند اين زن همچنان باقى بود تا آنكه مرگش فرارسيد. به هنگام مرگ، وصيت كرد كه آن را با وى دفن كنند. (2)
به آيات قرآن كه مراجعه كنيم مى‏بينيم، حقوق و تكاليف زن و مرد مساوى است: «زنان و مردان نسبت به يكديگر حقوق متقابل دارند.» (3)
يعنى همان طورى كه زن و مرد از لحاظ عقل و شعور و هوش متساوى‏اند و در مفهوم انسانيت هيچ‏گونه تفاوتى با يكديگر ندارند، از لحاظ حقوق و تكاليف نيز برابرند. هرگونه تكليف و حقى كه زن نسبت به مرد دارد، عينا مرد همان حق و تكليف را نسبت به زن بايد داشته باشد. از اين جهت است كه «ابن‏عباس (ره)» مى‏گويد: به حكم همين آيه شريفه، من ناچارم خودم را براى همسرم آرايش كنم، همانگونه كه او خودش را براى من آرايش مى‏كند. (4)

 

  1 ـ اسلام چنان كه بود، ص 126.
2 ـ سيره ابن‏هشام، ج 2، ص 234.
3 ـ و لهن مثل الذى عليهن... (بقره/ 228).
4 ـ اسلام چنان كه بود، ص 123.

 

 

روش برخورد پيامبر خدا نسبت به همسران خويش

  پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با همسران خويش با مهربانى و عطوفت و عدالت رفتار مى‏كرد، به ايشان به نظر مساوى مى‏نگريست و ترجيحى ميانشان قايل نبود. حتى در مسافرتها هر كدامشان را كه قرعه به نامشان اصابت مى‏كرد، با خود مى‏برد، تندخويى‏ها و بدزبانى همسران خويش را تحمل مى‏كرد و هيچ‏گونه خشونتى نسبت به آنها به كار نمى‏برد.
بعضى از همسرانش از رفتار او سوءاستفاده كرده، گستاخى را به حدى رسانده بودند كه اسرار داخلى آن حضرت را فاش مى‏ساختند. (1)
فاش‏كنندگان اسرار داخلى، جز «حفصه» و «عايشه» نبودند. اين دو، عادت به اين كار ناپسند داشتند و خداوند متعال به دنبال افشاى اسرار، امر به توبه‏شان فرمود. (2)
به دنبال جنگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم با «بنى‏نضير» و «بنى‏قريظه»، بعضى از همسرانش (عايشه و حفصه) تصور كردند، چون گنجينه‏هاى يهود به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم افتاده، بايد به فكر زندگى تجملى و اشرافى باشند.
به همين خاطر از آن حضرت تقاضاى زر و زيور كردند، ولى با مقاومت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم روبه‏رو شدند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم سخنان درشت آنان را نشنيده گرفت.
ابوبكر و عمر (پدران عايشه و حفصه) كه از اين ماجرا آگاه شدند، درصدد تنبيه دخترانشان برآمدند، ولى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آنان را منع فرمود و فقط به كم‏توجهى به آن دو اكتفا كرد.
پس از يك ماه متاركه، وحى نازل شد كه زنان خود را به يكى از دو كار مخير كن.يا بايد با زندگى ساده و قناعت‏آميز تو بسازند و به پاداش اُخروى نايل شوند و يا اينكه هر كدامشان را كه در پى زندگانى پرتجمل هستند و اين نوع زندگانى را بر تو ترجيح مى‏دهند، با تجهيزات كافى و به نحو شايسته رها كنى.(3)
به طور كلى، رفتار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر اساس احترام زن و مقام والاى او بوده است و اين رفتار تا آخرين روز زندگانى آن حضرت ادامه داشت.

 

  1 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 183
2 ـ خصايص فاطميه، ص 237.
3 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم، خاتم پيامبران، ج 1، ص 386 و 387.

 

 

شخصيت زن از ديدگاه پيامبر (ص)

  پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصى قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهربانى و مداراى با آنها سفارش مى‏كرد، به زنان سلام مى‏كرد و مكرر مى‏فرمود:
من از دنياى شما سه چيز را دوست مى‏دارم و آن سه چيز عبارت‏اند از: عطر، زن و نماز كه روشنى چشم من است. (1)
ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسى نبود، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخنانى مى‏خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودى بى‏ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امرى عبادى و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقى داد.
«ميمونه»، همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏گويد: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود: بهترين مردان امت من كسى است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسى است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زنى كه آبستن مى‏شود، هر شب و روزى كه بر وى مى‏گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زنى است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاى شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردى است كه با خانواده‏اش به لطف و مدارا زندگى كند. چنين مردى هر روزى كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.
عمر گفت: يا رسول‏اللَّه! چگونه مى‏شود زنى كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردى كه با خانواده‏اش مدارا كند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان كه اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد كه خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد كرد. هر كه به اين دو نيكى كند، رحمت الهى نصيب او شود و هر كه بدى نمايد، مورد سخط و خشم الهى واقع شود.(2)
رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردى و فرومايگى انسان را چنين بيان مى‏فرمايد: جوانمردان، كسانى هستند كه زنان را گرامى مى‏دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مى‏نمايند. (3)
و در حديث ديگر مى‏فرمايد: بهترين شما كسى است كه با خانواده‏اش رفتار نيك داشته باشد. من نيز با خانواده‏ام چنين‏ام.(4)
ابن‏عباس از پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مى‏كند: هركس دخترى داشته باشد و نسبت به او اهانتى روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مى‏كند. (5 )
و نيز مى‏فرمايد: هركسى كه از بازار، متاع و تحفه‏اى به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن كس كه دختران را شاد كند، گويى كه از ترس خدا گريسته است، يعنى همان تقرب و پاداش را دارد.(6)

 

  1 ـ روش خوشبختى، ص 89.
2ـ روش خوشبختى، ص 78 تا 79.
3 ـ ما اكرم النساء الا كريم و ما اهانهن الا لئيم. (آيين همسردارى، ص 6).
4 ـ خيركم خيركم لاهله و انا خيركم لاهلى.(حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47).
5 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183.
6 ـ محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183.

 

ملاك برترى انسان

  اسلام ملاك فضيلت و برترى انسان را (چه مرد و چه زن) تقوا و پرهيزگارى مى‏داند: «اى گروه مردم! ما شما را به صورت مرد و زن آفريديم و شما را قبيله‏ها و ملتها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. به راستى، نزد خداى، گرامى‏ترين شما كسى است كه پرهيزكارتر باشد.» (1)
خداوند متعال در اين آيه شريفه فقط تقوا و پرهيزگارى را ملاك برترى انسان قرار داده است و از مفهوم آيه چنين استفاده مى‏شود كه زن و مرد از هر لحاظ برابر و مساوى‏اند.
«هر مرد و زن با ايمان كه كردار شايسته و نيك داشته باشد، هر آينه، او را به زندگى پاكيزه، زنده مى‏داريم و به بهتر از آنچه كه در دنيا انجام مى‏دادند،پاداششان مى‏دهيم.» (2)
در اين آيه شريفه، زن مانند مرد به حساب آمده است و در انجام دادن وظايف دينى با مردان، برابر و شريك است و اگر با ايمان بميرد، در آخرت از نعمت بهشت و زندگى پاكيزه برخوردار مى‏شود.
در مورد حسن رفتار و سلوك مردان نسبت به همسران، خداوند مى‏فرمايد: «با همسران خود به طور شايسته رفتار كنيد.» (3)
دختر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فاطمه زهرا عليهاالسلام به همراه عده‏اى از زنان در جنگ اُحد به كمك مجروحين رفت و شخصاً به مداواى آنان پرداخت. (4)
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم از زنان، همچون مردان بيعت مى‏گرفت و آنان را مانند مردان، در رديف اصحاب خويش جاى مى‏داد.(5)

 

  1 ـ يا ايهاالناس! انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا. ان اكرمكم عند اللَّه اتقيكم. (حجرات/ 13).
2 ـ من عمل صالحاً من ذكر او اُنثى و هو مؤمن، فلنحيينه حيوةً طيبةً و لنجزينهم أجرهم بأحسن ما كانوا يعملون. (نحل/ 97).
3 - و عاشروهن بالمعروف. (نساء/ 97).
4 - نقش زن در حكومت اسلامى.

 

فقه قرآنی

 

(ترتيب قرن)

 

پيش درآمد

از آن جا كه نخستين گام در پژوهش وسامان بخشى به هر موضوع, آشنايى كامل ودقيق از تحقيقات انجام شده درآن موضوع است و دوباره كاريها, پربارنبودن ونااستوارى برخى پژوهشها, بيشتر به خاطر بى اطلاعى پژوهشگر ازسرچشمه هاى بحث و منابع درخور مراجعه درآن موضوع است. شناسايى و شناساندن منابع و كتابشناسيهاى موضوعى امرى ضرورى است كه بايد اين مهم هرچه بيشتر وبهتر باروشهاى جديد و كارآمد مورد توجه قرار بگيرد. بايد گفت دراين زمينه كمبودها بسيار است وتلاشهاى صورت گرفته با كاستيهاى فراوانى در كميت و كيفيت روبه روست. جا دارد كتابشناسان خبره وبا تجربه به اين مهم بپردازند تا ضمن معرفى فعاليتهاى انجام شده به پژوهشگران, خلأهاى موجود نيز روشن گردد تا پژوهشگران به تلاشهاى روزآمد و نيازهاى بايسته بپردازند.
كتابشناسيهاى موضوعى قرآن كه تاكنون فراهم آمده است نيز همانند موضوعات ديگر بسيار ناقص و غيرمتقن است ودرآن استقصاى كامل صورت نگرفته وپاسخ گوى نيازپژوهشگران نيست.
دراين جا پيشنهاد مى شود تمام كتابشناسيهاى موجود كه هركدام بر اساس سليقه خاصى تهيه و تنظيم شده است به گونه موضوعى نيز تلفيق و يكجا تنظيم گردد مسلّماً دراين صورت بازدهى و ارزش اين گونه كتابشناسيها به مراتب از كتابشناسيهاى عمومى بيشتر خواهد بود.
به عنوان ارائه نمونه اى ازاين طرح برآن شديم تا آن جا كه ممكن است و منابع در دسترس قرار دارد كليه آثار قرآنى به گونه موضوعى و يكجا تهيه و تنظيم گردد. درهمين راستا كتابشناسى قصه هاى قرآن با ارائه چهار صد و پنج اثر صورت گرفته و در مجله (آينه پژوهش) شماره 20 به چاپ رسيد واينك كليه آثار قرآنى در موضوع احكام قرآن كه يكى از موضوعات مهم قرآنى است واز سوى ديگر مرتبط با احكام فقهى قرآن است, شناسايى وبه پژوهشگران قرآنى وجويندگان احكام فقهى قرآن شناسانده مى شود. نگارنده مدعى نيست كه كليه آثار احكام قرآن دراين مقال ذكر شده, لكن همه منابعى كه معرفى آثار نگاشته شده در زمينه احكام قرآن درآنها پيش بينى مى شد كه به بيش از پانزده منبع افزون مى گردد, مورد كند و كاو قرار گرفته است. درضمن هرمنبع مورد استفاده با شماره مخصوص در ذيل هرعنوان آمده است, تا مستند و راهگشا براى مراجعه پژوهشگران باشد. البته بسيارى ازاين آثار در منابع بسيارى ذكر گرديده كه فقط يك منبع آورده شده است.

منابع عبارتند از:

كتابخانه تخصصى مركز فرهنگ و معارف قرآن. عناوينى كه دراين مركز موجود است با علامت  مشخص شده است.
الذريعة الى تصانيف الشيعه, تأليف آغا بزرگ تهرانى, شماره 1.
دائرة المعارف بزرگ اسلامى, شماره 2.
دائرة المعارف تشيع , شماره 3.
معجم المفسرين, تأليف عادل نويهض, شماره 4.
البرهان فى علوم القرآن, تأليف زركشى, چاپ بيروت, دارالمعرفة, تحقيق مرعشلى وديگران, شماره 5.
منابع اجتهاد, تأليف استاد محمدابراهيم جناتى, شماره 6.
تفسير شاهى (آيات الاحكام),تأليف جرجانى, مقدمه آيت اللّه مرعشى نجفى, شماره 7.
تفسير آيات الاحكام, تأليف عبدالرحمن السايس و ديگران, مقدمه تحقيق حسن سماحى, شماره 8.
فهرست مخطوطات آل البيت اردن, شماره 9.
اتجاهات التفسير فى القرن الرابع العشر, تأليف فهدالرومى, شماره 10.
دائرة المعارف الاسلامية, تأليف جمعى از مستشرقين, شماره 11.
ومنابعى ديگر همچون: فهرست ابن نديم, كشف الظنون حاجى خليفه, طبقات مفسران داودى, سيوطى و…
پس از شماره مخصوص منبع مورد نظر, شماره جلد و سپس صفحه آن ذكرشده است.
ييادآورى: جهت مشخص شدن سير تاريخى آثار نگاشته شده در موضوع احكام قرآن اين كتابشناسى براساس ترتيب قرن از قرن دوّم تا قرن پانزدهم تنظيم گرديده واطلاعات داده شده ازاين قرار است:
نام اثر(كه بيشتر عنوان احكام قرآن, آيات الاحكام و تفسير آيات الاحكام است), نام مؤلف,تاريخ تولد و وفات(مواردى كه فقط تاريخ وفات باشد با علامت(م) مشخص شده است) مذهب مؤلف و مشخصات نشر(در صورت انتشار).
همچنين از مجموع يكصد و شصت و نُه اثر ياد شده, هفتاد و شش اثر از مفسران شيعه اماميه , هشت اثر از مفسران زيدى و بقيه آثار از مفسران مذاهب چهارگانه اهل سنت و ظاهرى است.

تفسيرهاى فقهى

تفسيرهايى كه براساس سبكهاى خاصى نگارش يافته, خود بهترين منبع در آن موضوع به شمار مى روند. به عنوان مثال, تفسيرهايى كه به زاويه هاى تاريخى قرآن توجه خاص دارند, بهترين منبع در موضوع قصص قرآن هستند. همچنين تفسيرهايى كه عنايت ويژه به مسائل فقهى قرآن دارند, بهترين اثر در احكام قرآن به شمارند. بسيارى از تفسيرها نيز به همين سبك تدوين شده اند. همچون: تفسير اضواء البيان فى ايضاح القرآن بالقرآن, نوشته محمد امين الجكنى الشنقيطى; تفسير ابى السعود; تفسير جامع, تأليف سيدابراهيم بروجردى; المنير فى العقيدة والشريعة والمنهج, تأليف وهبة الزحيلى; مفاتيح الغيب, نوشته فخررازى; فتح القدير, تأليف شوكانى; روح المعانى, تأليف آلوسى و….
ييكى ازمهم ترين اين گونه تفسيرها, (الجامع لأحكام القرآن) نوشته محمد بن احمد انصارى قرطبى(578-671) است. ويژگى مهم اين تفسير, فقهى بودن آن است كه به طور گسترده وارد مباحث فقهى شده وبه هنگام بحث از احكام فقهى به ديدگاههاى فقيهان مذاهب مى پردازد و درواقع يك موسوعه كامل فقهى است.
به عنوان مثال وى در ذيل آيه 3 سوره بقره: (ويقيمون الصّلاة), بيش از بيست مسأله فقهى را به شرح مورد بررسى قرار داده است. درذيل آيه 173 همين سوره: (انّما حرّم عليكم الميتة),سى و چهار مسأله فقهى مورد بررسى قرار گرفته و در ذيل آيه 187 همين سوره: (أحلّ لكم ليلة الصيّام الرّفث الى نسائكم),سى و شش مسأله و در ذيل آيه 282 همين سوره پنجاه و دو مسأله فقهى به شرح, مورد بحث قرارگرفته است كه بااين گستردگى, هيچ يك از تفسيرها و حتى مى توان گفت كتابهاى خاص احكام قرآن نيز نپرداخته اند. اگرمباحث فقهى اين تفسير تفكيك شود خود چند جلد مى شود, همچنانكه فهرستهاى موضوعى اين تفسير در مباحث فقهى هركدام به بيش از دويست و بيست صفحه مى رسد. از اين روى, به خاطر ويژگى خاص اين تفسير در بخش كتابشناسى نام اين تفسير نيزآمده است.
درپايان اين مقدمه يادكرد يك نكته ضرورى است وآن اين كه بسيارى از پژوهشهاى انجام شده در ارتباط با احكام قرآن اختصاص به بررسى و تفسير موضوعى آيات, درباره يك موضوع خاص همچون نماز, روزه, جهاد يا ديگر احكام قرآن دارد كه در اين مقال از آوردن آنها خوددارى شده است.

 

قرن دوّم

1. احكام القرآن, يا تفسير آيات الاحكام, (ابوالنضر) محمد بن السائب الكلبى الكوفى (م: 146) شيعه (اصحاب حديث). وى از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) است. ابن نديم در كتاب الفهرست هنگام يادكرد كتابهاى نوشته شده در موضوع احكام قرآن مى نويسد: (احكام القرآن للكلبى رواه عن ابن عباس) اين اثر غيراز تفسيركامل قرآن است كه محمد بن سائب نوشته ودر كتابخانه استانبول به صورت خطى موجود است. وى يكى از مفسران مهم شيعه در قرن دوّم بوده و سيوطى در الاتقان مى نويسد: (وى صاحب بزرگترين تفسير قرآن بوده است.) در كتب رجالى بر شيعه بودن وى تصريح شده است.(رجال مامقانى, 3/119; ميزان الاعتدال, ذهبى, 3/556) (42/1/1)
2. تفسير خمسمأة آية فى الاحكام, مقاتل بن سليمان بن بشرالخراسانى البلخى (م: 150) شيعه. وى از آغازگران فرقه بتريّه است. (رك: ابن نديم, 227) اين كتاب بين اصحاب حديث تداول داشت واحمد بن حنبل ضمن ستايش از مضامين اين كتاب, تأليف آن را به مقابل بن حيان نسبت مى داد.(680/6/2)

قرن سوّم

3. احكام القرآن , حيى بن آدم بن سليمان الاموى (م: 203) از فقيهان بتريّه. (680/6/2)
4. تفسيرآيات الاحكام, ابوالمنذرهشام بن محمد بن السائب الكلبى الكوفى (م: 6-204) شيعه و از اصحاب صادقين(ع).
5. احكام القرآن, محمد بن ادريس بن العباس بن عثمان الشافعى(150-204) سنى شافعى, بنيانگذار مذهب شافعى و داراى دو اثر در موضوع احكام القرآن:
الف. مطبوع. گردآورى شده از نوشته هاى وى توسط بيهقى صاحب سنن(م: 458) دمشق: مطبعة النّورى; بيروت: دارالكتب العلميه, 1400, دار احياء العلوم, 1410.
ب. اثر خود مؤلف كه زركشى در البرهان (128/2) بدان اشاره كرده ونيز ابن نديم (/41 , 464)ازآن ياد كرده است. با اين وجود اين كتاب را كه حتى در سده 5 ق / 11م: ازميان رفته بود, بااحكام القرآن منسوب به شافعى كه در واقع, از نوشته هاى بيهقى است وسالها پس از تأليف فهرست ابن نديم نوشته شده است نبايد اشتباه كرد.(689/6/2) 
6. احكام القرآن, جبير بن غالب,؟(124/1/4)
7. احكام القرآن, احمد بن معذل(معدل) بن غيلان العبرى (م: حدود 240) مالكى. (80/1/4)
8. احكام القرآن,ابراهيم بن خالد معروف به ابوثور كلبى (م: 240) از فقيهان اهل حديث با روشى نزديك به شافعى. (680/6/2)
9. ايجاب(ايجاد)التمسك باحكام القرآن, يحيى بن اكثم بن محمد بن قطن التميمى المروزى (م: 242) از فقيهان منفرد بصره. (680/6/2)
10. احكـام القرآن, ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم عبدوس (م: 245) سنّى. (8/1/8)
11. احكـام القرآن, على بن حجر بن محمد السعدى المروزى الخراسـانى (154-246) حنفى. (680/6/2)
12. احكام القرآن, حفص بن عمربن عبدالعزيز الازدى الدورى (م: 246) از فقيهان اصحاب حديث. (680/6/2)
13. احكام القرآن, خصاف احمدعمر (م: 261) سنى.
14. تفسير خمسمأة آية, ابوالمؤثر صلت بن خميس بهلاوى, عالم اباضى عمان در سده 3 ق.(680/6/2)
15. احكام القرآن, محمد بن عبداللّه معروف به ابن الحكم (182-268) مالكى. (556/2/4)
16. احكام القرآن, داود بن على الظاهرى الاصفهانى (201-270 يا 273) ظاهرى. (680/6/2)
17. احكـام القرآن, اسماعيل بن اسحاق الازدى البصرى الجهضمى (199 يا200-282) مالكى. ابن نديم مى نويسد:(/40, 252) كتابى است بزرگ. (679/6/2)

قرن چهارم

18. آيات الاحكام (احكام القرآن), قاسم بن اصبغ بن محمد القرطبى الاندلسى (247-304) مالكى. (431/1/4)
19. احكام القرآن(آيات الاحكام), على بن موسى بن يزداد القمى الحنفى (از پيشوايان حنفى در زمان خود) (م: 305) حنفى.(389/1/4)
20. احكام القرآن, محمد بن احمد بكيرالبغدادى (م: 305) مالكى. به عقيده ابن عبدالبر, اين كتاب در عرض سنن ترمذى و مختصر ابن عبدالحكم در موضوع خود بهترين اثر به شمار مى رفته است(ابن خير, 121).(679/6/2)
21. احكام القرآن, ابوالاسود موسى بن عبدالرحمن معروف به قطان (232- 309 يا 306) مالكى. در 12 جزء. (692/2/4)
22. احكام القرآن, احمد بن محمد بن زياد الفارسى (م: 318) مالكى. در 10 جزء. (757/2/4)
23. احكــام القـرآن, ابو جعفر احمد بن احمد القيــروانى (م: 319) سنّى. (8/1/8)
24. احكام القرآن, احمد بن محمد بن سلامة الازدى الطحاوى (239-319 يا 321) حنفى. اين كتاب در كتابخانه وزير كبرى تركيه موجود است. (59/1/4)
25. احكام القرآن, عبدالله بن احمد معروف به ابن المغلس (م:324) ظاهرى. (4/1/303)
26. احكام القرآن, بكربن محمد بن العلاء بن محمد القشيرى (264-344) مالكى. اين كتاب, مختصرى از كتاب اسماعيل بن اسحاق قاضى بوده است. (ابن خير 52-53, زركشى 3/2) (679/6/2)
27.احكام القرآن(شرح احكام القرآن) ابومحمد قاسم بن اصبغ القرطبى ( 273-340 يا 355) مالكى. ( 679/6/2)
28. احكام القرآن, محمد بن قاسم بن شعبان (م: 355) مالكى. ( ذهبى, 16/ 78) ( 679/6/12)
29. الانباه على استنباط الاحكام من كتاب اللّه(الانباء عن الاحكام من كتاب اللّه ـ احكام القرآن), منذربن سعيد بن عبداللّه ابوالحكم البلوطى (273-355) مالكى. (ابن خير, 54, حاجى خليفه,1/20) (4/2/686) (679/6/2)
30. احكام القرآن(شرح احكام القرآن), 5 جلد, احمد بن على جصّاص الرازى (305-370يا 376) حنفى. اين كتاب بارها از جمله سالهاى 1335 -1338 ق در استانبول: مطبعة اوقاف الاسلاميه, قاهره : مطبعة السلفية مطبعة البهيّة, بيروت: دارالكتاب العربى, دارالفكر و داراحياء التراث العربى, چاپ شده است كه مشهورترين كتاب دراين زمينه از نويسندگان حنفى به شمار مى آيد. 
31. احكـام القرآن, محمد بن الحسيـن بن محمد ابويعـلى ( 380-458) (520/2/4)
32. (تفسير) آيات الاحكام(احكام القرآن), عبّاد بن عباس بن عباد الطالقانى (385) سنى. (درالذريعة به عنوان شيعه و متوفى 335 ذكرشده.) (253/1/4)
33. شرح آيات الاحكام, كافى الكفاة صاحب اسماعيل بن عبّاد (م:385) شيعه.

قرن پنجم

34. احكام القرآن,احمد بن على الربعى معروف به الباغانى(345-401) مالكى. (48/1/4)
35-36. الف) مختصر احكام القرآن
ب) المأثور عن مالك فى احكام القرآن و تفسيره, مكى بن ابيطالب القيسى القيروانى(م: 438). (684/2/4)
37. احكام القرآن, محمدبن على بن احمد بن ابى حزم (384 -456) ظاهرى. لبنان: دارالآفاق الجديدة. (128/2/5)
38. احكام القرآن, حافظ ابوبكر احمد بن الحسين البيهقى (م: 458) شافعى. وى تمامى گفتارهاى پراكنده شافعى را درزمينه احكام القرآن از لابه لاى آثاربازمانده او گردآورى كرده و درقالب كتابى تدوين كرده كه در واقع جايگزين كتاب مفقود شافعى گريده است.اين كتاب با عنوان احكام القرآن شافعى بارها به چاپ رسيده ودر برخى نسخ خطى آن عنوان كتاب به صورت مجموعة كلام الشافعى من احكام القرآن آمده است. 
39. آيات الاحكام, محمد بن الحسين بن محمد بن الفراء ابويعلى كبير (380-458) حنبلى. (679/6/2)

قرن ششم

40. احكام القرآن, 4 جلد در 2 مجلد, على بن محمد الطبرى, معروف به الكياهراسى (م: 504) شافعى . بيروت: دارالكتب العلميه, دوّم, 1405. 
41. احكام القرآن(آيات الاحكام), 4 جلد, محمد بن عبداللّه اندلسى اشبيلى معروف به ابن عربى (468-543) مالكى. بيروت: دارالفكر, 1394-قاهره:(1957-1959) به كوشش على محمد بجاوى. مؤلف خود اختصارى ازآن با عنوان (الاحكام الصغرى) فراهم آورده است كه به صورت خطى دربرخى كتابخانه هاى رباط و فاس درمغرب نگهدارى مى شود.حاجى خليفه(1/20) گويد: اين كتاب تفسير پانصد آيه متعلق به احكام مكلفين است, لكن با تحقيقى كه شده, دراين كتاب حدود هزار آيه قرآن كه پيرامون احكام است, تفسير شده است. اين كتاب يكى از مهم ترين كتابهاى احكام قرآن مذهب مالكى است. 
42-43. فقه القرآن 2 جلد و شرح آيات الاحكام, قطب الدّين سعيد بن هبة اللّه راوندى (م: 573) شيعه. قم: كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى, دوّم, 1405, تحقيق سيد احمد حسينى به اهتمام سيد محمود مرعشى. مرحوم آغابزرگ تهرانى درالذريعه(1/42) مى نويسد: شرح آيات الاحكام از غيرفقه القرآن است همچنان كه درامل الآمل بدان تصريح شده, لكن صاحب رياض گويد همان فقه القرآن است. اين كتاب در كتابخانه شيخ هادى كاشف الغطاء در نجف و نيز در كتابخانه حاج آقا سيد اسداللّه اصفهانى(م: 1333) (3/1/238) موجود است. 
44. تفسير آيات الاحكام, ابوالحسن محمد بن حسين بيهقى نيشابورى كيدرى (م: حدود 576) شيعه. (8/6)
45. مختصر احكام القرآن, عبدالمنعم بن محمد الانصارى الاندلسى الغرناطى(ابن الفرس) (524-9,597) مالكى. (335/1/4)
46. تفسير سورتى آل عمران و النّساء من كتاب احكام القرآن, عبد المنعم بن محمد الانصارى الغرناطى (ابن الفرس) (524- 599 يا 597) مالكى. ليبى: الدار الجماهيرية للنّشر ,اوّل, 1989, تحقيق از محمد ابراهيم يحيى.
r

قرن هفتم

47. كتاب فى احكام القرآن, محمد يحيى بن احمد بن خليل الشلوبين الاشبيلى (م: 640) مالكى. (648/2/4)
48. آيات الاحكام (جامع احكام القرآن), ابوبكر صائن الدين يحيى بن سعدون الازدى الاندلسى (م: 670) مالكى. (11/6)
49. الجامع لاحكام القرآن(تفسيرقرطبى), محمد بن احمد الانصارى القرطبى (578-671) مالكى. (اين اثر باوجود اين كه مباحث فقهى را به تفصيل دربردارد در كنار تفسيرهاى عمومى طبقه بندى مى شود كه به جهت ويژگى خاص آن دراين بخش نيز آورده شد.) 

قرن هشتم

50. التبيان فى احكام القرآن, على بن حسين بن عبدالعزيز ابن أبى الأحوص (م:700) مالكى. (129/2/5)
51. شرح آيات الاحكام, السيد يحيى بن حمزة بن على الحسنى الزيدى اليمانى (م: 749) زيدى. (10/6)
52. انوار المضيئة على آيات الاحكام, سيد محمد بن هادى بن تاج الدّين, زيدى. (680/6/2)
53. تفسير آيات الاحكام, محمد بن ابى بكر الدمشقى الزرعى معروف به ابن قيّم الجوزية ( م: 751) حنبلى. ( 12/6)
54. احكام القرآن (القول الوجيز فى احكام الكتاب العزيز), احمد بن يوسف بن عبدالدايم الحلبى معروف به سمين (م: 756) شافعى. (صاحب الدرالمصون در اعراب قرآن 11 ج) (84/1/4)
55. تلخيص(تهذيب) احكام القرآن, محمد (محمود) بن احمد بن مسعود سرّاج قونوى (م: 777 يا770) حنفى. (679/6/2)
56. النهاية فى تفسير الخمسمأة آية فى احكام القرآن(منهاج الهداية فى شرح آيات الاحكام الخمسمأة منهاج الهداية فى تفسيرآيات الاحكام), احمدبن عبداللّه سعيد بن المتوج البحرانى (م: حدود 771) شيعه. (در معجم المفسرين عادل نويهض, تاريخ وفات او 820 ذكر شده است.)(42/1/1)
57. احكام الراى من احكام الآى, شمس الدين محمد بن عبدالرحمن ابن صائغ (م: 776) حنبلى. (769/6/2)

قرن نهم

58. تيسير البيان فى احكام القرآن, محمد بن على بن عبداللّه الخطيب نورالدين بن على الموزعى (م: 825) سنى. تاريخ كتابت آن 808 و جلد اوّل خطى آن در بصره, و 500 صفحه است.(588/2/4)
59. كنزالعرفان فى فقه القرآن, فاضل مقداد بن عبداللّه السيورى الاسدى الحلى (م: 826) شيعه. تهران: مكتبة المرتضويه, 1343.
r
60. الثمرات اليانعة و الاحكام الواضحة القاطعة, يوسف بن احمد بن محمد نجم الدّين الثلائى اليمانى (م: 832) سنّى. (مخطوط در 3 مجلد) (شافى العليل 11/1)
61. آيات الاحكام , ناصربن احمد بن عبداللّه ابن متوج البحرانى, شيعه. (سيد حسن صدر گويد: در كتابخانه هاى نجف آن را ديده است.) (42/1/1)
62. آيات الاحكام , احمد المهدى لدين الله بن يحيى الحسنى اليمانى الصنعائى (م: 840) زيدى. ( 10/6)
63. حصرآيات الاحكام الشرعيه, محمد بن ابراهيم بن على (775- 840) زيدى. (نسخه اى از آن به شماره 698 دركتابخانه جامع كبير صنعا موجود است.) (524/4/3)
64. احكام القرآن, احمد بن على معروف به ابن حجر عسقلانى (773-852) شافعى. (12/6)
65. آيات الاحكام, ناصربن جمال الدين (م: حدود 860) شيعه. (محتمل است همان شماره 62 باشد.)
66. شافى (شفاء) العليل فى شرح (تفسير) الخمسمأة آية من التنزيل(تفسيرآيات الاحكام يا شرح آيات الاحكام الفارقة بين الحلال و الحرام), عبداللّه بن محمد النجرى اليمانى(825-877) زيدى. صنعا, يمن: مكتبة الجيل الجديد,بيروت: مؤسسة الكتب الثقافيه, اول, 1406. 
67. معارج السؤول و مدارج المأمول فى تفسير آيات الاحكام (تفسير اللباب و تفسير معارج السؤول هردو يكى است), كمال الدين حسن بن شمس الدّين محمد الاسترآبادى (م: حدود 900) تأليف سنه 891, شيعه. (42/1/1)

قرن دهم

68. آيات الاحكام, شرف الدين على بن محمد شهفتيكى (شيفنكى ـ شهفينكى) مشهدى (م: 907) شيعه. (42/1/1)
69. الاكليل فى استنباط التنزيل, عبدالرحمن جلال الدين السيوطى (849-911) شافعى. بيروت: دارالكتب العلميه, دوّم, 1405, تحقيق از سيف الدّين عبدالقادر الكاتب. 
70. معدن العرفان فى فقه مجمع البيان لعلوم القرآن, ابراهيم بن حسن الدراق (اوائل قرن 10) شيعه. نسخه خطى آن در دانشگاه لس آنجلس آمريكا و كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.(723/1/9)
71. شرح آيـات الاحكام, محمدبن يحيى صعدى يمانى (957) زيدى. (10/6)
72. تفسير شاهى اوآيات الاحكام, سيداميرابوالفتح بن اميرحسينى شريفى جرجانى (م: 976 يا 986), شيعه. تهران: انتشارات نويد 1362, مصحح و معلق, ميرزا ولى اللّه اشراقى سرابى. 
73. آيات الاحكام, محمد بن حسن طبسى, شيعه. به نقل از مقدس اردبيلى در زبدة البيان. در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است.(43/1/1)
74. زبدة البيان فى شرح آيات الاحكام (احكام القرآن ـ تفسير آيات الاحكام), احمد بن محمد معروف به مقدس اردبيلى (م: 993) شيعه. تهران: مكتبة المرتضويه, تحقيق از محمدباقر بهبودى. 

قرن يازدهم

75. آيات الاحكام, محمد (محمود) بن على حسينى المرعشى (م: 900 به بعد) شيعه. (درزمان حكومت شاه طهماسب اول صفوى) (9/6)
76. انوار القرآن فى احكام القرآن, محمد كافى بن حسن بسندى (بوسنوى) اقحصارى (م: 1025) حنفى. (11/6)
77. مسالك الافهام الى آيات الاحكام, فاضل جواد كاظمى (م: قرن 11) شيعه. تهران: مكتبة المرتضوية, تصحيح از محمد باقر بهبودى, تحقيق از محمد باقر شريف زاده.
78. (تفسير)آيات الاحكام, محمد بن على بن ابراهيم استرآبادى معروف به ميرزا محمد (م:1026 يا 1028), شيعه. تهران: مكتبة المعراجى. در امل الآمل و لؤلؤة البحرين با عنوان شرح آيات الاحكام نام برده شده.
79. (تفسير) آيات الاحكام, رفيع الدين محمد حسينى مرعشى (م: 1034) شيعه. محتمل است همان شماره 76 باشد. (6/9)
80. تفسير قطب شاهى فى شرح آيات الاحكام, محمد يزدى معروف به شاه قاضى (م: 1040) شيعه. تأليف در سال 1021, (9/6)
81. تفسير شاهى, عبد المحمدبن سلطان على بن فتح الله بدخشى, تأليف در 1057. نذير احمد در مجله انجمن آسيايى بنگال صفحه 222, شماره 8 , جلد 15, سال 1918 از آن ياد كرده است.)
82. منتهى المرام فى شرح آيات الاحكام, محمد بن الحسين الامام القاسم الحسنى (م: 1067) سنى. دار اليمنية, دوّم, 1406.
r
83. فتح ابواب الجنان فى تفسير آيات الاحكام , محمد بن حسين عاملى (م: حدود 1080) (9/6)
84. آيات الاحكام الفقهية (فارسى), مولى ملك على تونى, تاريخ كتابت 1098 يا 1068, شيعه. در خزانه رضوى موجود است. (42/1/1)
85. مفاتيح الاحكام فى شرح آيات الاحكام القرآنية, محمد سعيد بن سراج الدين طباطبائى قهپائى ( م: 1092) شيعه. اين كتاب, شرح زبدة البيان مقدس اردبيلى است.(سال 1092 شايد سال تأليف باشد.)(129/2/5)

قرن دوازدهم

86. احكام القرآن, آقاحسين خوانسـارى (م: 1100) شيعه. (24/1/7)
87. انوار القرآن فى احكام (آيات) القرآن, محمد شمس الدين ابوبكر هروى بخارى (م: 1109) حنفى. (11/6)
88. حواشى زبدة البيان, سيدنعمت الله موسوى جزائرى (1050 - 1112) شيعه. (545/4/3)
89. احكام القرآن, شيخ جعفر القاضى (م: 1115) ,شيعه.
90. احكام القرآن, سليمان بن عبداللّه البحرانى (م:1122) شيعه. ( 25/1/7)
91. حاشية على زبدة البيان فى تفسير أحكام القرآن, ميرزا محمد تنكابنى معروف به سراب تنكابنى (1040-1124) شيعه. از مخطوطات كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى شماره4932. (546/4/3)
92. احكام القرآن, اسماعيل حقى بروسوى (م: 1127) حنفى, صاحب تفسير روح البيان. (6/11)
93. التفسيرات الأحمدية فى بيان الأحكام الشرعية, احمد بن سعيد ملاجيحون جونفورى (1047-1130) شيعه. بمبئى: مطعبة الكريميه, 1327, باحواشى مولى رحيم بخش. 
94. أحكام القرآن, ميرمحمد صالح بن عبد الواسع خاتون آبادى (م: 1130) شيعه. (24/1/7)
95. اساس سلطان المؤمنين باقتباس علوم الدين عن النبراس المعجز المبين فى تفسير الآيات التى هى الأحكام الأصلية والفرعية, سيد محمد حيدر (بن) على الموسوى العاملى المكى (م : 1139) شيعه. (9/6)
96. تحصيل الاطمينان فى شرح زبدة البيان فى تفسير آيات الأحكام من القرآن, ميرمحمدابراهيم القزوينى معروف به مير ابراهيما (1069-1149) شيعه. ناتمام. (641/9و758)
97. قلائد الدرر فى بيان آيات الأحكام بالأثر, احمدبن اسماعيل الجزائرى النجفى (م : 1150) شيعه. نجف: مطبعة الآداب ـ مكتبة النجاح در3جلد. دريك جلد نيز به چاپ رسيده است. 
98. آيات الأحكام, سيدحسين بن الميرابراهيم الحسينى القزوينى (احتمالاً قرن12) شيعه. (24/1/7)
99. آيات الأحكام,سيد شمس الدين محمدالحسينى المرعشى (م:1181) شيعه.
100ـ 101. مدارك الأحكام (انوارالقرآن), عبدالله بلخى (م: 1189) حنفى.
102. آيات الأحكام, مولى محمد كاظم طبرسى (م:1190) شيعه. (25/1/7)

قرن سيزدهم

103. نمط الدرر, محمدبن الحسن الخراسانى (م:1200) شيعه. (25/1/7)
104. آيات الأحكام, سيد محمد ابراهيم الحسينى المرعشى (م:1240) شيعه. (7/1/25)
105. تقريب الأفهام فى تفسير آيات الأحكام, سيد محمد على قلى بن محمد حسين الموسوى النيشابورى الكنتورى الهندى (م:1260) شيعه. (366/4/1)
106. دلائل المرام فى تفسير آيات الأحكام, محمد بن جعفربن سيف الدين استرآبادى معروف به شريعتمدار, صاحب كتاب آب حيات (م:1263) شيعه. ناتمام. (252/8/1)
107. آى أحكام القرآن (كتاب أحكام القرآن), عبدالله ابو محمد الحسينى الهندى (م:1270) حنفى. (11/6)
108. الوجيز فى تفسير آيات الأحكام, عبد الحسين بن ابراهيم المخزومى (م:1279) شيعه. در معجم المفسرين نويهض,1279 تاريخ تولد ذكر شده و وفات نامعلوم است. (11/6)

قرن چهاردهم و پس از آن

109. منار الاسلام فى شرح آيات الأحكام, احمد زينى دحلان حسينى, مفتى مكه (م:1304) شافعى. (12/6)
110. نيل المرام فى شرح آيات الأحكام (نيل المرام من تفسير آيات الأحكام), محمد صديق حسن خان ملك (1248-1307) حنفى. بيروت: دار الرائد العربى, 1403. وى صاحب تفسير فتح البيان فى مقاصد القرآن در 10و15جلد است. 
111ـ112. نثر الدرر الأيتام فى شرح آيات الأحكام (بسيط) ـ الدرر الأيتام فى تفسير آيات الأحكام (وجيز), (مولى محمد) على بن جعفر الاسترآبادى شريعتمدارى (م:1315) شيعه. صاحب كتاب دررالأحكام. گفته شده (الدرر الأيتام) از (نثرالدرر) استخراج شده (119/8/1)
114. أحكام القرآن, سيدشرف الدين على الحسينى المرعشى (م:1316) شيعه. (25/1/7)
115. الفتوحات الربانية فى تفسير ما ورد فى القرآن من الأوامر والنواهى الالهية, 2جلد, عبد العزيز (محمد بن عبد العزيز) بن عمرراسم بن حسن الكريدى (م: پس از 1324) سنى. (289/1/4)
116. لب الألباب فى تفسير أحكام الكتاب, عبد على ابن أبى القاسم جعفر بن السيد المهدى الموسوى الخوانسارى (م:1336) شيعه. (283/8/1)
117. آيات الأحكام فشندى, محمد على مشهور به شيخ حمزه على (1267-1338) شيعه. (564/4/3)
118. مقلاد الرشاد فى شرح آيات الأحكام, محمد بن فضل الله موسوى ساروى (م:1342) شيعه. (10/6)
119. موضح آيات الأحكام فى شرحها (موضح الأحكام فى شرح آيات الأحكام. محمد مهدى بنابى مراغه اى (م: حدود 1345يا 1365) شيعه. (10/6)
120.آيات الأحكام, اسماعيل بن نقى التبريزى (تولد يا وفات: 1295) شيعه. (42/1/1)
121. آيات الأحكام, محمد باقر بن محمدحسن قاينى بيرجندى (1276-1352) شيعه, صاحب كتاب بغية الطالب وكبريت الأحمر و…. (43/1/1)
122. تفسير آيات الأحكام من سورة النساء, محمد بن محمد الخانجى (م:1363), اين اثر خطى در كتابخانه غازى خسرو سارايوو (بوسنى وهرزگوين) موجود است. (9/2/828)
123. شرح آيـات الأحكـام, يحيى بن محمد الحسنى (م: 1367) زيدى. (10/6)
124. آيات الأحكام, سيد محمد ابراهيم الحسينى الاصفهانى (م:1377) شيعه. (25/1/7)
125. تفسيـر آيات الأحكام, محمدعبد الله دراز (م: 1377) سنى.(564/2/4)
126. آيات الاحكام, طرز دادرسى و مسؤوليت كيفرى در حقوق اسلام, ابراهيم خجسته. در نشريه سايبان, سال 1328 و در رشت به چاپ رسيده است. 
127. آيات الأحكام, شيخ خلف آل عصفور البحرانى, (م: اواخر قرن 14) شيعه. (25/1/7)
128. الجمان الحسان فى أحكام القرآن, سيد محمود بن مهدى الموسوى (متولد 1345) شيعه. تهران: چاپ سنگى, 1378, نجف: 1379 (130/2/5) 
129. آيات الأحكام, علامه قاضى حسين بن العمرى اليمانى الصنعائى (م: حدود 1380) زيدى. (10/6)
130. الفتاوى, محمود شلتوت (1310-1383) سنى. بيروت: دارالقلم.
131. تفسير آيات الأحكام وفق المذهب الجعفرى والمذاهب الأربعة, سيد محمد حسين طباطبائى يزدى (1332-1386) شيعه, نجف: 1385; قم: مكتبة الداورى. 
132. آيات الأحكام, سيد يحيى يزدى (م:1388) شيعه. نجف: مطبعة الآداب. 
133. مسائل معارف القرآن (منتخب از معارف قرآن ـ آيات الأحكام تفسير معارف القرآن), محمد شفيع ديوبندى, سنى. كراچى:دار الاشاعت, 1989, گردآورنده: محمد اقبال قريشى, اردو. 
134. دفع ايهام الاضطراب عن آيات الأحكام, محمد امين بن مختار الجكنى الشنقيطى (1305-1393) سنى, صاحب تفسير أضواء البيان فى ايضاح القرآن بالقرآن در ده جلد. رياض: مطابع الرياض,1375. (129/2/5)
135. بدايع الكلام فى تفسير آيات الأحكام, محمد باقر الملكى الميانجى (تاليف سنه 1398) شيعه. بيروت: مؤسسة الوفاء, اول,1400. 
136. ادوار فقه اسلامى در الميزان, سيد محمد حسين طباطبائى (1321-1402) شيعه. انتشارات نور فاطمه. 
137. آيات الأحكام, احمد ميرخانى (م:1414) شيعه. تهران: (بى نا). 
138. احكام القرآن, محمد خزائلى (تولد1292ش) شيعه. تهران: سازمان انتشارات جاويدان, پنجم,1361. 
139. أحكام القرآن, سيد ابوالفضل برقعى, شيعه. تهران: موسسه مطبوعاتى عطائى. در اين اثر ضمن بيان 2664 مساله فقهى به آيات قرآن استناد شده است. 
140. تبصرة الفقهاء بين الكتاب والسنة, محمد صادقى تهرانى (تولد1307) شيعه. تهران: دفتر انتشارات اسلامى, اول,1412. 
141. أقصى البيان فى آيات الأحكام وفقه القرآن, مسعود سلطانى, شيعه. 
142. تفسير آيات الأحكام, مناع قطان (تاليف1384) سنى. قاهره: مطبعة المدنى; دمشق: المكتب الاسلامى.
143. تفسير آيات الأحكام من سورتى الانعام والاعراف, فريد مصطفى سلمان, سنى. رياض: دارالنفائس; عمان(اردن): دارالفرقان, اول,1413. 
144. الدين والقرآن, زين العابدين التونسى, سنى. مطبعه أبى العلاء 1396. 
145. روائع البيان ـ تفسير آيات الأحكام من القرآن, محمد على الصابونى, سنى. دمشق: مكتبة الغزالى; بيروت: داراحياء التراث العربى, 1404, مؤسسة مناهل العرفان, عزالدين. 
146. أحكام من القرآن, عبد الجبار الراوى, سنى. دمشق: مطبعة الكفاح,1390. 
147. تفسير آيات الأحكام, محمد على السايس,سنى. قاهرة: مطبعة محمد على صبيح; بيروت, دمشق: دارابن كثير ودار القادرى,1357ق, تصحيح: حسن السماحى. 
148. البرهان لعلوم القرآن (بخشى از جلد2و3در270ص), شيخ موسى الشيخ جعفر السودانى, شيعه. بغداد: مطبعة الآداب, 1990-1991. 
149. تفسير آيات الأحكام, احمد محمد الحصرى (تاليف1409) سنى. بيروت: دار الجيل, اول,1411. 
150. مع القرآن فى آيات الأحكام, محمودعبدالله. قاهره: دار الكتاب الجامعى, 1397.(130/2/5)
151. احكام القرآن (ارث, ربا), محمد باقر بهبودى, شيعه. تهران: معراجى ـ آخوندى. 
152. ادوار فقه (جلد2), محمود شهابى, (م:1365),شيعه. تهران: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامى, دوم:1366, طبقه بندى آيات احكام براساس كتاب كنز العرفان فى فقه القرآن أثر فاضل مقداد سيورى. 
153. مذكرة فى تفسير آيات الأحكام, سلطان حسينى وديگران. قاهره: وادى الملوك, 1353. (129/2/5)
154. مذكرة فى تفسير آيات الأحكام, عبد السلام العسكرى. قاهره: وادى الملوك, 1357 در384صفحه. (129/2/5). 
155. ترجمه و تلخيص زبدة البيان, مقدس اردبيلى. ترجمه و تلخيص از سيد جعفر سجادى. تهران: مؤسسه مطبوعاتى عطائى, 1362. 
156. قبس من التفسير الفقهى (بحوث فى بعض آيات القرآن الكريم), الشافعى عبد الرحمن السيد, سنى. دار الطبـاعة المحمدية, اول, 1401, 208صفحه, (436/2/10)
157. دراسات فى تفسير بعض آيات الأحكام, كمال جودة أبو المعاطى, سنى. قاهرة: جامعة الأزهر, كلية الشريعة والقانون, 1400, 181صفحه. (436/2/10)
158. أحكام قرآن يا قانون اسلام, غلامرضا اميرى(گروسى), شيعه. كرمانشاه: كتابفروشى علمى, 1328, (تاليف1328). 
159. فقه القرآن وخصائصه, فرج توفيق الوليد, سنى. بغداد: مطبعة الرشاد, 1990, 544صفحه. 
160. احكام القرآن, محمدبن احمد عبد الله خويز, مالكى.
161. أحكام القرآن على مذهب المالك (مؤلف آن نامشخص است).
162. الايضاح عن أحكام القرآن (مؤلف آن نامشخص است).
163. الامام فى بيان ادلة الأحكام, عز الدين عبد السلام السلمى (577-660) سنى. اين كتاب درباره بحث فنى احكام قرآن است. بيروت: دارالبشائر الاسلامية, اول, 1407, تحقيق رضوان مختاربن عزية. 
164. اهل بيت وآيات الأحكام, گردآورنده: قاضى زاهدى و بخشايشى (جمع آورى بخشى از سخنان أهل بيت (ع) درباره آيات احكام از كتابهاى روايى به مناسبت چهارمين كنفرانس تحقيقاتى علوم ومفاهيم قرآن كريم). قم: دار القرآن الكريم, 1370. 
165. آيات الأحكام, هاشم هاشم زاده هريسى, (دو دوره در دست انتشار).
166. تاريخ الأحكام والتشريع فى الاسلام, محمود فرحات, (معاصر) شيعه. بيروت: الدار العالمية, اول, 1414. 
167. فقه القرآن, محمد يزدى, شيعه. قم: موسسه مطبوعاتى اسماعيليان, 2جلد, اول,1374. 
168. تفسير جامع آيات الأحكام, زين العابدين قربانى لاهيجى, شيعه. تهران: نشر سايه (چاپخانه الهادى قم), اول, 1374. شنيده شده كه اين كتاب 4جلد است كه فعلاً جلد اول و دوم منتشر شده است. 
169. بررسى سير تدوين وتطور تفسيرهاى فقهى و رجال شناسى مؤلفين آنها, نعمت الله سليمانى. عنوان مورد نظر پايان نامه كارشناسى ارشد در دانشكده علوم انسانى دانشگاه تربيت مدرس تهران است كه در سال 1372 به راهنمايى ابوالفضل شكورى ومشاورت سيد محمد باقر حجتى تدوين شده و در بخشى از آن به بررسى سير تاريخى تفسيرهاى فقهى واحكام قرآن (به طور ناقص وبدون استقصاء كامل) پرداخته شده است

 

ادامه نوشته

شهر آرزوها

ابوالفضل فيروزي

بي‌گمان خواهد آمد

در صبح يك آدينه!


 

با رايت آفتاب بر دوش،

تا آن را بر بلنداي گيتي به اهتزاز در آورد.

او مي‌آيد

تا با آذرخش ذوالفقارش

سينه شب را بشكافد!

و خورشيد خدا را نمايان سازد!

او مي‌آيد زيباتر از هر نگاه، و خوب‌تر از صد هزار بهار!

او مي‌آيد و از بادهاي خزاني، انتقام همه لاله‌هاي پرپر را مي‌گيرد!

همان بهاري كه لاله‌ها به احترام او برخاسته‌اند

و آن نگاري كه نرگس‌ها نگران مقدم اويند.

او خواهد آمد و شهري خواهد ساخت؛

به زيبايي بهشت، به وسعت تاريخ در گستره هستي.

شهري خرم؛ شهري آباد؛ شهري خالي از بيداد.

او خواهد آمد و شهري خواهد ساخت كه در رؤيا نمي‌آيد و در خيال نمي‌گنجد.

همان شهر آرزوها، شهر آينه‌ها، شهر آبي‌ها، شهر هميشه بهار؛

شهري كه آفتابش هميشه لبخند مي‌زند؛

شهري كه آسمانش سبز است؛ دريايش سبز است و دل‌هاي مردمانش نيز سبز است؛ شهري كه درختانش سبزند و هيچ‌گاه رخت خزان نمي‌پوشند.

شهري كه آسمان هر كجايش، يك رنگ است؛ هواي هر بامش تابستاني است.

در كنار كاخ‌هايش، كوخ‌ها خراب نشده‌اند؛ چينه‌هايش كوتاه است و كسي براي ديدن آسمان، كلاهش نمي‌افتد.

شهري كه سنگ فرش خيابان‌هايش، بال فرشتگان است.

از كوچه‌هايش بوي ياس مي‌آيد.

در تمام خانه‌هايش عطر گل محمدي مي‌وزد.

و از پارك‌هايش، نسيم بهشت به مشام مي‌رسد؛ شهري كه شيطان در آن پرسه نمي‌زند؛ نگاه‌ها مسموم نيست.

گوش‌ها حرف ناحق نمي‌شنوند؛ زبان‌ها لغو نمي‌گويند و دهان‌ها گوشت مرده مسلماني را نمي‌جوند. شهري كه در آن گل را نمي‌فروشند؛ مسلمان از مسلمان سود نمي‌برد؛ كسي از كسي ربا نمي‌گيرد. لباس‌ها را با مد روز نمي‌دوزند؛ زيبايي‌هايش تحميلي نيست.

كسي زيبايي‌اش را به رخ ديگران نمي‌كشد؛ بر مالش نمي‌نازد و دنيايش را وسيله فخر فروشي قرار نمي‌هد؛ مردانش دنيا را سه طلاقه كرده‌اند و مهريه زنانش مُهر كربلا و مِهر زهرا است.

شهري كه الگوي مردانش محمد صل الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام  و اسوة زنانش فاطمه و زينب عليهما السلام است. الگوي جوانانش حسن و حسين عليهما السلام دو آقاي جوانان بهشت‌اند.

شهري كه در آن گردن گردنكشان شكسته، زنجير برده‌ها گسسته، دست شياطين بسته و هر كس در جاي خود نشسته و كسي راه حق را نبسته است. شهري كه ساكنانش شناسنامه ندارند؛ هر كس به سيمايش شناخته مي‌شود و ديوارش آينه كاري است.

شهري كه در آن همه از حرام متنفرند؛ چرا كه حلاوت حلال را چشيده‌اند؛ شهري كه معروف مشهور است و منكر، منفور.

واژة ظلم و ستم از فرهنگش رفته و قاموس قسط و عدالت ميان همه تقسيم شده است. در آن شهر، مسجدها سرد نيست، ميكدة عشق گرم است. در خانقاه سماع نيست و در مراسم شادي، غفلت نمي‌رقصد و كسي كف باطل نمي‌زند.

شهري كه دنيا به مردمش رو آورده؛ ولي آنها از دنيا گريزانند؛ بوي اسراف از زباله‌هايش به مشام نمي‌رسد و در مصرف هر چيز ميانه روي مي‌شود.

شهري كه در آن رفتارها آلوده به ريا نيستند و كسي زهد نمي‌فروشد و به فسق مباهات نمي‌كند. گرگ لباس ميش نمي‌پوشد؛ تمساح اشك نمي‌ريزد؛ دست التماسِ نفس، به سوي كسي دراز نمي‌شود و پاي تجاوز به حريم ديگران وارد نمي‌گردد.

شهري كه در آن دل نمي‌گيرد؛ حوصله سر نمي‌رود، آدم‌هايش كاريكاتوري رشد نكرده‌اند؛ نسل كشي نيست؛ خودكشي نيست و غوغاي زندگي برپا است.

شهري كه در آن زمين‌ها بي‌مرز است؛ پرچم‌ها يك رنگ است؛ زندگي زيبا است. عطر وحدت از همه جا به مشام مي‌رسد و جز محارم چيزي اختصاصي نيست.

شهري كه باران عشق باريده، شبنم شوق بر گلبرگ‌ها چكيده و سبزة معرفت روييده، گل يك رنگي جوشيده و آفتاب حق، همه جا دميده و همه به آرزوهايشان رسيده‌اند.

شهري چنان كه در خاطر نگنجد؛ در خيال نيايد و به هيچ دلي خطور نكرده است كه خدا براي بندگان صالحش، در چنين شهري چه روشني‌هايي مهيا كرده است.

خدايا! ما مشتاقان چنين شهري هستيم؛ شهري كه در آن دولت با كرامت خليفة تو برپا است. همان امامي كه انبيا به احترام او برخاسته‌اند. آن موعود سبزپوشي كه وعدة ازلي و تخلف‌ناپذير تو در آن حاكميت دارد دولت دين را در پناهش عزت و سربلندي مي‌بخشي و نفاق و كفر اهلش را ذليل و خوار مي‌گرداني.

مهربانا! از تو مي‌خواهيم كه ما را در آن دولت حق، اهل دعوت به طاعتت و از پيشوايان راه هدايتت قرار دهي و به واسطة آن امام بزرگوار به ما بزرگي و كرامت و خير دنيا و آخرت را عطا فرمايي.



 

جایگاه زن در عصر جاهلیت

جایگاه زن در عصر جاهلیت

  زنان عرب در دوره‏ى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهره‏اى نداشتند، بلكه از هر حيوانى پست‏تر و زبون‏تر به شمار مى‏رفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مى‏كردند و آنان را به صورت كالا در معرض خريد و فروش قرار مى‏دادند.
زنده به گور كردن دختران در ميان پاره‏اى از اعراب به ويژه طايفه اسد و تميم رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مى‏كردند. (1)
اين عمل جنون‏آميزشان بدان خاطر بود كه مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج كنند، سبب ازدياد نفوس‏شان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شكست اينان مى‏شود، ولى قرآن كريم علت اصلى كشتن فرزندان را فقر و ندارى و تنگدستى مى‏داند.
«فرزندانتان را از بيم تنگدستى مكشيد. ما به آنان و به شما روزى مى‏رسانيم.»(2)
«فرزندانتان را از بيم ندارى و تنگدستى مكشيد. ما به شما و آنان روزى مى‏رسانيم.»(3)
در اين دو آيه شريفه علت اصلى فرزندكشى بيم ندارى و گرسنگى معرفى شده است.
به هر حال، چه عامل اقتصادى و چه عوامل ديگر، هرچه باشد، سبب شدند كه زنده به گور شدن دختران در ميان اعراب جاهلى به صورت رسم و عادت درآيد و به ديگر قبايل سرايت كند.
قرآن كريم درباره وضع زن در جاهليت و عكس‏العمل مرد نسبت به او چنين مى‏فرمايد: «وقتى به مردى خبر داده مى‏شد كه دخترى پيدا كرده، رنگش از خشم تيره مى‏شد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مى‏گشت. سپس يا با نهايت بى‏علاقگى از دختر نوزاد، نگهدارى مى‏كرد و يا كودك بى‏گناه را زير خاك پنهان مى‏نمود.» (4)
نحوه دختركشى در ميان قبايل عرب، متفاوت بود. بعضى نوزاد دختر را سر مى‏بريدند و بعضى ديگر از بالاى كوه پرتاب مى‏كردند و گروهى نيز در آب غرق مى‏كردند.

 

  1 ـ الامام على صوت العداله الانسانيه، ص 7.
2 ـ و لا تقتلوا اولادكم خشيه إملاق. نحن نرزقهم و إياكم. (اسراء/ 31).
3 ـ و لا تقتلوا اولادكم من املاق. نحن نرزقكم و اياهم. (انعام/ 151).
4 ـ و اذا بشر احدهم بالانثى، ظل وجهه مسودا و هو كظيم. (نحل/ 58 و 59).

جنايات نسبت به زنان و دختران

  در ميان بعضى قبايل، رسم چنين بود كه زنان باردار به هنگام وضع حمل به نقطه‏اى دور از خانواده‏هاى خود در صحرا مى‏رفتند و با كمك زنان ديگر به حفر گودال مى‏پرداختند تا اگر نوزاد دختر باشد، كودك بى‏گناه را در ميان گودال دفن نمايند و زحمت پدر در به خاك سپردن فرزند، كم شود.
در نتيجه، با كشتن دختران بى‏گناه از تعداد زنان كاسته مى‏شد و بالاجبار، هر سه يا چهار مرد با يك زن ازدواج مى‏كردند. چنين ازدواجى را «ضمد» مى‏ناميدند. زن، پس از وضع حمل، به ناچار، به شوهران خود مراجعه مى‏كرد و از ميانشان پدرى براى فرزند خويش پيدا مى‏نمود و نوزاد به هر كدامشان كه بيشتر شباهت داشت، تعلق مى‏يافت و او پدرش محسوب مى‏شد. (1)
حال، بايد ديد فرزندانى كه از خون و شير مادرانى كه داراى همسران متعددى بودند، تغذيه مى‏كردند، داراى چه روحيه و خلق و خويى مى‏شدند و در جامعه چه ارزش و قيمتى داشتند؟
در اعراب عصر جاهليت، مادر هيچ‏گونه نقشى در سرنوشت فرزندان خويش نداشت و تنها پدر بود كه از اختيارات نامحدود درباره فرزندان استفاده مى‏كرد. حتى مادر با آن همه عواطف مادرى كه وديعه الهى است، نمى‏توانست از زنده به گور شدن دختران جلوگيرى كند و ناگزير شاهد مرگ جانگداز جگرگوشه‏اش- كه قلب كوچكش مالامال از اميد به زنده ماندن و زيستن بود- مى‏شد. (2)

 

  1 ـ حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 66.
2ـ آمنه (س)، مادر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم، پاورقى ص 33.

 

پيش‏فروشى زن در زمان جاهليت

  اعراب، حتى دختر را پيش از تولد، شوهر مى‏دادند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در حجةالوداع مشغول انجام مناسك حج بود. روزى مردى در حالى كه سوار بود و تازيانه‏اى در دست داشت، سر راه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را گرفت و عرض كرد:
يا رسول‏اللَّه!از مردى به نام «طارق» شكايتى دارم. سالها پيش، در دوران جاهليت، من و «طارق بن مرقع» در جنگى شركت داشتيم. طارق احتياج به نيزه‏اى پيدا كرد و فرياد زد:
هر كه نيزه‏اى به من بدهد، پاداشش را خواهم داد.
من گفتم: اگر به تو نيزه بدهم چه پاداشى مى‏دهى؟
گفت: قول مى‏دهم، اولين فرزند دخترم كه به دنيا آمد، براى تو بزرگ كنم. من پذيرفتم و نيزه را دادم.
سالها گذشت تا اينكه اخيراً اطلاع يافتم، او داراى دخترى شده است. به نزدش رفتم و قصه را به يادش آوردم و مطالبه دَيْن خود كردم، ولى او زير بار نمى‏رود و مجددا درخواست مَهْريه مى‏كند. اكنون آمده‏ام تا حقّم را بگيرم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: دختر در چه سنى است؟
عرض كرد: بزرگ شده و حتى تارهاى مويش سپيد است.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بگذار دختر، سرنوشتش را خود تعيين كند و در انتخاب همسر آزاد باشد. (1)

 

  1 ـ نظام حقوق زن در اسلام، ص 56.

 

نمونه اي از سنگدلي در زمان جاهليت

  نوعى نكاح در ميان اعراب رواج داشت كه آن را نكاح «شغار» مى‏ناميدند. شغار، معاوضه دختران بود، يعنى اگر دو فرد، دو دختر بالغ داشتند، با يكديگر معاوضه مى‏كردند و هر يك از اين دختران مهر و صداق براى ديگرى به شمار مى‏رفت و پدر هر يك از آن دو، ديگرى را تزويج مى‏كرد.
اعراب جاهلى، روزگار خويش را با قتل و غارت مى‏گذراندند و منتظر كوچكترين بهانه‏اى بودند تا بتوانند، آتش جنگ بيفروزند. مثلا اگر يك شاعر در اشعار خود از افتخارات قبيله‏اى سخن به ميان مى‏آورد و در ضمن آن اشعار كنايه‏اى به قبيله ديگر مى‏زد، ميان دو قبيله بر سر همين شعر، جنگ و خونريزى واقع مى‏شد و گاه نيز به خاطر تنگدستى و فقر به قبايل اطراف خود حمله مى‏كردند و آنان را غارت مى‏كردند. (1)

 

  1 ـ از سقيفه تا نينوا، ص 82.

 

اعجاز قرآن و مسلمان شدن پرفسور نوویکوف

علي محمد پور

چندي قبل به خبر جالبي برخوردم که باعث حيرتم شد؛ متن خبر اين بود:

پروفسور نوويکوف، استاد رياضي روسي تبار، مسلمان شد.

اين استاد برجسته رياضيات جهان که در سال‌هاي 2002 تا 2005 فعال‌ترين استاد جهان در رشته رياضي شناخته شده است،علت مسلمان‌شدن خود را معجزه قرآن دانست و گفت:

مدت‌ها در حل يک مسأله مهم رياضي ناتوان شده بودم که عصري در عالم خواب و بيداري، مردي با لباس عرب و چهره‌اي گندم‌گون، به خوابم آمد و به من گفت: «حل مسأله تو در قرآن است. سه روز آن را در سينه بگير تا مسأله‌ات حل شود». من نيز چنين کردم و بعد از سه روز، جواب مسأله را يافتم. پس از اين اتفاق، دو سال درباره قرآن و دين اسلام تحقيق و مطالعه کردم و نتيجه گرفتم شايد منظور آن شخص، گرفتن معارف قرآن در سينه بوده است، نه جلد آن. فهميدم قرآني که با گرفتن جلد آن در سينه، اين اتفاقات مي‌افتد، اگر معارف آن را در سينه بگيريم، اتفاقات بزرگي خواهد افتاد و قرآن مي‌تواند منشأ بسياري از اتفاقات بزرگ و سرنوشت‌سازي باشد که سعادت و رستگاري بشر را تضمين مي‌کند؛ به همين دليل، تصميم گرفتم مسلمان شوم. حاضرم با تمام قوا، همه تکاليف اسلام را به‌طور کامل انجام دهم. چون قرآن حق است، همه تکاليفي هم که برگرفته از قرآن باشند نيز حتماً حق است.

شايان ذکر است اين پروفسور بزرگ جهان، هم اکنون 47 سال دارد و تا کنون به هيچ مذهبي اعتقاد نداشته و لاييک بوده است؛ ولي اکنون مذهب تشيع را پذيرفته و اسم جعفر را برگزيده است. پروفسور نوويكوف، هم اکنون پروفسور جعفر نام دارد.



 

آیینه دعا

محمد مهدي ياوري

... ليلة القدرخير من الف شهر * تنزل الملاِئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امرِ...

الهي ! ماه رمضان بوي يار مي دهد. دراين ماه چشممان را به جمالش روشن گردان!

بارالاها ! در اين ماه شبي است برتر از از هزار ماه. اين برتري به جهت ارتباطي است كه با خليفه تو بر روي زمين دارد؛ چرا كه در آن فرشتگان بر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نازل مي گردند و سرنوشت مردمان را  تعيين و به امضاي آن حضرت مي رسانند.

در اين شب ناممان را در جمله صالحان و مصلحان ثبت و ضبط فرما! آناني كه نه تنها پس از ظهور به ياري حضرت مي شتابند؛ بلكه قبل از آن نيز با دل و زبا ن و در عمل يار اويند وهر لحظه عمرشان با ياد و نام و در مسير او سپري مي شود؛ چرا كه لحظات عمرمان سرشار از نعماتي است كه به بركت وجود آن عزيز بر ما ارزاني داشته اي وآفات و بلاياي فراواني را به بركت دعاي آن بزرگوار از ما دور كرده اي.

لطيفا! در ماهي كه تيمار كننده يتيمان كوفه ، جد مظلوم امام زمان، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت رسيد؛ سرپرست ما را برسان، تا تكفل اين امت را بي پرده در دست گيرد.

عزيزا ! به بركت ولادت امامي كه با صلح مظلومانه خويش ازعزت دينت دفاع كرد، امنيت و صلح را به يمن حكومت عالم گستر منجي بشريت بر جهان آ شفته وملتهب ما مستقر ساز!

اما نه سازشي از سر مصلحت و بي وفايي ياران؛ بلكه آرامش و سكوني بر مبناي اقتدار و از موضع قدرت؛ كه ظالمان و مستكبران احساس زبوني و ناامني كنند و مؤمنان و مستضعفان درسايه آن به آرامشي پايدار رسند؛ تا صالحان بتوانند با فراغ خاطر به اصلاح امور جامعه بپردازند و تمام همت خويش را در جهت پرورش انسان‌هاي شايسته به كار گيرند. همان فضاي مساعدي كه آرزوي تمام انبيا، اوصيا ومصلحان تاريخ  بوده است؛ كه در آن همت وسرمايه انسان‌ها در جهت تعالي انسانيت به كار گرفته شود؛ نه در جهت تخريب و تحميق مردم و استثمار آنان، براي تامين مطامع صاحبان زر و زور و تزوير.

شاهدا! تو شاهدي كه ما به اين وضع اسف بار دنيا راضي نيستيم و اين همه ظلم و فساد را بر نمي تابيم؛ از اين رو است كه مورد هجوم همه اصحاب كفر و فسق و نفاق قرار گرفته ايم .

تو خود ما را در راهمان ياري ده و امام غايبمان را براي رهبريمان بفرست!

معبودا ! در اين ماه  شريف تمرين مي كنيم تا بندگان شايسته ومطيعي براي تو باشيم و روح و جسممان را از هر چه آ لودگي است، پاك كنيم. خدايا ! تو آن پاكترين را براي ياريمان بفرست.

 با تو عهد ميبنديم كه ياران شايسته اي برايش باشيم؛ نه ياراني كه در مواقع خطر- چون همراهان اجداد طاهرينش- پشتش را خالي كنند؛ بلكه با تمام وجود به خدمتش خواهيم شتافت، از او دفاع خواهيم نمود، اوامرش را اطاعت خواهيم كرد، در جهت برآوردن خواسته هايش بر يكديگر سبقت خواهيم گرفت و جان ناقابل خويش را در راهش نثار خواهيم نمود.

تو خود بر اين پيمان شاهد باش و در جهت انجامش ياريمان ده! ‌ما در انتظار رؤيت خورشيديم . ظهورش را گرما بخش وجودمان  گردان! آمين!

 



  

ویروس

جواد اسحاقيان دُرچه

ويروس طلبكاري

پيشينه ويروس

براساس فسيل‌هاي بدست آمده از عمق تاريخ، ژن‌هاي اوليه اين ويروس كه بسيار مقاوم هستند، از ابتداي خلقت وجود داشته‌اند. تحقيقات نشان مي‌دهد اولين نمونه آن، در وجود ابليس قرار داشت كه براساس تفاوت نژادي خود، نخواست به آدم سجده كند. او از ولي خود (خداوند) به خاطر توهم برتر بودن نژاد، احساس طلبكاري مي‌كرد. نمونه ديگري كه يافت شده، در قوم بني اسرائيل است كه موسي را به جنگ فرستادند، تا سر سفرة آمادة آن بنشينند. متأسفانه اين ويروس رشد و تكثير پيدا كرد. و امروزه انسان‌هاي بسياري، حامل اين ويروس هستند.

علائم اوليه: اگر بيمار، در ابتداي فعاليت اين ويروس باشد، مرتب عبادت‌هاي فردي و اجتماعي خود را يادآوري مي‌كند و احساس مي‌كند بايد به مقام بالايي رسيده باشد؛ براي نمونه يك بيمار مبتلا در مرحلة اول گمان مي‌كند صرفا پس از چند مرتبه شركت در جلسة دعا يا حضور در مسجد جمكران بايد به امام بسيار نزديك شده باشد. و حتما بايد امام را ببيند. در فصول خاصي احتمال حساسيت به اين ويروس بالا مي‌رود مثلا در ماه مبارك رمضان كه بافت‌هاي معنوي بدن به تكثير و توسعه مي‌پردازند، احتمال دارد اين بيماري گريبان‌گير افراد شود در اين حالت، فرد پس از گذراندن اجباري شب‌هاي قدر و توسل فراوان به ائمه و از جمله امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف تصور كند كه چك سفيد امضاء از امام گرفته است اگر اين مرحله در افراد كنترل نشود و با پردازش ذهني تقويت شود، بيمار به مرحله حاد مي‌رسد. در مثال پيش اگر پس از مدت‌ها دعاي ندبه خواندن، جمكران رفتن و... دعايش مستجاب نشود، يا امام را نبيند احساس مي‌كند حقش ضايع شده است و امام نسبت به او ناحقي كرده است.

اما در مرحله نهايي كه فرد را در آستانه مرگ معنوي قرار مي‌دهد، در اثر شدت اتكاي فرد به عبادت‌ها يا دعا كردن يا هزينه كردن در راه امام زمان، پس از آن‌كه به خواسته‌هاي خود نرسد، تمام آن كارها را ساده‌لوحي مي‌خواند و پشيمان از زمان و هزينه‌اي كه براي آن پرداخته است آرزو مي‌كند مانند بي‌خبران و غافلان و مخالفان به زندگي خود مشغول باشد.

راه‌هاي پيشگيري

از آن‌جا كه اين بيماري، بيشتر، محافل مذهبي و امام زماني و دوست‌داران آن امام را مبتلا مي‌كند، بايد كاملا به بهداشت فكري و ذهني توجه كرد. بهترين واكسني كه براي آن وجود دارد و بايد از ابتداي بلوغ با تزريق وريدي به تمام سلول‌هاي وجود برسد، آن است كه بداند بر اساس قرآن، انسان، بايد مطيع اولي الامر باشد و اطاعت، تنها وظيفه اصلي ما برابر امامان است. بنابراين توهم تجارت و معامله با امام مردود است. اگر كسي فكر كند مي‌تواند امام را هم مثل افراد عادي و پلي براي زد و بندهاي اقتصادي و سياسي خود قرار دهد، بايد مطمئن باشد كه پس از مدت كوتاهي به تب و علائم بعدي اين بيماري گرفتار خواهد شد.

يروس، اين است كه بيمار را دچار توهم مي‌كند و شبيه اثر قرص‌هاي اِكس جاي افراد را عوضي مي‌بيند و خود را امام و امام را پيرو خود مي‌بيند. لذا براي درمان واكسن ديگري كه به راحتي قابل استفاده است توصيه مي‌شود اين‌كه بداند امام كسي است كه بايد دنبال او رفت و خود را فداي او كرد نه او دنبال ما و خواسته‌هاي ما بيايد.

درمان

برخي بيماران كه شانس مي‌آورند يا بهتر بگوييم توفيق پيدا مي‌كنند در اثر گرفتاري به يك بلاي جسمي، اقتصادي، و... نجات از آن به مدد امام، از خطر وخامت بيماري رهايي مي‌يابند و در نتيجه ويروس در گلبول‌هاي سفيد معرفت و شهود داخلي آن‌ها هضم مي‌شود. راه درمان ديگري كه اخيرا به دست دانشمندان تاريخ كشف شده است، آن است كه افراد مبتلا، به موزه اندوخته‌هاي ذهني خود مراجعه كنند و با مشاهده استخوان‌هاي پوسيده و فسيل‌هاي كساني كه طلبكار بودند و مطرود شدند و دنيا و آخرت خود را خراب كردند، عبرت بگيرند يا آن‌كه در بخش ديگر موزه، به افرادي كه بدون توقع، جانبازي نموده و به اهل بيت خدمت كردند را ببينيد كه جاويدان شدند.

در صورتي كه درمان‌هاي قبلي تأثير نكند، ممكن است بيمار آن‌چنان دچار تشنج شود كه تنها مرگ بتواند رشد بيماري را متوقف كند.

گونه‌هاي جديدي از اين بيماري نيز اخيرا يافت شده است كه نوعي طلبكاري از منسوبين به امام زمان است. كساني كه به اين‌گونه بيماري مبتلا هستند، در ازاي پيروي از علما و مراجع يا حكومت اسلامي، خواستار كسب امتيازات بالا و يا حل تمام مشكلات بدون در نظر گرفتن موانع و... هستند. اين‌گونه بيماري، هرچند كمي متفاوت است ولي كاركرد و شيوه عمل آن شبيه ويروس مادر است. يكي از بهترين متخصصان پاتولوژي (آسيب‌شناس) سياسي ـ مذهبي كشور ما كه جان خود را بر سر رفع اين‌گونه بيماري‌ها گذاشت، شهيد آيت الله دكتر بهشتي است. وي دربارة اين‌گونة مورد نظر از بيماري، اين تئوري علمي ماندگار را ارائه كرد كه: «نگوييد انقلاب براي ما چه كرده است؛ بگوييد ما براي انقلاب چه كرديم؟».



  

مردی برای صدها سال

حجت حيدري چراتي

يكي از برجسته‌ترين چهره‌ها و بارزترين نام‌ها كه بر تارك تاريخ تشيع مي‌درخشد، سلالة پاك پيامبر اسلام صل الله عليه و آله و سلم و صاحب تفسير گرانسنگ الميزان، علامه آيت الله سيد محمدحسين طباطبايي است. او در روز بيست و نهم ذي القعده سال 1321ق در شادآباد، از توابع شهرستان تبريز در خانواده سادات طباطبايي ديده به جهان گشود. اجداد او تا چهارده پشت، همه از دانشمندان و علماي بنام تبريز بودند. علامه، در سن پنج سالگي مادر عزيز و در نه سالگي، پدر بزرگوارش را از دست داد.

اين بزرگ مرد تاريخ، تحصيلات مقدماتي را در زادگاه خويش دنبال كرد و همراه كسب علم، مراحل سير و سلوك را پيشه خويش قرار داد. همين امر، موجب شد شامل عنايات پروردگار قرار گيرد. خود او اين‌گونه مي‌فرمايد:

در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زيادي به ادامة تحصيل نداشتم و از اين جهت، هر چه مي‌خواندم، براي من قابل فهم نبود. چهار سال به همين صورت گذشت، تا آن كه يكباره عنايت الهي دامن‌گيرم شد، عوضم كرد و در خود، يك نوع شيفتگي و بي‌تابي به تحصيل كمال حس نمودم؛ به‌طوري كه از همان روز تا پايان تحصيل كه تقريباً هيجده سال طول كشيد، هرگز از تعليم و تفكر احساس خستگي و دلسردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش كردم؛ بساط معاشرت با غيراهل علم را به كلي برچيدم و در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگي به حداقل ضروري قناعت نموده، باقي را به مطالعه مي‌پرداختم. بسيار مي‌شد (به ويژه در بهار و تابستان) شب را تا طلوع آفتاب به مطالعه مي‌پرداختم.

    اين است دليل پيشرفت بزرگان كه همراه با بال علم، بال تقوا را مي‌گشايند تا پروازي به اوج قلة معرفت داشته باشند.

    علامه پس از تحصيل مقدماتي در تبريز، همراه برادر كوچك‌تر و بسيار بزرگوارش سيد محمدحسن وارد نجف شد و مدت ده سال در آن ديار مقدّس ادامه تحصيل داد. اساتيد او در نجف متعدد بودند. استادان او در اصول و فقه آيت الله نائيني، سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمدحسين اصفهاني، در كليات علم رجال آيت الله حجت كوه‌كمره‌اي و در فلسفه، سيد ابوالقاسم خوانساري و سيد حسين بادكوبه‌اي بوده‌اند.

او اخلاق و عرفان را نزد عارف نامدار، آيت الله حاج ميرزا علي آقا قاضي طباطبايي كه از بستگانش بود، فرا گرفت. علّامه، به شدت تحت تأثير او بوده است.

علّامه پس از كسب درجات عاليه علم و اخلاق، به زادگاه خود برگشت.

مدتي بعد، بر اثر جنگ جهاني دوم در سال 1365ق از تبريز به قم مهاجرت كرد. آن‌جا ستارة علمي‌اش در تدريس و ادارة بحث‌هاي علمي در تفسير و فلسفه درخشيد و مقام شايستة او نزد ديگران مشخص شد؛ لذا طلّابي كه دنبال دانش بودند، دور او حلقه زدند و از او كسب دانش نمودند. از جمله شاگردانش، مي‌توان آيت الله شهيد مطهري، آيت الله شهيد بهشتي، آيت الله جوادي آملي و آيت الله حسن‌زاده آملي را نام برد كه هر يك، مانند خورشيدي در عالم علم و عمل درخشيدند و نتيجة زحمات همان استاد فرزانه بود.

آثار علمي علامه عبارتند از: 1. تفسير الميزان، 2. اصول فلسفه و روش رئاليسم، 3. حاشيه بر اسفار، 4. شيعه در اسلام، 5. بدايه و نهايه، 6. قرآن در اسلام و... .

در مورد شخصيّت علامه از زبان شاگرد بزرگوارش، آيت الله مطهري اين‌گونه آمده است:

اين مرد، واقعاً يكي از خدمتگزاران بسيار، بسيار بزرگ اسلام است. او به راستي مجسمه تقوا و معنويت است. در تهذيب نفس و تقوا، مقامات بسيار عالي طي كرده، كتاب تفسير الميزان ايشان، يكي از بهترين تفاسيري است كه براي قرآن مجيد نوشته شده است. من مي‌توانم ادعا كنم بهترين تفسيري است كه ميان شيعه و سني از صدر اسلام تا به امروز نوشته شده است. او بسيار بسيار مرد عظيم و جليل القدري است. مردي است كه صد سال ديگر تازه بايد بنشينند و افكار او را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش او پي ببرند... .

    علامه در تفسير الميزان، ذيل بعضي از آيات، ديدگاه خود را دربارة مهدويت مطرح كرده است. او به خصوصيات نوع انسان و جوامع انساني مي‌پردازد؛ از جمله دربارة گرايش نوع انسان به صلاح و رفع فساد اشاره مي‌كند كه مطابق فطرت آن‌ها آست؛ اما گاهي در اثر عوامل محيطي و سلطه منحرفان و مستكبران، آزادي فكري و فطري انسان گرفته شده و غبار بر آن نشسته است، ولي بر اساس و عده‌اي الهي در كتب آسماني، سرانجام جهان، از آن پرهيزگاران و صالحان خواهد بود. علامه، ذيل آية 124 سوره بقره جايگاه امام را مطرح و نقش امام را در جهان هستي از حيث تكوين و تشريع بررسي كرده است. همچنين علامه، مهدويت را يك سير نظام دنيوي و جريان سنت‌ها و وعده‌هاي الهي دانسته است. او، مهدويت را يك امر حتمي و فطري مي‌دانست. براي شناخت بيشتر ديدگاه علامه درباب مهدويت، لازم است به تفسير الميزان رجوع كنيد.

    سرانجام پس از عمري تلاش در به دست آوردن علم محمدي صل الله عليه و آله و سلم در تاريخ 1360ش دار فاني را وداع كرده و به سوي معبود خويش شتافت و در كنار مرقد مطهر كريمة اهل‌بيت عليهم السلام حضرت فاطمه معصومه عليها السلام به خاك سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد!



  

مایه های عرفان اسلامی

مايه هاى عرفان اسلامى
بـراى شـناخت هر علمى ، توجه به تاريخ آن علم و تحولات مربوط به آن ، آشنائى با شـخـصيتهايى كه حامل و وارث آن علم يا مبتكر در آن علم بوده اند، و همچنين آشنايى با كتب اسـاسـى آن عـلم لازم و ضـرورى اسـت . اوليـن مـسـاءله اى كـه ايـنـجـا بـايـد طـرح شـود ايـن اسـت كـه آيـا عـرفـان اسـلامـى از قـبـيل فقه و اصول و تفسير و حديث است ؟ يعنى از علومى است كه مسلمين مايه ها و ماده هاى اصـلى را از اسـلام گـرفـتـه انـد و بـراى آنـهـا قـواعـد و ضـوابـط و اصـول كـشـف كـرده انـد و يا از قبيل طب و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسـلام راه يـافـتـه اسـت و در دامـن تـمـدن و فـرهـنـگ اسـلامـى وسـيـله مـسـلمـيـن رشـد و تكامل يافته است و يا شقّ سومى در كار است ؟
عـرفـا، خـود شـقّ اول را اختيار مى كنند و به هيچ وجه حاضر نيستند شقّ ديگرى را انتخاب كـنـنـد. بـعـضـى از مشتشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشه هاى لطيف و دقيق عـرفانى همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است . گاهى براى آن ريشه مسيحى قائل مى شوند و مى گويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحى اسـت ، و گـاهـى آن را عـكـس العـمـل ايـرانيها عليه اسلام و عرب مى خوانند، و گاهى آن را دربـسـت مـحـصـول فـلسـفـه نـو افـلاطـونـى كـه خـود مـحـصـول تـركيب افكار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاى اسكندريه و آراء و عـقائد يهود و مسيحيان بوده است معرفى مى كنند، و گاهى آن ناشى از افكار بودائى مى دانـنـد، هـمـچـنـانـكه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تـصـوف را يـكـسـره بـا اسـلام بـيـگـانـه بـخـوانـنـد و بـراى آن ريـشـه غـيـر اسـلامـى قائل گردند.
نـظـريـه سـوم ايـن است كه عرفان مايه هاى اول خود را چه در مورد عرفان عملى و چه در مـورد عـرفـان نـظـرى از خـود اسلام گرفته است و براى اين مايه ها قواعد و ضوابط و اصولى بيان كرده است و تحت تاءثير جريانات خارج نيز خصوصا انديشه هاى كلامى و فـلسـفى و بالاخص انديشه هاى فلسفى اشراقى قرار گرفته است . اما اينكه عرفا چه اندازه توانسته اند قواعد و ضوابط صحيح براى مايه هاى اولى اسلامى بيان كنند؟ آيا مـوفـقـيـتشان در اين جهت به اندازه فقها بوده است يا نه ؟ و چه اندازه مقيد بوده اند كه از اصـول واقـعى اسلام منحرف نشوند؟ و همچنين آيا جريانات خارجى چه اندازه روى عرفان اسـلامـى تـاءثـير داشته است ؟ آيا عرفان اسلامى آنها را در خود جذب كرده و رنگ خود را بـه آنها داده و در مسير خود را از آنها استفاده كرده است ، و يا برعكس ، موج آن جريانات ، عـرفـان اسـلامـى را در جـهـت مـسير خود انداخته است ؟ اينها همه مطالبى است كه جداگانه بـايـد مـورد بـحـث و دقـت قرار گيرد. آنچه مسلم است اين است كه عرفان اسلامى سرمايه اصلى خود را از اسلام گرفته است و بس .
طـرفـداران نـظريه اول ـ و كم و بيش طرفداران نظريه دوم ـ مدعى هستند كه اسلام دينى سـاده و بـى تكلف و عمومى فهم و خالى از هرگونه رمز و مطالب غامض و غيرمفهوم و يا صعب الفهم است .
اساس اعتقادى اسلام عبارت است از توحيد. توحيد اسلام يعنى همچنانكه مثلا خانه ، سازنده اى دارد مـتـغـايـر و مـتـمـايـز از خـود، جـهـان نـيـز سـازنـده اى دارد جـدا و مـنـفـصـل از خـود. اسـاس رابـطـه انسان با متاعهاى جهان از نظر اسلام زهد است . زهد يعنى اعـراض از مـتـاعـهـاى فـانـى دنـيـا بـراى وصـول بـه نـعـيـم جاويدان آخرت . از اينها كه بـگـذاريـم بـه يـك سـلسـله مـقـرارت سـاده عـمـلى مـى رسـيـم كـه فـقـه متكفل آنها است .
از نظر اين گروه ، آنچه عرفا به نام توحيد گفته اند مطلبى است وراء توحيد اسلامى . زيـرا تـوحـيـد عـرفـانـى عـبـارت اسـت از وحدت وجود و اينكه جز خدا و شؤ ون و اسماء و صـفـات و تجليات او چيزى وجود ندارد. سير و سلوك عرفانى نيز وراء زهد اسلامى است زيـرا در سـيـر و سـلوك يـك سـلسـله مـعـانـى و مـفـاهـيـم طـرح مـى شـود از قبيل عشق و محبت خدا، فناء در خدا، تجلى خدا بر قلب عارف كه در زهد اسلامى مطرح نيست . طريقت عرفانى نيز امرى است وراء شريعت اسلامى ، زيرا در آداب طريقت مسائلى طرح مى شود كه فقه از آنها بى خبر است .
از نظر اين گروه ، نيكان صحابه رسول اكرم كه عرفا و متصوّفه خود را به آنها منتسب مـى كـنند و آنها را پيشرو خود مى دانند زاهدانى بيش ‍ نبوده اند، روح آنها از سير و سلوك عرفانى و از توحيد عرفانى بى خبر بوده است . آنها مردمى بوده اند معرض از متاع دنيا و متوجه به عالم آخرت ، اصل حاكم بر روح آنها خوف بوده و رجاء، خوف از عذاب دوزخ و رجاء به ثوابهاى بهشتى ، همين و بس .
حـقـيـقـت ايـن اسـت كـه نـظـريـه ايـن گـروه بـه هـيـچ وجـه قـابـل تـاءيـيـد نـيـست . مايه هاى اولى اسلامى بسى غنى تر است از آنچه اين گروه به جهل و يا به عمد فرض كرده اند. نه توحيد اسلامى به آن سادگى و بى محتوائى است كه اينها فرض كرده اند و نه معنويت انسان در اسلام منحصر به زهد خشك است و نه نيكان صـحـابـه رسول اكرم آنچنان بوده اند كه توصيف شد و نه آداب اسلامى محدود است به اعمال جوارح و اعضاء.
ما در اين درس اجمالا در حدى كه روشن شود كه تعليمات اصلى اسلامى مى توانسته است الهامبخش سلسله معارف عميق در مورد عرفاى نظرى و عملى بوده باشد مطالبى مى آوريم . اما اينكه عرفاى اسلامى چه قدر از اين تعليمات به طور صحيح استفاده كرده اند و چه قدر منحرف شده اند، مطلبى است كه در اين بحثهاى كوتاه و مختصر نمى توان وارد شد.
 

ادامه نوشته

ذکر خدا

  

  
عن اءبى جعفر عليه السلام قال :
مكتوب فى التوراة التى لم تغير اءن موسى عليه السلام ساءل ربه فقال : يا رب ، اءقريب اءنت منى فاءناجيك ، اءم بعيد فاءناديك ؟ فاءوحى الله عزوجل اليه ؛ يا موسى ، اءنا جليس من ذكرنى . فقال موسى : فمن فى سترك يوم لا ستر الا سترك ؟ فقال : الذين يذكروننى فاءذكرهم و يتحابون فى فاءحبهم ؛ فاءولئك الذين اذا اردت اءن اءصيب اءهل الاءرض بسوء، ذكرتهم فدفعت عنهم بهم . (318)
محدث محقق ، مرحوم مجلسى رحمة الله عليه مى فرمايد:
گويا غرض حضرت موسى از اين سؤ ال اين بوده كه آداب دعا را سؤ ال كند، با علمش به اينكه حق تعالى اقرب است به ما از حبل وريد به احاطه علمى و قدرت و عليت . يعنى ، آيا دوست دارى مناجات كنم تو را چنانكه نزديك مناجات مى كند؛ يا صدا زنم تو را چنانكه بعيد صدا مى زند . به عبارت ديگر، وقتى به سوى تو نظر مى كنم تو از هر نزديكى نزديكترى ؛ و وقتى به سوى خودم نظر مى كنم خود را در غايت دورى مى بينم . پس نمى دانم در دعا حال تو را ملاحظه كنم يا حال خود را . و احتمال مى رود اين سؤ ال از غير يا از قبل غير باشد ، مثل سؤ ال رؤ يت . (319)
فصلاول : احاطه قيومى حق تعالى
محتمل است كه جناب موسى حال عجز خود را از كيفيت دعا بيان مى كند. عرض مى كند: بار پروردگارا، تو منزهى از اتصاف به قرب و بعد تا چون قريبان يا بعيدان تو را بخوانم ؛ پس من متحيرم در امر و هيچ گونه دعا را در خور پيشگاه جلال تو نمى دانم . تو خود به من اجازه ورود به دعا و كيفيت آن را مرحمت فرما؛ و تعليم فرما مرا آنچه مناسب مقام قدس توست . پس ‍ جواب از مصدر جلال عزت صادر شد كه من حضور قيومى دارم و در جميع نشئات ؛ همه عوالم محضر من است ؛ من جليس آنانم كه يادم كنند و همنشين كسانى هستم كه متذكرم شوند . البته آن ذات مقدس متصف به قرب و بعد نشود و احاطه قيومى و شمول وجودى دارد به جميع دايره وجود و سلسله تحقق . اما آنچه در آيات شريفه كتاب كريم الهى وارد است از توصيف حق تعالى به قرب ، مثل قوله تعالى : و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قريب (320) و نحن اءقرب اليه من حبل الوريد (321) و غير اينها، مبنى بر يك نحو مجاز و استعاره است ؛ و الا ساحت مقدسش ‍ منزه از قرب و بعد حسى و معنوى است ؛ چه اينها مستلزم يك نحو تحديد و تشبيه است كه حق تعالى منزه از آن است . بلكه حضور قاطبه موجودات در بارگاه قدس او حضور تعلقى است ؛ و احاطه آن ذات مقدس به ذات ذرات كائنات و سلاسل موجودات احاطه قيومى است ؛ و آن از غيرسنخ حضور حسى و معنوى و احاطه ظاهرى و باطنى است .
از اين حديث شريف و بعضى احاديث ديگر استفاده شود رجحان اسرار به ذكر و استحباب ذكر قلبى و سرى ؛ چنانكه در آيه شريفه نيز فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة (322) و در حديث شريف وارد است كه ثواب اين ذكر را احدى نمى داند غير از خداى تعالى براى عظمت آن . (323) در بعضى حالات و مقامات و طريان بعضى عناوين ، گاه شود كه رجحان در اعلان ذكر باشد، مثل ذكر پيش اهل غفلت براى تذكر آنها. چنانكه در حديث شريف كافى است كه ذاكر خداى (عزوجل ) در بين غافلين مثل قتال كننده است در بين محاربين . (324) و از عدة الداعى ابن فهد منقول است : قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : من ذكر الله فى السوق مخلصا عند غفلة الناس و شغلهم بما فيه ، كتب الله له اءلف حسنة ، و غفر الله له يوم القيامة مغفرة لم تخطر على قلب بشر . (325) .
همين طور مستحب است در اذان اعلامى و خطبه و غير آن اجهار به ذكر.
فصل دوم : ياد خداوند موجب مى شود خدا بنده را ياد كند  
از اين حديث شريف استفاده شود كه ذكر خداوند و دوستى نمودن با يكديگر در راه او داراى چند خصلت است : يكى از آنها آن است كه ذكر كردن بنده خداوند را موجب شود ذكر كردن خداوند او را . چنانكه احاديث ديگرى نيز بدين مضمون وارد است . (326) و اين ذكر مقابل آن نسيانى است كه حق تعالى درباره ناسى از آيات مى فرمايد: كذلك اءتتك آياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى . (327)
چنان كه نسيان آيات و كورى باطنى از رؤ يت مظاهر حق سبب عماى در عالم ديگر شود، تذكر آيات و اسماء و صفات و يادآورى حق و جمال او قوت دهد بصيرت را و رفع حجب نمايد به قدر قوت تذكر و نورانيت آن .
چنانكه تذكر آيات حق و ملكه شدن آن ، بصيرت باطنى را به قدرى قوت دهد كه جلوه جمال حق را در آيات مشاهده نمايد؛ و تذكر اسماء و صفات موجب شود كه حق را شهود كند؛ و تذكر ذات بى حجاب آيات و اسماء و صفات رفع جميع حجب كند .
همين طور كه تذكرات ثلاثه رفع حجب سه گانه نمايد، محبت با يكديگر در راه خدا سبب حب خدا شود .
معلوم است اين محبوبيت نيز داراى مراتب است ؛ چنانكه حب فى الله از حيث شوب و خلوص نيز داراى مراتب كثيره است . و محبوب مطلق محجوب از وصال نخواهد شد در شريعت عشق ، و بين او و محبوبش ‍ حجابى نخواهد ماند . بدين بيان مى توان ربط داد بين دو سؤ ال جناب موسى عليه السلام ؛ زيرا پس از آنكه آن حضرت شنيد كه حق تعالى فرمود من جليس ذاكرم هستم ، وعده وصال و وصول به جمال ، كه در دل داشت ، از محبوب شنيد، خواست ارباب وصال را استقصا كند تا به همه شؤ ون قيام به وظيفه نمايد، عرض كرد: فمن فى سترك يوم لا ستر الا سترك ؟ كيانند در پناه تو؟ كه از تعلقات رسته و در قيد حجب نيستند و به وصال جمال جميل تو رسند؟ فرمايد: دو طايفه : آنها كه متذكر منند ابتداءا . يا آنكه در راه من با يكديگر محبت ورزند . اينها در پناه من و جليس منند و من جليس آنانم . پس معلوم شد كه براى اين دو طايفه يك خصلت بزرگى است ، و نتيجه آن يك خصلت بزرگ ديگر . زيرا حق تعالى ياد آنها كند و آنها محبوب حق شوند؛ و نتيجه آن آن است كه در ستر و پناه حق واقع شوند در روزى كه سترى نيست ، و جليس آنها حق باشد در خلوتگاه مطلق . ديگر از خصلتها آن است كه خداوند عزت به واسطه كرامت آنها رفع عذاب از بندگان خود فرمايد؛ يعنى تا آنها بين بندگان هستند به واسطه آنها عذاب و بليات فرو نفرستند .
فصل سوم : فرق بين منزل تفكر و تذكر 
تذكر از نتايج تفكر است ؛ لهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند . تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست ، از مطلوب محجوب است ؛ چنانكه به وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد . و قوت و كمال تذكر بسته به قوت و كمال تفكر است . آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام معبود است ، در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود؛ چنانكه در روايات شريفه از عبادت يك سال و شصت سال و هفتاد سال ، تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند . (328)
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات ، حصول معارف و تذكر از معبود حق است ، و اين خاصيت از تفكر صحيح بهتر حاصل مى شود . شايد تفكر يك ساعت ابوابى از معارف به روى سالك بگشايد كه عبادت هفتاد سال نگشايد يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاى چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود .
تذكر از محبوب و به ياد معبود به سر بردن نتيجه هاى بسيارى براى عموم طبقات دارد: اما براى كمل و اوليا و عرفا، كه خود آن غايت آمال آنهاست و در سايه آن به وصال جمال محبوب خود رسند، هنيئا لهم . اما براى عامه و متوسطين ، بهترين مصلحات اخلاقى و اعمالى و ظاهرى و باطنى است . انسان اگر در جميع احوال و پيشامدها به ياد حق تعالى باشد و خود را در پيشگاه آن ذات مقدس حاضر ببيند، البته از امورى كه خلاف رضاى اوست خوددارى و نفس را از سركشى جلوگيرى كند . اين همه مصيبات و گرفتارى به دست نفس اماره و شيطان رجيم از غفلت از ياد حق و عذاب و عقاب اوست . غفلت از حق كدورت قلب را زياد و نفس و شيطان را بر انسان چيره و مفاسد را روز افزون كند؛ و يادآورى از حق دل را صفا دهد و قلب را صيقلى و جلوه گاه محبوب كند، و روح را تصفيه و خالص كند و از قيد اسارت نفس انسان را براند؛ و حب دنيا را كه منشاء خطيئات و سرچشمه سيئات است از دل بيرون كند؛ و هم را هم واحد كند و دل را براى ورود صاحب منزل پاك و پاكيزه نمايد .
پس اى عزيز، در راه ذكر و ياد محبوب تحمل مشاق هر چه بكنى كم كردى .دل را عادت بده به ياد محبوب ، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود،و كلمه طيبه لا اله الا الله صورت اخيره وكمال اقصاى نفس گردد؛ كه از اين زادى بهتر براى سلوك الى الله و مصلحى نيكوتربراى معايب نفس و راهبرى خوبتر در معارف الهيه يافت نشود . پس اگر طالب كمالاتصوريه و معنويه و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر الى الله هستى ، قلب را عادتبده به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالىفصل چهارم : ذكر تام آن است كه حكمش به تمام مملكت سرايت كند
گرچه ذكر حق از صفات قلب است و اگر قلب متذكر شد تمام فوايدى كه براى ذكر است بر آن مترتب مى شود، ولى بهتر آن است كه ذكر قلبى متعقب به ذكر لسانى نيز گردد . اكمل و افضل تمام مراتب ذكر آن است كه در نشئات مراتب انسانيه سارى باشد و حكمش به ظاهر و باطن و سر و علن جارى شود؛ پس ، در سر وجود حق (جل و علا) مشهود باشد و صورت باطنيه قلب و روح صورت تذكر محبوب باشد، و اعمال قلبيه و قالبيه تذكرى باشد، و اقاليم سبعه ظاهريه و ممالك باطنيه مفتوح به ذكر حق و مسخر به تذكر جميل مطلق باشند . بلكه اگر حقيقت ذكر صورت باطنى قلب شد و فتح مملكت قلب به دست آن گرديد، حكمش در ساير ممالك و اقاليم سرايت مى كند: حركات و سكنات چشم و زبان و دست و پا و اعمال ساير قوا و اعضا با ذكر حق انجام گيرند و بر خلاف وظايف انجام امرى ندهند؛ پس حركات و سكنات آنها مفتوح و مختوم به ذكر حق شود . اين غايت القصواى كمال انسانى و منتهى الآمال اهل الله است . و به هر مرتبه كه از اين مقام نقصان حاصل شود و نفوذ ذكر كم شود، كمال انسانى به همان اندازه ناقص گردد؛ و نقصان ظاهر و باطن هر يك به ديگرى سرايت كند؛ زيرا نشئات وجود انسانى با هم مرتبط و از هم متاءثرند . از اينجا معلوم مى شود كه ذكر نطقى و زبانى ، كه از تمام مراتب ذكر نازلتر است ، نيز مفيد است ؛ زيرا اولا زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده ، گرچه قالب بى روحى باشد . ثانيا ممكن است اين تذكر پس از مداومت و قيام به شرايط آن ، اسباب باز شدن زبان قلب نيز شود . شيخ عارف كامل ما، جناب شاه آبادى (روحى فداه ) مى فرمودند:
شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده مى خواهد تعليم كلمه كند: تكرار مى كند تا اينكه او به زبان مى آيد و كلمه ادا مى كند . پس از آنكه او ادا كرد، معلم از طفل تبعيت مى كند؛ و سختى آن تكرار برطرف مى شود و گويى از طفل به او مددى مى رسد . همين طور كسى كه ذكر مى گويد بايد به قلب خود، كه زبان ذكر باز نكرده ، تعليم ذكر كند .
نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود . و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود . اول زبان ذاكر بود و قلب به تعليم و مدد آن ذاكر شد، و پس از گشوده شدن زبان قلب ، زبان از آن تبعيت كرده به مدد آن يا مدد غيبى متذكر مى شود .
اعمال ظاهريه صوريه لايق مقام غيب و حشر در ملكوت نشوند، مگر آنكه از باطن روحانيت و لباب قلب به آن مددى رسد و او را حيات ملكوتى بخشد . و آن نفخه روحى ، كه خلوص نيت و نيت خالص صورت اوست . به منزله روح و باطن است كه به تبع آن جسد نيز محشور در ملكوت شود و لايق قبول درگاه گردد . لهذا در روايات شريفه وارد است كه قبولى اعمال به قدر اقبال قلب است . (329) با همه وصف ، ذكر لسانى نيز محبوب و مطلوب است و انسان را به حقيقت مى رساند؛ لهذا در اخبار و آثار از ذكر لسانى مدح عظيم شده ، و كمتر بابى مثل باب ذكر كثير الحديث است . (330) در آيات شريفه كتاب كريم نيز بسيار از آن مدح شده ؛ (331) گرچه غالب آنها منزل بر ذكر قلبى يا ذكر با روح است ؛ ولى تذكر حق در هر مرتبه محبوب است . ما در اين مقام ختم كلام مى كنيم به ذكر چند حديث شريف براى تيمن و تبرك .
فصل پنجم بعض احاديث در فضيلت ذكر خدا 
قال اءبو عبدالله عليه السلام :
ما من مجلس يجتمع فيه اءبرار و فجار فيقومون على غير ذكر الله عزوجل الا كان حسرة عليهم يوم القيامة . (332)
معلوم است انسان پس از آنكه بر او منكشف شد در قيامت نتايج بزرگ ذكر خدا، و خود را از آن محروم ديد و فهميد كه چه نعمتها و بهجتها از دستش ‍ رفته و ديگر قابل جبران نيست ، حسرت و ندامت بر او رو آور گردد. پس ‍ انسان بايد تا فرصت دارد، غنيمت شمارد و مجالس و محافل خود را از ذكر خدا خالى نگذارد .
عن ابن فضال رفعه قال : قال الله عزوجل لعيسى عليه السلام :
يا عيسى ، اذكرنى فى نفسك ، اءذكرك فى نفسى ، و اذكرنى فى ملاك اءذكرك فى ملا خير من ملا الآدميين ، يا عيسى ، اءلن لى قلبك و اءكثر ذكرى فى الخلوات ، و اعلم اءن سرورى اءن تبصبص الى ؛ و كن فى ذلك حيا و لا تكن ميتا . (333)
تبصبص حركت دم سگ است از خوف يا طمع . و اين كنايه از شدت التماس و مسكنت است و مقصود از زندگى در ذكر، توجه و حضور قلب است .
عن اءبى عبدالله عليه السلام : ان الله عزوجل يقول : من شغل بذكرى عن مساءلتى ، اءعطيته اءفضل ما اءعطى من ساءلنى . (334) عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
...
و اعلموا اءن خير اءعمالكم عند مليككم و اءزكاها و اءرفعها فى درجاتكم و خير ما طلعت عليه الشمس ذكر الله سبحانه و تعالى ؛ فانه اءخبر عن نفسه فقال : اءنا جليس من ذكرنى . (335)
اخبار فضيلت ذكر و كيفيت و آداب و شرايط آن به قدرى زياد است كه در حوصله احصاى اين اوراق درنيايد .

حکومت شایستگان در نظر خداوند

خدامراد سليميان

 

اميد به حاکميت "انسان‌هاي صالح" در آينده­اي روشن و استقرار عدالت و صلح فراگير و  همگاني، امري فطري است. همة افراد، براساس فطرت ذاتي خود، به اميد روزي هستند که جهان در پرتو هدايت‌هاي انساني شايسته و با تأييد و عنايت پروردگار هستي، از بيداد و تباهي رهايي يافته، از نا بساماني­ها، ناامني‌ها و تيره‌روزي­ها خلاص شود و سرانجام به صلح و صلاح نايل آيد.

    در بيشتر دين‌ها  و مذهب‌هاي جهان، از مصلحي سخن به ميان آمده است كه در آخرالزَّمان ظهور کرده و به کژي‌ها و کژروي‌ها پايان خواهد داد و شالودة حكومتي يگانه و جهاني را بر اساس دادگري، بنا خواهد كرد. تمام پيامبران و سفيران الهي نيز در اين زمينه به مردمِ با ايمان جهان، نويدهاي روشني داده‌اند.

    اين انديشه که در اسلام با عنوان «مهدويّت»، شناخته شده است، همچون ديگر اديان، ريشه در کلام پروردگار الهي دارد؛ از اين رو قرآن، در جايگاه کتاب آسماني مسلمانان، با پافشاري تمام، پيروزي نهايي «حق» بر «باطل» را به تمام انسان‌ها وعده فرموده و حکومت صالحان و شايستگان را نويد داده است.

    مسلمانان با بهره‌مندي از آموزه‌هاي آفتابگون وحي و سخنان نوراني رسول گرامي اسلام صل الله عليه و آله و سلم، بر اين باورند: «آن انسان بزرگ كه شايستگان را بر گيتي چيره خواهد ساخت، کسي نيست مگر رادمردي از سلاله آخرين پيامبر الهي، يعني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف».

    اگرچه قرآن دربارة ظهور و قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به گونه‌اي فراگير سخن رانده و به تشكيل حكومت دادگر جهاني و پيروزي شايستگان بشارت داده است، مفسران شيعه و برخي از تفسيرگران اهل سنّت، اين آيات را ـ به استناد روايات اهل بيت عليهم السلام و ديدگاه‌هاي دانشمندان مسلمان، به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، مربوط دانسته‏اند.

    به باور ايشان، مهم‌ترين آيه‌اي که پرده از حاکميت انسان‌هاي شايسته در آينده برداشته، اين‌گونه مي‌فرمايد:

(وَلقَدْ كَتَبْنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّكْرِ أنّ الارضَ يرِثُها عِبادِي‏َ الصّالِحُونَ)؛[1]

وهمانا، در زبور پس از ذکر نوشتيم كه زمين را بندگان شايستة من، به ارث خواهند برد.

در اين آيه، به يكي از روشن‌ترين پاداش‌هاي دنيوي صالحان (حكومت روي زمين)، اشاره شده است. و در رواياتي چند نيز، اين رويداد مهم، در عصر ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف دانسته شده است.

پيش از هر سخن بهتر است به اشاره، برخي واژگان آيه را بررسي کنيم.

ـ «زبور» داود (يا به تعبيرکتاب‌هاي عهد قديم، مزامير داود) عبارت است از: «مجموعه‏اي از مناجات‌ها و نيايش‌ها[2] و اندرزهاي داود پيامبر صل الله عليه و آله و سلم و آنچه بر او نازل شد[3]». برخي نيز در معناى «زبور» گفته‏اند: نامى است براى جنس كتاب‌هايى كه بر پيامبران نازل مى‏شود.[4]

    ـ «ذكر»، در اصل به معناي چيزي است كه مايه تذكر و ياد آوري باشد؛ ولي در اين آيه ـ به قرينه معرفي آن قبل از زبور ـ به كتاب آسماني حضرت موسي عليه السلام، (تورات) تفسير شده است.

    ـ «ارض»، به مجموع كره زمين گفته مي‏شود؛ مگر اين‌كه قرينه خاصي در كار باشد.

    ـ «ارث»، يعني چيزي كه بدون معامله و داد و ستد، به كسي انتقال مي‏يابد. در قرآن كريم، گاهي به معناي تسلط و پيروزي يك قوم شايسته، بر قوم ناشايست و در اختيار ـ گرفتن موهبت­ها و امكانات آن‌ها گفته شده است.[5]

    اما مقصود از اين شايستگي چيست؟ با توجه به اضافه شدن «بندگان» به «خدا»، ايمان و توحيد آنان روشن مي‏شود و با توجه به كلمه «صالحون»، همه شايستگي‌ها به ذهن مي‌آيد: عمل و تقوا، علم و آگاهي، قدرت و قوت، و تدبير و نظم و درك اجتماعي. اين شايستگي‌ها داراي آثار و برکاتي بي‌مانند است؛ به گونه‌اي که اگر بندگان با ايمان، اين شايستگي­ها را براي خود فراهم سازند، خداوند نيز آن‌ها را ياري مي­كند تا بر مستكبران چيرگي يافته، دست­هاي آلوده‌شان را از حكومت روي زمين كوتاه كنند و دارندة ميراث­هاي آن‌ها شوند.

    بنابراين، تنها «استضعاف» سبب پيروزي بر دشمنان و حكومت بر روي زمين نيست؛ بلكه وجود ايمان و كسب شايستگي‌ها نيز، بايسته است و مستضعفان جهان تا زماني كه اين دو اصل را زنده نكنند، به حكومت روي زمين نخواهند رسيد.

    اما اين که مقصود از اين وراثت چيست؟ مرحوم علامه طباطبايي پس از بيان مطالبي ذيل آيه، اين‌گونه مي‌نويسد: مراد از وراثت زمين اين است كه سلطنت بر منافع، از ديگران به صالحان منتقل شود و بركات زندگى در زمين، مختص ايشان شود. اين بركات، يا دنيايى است كه برمي‌گردد به بهره‌مندي صالحان از زندگي دنيايى كه در اين صورت، خلاصة مفاد آيه اين مى‏شود كه: به زودى زمين از لوث شرك و گناه پاك‏ شده، جامعه بشرى صالح كه خداى را بندگى كنند و به وى شرك نورزند، در آن زندگى كنند؛ همچنان كه آيه(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً)[6]  از آن خبر مى‏دهد يا اين بركات اخروى است كه عبارت است از مقامات قربى كه در دنيا براى خود كسب كردند؛ چون اين مقامات هم ـ گرچه از نعيم آخرت است ـ از بركات حيات زمينى است؛ همچنان كه آيه: (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ)[7] كه حكايت كلام اهل بهشت است و آية (أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ)[8] بدان اشاره مى‏كنند.

    از همين‌جا روشن مى‏شود آيه مورد بحث، ويژة يكى از دو وراثت‏هاى دنيايى و آخرتى نيست؛ بلكه هر دو را شامل مى‏شود. و تفسيرگرانى كه آن را به وراثت آخرتى اختصاص داده و به آياتى كه مناسب با آن وراثت است تمسك جسته‌اند، حرف درستى نزده‏اند. آن مفسرينى هم كه آيه را به وراثت دنيايى اختصاص داده، بر دوره ظهور اسلام يا دوران مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ كه رسول خدا صل الله عليه و آله و سلم در اخبار متواتره از آن خبر داده و شيعه و سنى آن‌ها را نقل كرده‏اند ـ حمل نموده‏اند باز راه درستى نرفته‏اند؛ زيرا روايات مذكور ـ هر چند متواتر و مسلم است ـ آيه را تخصيص نمى‏زند.

    كوتاه سخن، همان‌طور كه گفتيم، آيه شريف، مطلق است و شامل هر دو وراثت مى‏شود

در تفسير آية شريف، از امام باقر عليه السلام نقل شده است که فرمود:

هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ يَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِيهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَيعِزُّهُمْ وَ يذِلُّ عَدُوَّهُمْ؛[9] 

اين بندگان شايسته، همانا آل محمد هستند كه خداوند، مهدي آنان را پس از كوشش ايشان مبعوث مي کند. پس ايشان را عزّت داده، دشمنانشان را ذليل خواهد كرد.

    روشن است مفهوم اين روايت، انحصار نيست؛ بلكه بيان يك مصداق عالي و آشكار است و اين تفسيرها، هرگز عموميت مفهوم آيه را محدود نمي­کند؛ بنابراين هر زمان و هر جا، بندگان صالح خدا قيام كنند، پيروز و موفق خواهند بود و سرانجام وارث زمين و حكومت آن خواهند شد.[10]

    در پايان سخن ياد اين نکته لازم است که در مزامير داود تعبير ياد شده يا مشابه آن، در چند مورد ديده مي‏شود و نشان مي­دهد  با تمام تحريفات موجود در اين كتاب‌ها، اين قسمت، همچنان از دستبرد مصون مانده است.

برخي از اين فرازها بدين قرارند:

 

... شر‌يران منقطع مي‏ شوند و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد و حال اندك است كه شرير نيست مي‏شود؛ هر چند مكانش را استفسار نمايي، ناپيدا خواهد شد؛[11]

اما متواضعانه وارث زمين شده، از كثرت سلامتي شادکام  خواهند شد؛[12]

متبركان خداوند، وارث زمين خواهند شد؛ اما ملعونان وي منقطع خواهند شد...؛[13]

صديقان وارث زمين شده، هميشه در آن ساكن خواهند بود؛[14] خداوند روزهاي صالحان را مي‏داند و ميراث ايشان ابدي خواهد شد.[15]

در اين عبارت‌ها، عنوان «صالحان» كه در قرآن آمده است، با همان تعبير در مزامير داود به چشم مي‏خورد. علاوه بر اين، تعبيرات ديگري نيز مانند صديقان، متوكلان، متبركان و متواضعان، در جمله‏هاي ديگر ذكر شده است. اين تعبيرها، دليل بر عموميت حكومت «صالحان» است و با احاديث قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تطبيق مي­كند .

    بدين سان مي‌توان نتيجه گرفت حضرت حق تعالي آخرين حکومت را از آن صالحان مي‌داند که: العاقبه للمتقين.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1]. انبيا (21)، آيه  105.

[2] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج9، ص 223.

[3] . شيخ کليني، کافي، ج1، ص 225.

[4] . طبرسي، جوامع الجامع، ج3، ص، 31.

[5]. ر. ك: اعراف (7)، آيه137.

[6] . «خدا به آن عده از شما كه ايمان آورده عمل صالح كردند وعده داده كه به زودى ايشان را جانشين ديگران در زمين كند ... مرا بپرستند و چيزى شريكم نسازند»، سوره نور()، آيه 55. 

[7] . «و گفتند حمد خداى را كه زمين را به ما ارث داد تا هر جا از بهشت را كه بخواهيم براى خود انتخاب كنيم». سوره زمر()، آيه 74.

[8] . «ايشانند وارثان، همانهايى كه فردوس برين را ارث مى‏برند». سوره مؤمنون()، آيه 11.

[9]. محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص184.

[10]. تفسير نمونه، ج 13، ص 515 ـ 524.

[11]. مزامير داود، 37، بند 9.

[12]. همان، بند 11.

[13]. همان،37، بند 27.

[14]. همان، بند 29.

[15]. همان، بند 18.



 

رمزدعا

دعا سه گونه است:‏

‏

‏1. وسيله‌اي هنگام شكستن وسيله‌ها و كليدي پس از به كار افتادن كليدهاي ديگر. ‏

آنها كه از تمام وسيله ها و امكاناتشان استفاده كرده‌اند و در راه مانده‌اند،‌اينها كه به ‏وسيله سازي معتقد شده‌اند و به نظام آفريني پيوند خورده‌اند،‌اينها در يأسشان اميد ‏هست همان طور كه در اميدشان يأسها و تنهايي‌ها يار مي‌سازند و اميدها مي‌آفرينند.

اينها بر همين اساس، به آنچه اميد ندارند اميدوارترند. چون اميدها و بتها. (1) قطعا ‏شكسته مي‌شوند، اما آنچه بدان اميدي نيست، شايد باري بياورد.

و ‌اين است كه مي‌گويد: "كن لما لا ترجوا رجي"، به آنچه اميد نداري اميدوارتر باش، "فان ‏موسي جاء مقتبسا و رجع نبيا" چون موسي به اميد آتش آمد و به آتش نرسيد، اما پيامبر ‏بازگشت. (2)‏

‏

‏2. وسيله‌اي همراه وسيله‌ها. ‏آنها كه از آن تجربه‌ها و عبرتها برخوردارند. آنها كه عقم و عجز و نازايي وسيله‌ها را ‏ديده‌اند، ديگر حتي همراه تمام وسيله‌ها نمي‌گويند كه رسيديم و بدون وسيله نمي‌گويند ‏كه مانديم. و ‌اين كه دعا وسيله‌اي حتي در هنگام وجود وسيله هاست و اميد حتي ‏همراه اميدها.‏

‏

‏3. در يك مرحله ديگر دعا وسيله‌ها نيست، مقدمه نيست كه تو را به چيزي برساند، بلكه ‏خودش عمل است، خودش ‍ مقصد است.(3) آنها كه بخواهند ‏نشان بدهند كه غني و سميع و مجيبي هم هست. ‌اينها با دعا فقط مي‌خواهند از ‌اين ‏ربط و پيوند و از‌ اين وجود ربطي و وابسته نشاني بدهند و مي‌خواهند كه غنا و قرب و ‏سمع. اجابت او را يك جا امضاء بنمايند.‏

‏ براي نمونه، دعاي ابو حمزه، كه دعايي است از امام سجاد (ع).

راستي ‌اين دعا درس است، براي آنهايي كه به جز از خويشتن درس نمي‌گيرند و جز با ‏زبان خود اصلاح نمي‌شوند و جز از خويش از كسي نمي‌پذيرند.

آنها كه ديوارهاي غرور و كبر و حساسيت و بدبيني، وجودشان را فرا گرفته و از بيرون به ‏آنها راهي نيست. ‌اينها مي‌توانند با دعا و با زبان خويش به خود بياموزند.

با ‌اين ديد، دعا درسي است كه بايد آن را آموخت و سپس همراه نيازها و در لحظه هاي ‏بحراني با جمله‌هايي از آن، زندگي كرد، همان طور كه قران را دو نوع قرائت مي‌كرديم.

و اگر ‌اين چنين ديدي در ما پديد آمد، كه از دعا درس بگيريم، آن هم در لحظه‌هايي كه اسير ‏ديوارهاي كبر و غرور هستيم و يا در لحظه‌هايي كه در جايگاه بلندي از پستها و مقامها ‏نشسته‌ايم كه صداي پايينيها به ما نمي‌رسد، همچون زمينهاي بلندي كه جز از باران آب ‏نمي‌گيرند و قله‌هايي كه جز با ابرها دوست نمي‌شوند، اگر با چنين موضعي به دعا رو ‏بياوريم، ناچاريم كه پيش از بررسي نمونه‌ها، با زمينه‌هايي آشنا شويم و از روشهايي ‏گفت و گو كنيم كه امكان بهره برداري بيشتر فراهم شود.‌اين روشها در روايات وارد ‏شده‌اند و به اشاره از آن همه سخني مي‌آوريم.‏

‏_____________________‏

‏1- و عزتى و جلالى و ارتفاعى على عرشى لاقطعن امل كل امل سواى . كافى ، ج 2، ‏ص 66 ح 7.

‏2- كافى ، ج 5 ص 83 ح 2.

‏3- كافى ، ج 2 ص 446 تا ص 468 باب فضل الدعا و الحث عليه .

با تصرف از كتاب

 

بررسي و نقد قدمگاه

بررسي و نقد قدمگاه
دكتر سيد عليرضاسجادپور

 

قدم‌گاه، حركتي كوچك و ناقص به سمت هنر انتظار

در گشايش چهارمين صفحة هنر سينما در «امان»، و پس از آن‌كه سه شمارة قبلي به بررسي و تحليل كلي مباحث هنري با مضمون انتظار در ايران و نيز نقد برخي آثار سينمايي هاليوود كه در تقابل و عناد با مفهوم انتظار و اصول و اركان آن ساخته شده‌اند، اين بار به معرفي و بررسي يكي از توليدات متأخر سينماي ايران مي‌پردازيم. اين اثر، فيلم سينمايي «قدمگاه»،توليد سال 1382 است كه به كارگرداني«محمدمهدي عسگرپور» مي‌باشد. عسگرپور پيش از آن، چند اثر تلويزيوني (نقطه اوج ـ خانه پدري ـ ...) و يك اثر سينمايي دفاع مقدس را در كارنامة خود داشته است.

داستان اين فيلم در كاشان ـ به عنوان نمادي از يك شهر سنتي ايراني ـ مي‌گذرد. محور قصه به زندگي و سرنوشت پسري جوان مي‌پردازد كه يتيم و بي‌كس است و از كودكي به نوبت در خانة اهالي محل زندگي كرده و بزرگ شده. حالا پسر در عين بي‌كسي و نداشتن پدر و مادر و فاميل، به نوعي انگار همة اهالي محل را پدر و مادر خود و همة خانه‌ها را خانة خود مي‌داند.

او پسري ساده و پاك‌دل است كه سال‌ها پيش نذر كرده ده سال پياپي، شب و روزِ نيمة شعبان در امامزاده‌اي خارج از شهر به سر برد و معتكف باشد.

امسال نيز دهمين و آخرين سال اداي نذر اوست. اما در ميان حيرت اهالي، پيش از شب نيمة شعبان به شهر باز مي‌گردد و مدعي مي‌شود كه آقا را در بيداري مشاهده كرده كه به او فرمان داده به شهر باز گردد و عيدي خود را از آقا در شهر بگيرد!...

به نحوي مرموز و مبهم، اهالي از اين بازگشت و اين مكاشفه خوشحال نيستند و هر يك نارضايتي خود را

به گونه‌اي ابراز مي‌دارند. در طول داستان به تدريج مشخص مي‌شود كه در گذشته‌هاي دور، پدر اين جوان پيش از تولد فرزند در سانحه‌اي كشته شده و مادرش آثار و علائم حاملگي بروز داده. اهالي و خصوصاً زن‌هاي محل كه باور نمي‌كردند نطفه از شوهر مرحوم آن زن باشد، هركدام به توهم اينكه شوهر خودش پدر اين كودك (به زعم آنان) نامشروع است، و با بغض و كينه‌اي فرورفته به بهانة تنبيه او را با سنگ و چوب و كتك از پاي در مي‌آورند. اين واقعه در نيمة شعبان رخ داده است! يكي از پيرزنان، بچه را نجات مي‌دهد اما مادر مي‌ميرد. تمامي اهل محل اين راز تلخ را در دل خود نگاه مي‌دارند و شايد به جبران اين گناه جمعي، كودك را بزرگ مي‌كنند. اما پس از بزرگ شدن كودك، هر سال او را به بهانة‌نذر، در جشن‌هاي نيمة شعبان از جلوي چشم خود دور مي‌كنند تا عذاب وجدان كمتري داشته باشند. حالا، بازگشت ناگهاني او به شهر و ادعاي مكاشفة او، همة اهالي را تكان داده و به آشفتگي كشانده است. با كنجكاوي و كمك يكي از نوجوانان محل، اين جوان تدريجاً به حقيقت دست مي‌يابد و راز تولد دردناكش روشن مي‌شود. اين در حالي است كه اهالي نيز دريافته‌اند تنبيه و مجازات زن، ناشي از اشتباه و كينة شخصي و توهم محض بوده است... .

در پايان، فرداي نيمة شعبان، جوان بي‌خبر و ناگهاني، اهالي را ترك مي‌كند و آن‌ها را با كوله‌باري سنگين از بهت و پشيماني باقي مي‌گذارد ... .

طبعا در اين چند سطر نمي‌توان تمامي اجزا و حواشي داستان را بازگو كرد ليكن از همين فشرده نيز مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه اين داستان در بن مايه و اساس، چندان ارتباطي با مفاهيم اصولي و اساسي انتظار طبق آزموده‌هاي قرآني و روايي ندارد و بيشتر از هر چيز به خصلت‌هاي ناپسند و نامطلوب جامعه و انسان‌ها مي‌پردازد.

شايد نقص اصلي داستان همين باشد كه حادثه محوري و اصلي آن، كه سرمنشأ تمامي حوادث و روابط و عكسل العمل‌هاي بعدي شخصيت‌ها و كاراكترهاي داستان است، براساس قتل دردناك و منزجز كنندة يك زن تنها و بي‌پناه به دست اهالي محل و خصوصا زن‌ها، بنا نهاده شده است. اهالي چه با ضرب و شتم زن، هرچه با سكوت و عدم دخالت، در اين خون شريك و سهيم هستند و اين شرك، بر سرتاسر داستان سايه افكنده است.

البته در فروع و حواشي داستان، مباحث و موضوعاتي دربارة انتظار، در كار بازتاب دارد اما چندان عميق و ريشه‌اي نيست.

البته بايد به اين نكته توجه داشت كه نفس وجود موضوع جشن‌هاي نيمة شعبان و انتظار فرج، گرچه به شكل پيش زمينة وقوع حوادث، يا به عنوان موضوعات فرعي، در حد خود شايان توجه و تحسين است و گاهي ـ هرچند كوچك و ناقص ـ در مسير هنر انتظار محسوب مي‌شود. به اين امر، بايد به كارگرداني ظريف و هنرمندانه، طراحي شخصيت‌هاي باورپذير، بازي‌هاي خوب و قابل قبول، وجود پيام‌هاي متعدد اخلاقي و انساني و اعتقادي در جاي جاي كار و شيريني و دلنشيني كاراكتر جوان و اصلي داستان، كه حامل پيام‌هاي نظري و عملي داستان است، اشاره كرد كه از نكات مثبت و قابل اعتناي فيلم است.

اين اثر، با همة جوانب آن، قطعا در كارنامة عسگرپور، نقطة روشن و خوبي محسوب مي‌شود.

در سال‌هاي اخير آثار ديگري نيز در سينماي ايران ديده شده كه از آن ميان، فيلم انتظار ساخته «محمد نوري‌زاد» بسيار صريح و مستقيم و رك به موضوع انتظار خرج و آثار اجتماعي و اخلاقي و انساني آن پرداخته (كه از نام فيلم نيز به روشني اين صراحت پيداست!) و در نوشتار خود ديدني و قابل بحث است.

در شمارة آينده به آشنايي بيشتر با اين فيلم و ديگر آثار مشابه مي‌پردازيم انشاء الله.

باشد كه اين امر به افزايش انگيزه براي خلق و توليد اينگونه آثار در سينماي ايران بيانجامد و تعداد اين آثار از انگشتان دست فراتر رود



1. نويسنده و تهيه كنندة آثار سينمايي و تلويزيوني؛ سينمايي طوفان شن (واقعة طبس)، سريال سيمرغ (شهيدان شيرودي و كشوري)، سريال عبور از خط سرخ (شهيد عباس دوران)، سريال آفتاب و زمين (داستان تولّد روح الله)، سينمايي آخرين ملكة زمين (حملة آمريكا به افغانستان)، سريال چشمان آبي زهرا (انتفاضة فلسطين)، و ...

 



 



 

سلام بر مهدی

سلام بر مهدی! بر عدالت گستر عالم! برخورشید آفتاب آفرین و ذخیره خدا بر روی زمین!

سلام بر او که نامش مفتاح فتوح است و یادش معراج قلوب! مِهرش کلید گنج مقصود است و قهرش   جحیم خشم معبود!

مولا!

می خواهم حدیث پریشانی دل را بنگارم اما سیلابه های اشک امان از کفم ربوده است.

می خواهم حکایت جنون آمیز دلدادگیم را واگویم ولی گره های بغض گلویم را فشرده است.

می خواهم منتظر بمانم و بارانتظار را همچنان بر دوش کشم اما چه کنم که سنگینی این  بار پشتم را خمیده است.

ای رحمت عالمیان! و ای تتمه دور زمان!

دیگر بس است این سوز طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزارواندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در بساط آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سارانتظارسرگردان وحیرانیم. دیری است که در کویرستان غیبت عطشان و بی قراریم. چه می شود اگرشب سرد و فسرده فراق را به صبح دل انگیز وصال آذین بندی؟

چگونه است که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جل و علا برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

تتمه ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما ببخش!

                                                                                                                                         سایت تبیان

 

دلفان زادگاه نویسنده

دلفان (دلفو) از شهرستان های وسيع و كوهستانی شمال استان لرستان است که با وجود دوری از راه های تجاری، نظامی و بر كنار بودن از رويدادهای مهم تاريخی، از قدمت تاريخی کهنی برخوردار است. آثار باستانی به دست آمده در اين شهرستان، از مفرغ و نشان دهنده سكونت اقوام «كاسی» در اين نواحی است. شهرستان دلفان از شمال به استان های همدان و كرمانشاه، از خاور و جنوب خاوری به شهرستان سلسله، از جنوب به شهرستان های خرم آباد و كوهدشت و از باختر به استان كرمانشاه محدود است. مركز شهرستان دلفان از نظر جغرافيايی در 47 درجه و 58 دقيقه درازای خاوری و 33 درجه و 4 دقيقه پهنای شمالی قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دريا 1800 متر است. آب و هوای دلفان نسبتا سرد و نيمه خشك است و مقدار بارندگی سالانه آن به طور متوسط 430 ميلي‌متر است. نورآباد - مرکز شهرستان دلفان - در مسير راه اصلی نهاوند ـ هرسين قرار گرفته است كه از اين راه به سوی شمال باختری به درازای 48 كيلومتر تا هرسين و از آن جا به درازای 48 كيلومتر تا شهر كرمانشاه فاصله دارد. اقتصاد دلفان بر پايه كشاورزی استوار است و آب لازم برای اين کار از رودها، چشمه ها و كاريزها فراهم می شود. محصولات كشاورزی اين شهرستان شامل گندم، جو، بنشن، چغندر قند و گياهان علوفه ای است. تپه حمام كه در 25 كيلومتري دلفان و در روستاي يارآباد واقع شده ارتفاع زيادي نداردو مهم‌ ترين محوطه‌ي باستاني اين منطقه به‌شمار مي رود.